• 1404 دوشنبه 20 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6258 -
  • 1404 دوشنبه 20 بهمن

روايت صدوبيست‌ويكم

كوشش‌هاي سرهنگ يالمارسون

مرتضي ميرحسيني

پيروزي بر استبداد به مشكلات كشور پايان نداد. محمدعلي‌شاه را از تخت سلطنت پايين كشيدند و از كشور بيرون انداختند و نظام مشروطه را هم تثبيت كردند، اما اين نظام جديد با مجموعه‌اي از مشكلات و بحران‌ها مواجه بود. شماري از خان‌هاي محلي هم، چنانكه بايد و شايد از دولت مركزي اطاعت نمي‌كردند. اوكانر مي‌نويسد: «من به‌طور تصادفي با يكي از... (اين خان‌ها) كه گفته مي‌شد از عاملين غارت عمده مناطق جنوب است مكاتبه كردم و او را به خاطر نداشتن عِرق ملي و پشتيباني نكردن از حكومت و ياري نرساندن به دولت جديد مشروطه سرزنش نمودم. در پاسخ اظهار داشت من مي‌دانستم كه شاه كيست، اما مشروطه را هرگز نديده‌ام و قصد هم ندارم به چنين چيز خيالي و موهومي كه جسما هم وجود ندارد، احترام بگذارم و از آن اطاعت كنم.» راوي سپس مي‌افزايد: «چنين تفكري غالبا در سرتاسر كشور وجود داشت.» نظام مشروطه وارث بحران‌هاي مزمن بود و نمي‌توانست يك‌شبه، همه آنان را تدبير كند. نه فقط نمي‌توانست كه شكل‌گيري نظم جديد خود به خود مسائل تازه‌اي - مثل نقش و اختيارات دولت در اداره كشور و چگونگي تصميم‌گيري براي موضوعات اساسي در مجلس شوراي ملي - به دنبال داشت. بسياري از مشروطه‌خواهان كه در دشمني با محمدعلي‌شاه متحد شده بودند، بعد از آن پيروزي بزرگ از يكديگر فاصله گرفتند و براي برداشتن سهم هرچه بيشتري از قدرت - در رقابتي بسيار مخرب - به جان هم افتادند. در چنين شرايطي، كار نوسازي كشور يا اصلا پيش نمي‌رفت يا به كندي و با نتايج نصفه‌نيمه انجام مي‌شد. اما انصافا كوشش‌ها، باوجود همه تنگناها و موانع متوقف نمي‌شد. اوكانر مي‌نويسد: «در اين برهه رويدادهايي به وقوع پيوست كه بر تحولات بعدي ايران تاثير گذاشت. از مهم‌ترين اين رخدادها شايد بتوان به تصميم دولت ايران مبني بر تشكيل ژاندارمري زيرنظر افسران سوئدي به قصد ايجاد امنيت داخلي اشاره كرد. به آنچه سبب شد تا چنين تصميمي گرفته شود، نمي‌پردازم. فقط كافي است بگويم كه ناامني راه‌هاي تجارتي، به ويژه مسير جنوب، ضرورت اتخاذ چنين تدابيري را به مراتب بيشتر مي‌كرد. هم دولت بريتانيا و هم دولت روسيه با تشكيل ژاندارمري زيرنظر افسران خارجي موافق بودند. اما رقابت‌هاي بين‌المللي از يك سو و حساسيت ايرانيان از سوي ديگر باعث شد كه سازماندهي چنين تشكيلاتي بر عهده افسران انگليسي يا روسي نباشد.» ايرانيان به اندازه كافي از اين دو دولت زخم خورده بودند و نمي‌خواستند عرصه ديگري را به آنان تقديم كنند. «راه‌حل پيشنهادي اين بود كه افسراني از كشورهاي كوچك كه فاقد منافع در ايران بودند، اين مهم را به عهده بگيرند؛ كساني كه هم كاملا قادر به اجراي وظايف حرفه‌اي باشند و هم تحت تاثير انگيزه‌ها يا ملاحظات سياسي واقع نشوند. در اين مورد با دولت سوئد تماس گرفته شد و آن كشور بعد از حصول اطمينان از حسن‌نيت و خواست انگلستان و روسيه، با اعزام تعدادي از افسرانش به ايران موافقت كرد. به اين منظور گروه كوچكي از افسران - كه بعدها تعدادشان افزايش يافت - به فرماندهي سرهنگ يالمارسون در تابستان 1911 به تهران وارد شدند.» پيشرفت كار بسيار فراتر از انتظار بود و ژاندارمري با موفقيت پا گرفت. ويليام اوكانر، راوي روايت ما، بعد از چندي دوري از پايتخت، دوباره به تهران برگشت. مي‌نويسد: «به هنگام ورود من به تهران (نوامبر 1912) كار سازماندهي تشكيلات ژاندارمري به‌طور چشمگيري پيش رفته بود. گروه اعزامي افسران لايق و كارداني بودند و تحت آموزش و انضباط آنان، ايرانيان هم به سرعت پيشرفت كردند. كار بسيار دشواري بود، اما با كوشش و مداومت، يك نيروي كوچك كارآمد شكل گرفت. همراه دوستم سرگرد اوگلا به هنگ پياده‌نظام رفتم و به هنگام سان، مشاهده كردم كه سربازان ايراني تعليمات جديد را به خوبي آموخته و پيشرفت كرده‌اند. اين موضوع مرا سخت تحت تاثير قرار داد.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون