ديپلماسي اهرم اعراب در مقابل اسراييل
اين كشورها با پرسشهاي جدي درباره آينده امنيت و اقتصاد خود مواجه ميشوند. در چنين فضايي و در حالي كه لابي اسراييل در داخل امريكا بهطور مداوم براي تشديد فشار و حتي حمله به ايران تلاش ميكند، كشورهاي منطقه از مسير ديگري وارد عمل شدند و بر حلوفصل بحران از طريق ديپلماسي تأكيد كردند. آنها تلاش كردند اين پيام را منتقل كنند كه راهحل پايدار، نه از مسير جنگ، بلكه از طريق مذاكره امكانپذير است. در نهايت، مجموعهاي از رايزنيها از جمله در تركيه به اين جمعبندي انجاميد كه مذاكرات آغاز شود. ايران نيز با اين شرط كه بهدنبال سلاح هستهاي نيست، ترجيح داد مذاكرات ادامه پيدا كند. محل برگزاري گفتوگوها نيز آگاهانه انتخاب شد؛ مسقط مكاني آرام و كمحاشيه كه سابقه ارتباط مطلوبي با ايران را داشته و به تعبير برخي تحليلگران، تمايلي به رسانهايكردن افراطي فرآيند مذاكرات ندارد و تنها مواردي را علني ميكند كه طرفين بر سر آن توافق دارند. بر همين اساس، عمان به عنوان ميزبان پذيرفته شد و دور نخست مذاكرات نيز در اين كشور آغاز شد. در دور اول عباس عراقچي وزير امور خارجه كشورمان نيز تصريح كرد، راند نخست مذاكرات «شروع خوبي» داشت و پس از آن، دونالد ترامپ نيز اين ارزيابي را تأييد كرد و از «خوب بودن مذاكرات» سخن گفت. ترامپ حتي اشاره كرد كه اگر ايران همين مواضعي را كه اكنون مطرح كرده، پيشتر ارايه ميداد، امكان دستيابي به توافق بسيار زودتر فراهم ميشد. با اين حال، اينكه اين پيشنهادات و مواضع شامل چه مواردي است بايد گفت جزييات مذاكرات منتشر نشده و آنچه در دسترس است، صرفا بر اساس مواضع و چارچوبهايي است كه پيشتر به عنوان خطوط كلي مطرح شده بود. در هر حال نكته نخست اين است كه امريكا در اين مقطع پذيرفت تمركز مذاكرات صرفا بر مساله هستهاي باشد. اما اختلاف اصلي ايران و امريكا دقيقا در همين نقطه شكل ميگيرد. از نگاه امريكا، پذيرش غنيسازي از سوي ايران طيف گستردهاي از الزامات و محدوديتها را بهدنبال دارد. به اين معنا كه ايران، مطابق برجام، تنها غنيسازي در سطح 3.67 درصد و آن هم براي مصارف صلحآميز داشته باشد. در مقابل، ايران در سالهاي اخير به غنيسازي در سطوح بالاتر، از جمله ۵ درصد و بعد 20درصد و نهايتا ۶۰ درصد و حتي زمزمه غنيسازي ۹۰ درصد نيز وجود داشته است. افزون بر اين، استفاده از سانتريفيوژهاي پيشرفته و فراتر از نسل اول، و همچنين نحوه همكاري با بازرسان، به يكي از محورهاي اختلاف تبديل شده است. بر اساس برجام، ايران موظف بود تمامي فعاليتهاي خود را از طريق نصب دوربينها و ارايه دسترسيهاي منظم و حتي سرزده به بازرسان گزارش دهد. با اين حال، ايران اخيرا به دليل كنش مخرب غرب، نهتنها اجازه برخي از اين بازرسيها را نداد، بلكه گزارشها و تصاوير ضبطشده از فعاليتها نيز در اختيار طرف مقابل قرار نگرفت. مجموعه اين اقدامات، از نگاه طرفهاي غربي، گمانههايي را ايجاد كرد مبني بر اينكه ايران ممكن است به سمت ساخت سلاح هستهاي حركت كند. بر همين اساس، فشارها بهتدريج افزايش يافت؛ تحريمهاي بيشتري اعمال شد و اقدامات بازدارنده نظامي در دستور كار قرار گرفت. در همين چارچوب، اعزام ناوهاي هواپيمابر و كشتيهاي پشتيباني به منطقه آنگونه كه ترامپ نيز به آن اشاره كرده بخشي از اين سياست فشار حداكثري بود؛ سياستي كه هدف آن وادار كردن ايران به تغيير رفتار از طريق افزايش هزينهها تلقي ميشد. در چنين فضايي، مذاكرات با ميانجيگري و پادرمياني كشورهايي مانند تركيه، كشورهاي عربي و لابيهايي كه از سوي آنها صورت گرفت، شكل گرفت. اين در حالي بود كه ايران بارها تأكيد كرده تنها در صورتي حاضر به مذاكره است كه گفتوگوها بر اساس اصل برابري و احترام متقابل انجام شود. ظاهر ماجرا نشان ميدهد كه اين شرط، دستكم در مرحله نخست، از سوي طرف مقابل پذيرفته شده است. لذا در دور اول مذاكرات كه روز جمعه برگزار شد، ابتدا بر سر چارچوبها و ترتيبات گفتوگو توافق شد و سپس در ساعات بعدازظهر، مذاكرات وارد بحثهاي محتوايي شد. در همين مرحله نيز، هر دو طرف نسبت به روند گفتوگوها ابراز رضايت كردند و ارزيابيها حاكي از آن بود كه مذاكرات در فضايي سازنده و مثبت پيش رفته است. با اين همه نكته ديگري كه توجه افكار عمومي جهاني را جلب كرد، حضور فرمانده سنتكام در اين مقطع بود. برخي ناظران اين حضور را چنين تفسير كردند كه امريكا قصد دارد نشان دهد همزمان با مذاكره، از موضع نظامي عقبنشيني كرده است. اما در مقابل، تحليل ديگري نيز مطرح شد كه به نظر ميرسد به واقعيت نزديكتر باشد؛ تحليلي كه بر اساس آن، پيام اصلي اين حضور آن بود كه اگر مذاكرات به نتيجه نرسد، امريكا همچنان در كنار اين روند قرار دارد و از موضع قدرت و نظامي، پشتيبان تيم مذاكرهكننده خود خواهد بود. نكته قابلتوجه ديگر، حضور جرد كوشنر داماد دونالد ترامپ كه فردي يهودي و صهيونيست است در حاشيه اين مذاكرات است؛ حضوري كه نشان ميدهد اين روند با حساسيت بالا و نظارت مستقيم دنبال ميشود. اين مساله بيانگر آن است كه سطح فشار سياسي و اجتماعي در داخل امريكا بالاست و تصميمگيران امريكايي با دقت و وسواس تحولات مرتبط با مذاكرات را رصد ميكنند. نكته پاياني كه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه اسراييل همچنان ايران را تهديدي راهبردي براي خود ميداند. بر اساس برخي تحليلها كه از سوي محافل اسراييلي و شماري از سناتورهاي امريكايي مطرح ميشود، اين تصور وجود دارد كه اكنون بهترين زمان براي ضربهزدن به حاكميت ايران و سوقدادن كشور به سمت فروپاشي يا حتي تجزيه است؛ سناريويي كه در آن، قدرت مسلطي در منطقه باقي نماند و اسراييل بتواند دست بالا را در تعامل با كشورهاي منطقه داشته باشد. همين نگاه، يكي از عواملي است كه كشورهاي عربي منطقه را نيز نگران كرده است. آنها اسراييل را در حال پيگيري جاهطلبيهاي گسترده منطقهاي ميبينند و به همين دليل ترجيح ميدهند ايران حفظ شود و يك توافق شكل بگيرد. در چنين چارچوبي، امريكا نيز ميتواند بدون ورود به يك جنگ پرهزينه، به برخي امتيازات دست پيدا كند. هرچند امريكا تاكنون هزينههايي براي اعزام نيرو و استقرار نظامي در منطقه پرداخت كرده، اما اين هزينهها بهمراتب كمتر از هزينههاي يك جنگ گسترده و مستقيم خواهد بود. از همين روست كه مذاكرات انجام شده و ادامه آن به هفته آينده موكول شده است. در اين ميان، نكتهاي كه در گفتوگوهاي مختلف چه پيش از اين و چه در روزهاي اخير بر آن تأكيد شده، ضرورت تقويت هيات مذاكرهكننده ايراني است. پيشنهاد مشخص بنده اين است كه در كنار آقاي عراقچي به عنوان وزير امور خارجه و رييس تيم مذاكرهكننده ايراني كه در جايگاه رسمي خود قرار دارد، نمايندهاي در سطح عالي و با اختيار مستقيم از سوي رييسجمهور كشورمان، از جمله فردي مانند دكتر محمدجواد ظريف، تعيين شود تا دو هيات مذاكرهكننده ايران و امريكا با حضور نمايندگان تامالاختيار طرفين، بتوانند گفتوگوها را با انسجام و قدرت تصميمگيري بالاتري
پيش ببرند.سفير اسبق ايران در انگليس