غرق در رختخواب
سرهنگ فرهاد شمسآبادي
چندين سال پيش، تيم گشت براي همكاري با تيم جنايي به محلي اعزام ميشود تا موردي را بررسي كند؛ چراكه اعلام شده بود شخصي در رختخواب خود فوت شده است. يعني مورد به عنوان مرگ مشكوك گزارش شده بود؛ پيكر مرحوم در رختخواب بود و يكسري مايعات كه از بيني او خارج و روي بالشت ريخته و بالشت هم خيس شده بود. تيم جنايي بررسيهاي لازم را انجام داد و جنازه براي بررسي علت فوت به پزشكي قانوني ارجاع شد.
ماجرا از طريق همسايههاي متوفي به پليس گزارش شده بود. بدين صورت كه همسايهها متوجه ميشوند در خانه متوفي باز است. هر چه او را صدا ميزنند، او جواب نميدهد. براي همين همسايهها وارد خانه متوفي شده و ميبينند متوفي در حالي كه در رختخوابش خوابيده، نفس نميكشد.
بعد از چند روز گزارش پزشكي قانوني مبني بر علت فوت اعلام ميشود. پزشكي قانوني اعلام ميكند كه علت مرگ غرقشدگي است، اما مگر امكان داشت كسي در رختخوابش غرق شود! به همين خاطر تيم ما روي پوشه مربوط به اين مورد نوشت: «غرق در رختخواب.»
موضوع حكايت از يك جنايت داشت. تيم جنايي بايد دوباره به صحنه بازميگشت. اين در حالي بود كه صحنه جرم هم به هم ريخته بود، چون در گام اول اين مورد به عنوان يك جنايت اعلام نشده بود. در بررسي مجدد موردي كه جلب توجه ميكرد يك كارتن خالي يخچال بود كه كنار پاركينگ افتاده بود. از همسايهها پرس و جو كرديم تا مشخص شود چه كسي به تازگي يخچال خريده است. اهالي ساختمان اظهار كردند كه هيچ كدام يخچال نخريدهاند. تيم ما جزييات كارتن را با دقت بررسي كرد. در بخشي از كارتن لكه آبي وجود داشت كه خشك شده بود. بايد مشخصات كارتن را بررسي ميكرديم تا متوجه شويم كارتن براي كدام مغازه بوده است. با پيگيريهايي كه صورت گرفت، مشخص شد كارتن متعلق به كدام مغازه است. به آن مغازه رفتيم و فروشنده هم از همين مارك حدود بيست و هفت، هشت مورد فروخته بود. در نهايت با بررسيهاي بيشتر مشخص شد كه يخچال با مشخصات اين كارتن به كدام مغازه فروخته شده است. از مغازهدار سوال كرديم كه اين يخچال با چه وسيلهاي و براي كجا ارسال شده است. شاگرد مغازه عنوان كرد كه يخچال با مشخصات اين كارتن را با يك وانت ارسال كرده و پاتوق اين وانت هم فلان جاست. ما هر روز از پاتوق اين وانت رد ميشديم و از شاگرد مغازه ميپرسيديم كه راننده وانت را نديده؟ او هم ميگفت كه نه. تا اينكه بعد از چند روز پيگيري شاگرد مغازه گفت كه راننده را ديده و مشخصات پلاك او را برداشته است. پلاك ماشين براي تهران نبود و براي يكي از استانهاي شمال غربي ايران بود. از طريق پليس راهنمايي و رانندگي راننده را پيدا كرديم. از راننده پرسيديم، اما گفت كه يادش نميآيد به چه كسي فروخته. تيم ما تاريخ فوت متوفي را داشت و راننده وانت هم آدم باهوشي بود. بعد از كلي صحبت كردن با او بالاخره گفت كه يك چيزهايي يادش آمده و دو، سه آدرس به ما داد. با اين حال نميتوانستيم در خانه مردم را بزنيم و بگوييم؛ سلام عليكم كسي كه فوت شده را ميشناختيد؟ يا اين جنازه را شما جابهجا كرديد؟ ميخواهم بگويم كه سختي كار ما چقدر است!...
در نهايت سه تيم شديم و آدرسها را شناسايي كرديم. بعد با خانواده متوفي صحبت كرديم. طبق اظهارات خانواده فرد متوفي از همان استان شمال غربي به تهران آمده و يك آپارتمان كوچك اجاره كرده بود. متوفي از محل زندگيش به تهران ميآمد تا از بازار يكسري لوازم خانگي خريداري كند و بعد به همان شهر محل سكونتش در استان غربي كشور برود تا آنجا اين اجناس را بفروشد. خانهاي كه متوفي در آن فوت شده بود آپارتمان كوچكي بود كه براي خودش اجاره كرده بود تا چند روزي كه به تهران براي خريد ميآيد در آنجا استراحت كند. اطلاعات چند آدرس هم از خانواده گرفتيم. بايد افراد داخل خانهها را بدون اينكه مزاحمشان ميشديم، شناسايي ميكرديم. يكي از اين آدرسها متعلق به فردي بود كه همصنف متوفي بود. از خانواده متوفي خواستيم كه تلفن همراه او را در اختيار ما بگذارد. در بررسيها مشخص شد شماره تماس اين فردي كه همصنف متوفي بوده در ليست تماس متوفي هم وجود داشته است. بررسي كرديم و متوجه شديم اين فرد يك دلال است. تيم ما بهطور نامحسوس فرد دلال را زير نظر گرفت و متوجه شد كه متوفي با اين فرد معامله داشته است. باز هم ما نميتوانستيم به در خانه اين فرد دلال برويم و بگوييم آقا سلام، شما فلان فرد را خفه كردي؟! بنابراين بررسيهاي لازم را انجام داديم و متوجه شديم اين دلال از مناطق شرقي يا غربي كشور لوازم ميخريده و به تهران ميآمده و اجناس را تكميل ميكرده و به عمدهفروش ميفروخته. در نهايت مشخص شد فرد دلال يك باند داشته و به مواد مخدر صنعتي هم آلوده شده است. يكبار كه به مناطق مرزي رفته بود به فكرش رسيده كه كنار اجناسي كه خريداري ميكند مواد مخدر هم بخرد. مجرمان وقتي در كار خلاف ميافتند، حريص ميشوند. اين دلال در كنار اجناس مواد مخدر ميخرد و در اجناس جاساز ميكند. اين فرد دلال يك روز اشتباهي مرتكب ميشود و بدون اينكه مواد مخدر را از اجناس خالي كند به متوفي ميفروشد. متوفي متوجه اين ماجرا ميشود و سراغ دلال ميرود و اعتراض ميكند. دلال يك انبار بسيار بزرگ داشت كه داخل آن يك حوضچه بود. روز حادثه دلال قصد داشته متوفي را به قتل برساند. براي همين متوفي فرار ميكند. حين فرار پايش ليز ميخورد و داخل اين حوضچه ميافتد. فرد دلال هم با يك چوب او را به زير آب فشار ميدهد تا غرق شود. بعد هم او را از آب خارج و صبر ميكند تا لباسهايش خشك شود. بعد هم او را داخل همين كارتن قرار ميدهد. فرد دلال شبانه به همراه همدستش، متوفي را با اين كارتن يخچال به خانهاش ميبرند و داخل رختخواب ميگذارند. در نهايت هم فرد دلال به عنوان متهم به قتل دستگير و پرونده مواد مخدر او به پليس مواد مخدر ارجاع داده ميشود.