• 1405 سه‌شنبه 17 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6412 -
  • 1405 سه‌شنبه 17 شهريور

جنگ ماتريسي ايران و امريكا

علي ودايع

غبار سنگين تبادل آتش تاكتيكي ميان تهران و واشنگتن، بر معادلات آشكار و پنهان خاورميانه سايه انداخته است. ظاهر ماجرا، ويتريني تكراري از يك تقابل سنتي ميان جمهوري اسلامي و ايالات‌متحده را به تصوير مي‌كشد. واقعيت يك معادله پيچيده ماتريسي با متغيرها و پارامترهاي آشكار و پنهان است.  توصيف اين تقابل تاريخي در قالب گزاره‌هاي خطي «جنگ تمام‌عيار» يا «صلح پايدار»، تقليل دادن يك ساختار پيچيده، چندلايه و فرسايشي به سطحي‌ترين برداشت‌هاي ممكن است. آنچه امروز ميان تهران و واشنگتن جريان دارد؛ نمايشي از حركت بر لبه تيغ در «منطقه خاكستري» است. طرفين در نقطه‌اي از تعادل سخت در وضعيت «نه جنگ، نه صلح» در نوسان هستند كه ضمن پرهيز رسمي و ساختاري از ورود به يك منازعه ويرانگر نظامي، در تمام جبهه‌هاي پيراموني در مرز شروع جنگ تمام‌عيار حركت مي‌كنند. فهم اين موازنه پيچيده مستلزم جدايي از الگوهاي تحليل خطي و ورود به فضاي «مدل‌سازي ماتريسي» است. تقابل ايران و امريكا يك تابع يك‌مجهولي نيست كه بتوان نتيجه آن را تنها با تغيير در يك مولفه پيش‌بيني كرد. ما با يك معادله ماتريسي چندمجهولي مواجه هستيم كه در آن، تمام مولفه‌ها داراي اثرات متقابل، غيرخطي و بازخوردي بر يكديگر هستند. هر نوسان در ضريب تاثير يك متغير مي‌تواند كل معادله را دستخوش تغييرات سخت كند.
هندسه بازي با حاصل‌جمع صفر- اين فرضيه وجود دارد كه تقابل ايران و امريكا در لحظه تعيين وضعيت مي‌شود، اما در حقيقت منطق تقابل تهران و واشنگتن تحت تاثير هندسه محاسباتي پيچيده از منافع بازيگران آشكار و پنهان قرار دارد. مبتني بر رئاليسم تهاجمي «جان مرشايمر»، در يك سيستم آنارشيك بين‌المللي كه هيچ مرجع عالي براي تضمين امنيت وجود ندارد، دولت‌ها ناچارند براي بقا، قدرت نسبي خود را حداكثر كنند. تهران و واشنگتن هر دو به عنوان بازيگران منطقي، به دنبال افزايش اهرم‌هاي قدرت خود در حوزه خاكستري هستند. از منظر مرشايمر، پرهيز از جنگ مستقيم به معناي فروكش كردن خصومت نيست، بلكه ناشي از محاسبه دقيق هزينه‌هاي سنگين تقابل نظامي و شكل‌گيري نوعي «بازدارندگي متقابل» است.

نكته اينجاست كه از منظر «استفان والت»، رفتار ايران و امريكا نه صرفا براساس «توازن قدرت»، بلكه بر پايه «توازن تهديد» تنظيم مي‌شود. والت چهار متغير قدرت نسبي، مجاورت جغرافيايي، توانمندي‌هاي تهاجمي و نيات متخاصم را در شكل‌گيري خطوط بازدارندگي دخيل مي‌داند. نفوذ منطقه‌اي و قدرت موشكي/دريايي ايران در خليج‌فارس و تنگه هرمز، براي واشنگتن به عنوان «تهديد تهاجمي» تعريف مي‌شود؛ همان‌طور كه حضور ناوگروه‌ها و پايگاه‌هاي منطقه‌اي سنتكام، از ديد تهران يك تهديد وجودي محسوب مي‌گردد. در اين هندسه محاسباتي، يك طرف با دكترين «مرد ديوانه» و ابزار «قايق توپدار» به آب و آتش مي‌زند تا درنهايت تهران را مرعوب كند. در طرف مقابل، ايران با اشراف بر جغرافيا و عمق استراتژيك خود، معادله را به سمتي پيش مي‌برد كه ريسك محاسباتي امريكا نيز از آستانه تحمل اقتصادي و سياسي‌اش فراتر رود.
متغير زمان از واشنگتن تا تل‌آويو- عنصر زمان در جنگ ماتريسي ايران و امريكا همچنان پررنگ است. ثانيه‌ها به عنوان فاكتورهاي داخلي و متغيرهاي درون‌زا اما تعيين‌كننده سيستم محسوب مي‌شوند. بنا به روايت نيويورك تايمز، تهران كه توانسته اعتماد به نفس خود را در تقابل با واشنگتن افزايش بدهد، فرسايش زماني براي پنتاگون به منزله تصاعد هزينه مستقيم در خاورميانه و چالش غيرمستقيم با چين و روسيه است. ساعت شني در واشنگتن روي اعصاب ترامپ و جمهوري‌خواهان راه مي‌رود. توان ريسك‌پذيري كاخ سفيد بي‌نهايت نيست؛ استراتژي «مرد ديوانه» و مانور با قايق‌هاي توپدار در درياهاي آزاد، تا زماني كارايي دارد كه شوك‌هاي قيمتي در بازار نفت و امنيت انرژي جهاني به اقتصاد امريكا سرايت نكند. با نزديك شدن به انتخابات ميان‌دوره‌اي، حساسيت افكار عمومي و آرا به افت ‌و خيزهاي اقتصادي، كاخ سفيد را مجبور مي‌كند تا نوسانات ماتريس تقابل را در يك «بازه كنترل ‌شده» نگه دارد. زمان در تل‌آويو؛ كابوس بي‌انتها براي «بنيامين نتانياهو» است. انتخابات كنست در پيش است و ساختار شكننده ائتلاف‌هاي سياسي، به عنوان يك متغير شتاب‌دهنده عمل مي‌كند. جريان‌هاي سياسي در تل‌آويو تمايل دارند با پررنگ كردن «تهديد وجودي ايران»، فشار را بر واشنگتن افزايش داده و ماتريس را به سمت نقطه اشتعال سوق دهند. نتانياهو مي‌داند كه فرداي انتخابات كنست بايد با اتهامات ريز و درشت مواجه شود. اين اضطرار زمان‌بندي‌ شده، حاشيه مانور بازيگران را در منطقه خاكستري تنگ‌تر كرده و ضرورت تحليل دقيق بردارهاي پنج‌گانه اين جنگ ماتريسي را دوچندان مي‌سازد.
تبادل آتش تاكتيكي در سايه «قايق توپدار»- آخرين تحولات نشان مي‌دهد كه شطرنج تقابل در پهنه آبي خليج‌فارس، درياي عمان و تنگه استراتژيك هرمز به حادترين مرحله خود رسيده است. برخلاف جنگ‌هاي كلاسيك كه با هدف انهدام كامل نيروي مقابل سازمان‌دهي مي‌شوند، تبادل آتش تاكتيكي ميان تهران و واشنگتن نه‌ تنها يك «رفتار هيجاني» نيست، بلكه يك «زبان ديپلماتيك با شاخص نظامي» در منطقه خاكستري است. بررسي تحركات عملياتي سنتكام در گزارش‌هاي انديشكده مطالعات جنگ (ISW) و مركز مطالعات استراتژيك و بين‌المللي (CSIS) نشان مي‌دهد كه واشنگتن با بازتوليد نوين «ديپلماسي قايق توپدار»، در تلاش است تا شعاع بازيگري و بازدارندگي ايران را محدود كند. ناوگروه‌ها، گشت‌زني‌هاي هوايي و آرايش‌هاي تهاجمي ايالات‌متحده در حقيقت ارايه‌اي آشكار از همان «تئوري مرد ديوانه» هستند؛ نمايشي از آمادگي براي شليك، جهت تغيير در محاسبات ذهني فرماندهان ارشد در تهران كه تاكنون به نتيجه مطلوب نرسيده است. اين متغير تهاجمي در ماتريس، بدون بازخورد نمانده است. پاسخ تهران به اين فشار نظامي، انفعالي نيست. ايران با درك دقيق از «مجاورت جغرافيايي» و «توانمندي ناهم‌تراز» كه استفان والت آن را از مولفه‌هاي اصلي توازن تهديد مي‌داند معادله را از حالت يك‌طرفه خارج كرده است. در محاسبات دفاعي ايران، پاسخ به قايق‌هاي توپدار با ايجاد هزينه‌هاي غيرقابل جبران تعريف مي‌شود. نكته اينجاست كه هر تبادل آتش محدود يا توقيف شناورها، سيگنالي مستقيم به مولفه‌هاي اقتصادي ارسال مي‌كند. گزارش‌هاي ميداني انديشكده مطالعات جنگ تاكيد دارند كه طرفين با وسواسي بالا، «سقف تصاعد تنش» را مديريت مي‌كنند. جمهوري‌خواهان مي‌دانند كه عبور از آستانه تبادل آتش تاكتيكي و ورود به جنگ تمام‌عيار، كل ماتريس را از كنترل خارج كرده و اولين قرباني آن، امنيت انرژي و زنجيره تامين جهاني خواهد بود.
هندسه فشار و شريان‌هاي پايدار- اگر عرصه نظامي، لبه تيز و آشكار تقابل باشد، بردار اقتصادي، جبهه فرسايشي و زيرپوستي اين جنگ ماتريسي است. بررسي‌هاي تحليلي شوراي آتلانتيك و انديشكده بروكينگز نشان مي‌دهد كه واشنگتن تحريم‌هاي مالي و انرژي را نه به عنوان يك اقدام مجزا، بلكه به عنوان يك «اهرم ابدي» در ماتريس فشار قرار داده است. هدف كاخ سفيد، مسدودسازي شريان‌هاي مالي، صفر كردن صادرات نفت و فروپاشي ساختارهاي تجاري ايران است تا از اين طريق، ضريب پايداري ملي را كاهش داده و تهران را در جبهه نظامي و ديپلماتيك به عقب‌نشيني وادار كند. با اين حال، در مدل‌سازي غيرخطي، تحريم‌ها يك معادله سخت و يك‌طرفه نيستند. هندسه فشار اقتصادي با مقاومت ساختاري و ابزارهاي دور زدن تحريم ازسوي ايران پاسخ داده شده است. پديد آمدن شبكه صرافي‌هاي سايه، ناوگان نفتكش‌هاي ناپيدا و منطقه‌اي كردن مبادلات تجاري، ضريب تاثيرگذاري اين بردار فشار را دچار افت كارايي كرده است. نكته كليدي در تحليل بروكينگز اين است كه جنگ اقتصادي واشنگتن بر ضد ايران، داراي يك بازخورد منفي بر اقتصاد جهاني است. كاخ سفيد نمي‌تواند تحريم‌هاي نفتي را بدون درنظر گرفتن كشش بازار جهاني انرژي تشديد كند، چراكه هرگونه شوك به صادرات نفت ايران، بلافاصله نرخ بنزين را در جايگاه‌هاي سوخت امريكا بالا مي‌برد. اينجاست كه ساعت شني واشنگتن وارد عمل مي‌شود. ترامپ و تيم اقتصادي او خوب مي‌دانند كه فشار بيش از حد بر بردار اقتصادي، تورم را در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي امريكا تحريك كرده و سبد آراي جمهوري‌خواهان را به آتش مي‌كشد. بدين‌ترتيب، بردار اقتصادي نه باعث تسليم تهران شده و نه دست واشنگتن را براي فشارهاي بي‌حد و مرز باز گذاشته است، بلكه به يك «جنگ سنگري مالي» تبديل شده كه نوسانات آن مستقيما روي ساير بردارهاي ماتريس (به‌ ويژه جنگ نفتكش‌ها) سرريز مي‌كند.
شبح جنگ نفتكش‌ها و اهرم هرمز- شبح «جنگ نفتكش‌ها» كه در دهه ۱۳۶۰ خورشيدي (دهه ۱۹۸۰ ميلادي) كابوس خليج‌فارس بود، بار ديگر در هياتي مدرن و بسيار پيچيده‌تر به ماتريس تقابل بازگشته است. تفاوت بنيادين جنگ نفتكش‌هاي امروز با نسخه تاريخي آن در اين است كه تقابل دهه هشتاد ميلادي يك جنگ فرسايشي آشكار و متكي بر شليك‌هاي مستقيم بود، اما در قرن بيست‌ويك، ما با يك «جنگ سايه‌ها در پهنه آبي» مواجه هستيم؛ نبردي كه در آن ابزارهاي ناهم‌تراز، جنگ الكترونيك و حقوق بين‌الملل درياها به اهرم‌هاي فشار تبديل شده‌اند. تحولات عملياتي و آرايش تاكتيكي طرفين در آب‌هاي خليج‌فارس، تنگه هرمز و درياي عمان، نشان‌دهنده يك «به‌روزرساني ساختاري» در استراتژي‌هاي دريايي است. سنتكام با پررنگ كردن اسكورت‌هاي تركيبي، ادعاي رهگيري شناورهاي تجاري و تحرك پهپادهاي نظارتي، مي‌كوشد «ديپلماسي قايق توپدار» را به كريدورهاي انرژي تحميل كند. اما در سمت مقابل، به‌روزرساني تاكتيكي تهران نشان مي‌دهد كه ايران مساله را از حالت صرفا دفاعي خارج كرده است. به‌كارگيري تاكتيك‌هاي خاموش نظير دستكاري در سامانه‌هاي موقعيت‌ياب، جنگ الكترونيك در نقاط خفه‌كننده دريايي و مانور سريع شناورهاي ناهم‌تراز در مجاورت خطوط مواصلاتي، عملا نشان داده است كه «اهرم هرمز» يك متغير شاه‌كليد در ماتريس امنيت انرژي جهاني است. كنترلي كه ايران بر جغرافياي تنگه هرمز دارد، همان قدرت ناهم‌ترازي است كه موازنه را حفظ مي‌كند. واشنگتن مي‌داند كه هرگونه خطاي محاسباتي يا افزايش ناگهاني تنش در صحنه دريا، مستقيما قيمت نفت را جهش داده و تمام محاسبات اقتصادي غرب را برهم مي‌زند.
نبرد رواني و مهندسي عدم قطعيت- در قلب اين معادله چندمجهولي، نبرد از صحنه سخت عملياتي به دالان‌هاي «جنگ ادراكي و عمليات رواني» منتقل مي‌شود. اين جبهه، ميدان تقابل دو دكترين محاسباتي است: دكترين «مرد ديوانه» در واشنگتن و دكترين «ابهام راهبردي و محاسبه‌گري» در تهران به دنبال «تاب‌آوري» هستند. ايالات‌متحده با ترسيم گمانه‌زني‌هاي مداوم درباره «قريب‌الوقوع بودن پاسخ نظامي»، مي‌كوشد تصوير بازيگري غيرقابل پيش‌بيني و ريسك‌پذير را القا كند. هدف كاخ سفيد از اين «توليد رعب سيستماتيك»، ايجاد اختلال در تصميم‌گيري مسوولان ارشد در تهران، دستكاري در نرخ ارز و رواني ساختن فضاي اقتصادي ايران است. در اين معادله آنها روي دوگانه‌سازي در ايران حساب ويژه باز كرده‌اند. تشديد نارضايتي‌هاي اقتصادي و اجتماعي يك هدف‌گذاري استراتژيك براي پروپاگانداي دشمن است. ناگفته نماند كه آنها دنبال ايجاد «غافلگيري» در لحظه احتمالي حمله هستند. در طرف مقابل، پادزهر تهران براي اين بردار ادراكي، افشاي آسيب‌پذيري‌هاي واقعي واشنگتن است. مدل مانور ايران مبتني بر سيگنال‌دهي متقابل و حفظ ابهام راهبردي، به واشنگتن يادآوري مي‌كنند كه «مرد ديوانه» نمي‌تواند خارج از محدوديت‌هاي ژئوپليتيك و ضوابط اقتصادي عمل كند. نشان دادن اين واقعيت كه كاخ سفيد شديدا نگران واكنش بازار نفت و افكار عمومي در آستانه انتخابات ميان‌دوره‌اي است، لبه تيز عمليات رواني امريكا را كند كرده و ماتريس ادراكي را به نقطه تعادل بازمي‌گرداند.
ديپلماسي اجبار و خاكريز شوراي حكام- به موازات فشار در جبهه‌هاي نظامي و رواني، وزن اصلي تعارض به دالان‌هاي ديپلماسي در وين و نشست آتي شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي منتقل مي‌شود. تحركات تروييكاي اروپايي (آلمان، بريتانيا و فرانسه) به همراه ايالات‌متحده براي تدوين قطعنامه‌اي با هدف ارجاع پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد، تلاش جديدي براي دستكاري در ضريب ديپلماتيك اين ماتريس است. از منظر رئاليسم ساختاري، ديپلماسي نه يك فضاي مجزا از قدرت، بلكه عقبه حقوقي-سياسي موازنه سخت روي زمين است. واشنگتن و متحدان اروپايي آن مي‌كوشند از طريق ابزار شوراي حكام، هزينه‌هاي سياسي تهران را بالا ببرند، اما نقطه‌ضعف اين بردار در عدم امكان «اجراي سخت» مصوبات شوراي امنيت نهفته است؛ وجود حق وتو در دست قدرت‌هاي رقيب (چين و روسيه) باعث شده تا ارجاع احتمالي پرونده به نيويورك، بيشتر جنبه نمادين و رواني داشته باشد تا اجرايي.  تهران با آگاهي از اين شكاف در ساختار قدرت بين‌المللي، اقدام غرب را نشانه رفتن به سمت «توهم اسنپ‌بك» قلمداد مي‌كند. واكنش احتمالي ايران به صدور قطعنامه در وين، تغيير در سطوح همكاري با آژانس و بازتعريف تعهدات پادماني خواهد بود؛ امري كه نشان مي‌دهد تندتر كردن بردار ديپلماتيك، بلافاصله اثر بازخوردي بر ساير بردارهاي ماتريس (به‌ويژه شتاب‌بخشي به برنامه هسته‌اي و افزايش آمادگي‌هاي تدافعي) خواهد داشت.
موازنه چندمجهولي بر لبه تيغ- تقابل جمهوري اسلامي ايران و ايالات‌متحده در مختصات كنوني، يك ماتريس غيرخطي و چندمجهولي است كه الگوي سنتي و خطي «جنگ يا صلح» توان تحليل آن را ندارد. در اين معادله، ديپلماسي قايق توپدار واشنگتن و نمايش قدرت سنتكام، در برابر اهرم‌هاي ژئوپليتيك، توانمندي ناهم‌تراز و عمق راهبردي تهران به سد سخت بازدارندگي متقابل خورده است. براي ترسيم چشم‌انداز پيش‌رو، رها كردن كلي‌گويي‌هاي تحليل خطي و ورود به درك دقيق نوسان متغيرها يك ضرورت است. در يك معادله ماتريسي، هر تغيير كوچك در ضرايب فشار اقتصادي، سناريوهاي دريايي، نشست‌هاي ديپلماتيك وين يا سطح عمليات ادراكي، بلافاصله روي تمام مولفه‌ها اثر بازخوردي مي‌گذارد و وضعيت جديدي توليد مي‌كند. فرجام اين نبرد پيچيده نه در دالان‌هاي يك‌طرفه وين تعيين مي‌شود و نه با مانورهاي رواني، بلكه نقطه تعادل، نهايتا بر لبه باريك بازدارندگي در «منطقه خاكستري» باقي خواهد ماند. با اين حال، پايداري اين وضعيت مشروط است؛ هر متغير به تنهايي توان تغيير كل معادله را دارد و اگر خطاي محاسباتي يكي از بازيگران، ضريب اثر يكي از متغيرهاي خفته را ناگهان به سمت بي‌نهايت سوق دهد، كل ساختار ماتريس در يك لحظه دچار فروپاشي و تصاعد غيرقابل مهار خواهد شد.
كارشناس ارشد روابط بين‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون