• 1405 شنبه 4 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6413 -
  • 1405 چهارشنبه 18 شهريور

گزارش «اعتماد» از جزييات شكنجه و مرگ مغزي «نيلوفر مجاوري» در گفت‌وگو با پدر او

ابعاد پنهان جنايت در پيرانشهر

بهاره شبانكارئيان

توضيح «اعتماد»: اين گزارش براساس روايت پدر «نيلوفر مجاوري» دختر ۲۸ ساله اهل پيرانشهر تنظيم شده است. در مورد جزييات مرگ نيلوفر مجاوري در رسانه‌ها تناقضاتي وجود دارد كه «اعتماد» در گفت‌وگو با پدر اين دختر جوان درصدد برآمده به آنها پايان دهد. نويسنده اين گزارش سعي كرده روايت پدر را آن‌گونه كه در مصاحبه عنوان شده به نگارش دربياورد، اما اظهارات پدر اين دختر جوان بايد ازسوي مراجع قانوني نيز تاييد شود. طبق گفته‌هاي پدر نيلوفر، مردي حدودا ۴۵ ساله به عنوان خواستگار با مادر نيلوفر تماس گرفته و ادعا كرده كه عاشق نيلوفر شده و قصد دارد با او ازدواج كند، اما او يك شب نيلوفر را به بهانه‌اي بيرون كشانده و به مكاني نامعلوم برده و پس از چند روز درحالي كه نيلوفر آثار شكنجه روي بدنش مشهود بوده و در عين حال دچار ضربه مغزي شده او را به بيمارستان رسانده و سپس فرار كرده است. پليس بعد از شكايت خانواده مظنون را شناسايي و دستگير كرده است. در همين راستا «محمد علي‌نژاد» رييس كل دادگستري آذربايجان‌غربي اعلام كرده: «در پي وقوع جنايت عليه مرحومه نيلوفر مجاوري موضوع در دستور كار دستگاه قضايي استان قرار مي‌گيرد و دستورات لازم به دادستان‌ براي تعقيب موضوع صادر مي‌شود. با ورود قاطع دادستان‌ و همكاري‌هاي موثر پليس آگاهي، انجام كارهاي دقيق اطلاعاتي، فني پليسي و قضايي و نيز همكاري دادستان شهرستان بانه متهم متواري حين خروج از مرز دستگير و تحت قرار بازپرس رسيدگي‌كننده قرار مي‌گيرد. متهم تحت قرار بازپرس رسيدگي‌كننده بازداشت مي‌شود و رسيدگي با دقت و قاطعيت در جريان است و عاملان جنايت عليه خانم نيلوفر مجاوري وفق قانون مجازات خواهند شد.»

پرده اول: از آشنايي تا شكنجه

مجاوري، پدر نيلوفر در مورد نحوه آشنايي اين مرد با نيلوفر به «اعتماد» مي‌گويد: «نيلوفر متولد ۱۳۷۷ و بسيار مظلوم و ساده بود. چند وقت پيش نيلوفر به همراه مادرش به يك مراسم دعوت مي‌شود. آنجا اين مرد هم بوده و نيلوفر را ديده و شماره تلفن مادر نيلوفر و نيلوفر را از يكي از خانم‌هاي حاضر در مراسم گرفته است. بعد از چند روز با مادر نيلوفر تماس گرفته و گفته قصد دارد با نيلوفر ازدواج كند. مادر نيلوفر هم به اين آقا گفته اختلاف سني او و نيلوفر زياد است. چند بار هم با نيلوفر صحبت كرده تا اينكه سوم شهريور ماه ساعت يك بامداد با نيلوفر تماس گرفته و نيلوفر را تهديد كرده و به بهانه‌اي او را از خانه بيرون كشانده است. آن شب او به همراه دو نفر ديگر نيلوفر را سوار ماشين كرده و به مكاني نامعلوم برده‌اند. اين آقا صبح روز بعد با ما تماس مي‌گيرد و مي‌گويد نيلوفر را فراري داده و نيلوفر هم راضي است و مي‌خواهند با هم زندگي كنند. نزديك هفت، هشت روز نيلوفر پيش اين مرد بوده و مورد شكنجه و آزار و اذيت قرار گرفته است. در اين مدت نيلوفر يك بار با مادرش تماس مي‌گيرد و مي‌گويد غذا مي‌خواهد، اما بار ديگر كه زنگ مي‌زند، مي‌گويد همه ‌چيز خوب است و قرار شده اين آقا مشغول به كار شود؛ ناگفته نماند كه اين آقا كنار نيلوفر بوده و او را مجبور كرده اين حرف‌ها را بزند. اين آقا يكي، دو بار هم با من تماس مي‌گيرد و مي‌گويد مي‌خواهد به خواستگاري بيايد و صلح كند؛ در اين منطقه رسم است اگر پسري، دختري را مي‌خواهد و خانواده دختر رضايت نمي‌دهد دختر را ببرند و بعدا ريش‌سفيدان براي صلح پادرمياني كنند و به خواستگاري دختر بيايند؛ عرف و سنت منطقه اين است. ما هم روي همين حساب تا روزي كه اين آقا به ما وعده مي‌دهد، صبر مي‌كنيم، اما روز موعود تماس مي‌گيرد و مي‌گويد عمويش حالش بد شده و دو روز ديگر هم فرصت مي‌خواهد. من هم به اين آقا مي‌گويم ديگر تحمل ندارم و از او شكايت مي‌كنم، اما اين آقا مي‌گويد بايد دو روز ديگر تحمل كنيد و اگر ماجرا را به پليس اطلاع دهيد نيلوفر را خواهد كشت.»

 

پرده دوم: مرگ مغزي و اهداي اعضا

پدر نيلوفر در مورد روز حادثه مي‌گويد: «يازدهم شهريور ماه اين آقا، نيلوفر را از روستاي پسوه كه اطراف پيرانشهر است به يك درمانگاه مي‌برد و آنجا عنوان مي‌كند نيلوفر زنش است و در حال شستن فرش بوده كه از پشت بام افتاده، اما پرستار درمانگاه به او گفته تمام بدن نيلوفر شكسته و چيزي كه مي‌گويد ربطي به پرت شدن از پشت بام ندارد. پرستار با اورژانس تماس مي‌گيرد و نيلوفر را به بيمارستان پيرانشهر منتقل مي‌كنند، اما اين آقا به محض اينكه ماشين آمبولانس به ورودي پيرانشهر مي‌رسد، مي‌گويد مدارك نيلوفر را نياورده و بايد برگردد تا مدارك را بردارد. گوشي، انگشتر و گوشواره طلاي نيلوفر را هم برمي‌دارد و از ماشين پياده مي‌شود و فرار مي‌كند. ساعت ۱۱ شب با همسرم تماس مي‌گيرد و مي‌گويد تصادف كرده‌اند و نيلوفر را به بيمارستان رسانده است. ما وقتي به بيمارستان رفتيم متوجه شديم او جنازه نيلوفر را تحويل بيمارستان داده و نيلوفر دچار مرگ مغزي شده؛ به ما گفته‌اند مرگ مغزي بر اثر ضربه شديد به جمجمه، به گردن و افتادن از ارتفاع رخ داده است. اين آقا وقتي به سر نيلوفر ضربه وارد كرده خواسته صحنه‌سازي كند كه نيلوفر از ماشين يا جايي پرت شده و ضربه مغزي بر اثر پرت شدن اتفاق افتاده است. بعد از اين صحنه‌سازي جنازه را با آن وضع وحشتناك تحويل ما مي‌دهند و ما تصميم مي‌گيريم كليه و كبد نيلوفر را اهدا كنيم. ما ظهر روز چهاردهم شهريور ماه جنازه را تحويل گرفتيم و مراسم دفن را انجام داديم. اين آقا در اين مدت بدن نيلوفر را با سيگار سوزانده و او را شكنجه كرده، اما نمي‌دانيم تجاوز صورت گرفته يا نه؛ منتظر نتيجه پزشكي قانوني هستيم.»

 

پرده آخر: سوابق فرد مظنون و شناسايي او توسط كولبران

پدر نيلوفر مجاوري در مورد ازدواج قبلي متهم و سوابق او مي‌گويد: «اين آقا در كار قاچاق موادمخدر هم بوده و مدتي در اقليم كردستان زندگي كرده و زن داشته، اما مي‌گويند زنش را كشته و سپس صحنه‌سازي كرده كه از قتل تبرئه شود. اين‌طور كه مي‌گويند اين آقا از سال ۱۳۹۱ كه زنش را مي‌كشد ظاهرا زنداني مي‌شود، اما چون اين اتفاق در عراق افتاده به آنجا رفته و گفته زنش بر اثر تصادف فوت شده؛ يعني دفعه قبل هم صحنه‌سازي كرده و همين مدارك را به ايران آورده و از زندان اروميه آزاد شده است. مجدد به عراق برمي‌گردد و خرداد ماه امسال با كوله‌باري از جنايت و خيانت به ايران بازمي‌گردد و مثل بختك به جان خانواده ما مي‌افتد. ما بعد از اين اتفاق ماجرا را به پليس اطلاع داديم و خبر را رسانه‌اي كرديم. ماموران هم با اقليم كردستان هماهنگ شدند و عكس اين فرد را دراختيار آنها قرار دادند تا اينكه متهم جمعه شب در يكي از روستاهاي مرزي در شهرستان بانه درحالي كه مخفي شده بود، شناسايي مي‌شود. يك‌سري كولبران كه در آن ناحيه بوده‌اند اين فرد را شناسايي مي‌كنند و به پليس اطلاع مي‌دهند كه فلاني در فلان روستا در فلان خانه مخفي شده است. ماموران هم با بررسي‌هاي بيشتر متوجه مي‌شوند اين همان فرد مظنون است و با شگردي خاص او را دستگير مي‌كنند. قرار شده اين آقا را به شهرستان پيرانشهر منتقل كنند و اينجا از او اعتراف بگيرند كه آيا اين فرد عامل اصلي بوده يا افراد ديگري در اين اتفاق دست داشته‌اند. فعلا تا اين فرد اعتراف دقيق نكند چيزي مشخص نمي‌شود.»

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون