سه پرده از يك نمايش چندلايه
بهمن اكبري
هشتاد و يكمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد روز سهشنبه ۳۱شهريورماه (۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶) در حالي آغاز شد كه شعار رسمي آن «بازگرداندن اعتماد، مديريت تحول: سازمان مللي كه براي همه خدمت ميكند» بود. اما آنچه در نخستين روز اين مجمع رقم خورد، بيش از هر چيز تصويرگر شكاف عميقي ميان اين شعار آرماني و واقعيت تلخ روابط بينالملل بود. ترامپ، رييسجمهور امريكا، در سخنراني خود در مجمع عمومي، نهتنها با واژگاني تند به كوبا تاخت و هيات نمايندگي اين كشور را وادار به ترك سالن كرد، بلكه همزمان توافقي دفاعي با دانمارك و گرينلند امضا كرد و از مذاكرات غيرمستقيم با ايران خبر داد. اين سه رويداد؛ (تعارض، معامله و تعامل)، در كنار يكديگر، تصويري روشن از رويكرد «اول امريكا» و تنشهاي ساختاري در نظام چندجانبهگرايي ترسيم ميكند.
الف) ترامپ و كوبا: ديپلماسي با زبان تحقير: ترامپ در بخشي از سخنراني خود، كوبا را «كشوري كاملا شكستخورده» خواند و اعلام كرد كه دولت او «تغييري بنيادين در وضعيت كوبا» را دنبال ميكند و اين كشور «سقوط خواهد كرد». دقايقي بعد، هيات نمايندگي كوبا در اعتراض به اين اظهارات سالن مجمع عمومي را ترك كرد؛ حركتي نمادين كه در تاريخ ديپلماسي سازمان ملل بيسابقه نيست، اما در فضاي كنوني اهميت ويژهاي دارد. برونو رودريگز، وزير خارجه كوبا، در واكنش به ترامپ، او را به انتشار «ادعاهاي نادرست» متهم كرد و نوشت: «دولت امريكا نميتواند بپذيرد كه كوبا يك كشور كاملا مستقل و داراي حاكميت است و حق دارد چنين كشوري باقي بماند.» آنچه اين رويارويي را قابل توجهتر ميكند، زمينهاي است كه طي ماههاي گذشته شكل گرفته است. دولت ترامپ پيشتر با اعمال تحريمهاي نفتي و محاصره انرژي، فشار بر اقتصاد كوبا را بهشدت افزايش داده بود و گزارشهايي از بررسي گزينههاي نظامي عليه اين كشور منتشر شده بود. در واقع، اظهارات ترامپ در مجمع عمومي را ميتوان تداوم همان سياست «تغيير رژيم» دانست كه با ابزار اقتصادي آغاز شده و اكنون در سطح لفاظي ديپلماتيك تشديد ميشود. نكته قابل تأمل آن است كه امريكا تاكنون تصوير مشخصي، ارايه نكرده است؛ از اينكه «تغيير بنيادين» مورد نظرش در كوبا چگونه بايد باشد؟
اين رويكرد در بستر داخلي امريكا نيز قابل تحليل است. ترامپ در آستانه انتخابات مياندورهاي نوامبر ۲۰۲۶ قرار دارد و ادبيات تهاجمي او در قبال كوبا ميتواند به عنوان ابزاري براي بسيج رأيدهندگان ضدكمونيست، بهويژه در ايالت فلوريدا، تلقي شود. در واقع، سخنراني در مجمع عمومي نه تنها يك كنش ديپلماتيك، بلكه يك كنش انتخاباتي نيز بود.
ب) توافق گرينلند: معاملهاي برد- برد - برد؟: در حاشيه همان روز، ترامپ، مته فردريكسن نخستوزير دانمارك و ينس فردريك نيلسن، نخستوزير گرينلند توافقي دفاعي امضا كردند كه به ايالات متحده اجازه ميدهد دو پايگاه نظامي جديد در گرينلند- در نارسارسواك در جنوب و مسترسويگ در شرق- احداث كند و فعاليتهاي خود را در پايگاه فضايي پيتوفيك گسترش بدهد. اين توافق همچنين حضور نظامي غيرناتو و سرمايهگذاريهاي خارجي در بخشهاي حساس را محدود ميكند و بر حاكميت دانمارك و حق تعيين سرنوشت گرينلند تأكيد ميورزد.
ترامپ پيش از امضاي توافق گفت: «ما بلافاصله روند توسعه حضور نظامي گسترده در مكانهاي مناسب را آغاز خواهيم كرد.» فردريكسن نخستوزير دانمارك نيز آن را «براي امريكا، دانمارك و گرينلند و همچنين براي اروپا و ناتو خوب» توصيف كرد. با اين حال، آنچه در پشت اين اظهارات خوشبينانه پنهان است، تاريخچهاي است از تنشهاي بيش از يكساله بر سر اين جزيره قطبي. گزارشها حاكي از آن است كه دولت ترامپ در ماههاي پيشين نگاهي توسعهطلبانه به گرينلند داشت و حتي بحث خريد اين جزيره را مطرح كرده بود؛ امري كه واكنش تند كپنهاگ و نوك را برانگيخت. ينس فردريك نيلسن، نخستوزير گرينلند، اگرچه توافق را «برد-برد-برد» خواند، اما اذعان كرد كه «بازسازي اعتماد در ميان مردم [گرينلند] زمانبر خواهد بود.» اين اعتراف صريح نشان ميدهد كه توافق يادشده، هرچند از نگاه ژئوپليتيك بهويژه در مهار نفوذ روسيه و چين در منطقه قطب، دستاوردي است مهم، اما در سطح افكار عمومي، به شكافي عميق انجاميده است. وزير خارجه دانمارك نيز اذعان كرد كه امريكاييها در مذاكرات از موضع اوليه خود عقبنشيني كردند كه اين خود نشاندهنده مقاومت اروپايي در برابر زيادهخواهيهاي واشنگتن است.
ج) مذاكرات ايران و امريكا: ديپلماسي پشتپرده در سايه تهديد: شايد غافلگيركنندهترين بخش روز نخست، خبر مذاكرات غيرمستقيم ميان ايران و امريكا بود. بقايي، سخنگوي وزارت خارجه اعلام كرد كه دكتر عراقچي با استيو ويتكاف و جرد كوشنر در حاشيه مجمع عمومي ديدار كرده و شروط ايران را از طريق ميانجي قطري ابلاغ كرده است. اين شروط شامل «خاتمه جنگ در همه جبههها، توقف اقدامات تجاوزكارانه امريكا، محاصره دريايي و جنگ اقتصادي، آزادي داراييهاي ايران» بود.
ويتكاف نيز اين گفتوگوها را «سازنده» خواند و ترامپ آن را «بسيار خوب» توصيف كرد و از وجود «حركت قابل توجهي» به سمت توافق خبر داد.
با اين حال، تناقض آشكار در رفتار ترامپ قابل چشمپوشي نيست. او در همان سخنراني مجمع عمومي، ايران را با انتخاب ميان «توافق براي صلح» يا «نابودي» روبهرو كرد. اين همزماني تهديد و مذاكره، كه ميتوان آن را «ديپلماسي اجباري» ناميد؛ نشاندهنده راهبردي است كه در آن واشنگتن ميكوشد با حفظ فشار حداكثري، تهران را به امتيازدهي وادار كند. اما اين رويكرد در ايران نيز با مقاومت روبروست. برخي رسانهها هشدار دادند كه «نيويورك جاي لبخند و مذاكره نيست.» زمينه اين مذاكرات نيز حائز اهميت است. جنگ ايران كه از ۹ اسفند ماه سال گذشته (۲۸ فوريه ۲۰۲۶) آغاز شده، 7 ماه است كه ادامه دارد و واشنگتن به اهداف اعلامي خود دست نيافته است. افزايش قيمت بنزين ناشي از بسته شدن تنگه هرمز و فشار فزاينده بر اقتصاد امريكا در آستانه انتخابات مياندورهاي، ترامپ را در وضعيتي قرار داده كه نياز به دستاوردي ملموس در سياست خارجي را بيش از پيش احساس ميكند. اگرچه، ايران نيز با وجود تحمل هزينههاي سنگين جنگ، از مواضع خود كوتاه نيامده است. نتيجه آنكه دو طرف اينك به ميز مذاكره - هرچند غيرمستقيم - سوق داده شدهاند.
سه گانه تعارض، معامله و تعامل: روز نخست مجمع عمومي هشتاد و يكم، تصويري چندلايه از نظم بينالمللي كنوني ارائه داد. از يك سو، ترامپ با لحني تحقيرآميز كوبا را «كشور شكستخورده» خواند و هيات اين كشور سالن را ترك كرد؛ نمايشي از تعارض آشكار كه در آن ديپلماسي جاي خود را به نمايش قدرت داده است. از سوي ديگر، همان روز شاهد امضاي توافقي دفاعي با دانمارك و گرينلند بوديم كه نشان ميدهد واشنگتن در پيگيري منافع ژئوپليتيك خود بهويژه در قطب شمال، از ابزار معامله و چانهزني بهره ميگيرد و در نهايت، مذاكرات غيرمستقيم با ايران از طريق ميانجي قطري نشان داد كه حتي در اوج تنش، كانالهاي ديپلماتيك به كلي بسته نميشوند. اما وجه مشترك اين سه رويداد، چيزي جز «تضعيف اعتماد به نظام چندجانبهگرايي» نيست؛ شعار امسال مجمع عمومي «بازگرداندن اعتماد» بود، اما آنچه در عمل مشاهده شد، رويكردي بود كه در آن قدرتهاي بزرگ؛ بهويژه ايالات متحده؛ قواعد بازي را بر اساس منافع خود تعريف ميكنند و سازمان ملل را نه به عنوان عرصهاي براي همكاري، بلكه به عنوان سكويي براي اعلام مواضع يكجانبه به كار ميگيرند. اين تناقض بنيادين، پرسشي اساسي را پيش ميكشد: آيا سازمان ملل هنوز ميتواند «خانه ديپلماسي و گفتوگو» باشد، يا آنكه به صحنهاي براي «نمايش قدرت» تبديل شده است؟ پاسخ به اين پرسش، سرنوشت نظم بينالمللي در سالهاي پيشرو را رقم خواهد زد.