• 1404 دوشنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6128 -
  • 1404 يکشنبه 9 شهريور

ادامه از صفحه اول

سنت بنيان‌گذار در مورد آتش‌بس و خاتمه جنگ (۱۳)

هواپيماي عراقي بوده كه اين موشك را شليك كرده است!...[بعد ادامه داد:] ولي رييس‌جمهور شاذلي بن جديد دستورات خيلي شديد و موكدي داده كه نتايج اين تحقيق در حلقه بسيار محدودي باقي بماند؛ يعني در كميته عالي جبهه آزاديبخش ملي الجزاير و هيات وزرا -و شايد نه كل هيات وزرا، فقط وزراي مرتبط- و اينكه حرف به هيچ عنوان به ميان مردم و رسانه‌ها، كشيده نشود. به گفته او، اين دستورات خيلي موكد و شديد شخص رييس‌جمهور الجزاير است. صدام هم گزارش را تحويل گرفت و در كل جلسه حتي يك كلمه هم حرف نزد. البته جلسه هم خيلي طول نكشيد، يعني خيلي كوتاه بود. وقتي وزير خواست برود، صدام با او دست داد و گفت: «در امان خدا»، در امان خدا و تمام و رفت! البته من پرونده را نخواندم چون خود رييس‌جمهور پرونده را گرفت. اين گزارش، نمونه‌اي از رفتار صدام است كه در پشت ظاهر صلح‌طلبانه‌اش جريان دارد. وزير خارجه الجزاير را كه كشورش ميانجي معاهده شاه و صدام بود و اكنون در تلاش براي خاتمه جنگ بين تهران، بغداد و الجزيره در تردد است به قتل مي‌رساند! اما در مورد مداخله امريكا نيز مسائلي زير پوست جنگ جريان دارد كه حامد علوان الجبوري يكي از اين مداخلات را در مصاحبه با الجزيره روايت مي‌كند و مي‌گويد: از همان وقتي كه در سال ۱۹۸۲ كفه جنگ به نفع ايران سنگين شد و [پس از] ورود ايراني‌ها به [خاك عراق] و اشغال شبه جزيره فاو، اوضاع براي عراق هراس‌آور شد و شروع به هزار جور حساب و كتاب كرد. يعني كفه جنگ تماما به سمت ايران سنگين شد. در همين اوضاع امريكا حس كرد عراق در آستانه سقوط قرار گرفته است، لذا تصميم به دخالت گرفت. امريكا چطور دخالت كرد، قانون اساسي امريكا، به رييس‌جمهور امريكا اين اختيار را مي‌دهد كه در هر كجاي دنيا وارد نبرد شود يعني طبق آنچه آنها «قواعد درگيري» مي‌خوانند، اين اختيار را به او مي‌دهد كه ابتدا وارد نبرد شود و بعد موضوع را با كنگره در ميان بگذارد؛ نه برعكس. خب حالا بايد در آينده چه توجيهي براي ورود به جنگ در كنار عراق ارايه مي‌كرد؟ به موجب همان قواعد نبرد، بايد يك نوع تجاوز يا ضربه نظامي وجود مي‌داشت كه براي دفع تجاوز وارد نبرد شود اين «قواعد درگيري» [اين‌طور ايجاد شد كه] يك درگيري به وجود آمد. به اين شكل كه يك هواپيماي ساخت فرانسه متعلق به نيروي هوايي عراق با موشك اگزوست، به ناوچه امريكايي «استارك» در آب‌هاي خليج[فارس] حمله كرد و ۳۷ سرنشين آن كشته شدند. البته بعدها همه ‌چيز آشكار شد، چون در آن زمان عراق رسما بابت اين حادثه عذرخواهي كرد و گفت كه ناخواسته بوده است و «نزار حمدون» كه آن موقع كفيل وزارت خارجه بود به واشنگتن رفت و به خانواده‌هاي قربانيان غرامت پرداخت شد، لذا مساله سري نبود. اصلا قبل از اينكه اعلام شود چه كسي حمله كرده است مهم اين بود كه چنين تهاجمي نسبت به نيروهاي امريكايي رخ داده! به همين دليل امريكا وارد جنگ شد، در كنار عراق و بعد هم شد آنچه كه بعدها در قضيه آزادسازي فاو پس از فشار سنگين امريكا پيش آمد، در آن موقع سفير عراق در سوييس بودم، رسيديم به جشن سالروز استقلال سوييس ۴ سپتامبر ۱۹۸۷، آن موقع سفير امريكا در سوييس يك زن بود. اين خانم رييس ستاد انتخاباتي ريگان بود و به عنوان پاداش، سفير امريكا در سوييس شده بود. با خودم گفتم ممكن است هنگامي كه با هم مواجه شديم با شدت برخورد كند، ولي شوكه شدم چون ديدم آن خانم سفير به گرمي با من دست داد و گفت آقاي سفير خوب انجام شد، والله العظيم. يعني در بازي سياست چيزهايي هست كه آدم تصور هم نمي‌كند واقعا شوكه شدم. و اين گوشه‌اي از دلايل بي‌اعتمادي امام و مردم نسبت به ابرقدرت‌ها و دست نشانده‌هايي مثل صدام و نتانياهو است! ادامه دارد

ديپلماسي؛ ابزار برابري يا ابزار زيست نابرابر

حتي جان رالز، با همه تلاش نظري‌اش براي تعميم عدالت، ناچار شد بپذيرد كه جهان ميان «مردمان ليبرال» و «غيرليبرال» تقسيم مي‌شود و عدالت گزينشي باقي مي‌ماند. چنين چشم‌اندازي بازتعريف ديپلماسي را الزامي مي‌سازد. ديپلماسي در جوهر خود، تكنيك مديريت نابرابري است. شكاف‌هاي سياسي ميان دولت‌ها، شكاف‌هاي اقتصادي ميان دارندگان و محرومان از منابع‌ و شكاف‌هاي نمادين ميان دولت‌هايي كه مشروعيت مي‌يابند و آنهايي كه به حاشيه رانده مي‌شوند، از طريق ديپلماسي تثبيت و تنظيم مي‌شوند. احترام نمادين، گاه جايگزين قدرت واقعي مي‌شود و امكان همزيستي را فراهم مي‌آورد، درست همان‌گونه كه در مناسبات انساني، احترام نمادين گاه بيش از توان مادي معنا دارد. نهادسازي جهاني، به ظاهر حامل زبان برابري و عدالت است، اما در عمل بخشي از همان تكنيك مديريت نابرابري‌هاست. سازمان‌هاي بين‌المللي، كنوانسيون‌ها و پيمان‌ها، با ساختارهاي رسمي و حقوقي، شكاف‌ها را تثبيت مي‌كنند؛ حق وتو، نمايندگي نامتناسب و انحصار منابع، همگي ابزاري براي بازتوزيع تنش‌هاست و نه تحقق عدالت. ديپلماسي، در اين چارچوب، بيش از آنكه زبان گفت‌وگو باشد، هنر توليد و حفظ تعادل ميان قدرت، منابع و مشروعيت است. در جهان مدرن، نابرابري‌ها ديگر صرفا سياسي و اقتصادي نيستند. فناوري‌هاي نوين، داده‌ها و بحران‌هاي زيست‌محيطي، لايه‌هاي تازه‌اي از نابرابري را شكل داده‌اند كه ديپلماسي سنتي را با چالشي بي‌سابقه روبه‌رو كرده است. شكاف تكنولوژيك در دسترسي به هوش مصنوعي و زيرساخت‌هاي ديجيتال، شكاف داده‌اي و كنترل اطلاعات و توزيع نابرابر هزينه‌هاي بحران اقليم، همگي ضرورت بازتعريف ابزارها و روش‌هاي ديپلماتيك را نشان مي‌دهند. ديپلماسي، در اين شرايط، هنر تعويق است؛ تعويق جنگ، تعويق فروپاشي، تعويق بحران‌هاي پيچيده و چندلايه. هر جا كه تكنيك‌هاي ديپلماتيك موفق عمل مي‌كنند، تنها تعليق بحران را شاهديم، نه حل آن. شكست اين تكنيك‌ها، همواره با انفجار تنش‌ها، جنگ يا فروپاشي نظم همراه است. روابط انساني و روابط بين‌الملل، هر چند مقياس متفاوت دارند، ساختار مشابهي دارند. احترام نمادين و مشروعيت، در هر دو سطح، شرط ادامه تعامل‌اند. در روابط فردي، مشروعيت اجتماعي گاه از توان واقعي مهم‌تر است؛ در روابط بين‌الملل نيز مشروعيت يك دولت يا بازيگر گاه بر توانايي مادي آن مقدم مي‌شود. اين شباهت نشان مي‌دهد كه ديپلماسي، همان‌گونه كه روانشناسي روابط فردي را تنظيم مي‌كند، روابط جهاني را نيز مديريت مي‌كند؛ نابرابري‌ها را نه از ميان مي‌برد، بلكه تثبيت و تنظيم مي‌كند. فلسفه قدرت و ديپلماسي در جهان مدرن به هم تنيده‌اند. قدرت شبكه‌اي، پراكنده و دروني‌شده است؛ بازتوليدشده از طريق نهادها، قواعد و ادراك جمعي. ديپلماسي ابزار مديريت اين شبكه است؛ نه ابزار اخلاقي و نه ابزار عدالت، بلكه تكنيكي براي استمرار امكان تعامل و بقاي نظم. موفقيت يا شكست ديپلماسي براساس استمرار تعامل و مهار بحران سنجيده مي‌شود، نه براساس تحقق عدالت. شكاف‌هاي تكنولوژيك، داده‌اي و زيست‌محيطي، اين مديريت را پيچيده‌تر كرده‌اند. فناوري‌هاي انحصاري، تمركز داده و تغييرات اقليمي، مرزهاي كلاسيك قدرت را جابه‌جا كرده‌اند و ساختارهاي ديپلماتيك بايد خود را با اين واقعيت تطبيق دهند. ديپلماسي مدرن، شبكه‌اي چندسطحي از تعامل ميان قدرت، منابع، دانش و مشروعيت است كه همه لايه‌هاي نابرابري را همزمان مديريت مي‌كند. ديپلماسي هنر مديريت است، نه تحقق برابري. هنر آن در توانايي نگه داشتن شكاف‌ها در حد قابل‌تحمل، مهار تنش‌هاي همزمان و بازتوزيع محدود قدرت نهفته است. پرسش بنيادين سياست جهاني امروز ديگر نه بر سر برابري، بلكه بر سر چگونگي زيستن در دل نابرابري و جلوگيري از فروپاشي نظم است. سياستمداران و ديپلمات‌ها بايد اين واقعيت را دريابند: ديپلماسي موفق بر پايه مديريت و مهار نابرابري‌ها استوار است نه برابري مطلق. هر تصميم، هر توافق و هر مذاكره، به مثابه يك تكنيك بازتوزيع و تثبيت شكاف‌ها بايد تحليل شود. اين تحليل بايد همه‌جانبه باشد؛ شامل قدرت نظامي و اقتصادي، فناوري و اطلاعات، محيط‌زيست و مشروعيت نمادين، و تعامل ميان همه اين لايه‌ها. فهم اين واقعيت شرط لازم براي استمرار تعامل و بقاي نظم جهاني است. ديپلماسي نه وعده عدالت مي‌دهد، نه امكان برابري؛ بلكه امكان زيستن در جهاني ذاتا نابرابر را حفظ مي‌كند. هنر آن، مديريت پيچيده نابرابري‌ها، تعويق بحران‌ها و ايجاد امكان تعامل است. پرسش بنيادين سياست امروز، نه بر سر برابري، بلكه بر سر توانايي زندگي و تعامل در دل نابرابري است؛ توانايي‌اي كه ديپلماسي به‌ طور مستمر بازتوليد مي‌كند.

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون