وقتي طنز، آينه يك بيعدالتي ساختاري ميشود
3- طبيعيسازي فقر معلم
وقتي فقر يك شغل عادي ميشود، تمسخر آن هم عادي ميشود. جامعهاي كه به معلمش عادت ميدهد «با حداقل بسازد»، ناخواسته راه را براي بياحترامي هموار ميكند.
از تجربه زيسته تا تحليل علمي
من اين سطور را نه فقط به عنوان يك جامعهشناس، بلكه به عنوان معلمي كه زيست روزمره اين نابرابري را تجربه ميكند، مينويسم. مساله معيشت معلم، مساله فردي نيست؛ نشانهاي از بحران اولويتها در نظام حكمراني است.
جامعهاي كه معلمش را در تنگناي اقتصادي رها ميكند، نبايد از افت كيفيت آموزش، گسترش بياعتمادي اجتماعي و زوال سرمايه فرهنگي شگفتزده شود.
سخن آخر
اگر امروز شوخي با حقوق معلمان خنده ميآورد، فردا بايد منتظر گريه براي آينده آموزش اين سرزمين بود.
راهحل، نه در حذف طنز، بلكه در اصلاح ساختارهايي است كه معلم را به سوژه طنز بدل كردهاند. احترام به معلم، از تريبونها شروع نميشود؛ از حقوق عادلانه، امنيت شغلي و بهرسميت شناختن منزلت حرفهاي آغاز ميشود
دانشجو دكتراي جامعهشناسي