نويسنده كتاب «افراطگرايي» ميگويد پايان نگارش اين كتاب با ايامي مقارن شد كه دونالد ترامپ پس از انتخابات رياستجمهوري سال ۲۰۲۰ امريكا از رقيب دموكراتش شكست خورد و ادعا كرد انتخابات دزديده شده و پيروزي بايدن تقلبي است. ترامپ در آن زمان از حاميانش خواست در ۶ ژانويه ۲۰۲۱ روزي كه قرار بود پيروزي بايدن توسط كالج انتخاباتي تاييد شود به سوي ساختمان كنگره راهپيمايي كنند. از نظر نويسنده اين كتاب، آنچه پس از آن رخ داد يكي از شرمآورترين صفحات در تاريخ معاصر امريكاست. حاميان ترامپ حرف او را جدي گرفتند و حملهاي وحشيانه به پليسهايي كه وظيفه حفاظت از كنگره را بر عهده داشتند، ترتيب دادند. شورشيان وارد ساختمان شدند و برخي كوشيدند دموكراتهاي ارشد و معاون رييسجمهور پنس را كه خشم ترامپ را برانگيخته بود، دستگير و اعدام كنند. اين طليعه چيزي است كه قاسم كسّام، نويسنده كتاب «افراطگرايي» آن را «افراطگرايي جديد» مينامد. حسين شيخرضايي مترجم اين كتاب به زبان فارسي هم در مقدمه خود فهرستي از ترويج بيشتر افراطگرايي در عرصه بينالمللي را برميشمارد و با اشاره به جنايتها در غزه و جنگ دوازده روزه مينويسد: اين روزها، پس از پيروزي مجدد ترامپ در انتخابات رياستجمهوري آنچه كسّام در بخش پاياني اين كتاب از آن ترس داشته، خود را بهطور علني و به وحشتآورترين شكلي در صحنه مناسبات بينالمللي جلوهگر ساخته است. فجايع غزه حمله به تاسيسات اتمي و برخي مراكز غيرنظامي ايران، جنگ تعرفهها ميان امريكا و متحدان سابق اروپايي و امريكاي شمالياش، ظهور بيگانهستيزي سيستماتيك در امريكا و سركوب و سانسور منتقدان دانشگاهي كه در مخالفت با حملات اسراييل بزرگترين كارزارهاي دانشگاهي را در اروپا و امريكا تدارك ديدند، نشانههاي آشكار تسلط چنين افراطگرايياي است. قاسم كسّام، فيلسوف كنياييالاصل بريتانيايي و استاد دانشگاه وارويك است كه در سال 2021 كتاب «افراطگرايي؛ تحليلي فلسفي» به نويسندگي او منتشر شد. «افراطگرايي» كوشيده است مساله افراطگرايي را نه از منظر سياسي صرف و نه به مثابه پديدهاي روانشناختي يا امنيتي، بلكه به عنوان يك موضوع فلسفي تحليل كند؛ موضوعي كه ريشه در پرسشهاي بنيادين درباره «باور»، «عمل»، «داوري اخلاقي»، «هويت»، «ارزشگذاري» و «مسيرهاي شكلگيري كنش سياسي» دارد. كتاب از همان آغاز تاكيد ميكند كه «افراطگرايي» برخلاف تصور متداول، مفهومي بديهي و شفاف نيست؛ بار ارزشي منفي دارد، اما همين بار ارزشي اغلب باعث ميشود به جاي فهم، در موضع داوري قرار بگيريم. كسّام نشان ميدهد دشواري فهم افراطگرايي ناشي از اين است كه هم يك شناسه هنجاري است، هم يك شناسه توصيفي؛ يعني وقتي كسي را «افراطگرا» ميناميم، معمولا فقط توصيف نميكنيم؛ بلكه محكوم يا نقد هم ميكنيم. به همين دليل، نخستين گام براي انديشيدن درباره افراطگرايي، جدا كردن اين دو ساحت است: توصيف اينكه افراطگرايي چه هست و داوري درباره اينكه چرا بد است يا چرا بايد با آن مقابله كرد. كسّام از همان ابتدا توصيه ميكند كه به جاي اينكه افراطگرايي را تنها به عنوان «اعتقادهاي بسيار شديد» در نظر بگيريم، بايد آن را تركيبي از سه بُعد ايدئولوژيك (نوع و شدت باورها)، روشي (شيوههايي كه فرد يا گروه براي دستيابي به هدف به كار ميگيرند) و روانشناختي (فرآيندهاي دروني، پيشفرضها، سوگيريها و وضعيت ذهني كنشگران) بدانيم. اين سه بُعد در فصلهاي كتاب به صورت درهمتنيده بررسي ميشوند و كسّام نشان ميدهد كه هر تحليلي از افراطگرايي، اگر يكي از اين ابعاد را ناديده بگيرد، ناقص خواهد بود.
افراطگرايي روشي
یکی از انواع افراطگرایی، افراطگرايي روشي است که نویسنده به آن پرداخته است. در اينجا بحث بر سر اين است كه افراد يا گروهها براي پيشبرد اهداف خود از چه روشهايي استفاده ميكنند: آيا روشها مبتني بر خشونتند؟ آيا مخالفان را غيرانساني ميكنند؟ آيا قواعد اخلاقي و محدوديتهاي انساني را برميدارند؟
كسّام معتقد است كه افراطگرايي روشي هميشه به خشونت فيزيكي خلاصه نميشود. گاهي عمليات افراطي ميتواند «اخلاقزدايي از ديگري»، «نفرت توليد كردن»، «توجيه ساختاري تبعيض»، يا «محو مرزهاي اخلاقي» باشد. او ميكوشد نشان دهد كه حتي اگر يك ايدئولوژي در ظاهر معتدل باشد، روشهاي افراطي ميتواند آن را به نيروي خطرناك تبديل كند. برعكس، يك باور تند ممكن است با روشهاي غيرخشونتآميز همراه باشد و بنابراين ارزش هنجاري متفاوتي پيدا كند.
روانشناسي افراطگرايي
در چرخشي مهم، كسّام روانشناسي افراطگرايي را وارد تحليل فلسفي ميكند. از نظر او، افراطگرايي بدون درك فرآيندهاي ذهني و سوگيريهاي شناختي قابل فهم نيست. افراطگرايي معمولا از تركيب خشم اخلاقي، قطببندي، ذهنيت قرباني، نياز به قطعيت و ميل به سادگيسازي جهان شكل ميگيرد.
نكته قابل توجه اين است كه او نهتنها عوامل فردي كه عوامل جمعي و هويتي را نيز دخيل ميداند. افراطگرايي ممكن است بيشتر از اينكه يك «انتخاب فردي» باشد، محصول سازوكارهاي گروهي، ديناميكهاي هويتي و فشارهاي اجتماعي باشد. در نتيجه، مساله افراطگرايي را بايد در متن شبكهاي از روابط، تصورات گروهي و حافظه جمعي سنجيد.
كسّام در اين بخش از اصطلاح «ذهنيت افراطي» استفاده ميكند. ذهنيت افراطي يعني ديدن جهان در قالب تقابلهاي مطلق: ما/آنها، خير مطلق/شر مطلق، وفادار/خائن. اين ذهنيت، سازوكار تفكر را ساده و قطبي ميكند و راه را براي انواع افراطگرايي - چه ايدئولوژيك، چه روشي - ميگشايد.
افراطگرايي، تعصب و بنيادگرايي
كتاب در ادامه وارد تفكيك ميان افراطگرايي، تعصب و بنيادگرايي ميشود. از نظر كسّام اين مفاهيم همپوشاني دارند، اما يكسان نيستند. تعصب به معناي «نگرش ناعادلانه و غيرمنصفانه نسبت به گروهي ديگر» است، در حالي كه افراطگرايي يك ساختار فكري و روشي گستردهتر دارد. بنيادگرايي نيز گرايشي است كه آموزهاي را به عنوان حقيقت مطلق و تغييرناپذير ميپذيرد و اغلب با نوعي بازگشت به مباني اوليه همراه است. كسّام نشان ميدهد كه يك فرد يا گروه ميتواند بنيادگرا باشد، اما افراطگرا نباشد يا متعصب باشد، اما از روشهاي افراطي استفاده نكند. بدين ترتيب، او تلاش ميكند درك ما از افراطگرايي را از برچسبگذاريهاي رايج جدا و دقيقتر كند.
چرا افراطگرايي نه؟
در يكي از كانونيترين بخشهاي كتاب، كسّام اين پرسش را طرح ميكند كه چرا افراطگرايي را ناپسند ميدانيم؟ او ميگويد صرفِ «افراطي بودن» باورها يا روشها كافي نيست؛ بايد توضيح دهيم چرا افراطگرايي از نظر اخلاقي مشكلدار است. پاسخ او اين است كه افراطگرايي - چه ايدئولوژيك، چه روشي - در بنيان خود مبتني بر تحقير كرامت انساني، نفي گفتوگو و ناديده گرفتن امكان خطاي خويشتن است. افراطگرايي، چه در سياست، چه در دين، چه در هويتهاي اجتماعي، نسبت به ديگران نوعي «نامرييسازي اخلاقي» ايجاد ميكند. اين وضعيت راه را براي خشونت، تبعيض، حذف يا سركوب باز ميكند.
كسّام تاكيد ميكند كه نفي افراطگرايي نبايد به معناي نفي «اعتراض راديكال» يا «مطالبه عدالت» باشد. بسياري از جنبشهاي عدالتخواه راديكالند، اما افراطگرا نيستند. او بر ضرورت تمايز ميان مقاومت اخلاقي و افراطگرايي غيراخلاقي تاكيد ميكند.
ستيز با افراطگرايي
در فصل مربوط به مقابله با افراطگرايي، كسّام استدلال ميكند كه برخورد امنيتي تنها بخش كوچكي از راهحل است. مقابله واقعي نيازمند سه سطح است:
1- سطح فكري و ايدئولوژيك: باز كردن راه براي تفكر انتقادي، به رسميت شناختن پيچيدگي جهان و زدودن مطلقگرايي.
2- سطح اجتماعي: كاهش تبعيض، تقويت مشاركت، تضمين عدالت اجتماعي و ايجاد بسترهايي براي احساس كرامت جمعي.
3- سطح روانشناختي: ايجاد امكان گفتوگو، ترميم زخمهاي هويتي و برساختن الگوهايي از هويت جمعي كه نياز به دشمنسازي نداشته باشند.
كسّام با نگاهي فلسفي ميگويد مقابله با افراطگرايي قبل از هر چيز يك پروژه شناختي - اخلاقي است: توانايي ديدن ديگران به عنوان انسانهاي ممكنالخطا و ممكنالحق و نه دشمناني مطلق.
افراطگرايي جديد
در جمعبندي، كتاب نشان ميدهد كه افراطگرايي در جهان جديد شكلهاي تازهاي يافته است. رسانهها، فضاي ديجيتال، سرعت گردش اطلاعات و افزايش نارضايتيهاي جمعي، افراطگرايي را از يك پديده محدود به گروههاي حاشيهاي، به عاملي فراگيرتر و گاه پنهانتر تبديل كردهاند. كسّام بر اين نكته تاكيد ميكند كه افراطگرايي جديد الزاما خشونتآميز نيست؛ گاهي نرم، فرهنگي، نمادين يا ديجيتال است. اما خطر آن همان است؛ ضربه زدن به امكان زيستن در جامعهاي مبتني بر گفتوگو، مسووليتپذيري و احترام متقابل. در نهايت، كتاب افراطگرايي كوششي است براي ارايه يك چارچوب فلسفي شفاف كه بتواند تحليلهاي امنيتي، جامعهشناختي، روانشناختي و سياسي را در يك منظومه مفهومي منسجم قرار دهد. مزيت مهم اين كتاب اين است كه با وجود برخورداري از دقت فلسفي، خواننده را درگير بحثهاي انتزاعي نميكند. سبك كسّام روشن و استدلالي است؛ به جاي تكرار كليشهها، مفاهيم را بازتعريف ميكند و از آن مهمتر، بر ضرورت احتياط مفهومي در بهكارگيري برچسب «افراطگرا» تاكيد دارد. ترجمه دقيق و روان شيخرضايي كه خود از مدرسان فلسفه است نيز كمك كرده تا متن براي خواننده فارسيزبان علاوه بر علمي بودن، روان و قابل پيگيري باشد. انتشار اين كتاب در فضاي فرهنگي فارسيزبان، بهويژه در دوراني كه برچسبگذاريهاي سياسي، هويتي و ايدئولوژيك فراوان است، ميتواند به شكلگيري نگاهي عميقتر نسبت به پديده افراطگرايي كمك كند: نگاهي كه به جاي واكنش احساسي، بر سنجش فلسفي و شناختي تكيه دارد. «افراطگرايي» با عنوان فرعي تحليل فلسفي، نوشته قاسم كسّام با ترجمه حسين شيخرضايي به همت انتشارات كرگدن منتشر شده است.