گزارشي اسنادي - پژوهشي - روزنامهنگاري از چرايي انعقاد «عهدنامه اول ارزنهالروم» بين امپراتوريهاي ايران و عثماني (۱۲۳۷- ۱۲۳۶ق.)
تامين «منافع امنيتي» انگليس با شيوع بيماري «وبا» در سپاه عباس ميرزا
سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اينجا / صحبت شير و شكر، شيشه و سنگ است اينجا (صائب)
مريم مهدوي اصل ٭
اشاره - بيماريهاي مسري و مرگبار «آبله»، «طاعون» و «وبا» كه ريشه بومي در جغرافياي تاريخي - فرهنگي امپراتوري ايران باستان نداشتند و سوغات تهاجم و تجاوز كشورهاي اروپاي غربي نوظهور هستند، طبق اسناد تاريخي حكومتهاي قاجار و پهلوي و همچنين سفرنامههاي غربي به ويژه انگليس، به «معكوس كردن» تاريخ زيست چندين هزار ساله امپراتوري هخامنشيان در ايران باستان پرداختند. اين امر فقط ايران قاجاريه را در بر نگرفت و انگليس با شيوع بيماري وبا در هندوستان و مصر، بافت و ساختار جامعه باستاني منطقه را از بين برد و در عين حال به تغيير هويت فرهنگي حكومتهاي باستاني منطقه پرداخت. چنانكه بهنام شيخي، دركتاب «فهرست اسناد تاريخي كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران»، سال ۱۳۹۹ براساس شماره سند ۱۱۴۰۸ از «مجموعه ميرزا فتاح گرمرودي، نامه از حاجي محمدحسن اصفهاني در شبينالكوم مصر به حاجي ميرزا محمد صاحب تاجر مشكي اصفهاني در اصفهان» نوشته است: «... به باور نويسنده پنبه مصر تا زمانيكه انگليز [انگليس] در مصر است كسي راحت نديده و سال گذشته در جنگ هزار نفر كشته شده و امسال به دليل وبا ۷۶۰۰۰ نفر مردند.. .» در حقيقت، پادشاهي نوظهور انگليس براي «معكوس كردن» ساختار امپراتوري ايران باستان از زمان هخامنشيان تا قاجار، از روش سياسي استفاده كرد كه ابراهيم تيموري در پانويس كتاب «دوسال آخر» نوشته است: «سرجان ملكم [مالكوم] فرستاده حكومت هند در دربار فتحعليشاه نيز عقيده داشت براي ورود به ميدان وسيع ديپلماسي انگليس در شرق دو راه فرعي وجود دارد؛ يكي بازرگاني و ديگر پزشكي... ». بنابراين، امروز ميتوان گفت كه انگليس به دليل جمعيت كم و دور بودن سرزميني از جغرافياي پهناور ايران باستان، چون براي تصرف و اشغال سرزمينهايمان با كمبود نيروي سپاه روبهرو بود، علاوهبر استفاده از روش معكوسكردن ساختار فرهنگي-تجاري امپراتوري هخامنشيان به نفع خود، درآغاز، از روش پزشكي براي ازبين بردن جمعيت نظامي ايران استفاده كرد كه نمونه آن شيوع بيماري «وبا» در ارتش عباس ميرزا درسال ۱۲۳۷ق. و پيش از وليعهد شدن او براساس معاهده ننگين«تركمنچاي ۱۲۴۳ق.» است.
كتابچه وباييه ايران در ۱۳۳ سال پيش
در صفحه نخست «كتابچه وباييه» با نوشتار خطي و چاپ سنگي كه در بخش خطي كتابخانه مجلس نگهداري ميشود، نوشته شده است: «... حاجي ميرزا محمودخان دكتر ولد ارجمند جناب مستطاب آقا ميرزا عبدالكريم معتمدالحكماء در كرمان نگاشته امرومقرر فرمودند كه بحيله طبع برسانم و محض خير عام مجانا بهركس داده ميشود في شهر ربيعالاول۱۳۱۰».
بر همين اساس، ميرزا محمودخان پزشك، در بخشي از اين كتاب نوشته است: «سبب - آنچه در اين كتابچه ذكر مينماييم متعلق بوباي [به وباي] هنديست [هندي است] زيراكه چنانچه مذكور داشتيم مبدا و منشا حقيقي آن از هندوستان است در اين مملكت وباء آندميكي است (مختص يك بلد) و سم آن در اراضي آن نقاط و در آبهاي راكده متعفنه و بالاخره در نقاطيكه [نقاطي كه] عفونات زياد و جماعات كثيره كه شرايط حفظ صحت در ايشان مجري نميشود تكوين ميگردد... وبايي كه چندين سال قبل مصر و اروپا را فرا گرفت موجب تحقيق و تجسّ [تجسس] حكماي متاخرين گرديد دكتر كخ آلماني در ماده محتويه در معاء دقاق و جدران آن با ذرهبين [هوامي] مشاهده كرد بشكل واو بسيار كوچك (و) كه در بر از مبتلايان بوباء بمقدار فراوان موجوداند چند از آنها را گرفته در كمال سهولت در شير و آبگوشت و ژلاتين (آب پاچه) نشو و نماء داد و در سي الي چهل درجه حرارت مشاهده كرد كه قوه حيوتيه [حياتي] آنها با علي درجه ميرسد و در برودت نيز نشو و نماي آنها را محقق ساخت از اين بابت است كه وباء در هر فصلي از فصول ممكن است ظهور پيدا كند و در يخ زندهگي مينمايد... مقصود از نوشتن اين كتابچه دستورالعمل عامه ناس است كه بتوانند بواسطه او حفظ صحت نموده و در صورت عروض مرض بدون حضور طبيب بآن عمل نمايند... در آب ممالكي كه وباء در آنجاها بوده است اين حيوانات موجودند و به خصوص در بركهها و بطايح و مستنقعات و [ناخوانا] راكده متعفنه تغذيه و نشو و نماء ميكند... در هر صورت علماي بسيار پي اين خيال رفته بسياري با كخ همراي و همعقيده شدند و بسياري خيالات او را منكر گرديدند و برخي سرايت را منسوب بهوا [به هوا] نمودند... حيوان وباء را بزبان آلماني كماباسيلوس ناميد و بفرانسه آن را باسيل ويرگولي شكل خوانند و به يوناني كلُرا و بهندي بلاي سياه نامند... همچنين درحاشيه نوشته شده است: دكتر كخ در شهر مه ۱۸۸۸ مسيحي [۱۳۰۶ق. حكومت ناصرالدين شاه قاجار]حيوان سل را مكشوف نمود.»
شيوع وبا در سپاه قدرتمند عباس ميرزا
اكنون، باتوجه به پيشدرآمدي از بيماري مسري وبا در «كتابچه وباييه» دوران ناصرالدين شاه قاجار، به اسناد تاريخي ۷۱ سال پيش، در زمان حكومت فتحعلي شاه قاجار و قبل از وليعهدي عباس ميرزا براساس معاهده ننگين «تركمنچاي» بازميگرديم. بر اين پايه، در كتاب «ناسخالتواريخ»، دوره كامل تاريخ قاجاريه، تاليف ميرزا محمدتقي لسانالملك سپهر با مقابله و تصحيح كامل و فهارس، باهتمام جهانگير قائممقامي، موسسه چاپ و انتشار اميركبير ۱۳۳۷ش. و در بخش «وقايع سال ۱۲۳۷ق. [۱۸۲۱م.] و ذكر فتنه ميان دولت ايران و روم» نوشته شده است: «...همانا هنگام مراجعت نايبالسلطنه مرض وبا در لشكرگاه بالا گرفت. بعد از ورود به تبريز در آن بلده نيز اين بلا شايع افتاد. روز بيست و پنجم ذيقعده [۲۵ ذيقعده] ميرزا بزرگ قائممقام مريض شد و جهانرا وداع گفت... معالقصه يك دو سال همي بود كه مرض وبا پست و بلند جهان را درنوشت، از بلاد چين و هندوستان بحدود ايران گذشت، از شهر شيراز و يزد و اصفهان و كاشان و قزوين و تمامت عراق عجم و آذربايجان از صدهزارتن [۱۰۰هزار نفر] افزون بكشت و بسيار وقت بود كه مردم ايران اين مرض را مشاهدت نكرده بودند.»
در همين راستا، ابراهيم تيموري، ديپلمات، نويسنده، مورخ و مترجم نيز در بخشهايي از كتاب «دو سال آخر»، يادداشتهاي روزانه سرجان كمبل، نماينده انگليس در دربار ايران سالهاي ۳۴-۱۸۳۳م. چاپ ۱۳۸۴خورشيدي، درباره «درگيريهاي بين نيروهاي ايراني و عثماني» نوشته است: «در حدود ۲۰ ژوئيه ۱۸۲۲ (اول ذيقعده ۱۲۳۷) عباس ميرزا در نزديكي شهر بايزيد اردو زد و پساز بازديد از نيروهاي خود، دو نيرو در محل قرهكليسا، تقريبا در فاصله چهل مايلي موضع نيروهاي عثماني باهم ملحق شدند. تعداد افراد سپاهيان محمدپاشا درحدود ۶۰۰۰۰ نفر و تعداد افراد سپاهيان ايران تقريبا ۵۰۰۰۰ نفر تخمين زده شده است. بعد از درگيري بين طرفين، نيروهاي عثماني شكست خوردند و عباس ميرزا در روز ۳ماه اوت ۱۸۲۲ (۱۵ذيقعده ۱۲۳۷) تا نقطهاي واقع در هفتاد مايلي ارزروم پيش رفت. بيماري وبا كه از چند روز قبل از شروع جنگ شايع شده بود به تدريج شدت پيدا كرد و درنتيجه موجب آشفتگي و اختلال امور گرديد، بهطوريكه روز ۷ماه اوت ۱۸۲۲ (۱۹ذيقعده ۱۲۳۷) عباس ميرزا ناچار دستور بازگشت نيروها را به خوي صادر كرد. طبق آماري كه جرج ويلاك به دست آورده درحدود ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر از افراد نيروهاي عباس ميرزا به واسطه ابتلا به بيماري وبا فوت كردند... به گفته جرج ويلاك، عباس ميرزا براي اجتناب از ابتلا به بيماري وبا ازعزيمت به تبريز خودداري نموده و همچنان در مرتفعترين و خنكترين نقاط كوهستاني مجاور شهر خوي بسر ميبرد... .»
سپس، ابراهيم تيموري در بخشي ديگر درباره «شيوع بيماري وبا» نوشته است: «... ويلاك پساز اشاره به شيوع دوباره اين بيماري ميگويد در حال حاضر (تابستان سال ۱۲۳۷ق./۱۸۲۲م.) وبا با شدت در تبريز توسعه مييابد و تلفات زيادي به بار ميآورد. شيوع اين بيماري از بغداد شروع شد و از طريق كردستان و مراغه و دهخوارقان به تبريز رسيد... اولينبار روز ۱۳ ماه ژوئيه ۱۸۲۲ (۲۳ شوال ۱۲۳۷) مبتلايان به بيماري وبا در شهر تبريز ديده شدند. از آن ببعد روزانه بيست تا سي نفر در اين شهر مردهاند و هنوز از شدت آن كاسته نشده است... .»
همچنين، ابراهيم تيموري در بخشهايي ديگر از اين كتاب نوشته است: «از چگونگي درگيري سالهاي ۳۷-۱۲۳۶ق./ ۲۲-۱۸۲۱م. بين نيروهاي ايران و عثماني و تاريخ وقوع آنها اطلاع دقيقي در دست نيست. مطالب مندرج در تواريخ دوره قاجاريه مبهم و ناقص و گاهي متناقص ميباشد. همانطور كه قبلا اشاره شد لشكركشي عباس ميرزا در سال ۱۲۳۶ق. براي توسعهطلبي و تصرف اراضي عثماني نبود، بلكه به قول عبدالرزاق دنبلي نظر او گوشمالي و تنبيه پاشايان مغرور و مناطق نزديك مرز دو كشور و جلوگيري از تخطي و تجاوز آنان بود. تهاجم نيروهاي عباس ميرزا به قلمرو عثماني دو بار صورت گرفت. بار اول مقارن پاييز سال ۱۲۳۶ق./ ۱۸۲۱م. بود كه مدت دوماه بطول انجاميد و به واسطه فرا رسيدن فصل سرما ناچار به عقبنشيني شدند. بار دوم درتابستان سال ۱۲۳۷ق. / ۱۸۲۲م. بود كه مدت آن به دوماه هم نرسيد و اينبار بواسطه شيوع بيماري مهلك وبا مجبور به عقبنشيني گرديد و مايل به مذاكره و صلح شد... همانطوركه قبلا گفته شد انگليسيها، برخلاف روسها به علتي مخالف جنگ بين ايران و عثماني بودند و نميخواستند در موقعي كه سلطان محمود دوم پادشاه عثماني با مشكلات داخلي و خارجي بسياري دست به گريبان است، قلمرو او از طرف ايران نيز مورد حمله و هجوم قرار بگيرد و مشكل تازهاي بر مشكلات او افزوده گردد... .»
درحالي كه در كتاب «دوسال آخر» نوشته شده كه از مذاكرات و گفتوگوهايي كه سرانجام منجر به توافق براي امضاي عهدنامهاي [عهدنامه اول ارزنهالروم] گرديد اطلاع چنداني در دسترس نيست، ابراهيم تيموري در بخش «پيشنهاد فريزر براي توسعه نفوذ انگليس» نوشته است: «... در دنباله گزارش مزبور، فريزر گزارش ديگري تحت عنوان «طرحهاي روسيه درباره ايران، تركيه (عثماني) و هند و راههاي مقابله با آن» تهيه نموده... به طور خيلي خلاصه فقط به اهم نظرات و پيشنهادهاي او اشاره مينماييم... ۳- اگر نفوذ روسها در ايران تفوق و برتري كامل يابد، و امپراتور روسيه بر منابع آن كشور تسلط پيدا كند و اگر قسطنطنيه (اسلامبول) به دست او افتد و راههاي آبي بسفر و داردانل بر روي كشتيهاي همه دولتها، به استثناء روسيه، بسته شود و اگر روسها طرابوزان و ارزروم (ارزنهالروم) را تصرف كنند و اگر محمدعلي پاشا (خديو مصر) تحتالحمايه آنها، پاشاليق بغداد را به تصرف خود درآورد، با نگاهي به نقشه متوجه ميشويم كه تمام آسيا از بسفر گرفته تا رود سند، از مصر تا مرزهاي چين بر روي بازرگاني ما بسته خواهد شد، و امپراتوري هند ما در مرحله اول دستخوش تحريك و دسيسه براي آشوب و اغتشاش ميشود و سرانجام در معرض خطر تهاجم قبايل غارتگر چادرنشين تحتالحمايه روسيه و به دنبال آن حمله يك ارتش سازمان يافته خود آن دولت قرار خواهد گرفت و موجب دردسر و هزينههاي هنگفت براي انگلستان خواهد شد... نويسنده در پايان نتيجه ميگيرد كه انگلستان در همه زمينهها بايد بر روسيه تفوق و برتري داشته باشد و جلو پيشروي او را در همه جا بگيرد زيرا چه فايده اگر ايران به عنوان سدي درمقابل روسيه حفظ بشود ولي مثلا بخارا و خيوه به دست روسها بيفتد؟ يا مثلا پاشاليق بغداد زير سلطه روسها باشد، ايران چه امنيتي را براي ما تامين مينمايد؟ خلاصه انگلستان براي حفظ مصالح ملي خود بايد به همه كشورهاي آسيايي از ساحل سند تا بسفر كمك كند و درمقابل روسيه از آنها حمايت نمايد. تصرف ايران و تركيه (عثماني) از طرحهاي توسعهطلبي روسيه در آسيا و اروپا ميباشد و اگر بتواند روسيه ميخواهد تهران و قسطنطنيه (اسلامبول) را در يك زمان اشغال نمايد، اما روسيه خواهان آن است كه ابتدا عثماني را ببلعد و بر قسطنطنيه و بسفر و داردانل و درنتيجه بر مديترانه و بازرگاني آن مسلط شود، در اين صورت وقتي روسيه مالك عثماني شد ايران هم از آن او خواهد بود. بنابراين گرچه از لحاظ امنيت هند و منافع بازرگاني حفظ هر دو كشور براي انگليس اهميت دارد اما انگلستان بايد درمقابل توسعهطلبي روسيه بيشتر متوجه تركيه (عثماني) باشد... .» همچنين، فريزر دراين گزارش درباره اصلاح ارتش ايران بهطوريكه بتواند درصورت لزوم با كمك انگليسيها به مقابله با روسها بپردازد اظهارنظر مينمايد... ايرانيان ميتوانند سربازاني عالي باشند... مركز اصلي ارتش بايد هميشه در ايالت آذربايجان باشد كه مردم آن تا اندازه زيادي روحيه سپاهيگري دارند و تا حد زيادي طرفدار شاه فعلي (محمدشاه) ميباشند.
كشف درمان وبا در زمان مظفرالدين شاه
اكنون، برپايه اين موضوع كه با شيوع بيماري وبا در سپاه عباسميرزا، چگونه منافع امنيتي انگليس تامين شد، به درمان بيماري وبا در كتاب «خاطرات سياسي» سرآرتور هاردينگ، وزيرمختار انگليس در ايران زمان حكومت مظفرالدين شاه قاجار، با ترجمه جواد شيخالاسلامي در سال ۱۳۷۰ ميپردازيم كه بدين شرح است: «... هنگام ورود ما به تبريز شهر دچار حمله وبا شده بود... اما عواقب اين بيماري خطرناك ميان خارجيان مقيم تبريز به علت پيشگيريهاي لازم و تلقيح به موقع سرم به آن اندازه شديد نبود و به اندازه تهران تلفات نداشت. و اين امر تلقيح را خود مستر راتيسلو [كنسول انگليس در ارزروم بود] به كمك برخي از اعضاي ميسيونهاي مذهبي و بازرگاني خارجي مقيم تبريز، كه اتباع كشورهاي مختلف بودند، با كمال موفقيت انجام داده بود... از خارجيان مقيم تبريز كسي به مرض وبا نمرده بود، زيرا همه اين افراد علاوه بر اينكه تلقيح قبلي شده بودند... يك دكتر روسي، در همان تاريخي كه من در تبريز بودم، مشغول پرورش دادن باسيل اين بيماري بود تا بعدا آن را براي توليد ماده تلقيح، به ميزان كافي، مورد استفاده قراردهد و از اهالي تبريز عده هرچه بيشتري را در مقابل اين بيماري مصونيت بخشد. مستر چرچيل و من متفقا براي ديدن آن ديگ سحرآميز، كه اين مخلوقات كوچك ذرهبيني (باسيلهاي وبا) در درونش پرورش داده ميشدند به آزمايشگاه پزشك روسي رفتيم. مشاراليه، پيش از آنكه كارگاه طبي خود را به ما نشان دهد، پيرانهاي سفيد كتاني، كه لبهشان تا زانو ميرسيد، به تن هردومان پوشاند... ديگي كه اين باكتريها را در آن پرورش ميدادند تا لبهاش پر از آب گرم و تقريبا جوشان بود. در داخل اين آب عده كثيري گلبولهاي قرمز، كه مظهر بدويترين و نازلترين شكل زندگي است، همراه با ذراتي بيشمار از باكتريهاي خطرناك وبا شناور بودند. پزشك روسي پيشنهاد كرد مرا همان دم و همانجا تلقيح كند. جواب دادم اين پيشنهاد را به شرطي ميپذيرم كه او هم به عنوان تضمين تجربهاي كه روي بدنم انجام ميدهد گواهينامه رسمي صادر كند كه من درمقابل ميكرب وبا مصونيت يافتهام و سپس اجازه دهد با همان گواهينامه طبي از قرنطينه مرزي ايران و روسيه، كه در سرتاسر مرز جلفا برقرار شده بود، بگذرم، بيآنكه مقامات مرزي روسيه مانع از ورودم به آن طرف خاك ايران شوند. پزشك روسي به هر حال اين پيشنهاد را رد كرد و شايد هم حق داشت، زيرا عده كثيري از كارگران ايراني كه در اوج شيوع وبا در تبريز بودند، در همان اواخر، در مرز ايران و روسيه به كار گماشته شده بودند تا جاده كالسكهروي ايران و روسيه را، كه بخش مربوط به قفقاز آن عملا تمام شده بود، به نقطه مرزي جلفا (واقع در ساحل رود ارس) برسانند، يعني به نقطهاي كه خاك سرحدي سه دولت ايران و تركيه و روسيه درآنجا به هم ميپيوندند... .»
كنترل وبا در زمان پهلوي دوم
درحالي كه در اسناد خطي دارالخلافه ناصرالدين شاه قاجار، عنوان شده كه سرمنشا سرايت بيماري وبا در ايران از هندوستان است كه تحت حكومت انگليس است، در اسناد ديپلماسي حكومت پهلوي دوم نيز به اين موضوع پرداخته شده و البته درنهايت به چگونگي كنترل اين بيماري در ايران پرداخته شده است. برهمينپايه، اكنون به بخشي از يك برگ اسناد ديپلماسي ميپردازيم كه بدين شرح است: «سفارت ايران - دهلينو [هندوستان] - تاريخ ۱/۸/۱۳۳۶ - خيلي فوري و قابل توجه - وزارت امورخارجه - اداره سازمانهاي بينالمللي - بازگشت بمرقومه شماره ۲۶۸۶/۳۱۶۲۸ مورخ ۱۸/۷/۳۶ راجع بگواهينامه تلقيح واكسن ضد وبا زحمت اشعار ميدهد. بيماري وبا در هندوستان مختص به يك ناحيه و محدود بزمان معيني نميباشد و بهطوريكه سوابق امر حاكي است در سرزمين پهناور هند اين بيماري خطرناك در يك نقطه متمركز نبوده و همواره از منطقهاي به منطقه ديگر سرايت نموده و آثار آن زائل نشده است و رفتهرفته درتمام نواحي و ايالات هند و پاكستان صورت مرض دايمي (انديميك) پيدا كرده است و بشهادت تاريخ هميشه وباهاي ايران از هندوستان بروز كرده است. حتي خود اينجانب هر وقت مسافرتي بيكي از ايالات مختلفه اين كشور نمودهام برحسب توصيه و تاكيد طبيب به تلقيح واكسن ضدوبا اقدام كردهام... خواهشمند است از لحاظ حفظالصحه عمومي [بهداشت عمومي] فورا دستور فرمايند از كليه مسافرينيكه [مسافريني كه] از هندوستان و پاكستان بايران مسافرت ميكنند گواهينامه تلقيح واكسن وبا مطالبه كنند و فرقي فيمابين ايلات هند و پاكستان نگذارند. ساير ممالك دنيا هم از همين قرار رفتار مينمايند چنانكه در دو مسافرتيكه در هذهالسنه اينجانب به تايلند و سپس به مالايا نمودم در همه جا از بنده و ساير مسافرين گواهينامه (واكسن كلرا) جدا مطالبه نمودند و ابدا فرقي مابين صاحب تذكره سياسي و غير آن ازين لحاظ قائل نيستند. ضمنا استدعا ميكنم دستور اكيد در اين باب بكليه سرحدات فوري صادر فرمايند. سفيركبير... .»
و در پايان اين گزارش، به آخرين برگ از اسناد ديپلماسي حكومت پهلوي دوم ميپردازم و اين سئوال را مطرح ميكنم كه چرا باتوجه به كنترل بيماري وبا در كشورهاي غربي، اما كنترل اين بيماري مسري در هند و پاكستان و مصر و... بسيار زياد زمان برده است؟ اكنون، متن اين سند بدين شرح است: «وزارت بهداري -تاريخ ۲۶/۱۰/۱۳۴۴- وزارت امور خارجه - باستناد گزارش هفتگي اپيدميولوژي شماره ۵۱۵ و ۵۲ مورخ ۲۳ دسامبر ۱۹۶۵ [۱۳۴۴ش.] سازمان بهداشت جهاني باطلاع ميرساند كه دولت شوروي از مسافرين ايراني كه وارد خاك آنكشور [آن كشور] ميشوند مطالبه گواهينامه تلقيح واكسن ضد وبا مينمايند. باتوجه باينكه كشور ايران از تاريخ ۲۶نوامبر ۱۹۶۵ از طرف آن سازمان از بيماري وباي التور پاك اعلام شده كه مراتب نيز بتمام كشورها ازجمله شوروي اعلام گرديده است. خواهشمند است خيلي فوري بمقامات مربوطه دولت مزبور اطلاع داده شود كه نسبت بلغو [به لغو] مقررات قرنطيني مذكور اقدام نمايند. ضمنا اضافه مينمايد كه اين موضوع جهت اقدام مقتضي بسازمان بهداشت جهاني نيز اعلام گرديده است. معاون طرحها و برنامههاي وزارت بهداري - دكتر سميعي»
منابع: كتابخانههاي شماره يك، بخش خطي و ايرانشناسي مجلس، كتاب «نمايهنامه تحليلي موضوعي سفرنامههاي ترجمه شده سياحان انگليسي درباره ايران»، تاليف آزاده حيدري و همچنين مجموعه اسناد كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران
٭ روزنامهنگار و پژوهشگر