سفرنامههاي ونيزيان در ايران
(شش سفرنامه)
كتاب «سفرنامههاي ونيزيان در ايران» كه شش سفرنامه از جوزافا باربارو، آمبروزيو كنتاريني، كاترينو زنو، آنجو للو و وينچنتو دالساندري است، سفرنامههاي ونيزياني است كه در زمان اوزون حسن آققويونلو به ايران آمدهاند و منوچهر اميري در سال ۱۳۴۹ آن را ترجمه و شركت سهامي انتشارات خوارزمي چاپ و منتشر كرده است.
از همين روي، منوچهر اميري در بخشي از «ديباچه مترجم» نوشته است: «سفرنامههاي ونيزيان در ايران كه اينك ترجمه فارسي آن از نظر خوانندگان گرامي ميگذرد... پنجتاي آن را چهارتن از سفيران ونيزي و يكي را بازرگان گمنام از مردم همان ديار نوشتهاند. اين عده در فاصله سالهاي سلطنت اوزون حسن بنيانگذار دودمان آققوينلو و شاه طهماسب دومين شهريار سلسله صفوي به ايران آمدهاند و ماموريت اصلي سفيران آن بوده است كه ايران را به جنگ با عثماني برانگيزند و مانع توسعه و بسط نفوذ تركان عثماني در اروپا شوند. از اين شش كتاب چهار سفرنامه را خاورشناسي به نام چارلزگري ترجمه و تحشيه كرده و مقدمهاي سودمند نيز بر آنها نوشته است.
قرار بوده است كه دوتاي ديگر را مورخ و باستانشناس نامي سرهنري رالينسون مورد تحقيق قرار دهد اما اجل مهلت اين كار را به او نداده است و بدتر از همه آنكه از اين دو، يكي به انگليسي ميانه ترجمه شده كه با انگليسي به اصطلاح جديد فرق بسيار دارد و بر دشواري كار مترجم فارسي بسي افزوده است. تازه حواشي چارلزگري بسيار سطحي و مختصر است. پس اين سفرنامهها پر است از مشكلات يعني اشارت و اعلام تاريخي و جغرافيايي كه من با مراجعه به ماخذ فارسي و فرنگي كوشيدهام آنها را روشن كنم و با اينكه نهايت كوشش را در اين باره نمودهام هنوز بسياري از دشواريها باقي است...
دوران آققوينلو از ادواري است كه تا امروز نسبتا تاريك مانده است «حتي متخصصين و مطلعين نيز تا زمان ما تنها از اوزون حسن شنيده بودند» خوشبختانه در روزگار ما كساني مانند مينورسكي و والتر هنيتس تحقيقات پر ارزشي در اين باره كردهاند كه براي پي بردن به اهميت آنها خواننده را مراجعه ميدهم به «كتاب تشكيل دولت ملي در ايران با حكومت آققوينلو و ظهور دولت صفوي تاليف والتر هنيتس و ترجمه آقاي كيكاوس جهانداري» و مقالهاي كه نويسنده اين سطور در شناساندن اين كتاب نوشته و در مجله راهنماي كتاب (شمارههاي ۵و۶، مرداد - شهريور ۱۳۴۸) بچاپ رسانده است.
يكي از منابع مهم تاريخ ايران كه مورد مراجعه و استناد مينورسكي و هنيتس و ديگر ايرانشناسان بوده و همگي به اهميت آن اشاره كردهاند همين سفرنامه ونيزيهاست [ونيزيها است] كه در بين سفرنامههايي كه اروپاييان درباره ايران نوشتهاند اگر بينظير نباشد قطعا كمنظير است...
يادآوري اين نكته لازم است كه هرچند نويسندگان ونيزي به جهت دشمني با عثماني از دوستداران ايران و ايراني بودهاند اما هرچه باشد بيگانه بودهاند و طبعا پارهاي از مطالبي كه نوشتهاند خالي از تعصب و غرضورزي نبوده است و از بيگانگاني كه پنج قرن پيش از اين خواسته باشند درباره ميهن ما كتاب بنويسند جز اين نبايد انتظار داشت....
از دوست دانشمند بزرگوار آقاي مسعود رجبنيا كه تعدادي از شاهكارهاي ادبي مغرب زمين و آثار مهم ايرانشناسان نامي را به پارسي درآورده و از اين راه خدمتي شايان به فرهنگ و ادب ايران كرده است ياري جستم و وي با خواندن اين صحايف و تذكار عيوب و نقايص و تبديل سنوات ميلادي به هجري و ترجمه صفحات ۳۳ تا ۴۷ از سفرنامه «باربارو» منتي عظيم برمن نهاد... .»
در ادامه، در بخشي از «مقدمه سفرنامه جوزافا باربارو»، به قلم لرد استانلي آف الدرلي نوشته شده است: «اين مجلد كه اينك به اعضاي انجمن هاكلوت اهدا ميشود مشتمل است بر شش سفرنامه به قلم ايتالياييهايي [ايتالياييهايي] كه نزديك به زمان شاه اسماعيل به ايران سفر كردند. آقاي چارلزگري كه سه تا ازين سفرنامهها را ترجمه و تحشيه كرده است همراه سر بارتل فرير به زنگبار رفت و نتوانست كه چاپ اين كتاب را بپايان رساند و تصحيح نمونههاي چاپي را به من واگذار كرد.
در اين كتاب شاه اسماعيل يا اسماعيل صفوي مهمترين شخصيت است. ايران پرهرج و مرج را وحدت بخشيد و مليت ايرانيان را احيا كرد و بر وسعت دامنه اختلافي كه ميان ايران و ديگر كشورهاي اسلامي وجود داشت بمراتب افزود، اختلاف و تفرقهاي كه بغلط مذهبيش خواندهاند و حال آنكه اساسا ماهيتش ملي و سياسي بود...
شاه اسماعيل چنان دركار خود كامياب شد كه نادرشاه نتوانست رشتهاش را پنبه كند و چون قصد اين كار كرد قصد جانش كردند و رشته عمرش بريدند و با اينكه امروزه زبان اكثريت مردم ايران و دودمان كنوني سلطنت تركي است احساساتشان مانند احساسات مردم شيراز و اصفهان ايراني است. [پانويس مترجم: ... تاريخ تحرير اين مقدمه سال ۱۸۷۳يعني تقريبا يك قرن پيش از اين است يعني؛ دوره قاجارها و اما زبان اكثريت مردم ايران نيز در آن زمان نيز مانند امروز تركي نبود فارسي بود و تكلم به لهجه تركي اختصاص به مردم آذربايجان و زنجان و پارهاي از ايلات و عشاير داشت.]
منبع: كتابخانه شماره يك
و ايرانشناسي مجلس