• 1404 چهارشنبه 8 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6250 -
  • 1404 چهارشنبه 8 بهمن

روايت صدوهفدهم: ويراني قصر قجر

مرتضي ميرحسيني

نبرد نابرابري در پيش بود. حداقل از ديد ويليام اوكانر انگليسي، نيروهاي استبداد از نظر موضع دفاعي و تجهيزات جنگي، از مشروطه‌خواهان قوي‌تر بودند. مي‌نويسد: «قرار بود بريگاد قزاق كه روس‌ها آن را رهبري مي‌كردند، و سربازان شاه از شهر محافظت كنند. به دليل وجود ديواره‌هاي محصوركننده و دروازه‌هاي مستحكم و سنگربندي شده، شهر جز در برابر توپخانه سنگين، در مقابل ساير سلاح‌ها مقاوم بود. شاه در محل سكونت تابستاني خود، كاخ سلطنت‌آباد (بهارستان) واقع در چند مايلي شهر به سر مي‌برد و گروهي از محافظان قوي و منظم (جل‌الخالق!) از او محافظت مي‌كردند. همانطور كه قبلا اشاره شد، نيروهاي انقلابي از غرب و جنوب در حال پيشروي به سمت پايتخت بودند. آنگونه كه برآورد مي‌شد، تعداد اين نيروها مجموعا از سي‌هزار نفر تجاوز نمي‌كرد و تنها توپخانه‌اي هم كه در اختيار داشتند شامل تعداد اندكي توپ‌هاي بدون خان با كاليبر كوچك بود كه به نيروهاي بختياري تعلق داشت و اين در حالي بود كه پشت سر آنان سه هزار نفر روس از شمال (خزر) در حال پيشروي بود؛ قوايي كه بي‌ترديد از شاه پشتيباني مي‌كرد. از نظر امكان پيروزي نيروهاي انقلابي بسيار كم بود.» در تهران كه بود، خبر درگيري دو طرف حوالي كرج به گوشش رسيد. خبرها مي‌گفتند كه آن درگيري برنده و بازنده مشخصي نداشته است و هنوز نشانه‌اي براي تعيين نتيجه نهايي جنگ به چشم نمي‌خورد. صحبت از احتمال جنگي بود كه احتمالا مدتي طول مي‌كشد و براساس شرايط كنوني نيروها، نمي‌شود درباره پيروزي يا شكست يكي از دو طرف چيزي ‌گفت. اما خبرها، حداقل درباره نامعلوم بودن نشانه‌هاي پايان جنگ، نادرست بودند. جنگ، زودتر از آنچه پيش‌بيني مي‌شد رو به پايان مي‌رفت. نيروهاي استبداد به تنگنا افتاده بودند و با مقاومت‌هاي پراكنده نمي‌توانستند راه مجاهدان مشروطه - درواقع مسير سيل انقلاب - را ببندند. «گفته مي‌شد كه دو ستون (بختياري‌ها به فرماندهي سردار اسعد و نيروهاي رشت به فرماندهي سپهدار) به هم ملحق شده‌اند. اما در اوايل بامداد روز سيزدهم ژوئيه (24 جمادي‌الثاني) خبر شگفت‌انگيزي دريافت كرديم مبني بر اينكه مليون بدون مانع وارد شهر شده و قسمت اعظم شهر را در دست گرفته‌اند و زد و خوردهاي پراكنده و نامنظمي بين آنان و نيروهاي قزاق در جريان است. اين موضوع براي شاه شاهان، اطرافيان چاپلوس، سوگلي‌ها و عمال بدنامش ضربه‌اي كشنده و دردناك بود. حملاتي متقابل اما كاملا شتابزده صورت گرفت و يك قبضه آتشبار در يكي از تپه‌هاي مشرف به شهر (قصر قجر) مستقر و وارد عمليات شد. تعدادي گلوله توپ نيز به منطقه تحت اشغال انقلابيون شليك شد و حمله‌اي نه چندان جدي هم به طرف يكي از دروازه‌هاي شهر صورت پذيرفت.» اما همه اينها، واكنش‌هايي از درماندگي بود. نيروهاي استبداد به تنگنا افتاده بودند. نه اينكه با همه توان نجنگيدند، جنگيدند، اما زورشان به زور تاريخ نمي‌رسيد. از چيزي دفاع مي‌كردند كه به گذشته تعلق داشت كه محكوم به سقوط بود كه نمي‌شد با خون و كشتار سرپا نگهش داشت. شماري از مردان دولت و دربار كه در ماجراي كودتا و ماه‌هاي پس از آن به محمدعلي‌شاه چسبيده بودند و به غنيمت‌هاي آن پيروزي ناچيز طمع كرده بودند، همين كه شكست را نزديك ديدند، يكي پس از ديگري از سنگر استبداد گريختند و با تغيير جبهه - و نه تغيير عقيده - به مشروطه‌خواهان پيوستند. اما نيروهاي نظامي پايتخت همچنان به شاه وفادار ماندند و حتي زماني كه بخشي از شهر به دست مجاهدان افتاد، باز به جنگ ايستادند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون