مذاكره؛ ابزار مديريت بحران، نه معجزهگر مشكلات
تضمين واقعي، نه در امضاها، بلكه در ساز و كارهاي پيشبيني شده براي واكنش به نقض تعهدات نهفته است. در هر مذاكرهاي بايد از ابتدا مشخص شود اگر طرف مقابل به تعهدات خود عمل نكرد، طرف ايراني چه اقداماتي ميتواند انجام دهد. اين اقدامات بايد بهگونهاي طراحي شود كه هزينه نقض توافق براي طرف مقابل بالا برود. در عرصه بينالملل، چيزي به نام تضمين صددرصدي وجود ندارد و انتظار چنين تضميني، اساسا غير واقعبينانه است. اما در عين حال ميتوان ساز و كاري را طراحي كرد كه امكان زير سوال رفتن مذاكرات وجود نداشته باشد. ازسوي ديگر نبايد اين تصور در جامعه ايجاد شود كه مذاكره قرار است همه مشكلات را حل كند. مذاكره نه پايان تحريمهاست و نه تضمينكننده رفاه فوري. حداكثر كاركرد آن، كاهش تنش، مديريت بحران و در صورت پيشرفت، ايجاد مسير تدريجي براي كاهش فشارهاست. نقش اصلاحات داخلي نيز در اين ميان بسيار مهم است. حتي موفقترين مذاكرات هم بدون اصلاحات اقتصادي و ساختاري در داخل كشور، اثرگذاري محدودي خواهند داشت. قدرت واقعي مذاكرهكننده، از درون اقتصاد و انسجام تصميمگيري داخلي ميآيد نه صرفا از ميز گفتوگو. در مجموع، آنچه از اين گفتوگو برميآيد، دعوت به نگاهي واقعگرايانه به ديپلماسي است؛ نگاهي كه نه مذاكره را تابو ميكند و نه آن را ناجي مطلق ميداند. مذاكره، اگر با محاسبه دقيق، حمايت داخلي و انتظارات واقعبينانه همراه باشد، ميتواند به عنوان ابزاري براي تامين بخشي از منافع ملي به كار گرفته شود. بيش از اين، انتظاري است كه نه سياست بينالملل ميشناسد و نه تجاربهاي قبلي آن را نشان ميدهد.