مرتضي مكي: نميتوان گشايشهايي را كه در مسير ديپلماسي و در جهت جلوگيري از جنگ ايجاد شده، ناديده گرفت
حديث روشني
مذاكرات غيرمستقيم ايران و ايالاتمتحده در مسقط، پس از ماهها تنش فزاينده و در سايه تهديدهاي نظامي ادعايي، بار ديگر گزينه ديپلماسي را به صدر تحولات منطقه بازگرداند؛ گفتوگوهايي كه تهران و مسقط با احتياط از آن به عنوان «آغازي مثبت» ياد كردهاند و واشنگتن نيز از «گفتوگوهاي بسيار خوب» سخن ميگويد. با اين حال، به باور بسياري از ناظران، آنچه در پايتخت عمان رخ داد بيش از آنكه نشانهاي از يك توافق قريبالوقوع باشد، تلاشي حساب شده براي مهار بحراني است كه ميتوانست به سرعت از كنترل خارج شود. اهميت اين مذاكرات از آن رو دوچندان است كه نخستين تماس رسمي دوطرف پس از جنگ ۱۲روزه و حملات مستقيم امريكا به تاسيسات هستهاي ايران به شمار ميآيد؛ رخدادي كه به گفته مقامهاي ايراني، سطح بياعتمادي را به بالاترين حد خود رسانده است. با اين حال براساس اظهارات رسمي، گفتوگوهاي انجام شده در مسقط صرفا به پرونده هستهاي ايران محدود بوده است. عباس عراقچي، وزير امور خارجه كشورمان، با تاكيد بر اينكه هيچ موضوع ديگري در دستور كار مذاكرات قرار ندارد، بار ديگر خطوط قرمز تهران را ترسيم كرد؛ خطوطي كه شامل برنامه موشكي و سياستهاي منطقهاي جمهوري اسلامي ايران ميشود. اين موضع درحالي تكرار شده كه ايالاتمتحده آشكارا به دنبال گسترش دامنه مذاكرات فراتر از موضوع هستهاي است و توقف كامل غنيسازي، محدودسازي توان موشكي و قطع حمايت ايران از گروههاي همسو در منطقه را مطالبه ميكند. در همين حال، به ادعاي نيويورك تايمز و به گفته دو ديپلمات خاورميانهاي، نگراني از آنكه طرح موضوع موشكها و نيروهاي مقاومت بتواند مذاكرات را به بنبست فوري بكشاند، باعث شده برخي كشورهاي منطقه بكوشند گفتوگوهاي پيشِرو صرفا بر برنامه هستهاي متمركز بماند تا جايي كه حتي پيشنهاد محدودسازي سطح غنيسازي ايران به حدود 3درصد يا كمتر نيز مطرح شده است. پيشنهادي كه به گفته اين منابع، ميتواند از يكسو پاسخي نمادين به مطالبه غنيسازي صفر درصدي دولت ترامپ باشد و ازسوي ديگر، فاصلهاي امن ادعايي با سطح غنيسازي لازم براي توليد سلاح هستهاي حفظ كند، آنهم در شرايطي كه تهران بارها اعلام كرده به دنبال سلاح هستهاي نبوده و نيست. با اين همه، استقرار ناوهاي امريكايي در نزديكي آبهاي ايران و تداوم تهديدهاي دونالد ترامپ نشان ميدهد ديپلماسي همچنان در سايه فشار نظامي پيش ميرود. در چنين فضايي، عمان بار ديگر نقش ميانجي محتاط اما فعال را برعهده گرفته؛ نقشي كه به گفته بدر البوسعيدي، وزير خارجه اين كشور، بر «گفتوگوهاي جدي» براي روشن شدن ديدگاههاي دو طرف و فراهمسازي مسير ادامه مذاكرات ديپلماتيك و فني متمركز است. با اين حال، نبود نقشه راه مشخص، ابهام درباره زمان دور بعدي گفتوگوها و تاكيد طرفين بر بازگشت به پايتختها براي مشورت، همگي نشان ميدهد مسير پيش رو همچنان شكننده و پرريسك است. در همين راستا روزنامه اعتماد با هدف ارزيابي سناريوهاي احتمالي پيشروي تهران و واشنگتن طي هفتههاي آينده با حسن بهشتيپور، پژوهشگر روابط بينالملل و مرتضي مكي، كارشناس مسائل بينالملل گفتوگو كرده است. مشروح اين گفتوگو را در ادامه ميخوانيد:
حسن بهشتيپور: رويكرد اسراييل ميتواند مسير كاهش تنشهاي حاكم بر روابط ايران و امريكا را به شكل منفي تحت تاثير قرار دهد
حسن بهشتيپور، پژوهشگر مسائل بينالملل در پاسخ به سوال ابتدايي «اعتماد» درباره ارزيابياش از نتايج حاصل از مذاكرات ايران و امريكا گفت: برگزاري اين دور از مذاكرات، از آن جهت كه پس از چند ماه وقفه سرانجام انجام شده، اقدامي مثبت ارزيابي ميشود. من همواره تاكيد كردهام كه مذاكره، تنها راهحل واقعي براي حل اختلافات ميان ايران و امريكا و اساسا هر كشور و هر بحراني است. حتي اگر هزار ساعت مذاكره به نتيجه نرسد، باز هم به مراتب بهتر از يك ساعت جنگيدن است. بايد توجه داشت كه درنهايت، حتي اگر جنگي هم رخ دهد، باز بازيگران ناگزير خواهند بود به ميز مذاكره بازگردند؛ همانگونه كه در جنگ هشت ساله ايران و عراق نيز پس از سالها درگيري، درنهايت مذاكره انجام شد. بنابراين، اصلِ گفتوگو و مذاكره، بهترين و منطقيترين مسير است.
به باور بهشتيپور آنچه در روز جمعه رخ داد، باتوجه به مجموعه اظهارات مسوولان مربوطه، بيشتر نشاندهنده «گفتوگو» ميان دوطرف است تا «مذاكره» به معناي دقيق آن. پيشتر نيز اشاره كردم كه در شرايط فعلي، طرفين بيشتر در حال «ديالوگ» هستند تا مذاكرهاي مبتني بر دستور كار مشخص، چراكه مذاكره، به معناي واقعي، نيازمند دستور كاري مشترك است؛ يعني موضوعاتي كه دوطرف توافق كرده باشند درباره آنها گفتوگو كنند. در حال حاضر، ايالاتمتحده چند شرط خود را از طريق رسانهها مطرح كرده و انتظار دارد به آنها دست يابد، درحالي كه ايران نيز انتظارات خود را اعلام كرده و هدف اصلياش را مديريت بحران و كاهش تنش با امريكا، به ويژه از مسير لغو تحريمها، عنوان ميكند. اين كارشناس مسائل بينالملل در ادامه به «اعتماد» گفت: به نظر ميرسد گفتوگوهاي جاري، بيش از هر چيز، تلاشي براي رسيدن به يك دستور كار مشخص مذاكراتي است؛ بدان معنا كه دو طرف ابتدا توافق كنند دقيقا قرار است درباره چه موضوعاتي مذاكره كنند. پس از آن، امكان ورود به جزييات فراهم ميشود.
به باور من، پنج دور پيشين مذاكرات كه نهايتا به رويارويي نظامي منجر شد، دقيقا به اين دليل ناكام ماند كه طرفين به دستور كار مشتركي نرسيدند و هر يك مطالبات متفاوتي داشتند. بهشتيپور در ادامه خاطرنشان كرد: در اين زمينه ميتوان به تجربه دوران جنگ سرد و مذاكرات ميان رهبران وقت امريكا و شوروي اشاره كرد؛ مذاكراتي كه در آن دو طرف، با وجود اختلافات عميق، تلاش كردند بستهاي از خواستهها را در قالب يك چارچوب مشترك تعريف كنند. اكنون نيز به نظر ميرسد مسقط بستري براي چنين گفتوگويي فراهم كرده است؛ گفتوگويي كه هدف آن تبديل مطالبات جداگانه به يك دستور كار واحد و قابل مذاكره است. از نظر من، تحقق اين هدف شدني است، مشروط بر آنكه دو طرف تا حدي ديدگاههاي خود را تعديل كرده و آمادگي لازم براي تغيير رويكردهايشان در چارچوب منافع و خطوط قرمز خود را داشته باشند. اين پژوهشگر مسائل بينالملل در ادامه تصريح كرد: در اين ميان، بهويژه ايالاتمتحده بايد بپذيرد كه موضوع موشكي ايران ماهيتي كاملا دفاعي و امنيتي دارد و ايران اساسا نميتواند درباره آن وارد مذاكره شود. به گفته بهشتيپور درخصوص مسائل منطقهاي نيز تحركات اخير كشورهاي مصر، عربستانسعودي، امارات، قطر و عمان نشان ميدهد كه آمادگي براي شكلگيري نوعي پيمان امنيتي و دفاعي منطقهاي وجود دارد. اگر چنين دستور كاري مورد موافقت امريكا نيز قرار گيرد، كشورهاي منطقه ميتوانند با همكاري يكديگر و در چارچوب يك پيمان مشترك، نگرانيهاي امنيتي خود را برطرف كنند. در اين صورت، با گره خوردن منافع منطقهاي، بسياري از تنشها به طور طبيعي كاهش خواهد يافت. در اين صورت عملا بسياري از اتهامها درباره مداخله يا بيثباتسازي را از اساس بيموضوع كند. با اين حال، همانطور كه پيشتر نيز اشاره شد، چالش اصلي در اين مسير، مساله اسراييل و مخالفتهاي جدي اين بازيگر است؛ موضوعي كه نيازمند بررسي و يافتن راهحلي اساسي و واقعبينانه خواهد بود.
بهشتيپور در پاسخ به ديگر سوال «اعتماد» درباره ديگر شروط تعيين شده توسط واشنگتن خاطرنشان كرد: در ميان شروط مطرح شده در ارتباط با ميزان غنيسازي اورانيوم نيز راهكارها و پيشنهادات مختلفي روي ميز قرار دارد. ازجمله، روسيه كه پيشنهادهايي براي انتقال مواد شكافتپذير ارايه كرده و برخي نيز همزمان معتقدند رقيقسازي يا فرآوري اورانيوم ميتواند در داخل ايران به عنوان راهكاري ديگر تعريف شود. در مقابل، ديدگاه ديگري وجود دارد كه بر تشكيل نوعي «بانك سوخت هستهاي» تاكيد ميكند؛ به عنوان مثال، ايجاد چنين بانكي در كشوري مانند قزاقستان كه همه كشورها ذخاير اورانيوم خود را در آن متمركز كنند و از آن استفاده مشترك داشته باشند. به گفته اين كارشناس مسائل بينالملل البته در اينگونه طرحها، پرسشهاي مهمي مطرح است؛ ازجمله اينكه چه تضميني وجود دارد كه اين بانك سوخت تحت فشار قدرتهاي بزرگ، به تعهدات خود عمل كرده و سوخت موردنياز كشورها را تحويل دهد. افزون بر اين، هر يك از اين طرحها داراي جزييات و ظرايف فني و حقوقي فراواني است كه بايد بهدقت مورد بررسي قرار گيرد.
بهشتيپور در ادامه اين گفتوگو تاكيد كرد: در بخش دوم، بحث «غنيسازي صفر درصد» مطرح است كه در اين زمينه نيز سناريوهاي مختلفي ارايه شده است. برخي طرحها بر اين اساس شكل گرفتهاند كه ايران براي دورهاي مشخص، تعليق برنامه غنيسازي را بپذيرد. در مقابل، پيشنهادهايي نيز وجود دارد كه بر ادامه غنيسازي در سطحي بسيار پايين، حتي كمتر از ۳.۶۷درصد، تاكيد دارند. اينها مجموعهاي از ايدهها و طرحهايي است كه در محافل مختلف مطرح ميشود. من قصد ندارم بگويم كه اين گزينهها الزاما قابل پذيرش هستند، اما نكته اينجاست كه اين موضوعات، دستكم از منظر فني و نظري، قابل طرح و بررسياند. با اين حال، بايد تاكيد كرد كه ايران نميتواند توان دفاعي خود را وارد معاملات سياسي و منطقهاي كند. توان دفاعي، تنها ابزار بازدارنده كشور در برابر تهديدها و تهاجم احتمالي دشمنان است و اساسا قابل مذاكره نيست. اين اصل، خط قرمزي است كه نميتوان از آن عبور كرد.
بهشتيپور در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درخصوص نتيجه مذاكره در سايه تشديد رويكرد نظامي ايالاتمتحده گفت: دقيقا در همين شرايط است كه مذاكره ضرورت پيدا ميكند. وقتي تهديد وجود دارد، يكي از كاركردهاي اصلي مذاكره، مديريت بحران و جلوگيري از تشديد تنش است. اگر هدف، كنترل شرايط و پيشگيري از بدتر شدن اوضاع باشد، راهي جز گفتوگو وجود ندارد. اينكه گفته شود در شرايط تهديد نبايد مذاكره كرد، در واقع ناديده گرفتن منطق سياست و تجربههاي تاريخي است. در عين حال، مذاكره به هيچوجه به معناي چشمپوشي از قدرت دفاعي نيست. ايران ميتواند و بايد به صورت همزمان هم مسير ديپلماسي را دنبال كند و هم توان دفاعي خود را تقويت كند. اين دو نه تنها در تضاد با يكديگر نيستند، بلكه ميتوانند به طور موازي پيش بروند. اساسا هدف از مذاكره، رسيدن به يك دستور كار مشخص و درنهايت يك توافق معين است، اما حتي اگر چنين توافقي نيز حاصل نشود، وضعيت ايران بدتر از شرايط كنوني نخواهد شد و عملا چيزي از دست نرفته است.
به گفته اين پژوهشگر مسائل بينالملل برخي منتقدان چنين وانمود ميكنند كه مذاكره به معناي غفلت از تهديدها يا خوشبيني سادهلوحانه نسبت به طرف مقابل است، درحالي كه واقعيت چنين نيست. واقعيت اين است كه ايران مذاكره ميكند تا تنشها را مديريت كند و تا آنجا كه ممكن است، حقوق خود را از مسير ديپلماسي به دست آورد. اگر اين تلاشها به نتيجه نرسد، كشور درنهايت به همان وضعيتي بازميگردد كه پيشتر در آن قرار داشته است؛ بدون آنكه هزينهاي اضافي پرداخت كرده باشد. از اين منظر، مذاكره نه نشانه ضعف، بلكه تلاشي عقلاني، مسوولانه و مبتني بر تدبير براي مديريت بحران است؛ تلاشي كه نهتنها قابل سرزنش نيست، بلكه شايسته حمايت و تقويت است.
اين كارشناس مسائل بينالملل در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» مبني بر پيشبيني سناريوهاي احتمالي نتيجه گفتوگوها تاكيد كرد: اول خاطرنشان كنم كه انتشار پيدرپي برخي مطالب با تيترهايي از جنس نزديك بودن حمله طي ساعات و روزهاي آتي و فضاسازيهاي مشابه، بيش از آنكه مبتني بر واقعيت باشد، به تشديد نگراني در افكار عمومي دامن ميزند. اينگونه روايتها عملا جامعه را وارد فضاي اضطراب دايمي ميكند، درحالي كه واقعيت آن است كه در شرايط كنوني، روند مذاكره و گفتوگو همچنان در جريان است. فارغ از آن اگر روزي جنگي رخ دهد كه هيچكس خواهان آن نيست كشور به نقطهاي بازميگردد كه پيشتر نيز در آن قرار داشته است، اما تا آن زمان، عقلانيت ايجاب ميكند از التهابآفريني پرهيز شود.
به گفته بهشتيپور آنچه امروز بيش از هر چيز موردنياز است، ايجاد نوعي آرامش مبتني بر واقعبيني در جامعه است؛ نه آرامشبخشي واهي و نه سياهنمايي افراطي. آنچه اهميت دارد، پرهيز از جنگطلبي رسانهاي و خودداري از القاي مداوم فضاي جنگي در كشور است؛ فضايي كه درنهايت به تضعيف روحيه عمومي و افزايش بياعتمادي ميانجامد. رويكرد درست آن است كه بهصراحت گفته شود كشور در حال تلاش براي استفاده از مسير گفتوگو و ديپلماسي به منظور جلوگيري از جنگ و مديريت بحران است. اين مسير، نه از سر ضعف، بلكه انتخابي عقلاني براي كاهش هزينهها و حفظ منافع ملي است. در عين حال، واقعبيني حكم ميكند كه تاكيد شود اگر درنهايت درگيرياي تحميل شود، جامعه و كشور توان ايستادگي و دفاع از خود را دارند. در اين ميان، جاي تعجب است كه برخي به گونهاي سخن ميگويند كه گويي مشتاق وقوع جنگ هستند. چنين رويكردي نه كمكي به امنيت كشور ميكند و نه به حل مشكلات موجود.
مرتضي مكي:
شخصيت غيرقابل پيشبيني ترامپ، عامل اصلي ابهام در فرآيند مذاكرات است
مرتضي مكي، كارشناس مسائل بينالملل در پاسخ به سوال «اعتماد» درخصوص موضعگيريهاي اخير مقامات ايراني و امريكايي پيرو برگزاري دور اول مذاكرات در مسقط تشريح كرد: روند مذاكرات روز جمعه ميان ايران و ايالاتمتحده، براساس اخبار منتشر شده، حاوي نشانههاي مثبتي ازسوي طرفين درباره امكان دستيابي به يك چارچوب مشخص براي گفتوگوهاست. با اين حال، نگاهي به گذشته و بهويژه مذاكراتي كه پيش از جنگ و در مسقط ميان هيات ايراني و طرف مقابل شكل گرفت، نشان ميدهد كه همچنان دلايل متعددي براي احتياط و پرهيز از خوشبيني افراطي وجود دارد. اين ترديدها عمدتا به اين پرسش بازميگردد كه اين مذاكرات تا چه اندازه ميتواند به توافقي پايدار منجر شود. به باور مكي شخصيت غيرقابل پيشبيني دونالد ترامپ، رييسجمهور امريكا، يكي از عوامل اصلي اين ابهام است. همين ويژگي او باعث شد كه در ميانه روندهاي ديپلماتيك، ايران هدف حملات و اقدامات نظامي ايالاتمتحده و اسراييل قرار گيرد. با اين وجود، نميتوان گشايشهايي را كه در مسير ديپلماسي و در جهت جلوگيري از جنگ ايجاد شده، ناديده گرفت. اگر از اين زاويه به تحولات نگاه شود، ميتوان اميدوار بود كه فاصله شرايط از جنگ افزايش يافته و امكان گفتوگو و حتي دستيابي به توافق، پررنگتر از گذشته شده است. با چنين برداشتي، ميتوان نسبت به آينده خوشبينتر بود و انتظار داشت فضاي تنش سياسي و رواني كه عليه ايران شكل گرفته بود تا حدي تضعيف شود. در اين صورت، اين احتمال تقويت ميشود كه دوطرف بتوانند دستكم به يك چارچوب مشخص براي توافق يا حداقل به سازوكاري براي مديريت گفتوگوها دست يابند.
اين كارشناس مسائل بينالملل همچنين تشريح كرد: ازسوي ديگر، اظهارات مطرحشده در گفتوگوهاي طرف امريكايي با خبرنگاران درباره محدود بودن دامنه مذاكرات با ايران، نكتهاي قابل توجه و تا حدي مثبت تلقي ميشود، چراكه اين همان رويكردي است كه ايران نيز بر آن تاكيد دارد. محدود ماندن موضوعات مذاكراتي ميتواند نشانهاي از توجه به خواستههاي ايران و پرهيز از گسترش بيضابطه مطالبات باشد. همچنين، سكوت دوطرف درباره ميزان غنيسازي در ايران را ميتوان به عنوان نشانهاي از دستيابي به نوعي تفاهم اوليه يا چارچوب مشترك در اين زمينه تفسير كرد؛ تفاهمي كه فعلا ترجيح داده شده است درباره آن اظهارنظر علني صورت نگيرد. در مجموع، در چنين فضايي ميتوان اميدوار بود كه طرفين دستكم به سطحي از مديريت تنش دست يافتهاند؛ سطحي كه ميتواند از بروز يك جنگ غافلگيرانه، گسترده و غيرقابل پيشبيني مشابه آنچه در گذشته شاهد بوديم جلوگيري كند.
مكي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درباره زيادهخواهيهاي دونالد ترامپ كه طي روزهاي گذشته مطرح شده است، خاطرنشان كرد: روند مذاكرات و رايزنيها ميان ايران و ايالاتمتحده، با ميانجيگري كشورهاي منطقهاي و خارجي همچون تركيه، اكنون نشان ميدهد كه طرفين درباره گامهاي اوليه گفتوگوها به نوعي توافق دست يافتهاند. همه خواستهها و موضوعات اصلي ازسوي طرفين مطرح شده و به نظر ميرسد ايدهاي كه توسط رييسجمهور تركيه درباره پيشبرد مذاكرات به صورت گام به گام مطرح كرده بود، در اين مرحله عملي شده است. با اين حال، اگر ايران بخواهد مسير گفتوگو و گشايش اقتصادي و رفع تحريمها را واقعا دنبال كند، لازم است بازنگريهاي كلان در سياست داخلي و سياست خارجي صورت گيرد. بدون چنين بازنگريها، مذاكرات عملا در حد «تعليق جنگ» باقي خواهد ماند؛ يعني تنها كاهش نسبي تنش بدون آنكه ابهام و بلاتكليفي اقتصادي و سياسي كشور برطرف شود. در چنين شرايطي، مسائل اقتصادي كشور همچنان غيرقابل پيشبيني باقي ميماند و راه براي مشكلات بعدي باز ميماند.
به باور اين تحليلگر روابط بينالملل براي دستيابي به توافق جامع با امريكا، بايد برنامهاي روشن و سياست خارجي كلاني وجود داشته باشد كه بتواند زمينه رفع تحريمها، گسترش همكاريهاي منطقهاي و كاهش تهديدات امنيتي را فراهم كند. اين برنامه نبايد محدود به پرونده هستهاي باشد، بلكه بايد شامل ابعاد ديگر امنيتي و منطقهاي نيز باشد و نگرانيها و مطالبات طرف امريكايي و اروپايي را درنظر بگيرد. در مقابل، ايران نيز ميتواند خواستهها و خطوط قرمز خود را روي ميز مذاكرات مطرح كند و از هرگونه همكاري امنيتي و اطلاعاتي در منطقه صرفا محدود به ايران، پرهيز شود. چنين همكاريهايي بايد در سطح كل منطقه طراحي و اجرا شود. ازسوي ديگر، بحرانهاي داخلي كشور ازجمله اقتصادي، اجتماعي و سياسي نيز بايد همزمان مديريت شوند. بدون تجديدنظر در سياست داخلي و هماهنگي با سياست خارجي، گامهاي موثري براي ايجاد ثبات، رشد و توسعه اقتصادي امكانپذير نخواهد بود، بنابراين مسير موفقيت مذاكرات، تنها در چارچوب يك برنامه جامع و همگرا، هم در داخل و هم در عرصه بينالمللي ميتواند تحقق يابد.
اين كارشناس مسائل سياست خارجي در ادامه و درخصوص ارزيابياش از تغييرات هيات مذاكرهكننده امريكايي به «اعتماد» گفت: به نتيجه رسيدن مذاكرات ميان ايران و امريكا، تا حد زيادي به تصميمگيريهاي شخصي رييسجمهور امريكا و سياست خارجي اين كشور وابسته است. در همين زمينه، تحركات اخير كه ازسوي جرد كوشنر، داماد ترامپ و نزديكان وي انجام شده، اگرچه از نگاه برخي به ايران ممكن است منفي به نظر برسد، اما همزمان ميتواند فرصتي براي انتقال پيامهاي شفافتر ازسوي هيات مذاكرهكننده ايران فراهم كند. هر چند اين فرد رابطه نزديكي با اسراييل دارد اما به نظر ميرسد اختلافنظرهايي با شخص نتانياهو نيز دارد. به گفته مكي با اين حال، نكته كليدي اين است كه حضور افراد قدرتمند و باتجربه در هيات مذاكرهكننده ايران، ميتواند نقش تعيينكنندهاي در پيشبرد مذاكرات ايفا كند. توانايي تيم ايراني در بيان مواضع با زبان منطقي و قاطع و همچنين مديريت تعامل با تيم امريكايي، ميتواند شانس دستيابي به اهداف مذاكرات و كاهش فشارها را افزايش دهد. از طرفي حضور افرادي چون فرماندهي سنتكام در اين دور از مذاكرات به معناي نگه داشتن سطح بالاي قدرت نظامي امريكا حين مذاكرات است كه واشنگتن تصور ميكند با رساندن اين پيام ميتواند امتيازات بيشتري را از تهران اخذ كند. اين كارشناس مسائل بينالملل در پاسخ به پرسشي درباره سناريوهاي احتمالي طي هفتههاي آينده تشريح كرد: فضاي ابهام در مذاكرات ايران و امريكا همچنان ادامه دارد و عوامل متعددي ميتوانند اين ابهام را كاهش دهند يا تقويت كنند. ازجمله اين عوامل، تحركات اسراييل و شخص نتانياهو و همچنين جريانهاي ضدايراني فعال در امريكا و اروپا هستند كه با برجسته كردن تهديدها عليه ايران، سعي ميكنند فضاي داخلي و بينالمللي را به نفع خود شكل دهند. با اين حال، با گذشت حدود يك سال از آغاز دولت ترامپ، وي به ميزان قابلتوجهي با تنشها و معادلات منطقهاي آشنا شده و شناخت بهتري نسبت به نقش ايران و ضرورت گفتوگو با تهران پيدا كرده است. اين شناخت ميتواند به پيشرفت مذاكرات كمك كند، اما همچنان بايد با احتياط و واقعبيني نسبت به مواضع امريكا و غيرقابل پيشبيني بودن تصميمات ترامپ عمل كرد. در عين حال، بايد جنبههاي مثبت روند مذاكرات را نيز مورد توجه قرار داد. اين مذاكرات ميتوانند مسير رسيدن به نتايج مطلوب را هموار كنند و روزهاي آينده، به ويژه چينش تيمهاي مذاكرهكننده و برنامهريزي براي ادامه گفتوگوها، تعيينكننده خواهد بود. در مجموع، اگرچه هنوز ابهامات زيادي باقي مانده است، روند كنوني دستكم سيگنالهاي مثبتي را در مسير گفتوگوها نشان ميدهد و ميتواند پايهاي براي پيشرفت ديپلماسي و كاهش تنشها باشد.