اکران فیلم یوسف حاتمیکیا در جشنواره فجر با موضوع زندگی شوتیها
ماجرای « اسکورت»
ایده این فیلم از گزارش « روزگار چریکهای بندر» نوشته بنفشه سامگیس در روزنامه اعتماد گرفته شده است
گلاويژ نادري
فيلم «اسكورت» به نويسندگي و كارگرداني يوسف حاتميكيا در روزهاي اول جشنواره در سالن رسانه به نمايش درآمد و مايه حيرت و تمجيد بسياري شد. فيلمي كه به زندگي و مشكلات شوتيهاي فعال جنوب ميپردازد و همه اينها را در قالب درامي حادثهاي و جادهاي به نمايش ميگذارد. حاتميكيا در نشست خبري اين فيلم شكلگيري ايده ساخت دومين اثرش را گزارش بنفشه سامگيس عنوان كرد. او چند سال پيش مطلب او را خوانده و مشتاق ساخت فيلمي درباره زندگي شوتيها و زناني شده كه به اين حرفه مشغولند. در تيتراژ نام محقق و پژوهشگر «اسكورت» هم بنفشه سامگيس آمده است. در تمام اين سالها كه در مطبوعات مشغول كار هستم نه يك بار سامگيس را ديدهام و نه دوستي و آشنايي با او دارم. اما هميشه گزارشهايي كه نام او را بر بالاي خود دارد با اشتياق خواندم و بيشتر اوقات لذت بردم و متحير شدم از روحيه كنجكاو و سختكوش او و اينكه همچنان با انگيزه كار ميكند و مينويسد و ايمان دارد كه نوشتههايش ميتواند زمينهساز تغيير شوند. «اسكورت» تنها يكي از نتايجي است كه از گزارش او حاصل شده. فيلمي كه اينچنين بااستقبال مواجه ميشود، به خوبي نشان ميدهد كه يك روزنامهنگار حرفهاي و باانگيزه تا چه اندازه ميتواند منشا تغيير و تحول شود. حالا اگر تا چند سال ديگر وضعيت شوتيها مانند كولبرها تغيير كند و شامل قوانين حمايتي و بيمهاي شوند، آنها خود را مديون گزارش روزنامهنگار زني خواهند دانست كه سالها قبل، گزارشي با هدف آگاهيبخشي به جامعه درباره مردماني كه چارهاي ديگر جز قاچاق كالا ندارند، نوشت.
اما «اسكورت» علاوه بر ايده بكر و درخشانش و درامي قرص و محكم با آغاز و پاياني درست و سنجيده، چيزهاي ديگري دارد كه او را نسبت به فيلمهاي ديگر جشنواره متمايز ميكند. حاتميكيا توضيح داد كه ميخواسته اين فيلم را به عنوان اولين ساختهاش جلوي دوربين ببرد و اولين فيلمش «شب طلايي» را در شرايطي ساخته كه ديگر از فيلمسازي نااميد شده. او تاكيد كرد كه فيلم را بر اساس قواعد ژانر ساخته و بهشدت علاقهمند به ساخت چنين فيلمهايي است اما آنقدر كار در اين شرايط سخت بوده كه ترجيح ميدهد ديگر خارج از تهران كار نكند! «اسكورت» به خوبي نشان ميدهد او فرزند خلف ابراهيم حاتميكيا كارگردان پيشكسوت سينماي ايران است، اما تفاوتهايي هم با پدرش دارد. او فيلمسازي است كه پايش روي زمين است. در برزخ به سر نميبرد. ميان آرمان و اعتقاداتش، جنگ و زندگي شهري، عبور از ارزشها و پايبندي به آنها، صلح و مبارزه و... گير نيفتاده است. يوسف حاتميكيا تكليفش با خودش روشنتر از پدرش است. در تمجيد از يك زندگي معمولي فيلم ميسازد. بدون پشت كردن به اعتقاداتش به خودي و ناخودي اعتقادي ندارد و حتي راننده شوتي كه ناچار به قاچاق است را قهرمان داستان خود ميداند بدون اينكه دنبال مقصر بگردد، به دولت و رييس آن يا بخشي از نظام بدوبيراه بگويد و به دنبال زندگي آرماني و ايدهآلي باشد كه سالهاست در پس ذهن پدرش جا خوش كرده است.
واقعيت اين است كه ما در شرايط امروز بيشتر به چنين فيلمسازاني نيازمنديم كه دور از شعار و آرمانگرايي، داشتهها و نداشتههايمان را به تصوير دربياورند؛ صادقانه و باصراحت داستانهايي را به تصوير كشند كه درباره مردمان اين سرزمين است كه به سختي و با مشقت به زندگي ادامه ميدهند و درپي ساخت زندگي بهتر براي خود و خانوادهشان هستند بدون اينكه توقع زيادي از همه جهان داشته باشند و خود را جزو خواص و برترينها بدانند. روايت صادق يوسفحاتميكيا از سرباز يك كلانتري كه به تازگي خدمت خود را به پايان رسانده و به ناچار وارد عرصه قاچاق كالا ميشود، واقعيترين تصوير از مشكلات بخشي از مردمان اين مرزوبوم است كه اينبار نه در قالب مستند، بلكه درامي درست و پرافت و خيز با قهرماني جذاب به نمايش گذاشته ميشود و دور از شعار و توهم و توقع از ديگران ماموريت خود را به پايان ميرساند.