«كيوريتينگ» يا برچسب لوكس؟
امين شاهد
در سالهاي اخير، كافي است به بروشور يا پوستر هر نمايشگاهي در تهران نگاه كنيم تا با واژهاي مواجه شويم كه تقريبا همه جا حضور دارد: «كيوريت شده». اين عبارت آنقدر تكرار شده كه گويي نبودنش نشانه عقبماندگي است. اما مساله اينجاست كه در بسياري از اين نمايشگاهها، نه نشاني از كيوريتينگ به معناي حرفهاي آن ديده ميشود و نه حتي تلاشي براي توضيح اينكه چرا اين آثار كنار هم قرار گرفتهاند. كيوريتينگ، در معناي جدي خود، انتخاب آگاهانه و مبتني بر پژوهش است؛ ساختن يك روايت، نه انباشتن آثار. با اين حال، بخش قابل توجهي از نمايشگاههاي گروهي در گالريهاي تهران، بيشتر به ليستكردن نامها شباهت دارند تا شكل دادن به يك ايده. آثار كنار هم مينشينند، بدون نسبت، بدون تنش، بدون گفتوگو.
اين سوءفهم در رويدادهاي بزرگتر هم تكرار شده است.
نخستين دوره آرتفر تهران كه در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برگزار شد، نمونه روشني از اين وضعيت بود. رويدادي كه ميتوانست با اتكا به تاريخ و ظرفيت نمادين آن فضا، رويكردي دقيق و سنجيده اتخاذ كند، اما در عمل به نمايشگاهي پرحجم و ناهمگون تبديل شد؛ مجموعهاي از غرفهها و آثار كه بيش از آنكه بر اساس يك منطق كيوريتوري سامان يافته باشند، تابع ضرورتهاي اجرايي، روابط بازار و ملاحظات پراكنده بودند. واژه «كيوريتينگ» در اين ميان بيشتر نقش يك پوشش زباني را ايفا ميكرد تا يك سازوكار واقعي. در بسياري از نمايشگاههاي موسوم به «كيوريت شده»، متنهاي همراه نه توضيحدهندهاند و نه روشنگر. متنهايي كه يا آنقدر كلي هستند كه ميتوانند به هر نمايشگاهي الصاق شوند يا آنقدر مملو از اصطلاحات ترجمهاي و مبهمند كه عملا چيزي را روشن نميكنند. مخاطب با متني مواجه ميشود كه بيش از آنكه دعوت به فكر باشد، نوعي سد ارتباطي ايجاد ميكند. پرسش اينجاست: اگر كيوريتور نقشي در توليد معنا ندارد، چرا اين عنوان تا اين اندازه پررنگ شده است؟ در عمل، «كيوريتور» در بسياري از پروژهها به مديري اجرايي يا هماهنگكنندهاي تقليل يافته كه وظيفهاش تنظيم زمان نصب، چيدمان فيزيكي آثار و گاهي روابط عمومي نمايشگاه است. نه پژوهشي در كار است، نه موضعي، نه حتي مسووليتپذيري در برابر پيامدهاي انتخابها. نتيجه، نمايشگاههايي است كه هيچ ريسكي نميكنند و هيچ پرسشي را به چالش نميكشند.
اين وضعيت در نمايشگاههاي موضوعي بيش از همه خود را نشان ميدهد. عنوانهايي پرطمطراق، موضوعهايي كلي و مد روز و آثاري كه صرفا به دليل همخواني ظاهري كنار هم قرار گرفتهاند. آنچه غايب است، موضع كيوريتور است؛ اينكه دقيقا نسبت او با موضوع چيست و چرا اين آثار، نه آثار ديگر.
حتي در برخي پروژههاي نهادي و نيمهدولتي، كيوريتينگ به ابزاري براي كنترل محتوا بدل شده است. انتخاب آثار نه بر اساس كيفيت يا ضرورت مفهومي، بلكه بر مبناي حذف تنش و خنثيسازي معنا صورت ميگيرد. در چنين شرايطي، كيوريتينگ نه كنشي انتقادي، بلكه سازوكاري محافظهكارانه است. در اين شرايط پاراگرافها در بيانيهها كوتاه ميشوند، چون حوصلهاي براي فكر باقي نمانده است.
اما مساله فقط به گالريها يا آرتفرها محدود نميشود. اين سوءاستفاده زباني، به تدريج اعتماد مخاطب را فرسوده كرده است. مخاطبي كه ميبيند زير عنوان «كيوريت شده» هر بار با همان بينظمي و پراكندگي مواجه ميشود، به تدريج نسبت به خود مفهوم بدبين ميشود.
كيوريتينگ اگر قرار است معنايي داشته باشد، بايد مسووليتپذير باشد. بايد بتواند توضيح دهد، دفاع كند و حتي مورد نقد قرار گيرد. بدون اين امكان، واژهها تهي و به تزيين بدل ميشوند. شايد زمان آن رسيده باشد كه به جاي تكرار بيوقفه واژه «كيوريتينگ» از خود بپرسيم: اين نمايشگاه دقيقا چه ميگويد؟ چرا اين آثار اينجايند؟ و چه كسي پاسخگوي اين انتخابهاست؟ اگر پاسخي در كار نيست، شايد بهتر باشد اصلا از اين واژه استفاده نكنيم.