ديپلماسي اهرم اعراب در مقابل اسراييل
جلال ساداتيان
اگر بخواهيم خلاصهاي از فرآيند مذاكرات در سالهايي كه گذشت و تا به اين مقطع رسيديم را بازگو كنيم بايد اشاره كنم كه روند مذاكرات ايران و امريكا از سالها قبل آغاز شد و همواره داراي فراز و نشيبهايي بود. اما در هرحال در نهايت در تيرماه 1394 به برجام انجاميد. با اين همه پس از خروج امريكا و شخص دونالد ترامپ از اين توافق و در ادامه عدم اجراي تعهدات طرفهاي باقيمانده مشخصا اروپا اين توافق را با چالشهايي جديدي روبهرو كرد. در همين رابطه اقداماتي از سوي ايران در واكنش به اين تحركات مخرب غرب از جمله تشديد تحريمها انجام گرفت. اين فرآيند در نهايت به مجموعهاي از تنشها منتهي شد كه زمينهساز تحولات بعدي شد. در ادامه و در شرايطي كه پنج دور مذاكره ميان ايران و امريكا برگزار شد و در آستانه دور ششم رايزنيها با تجاوز نظامي اسراييل به تماميت ارضيمان روبهرو شديم؛ جنگي كه به بهانه واكنشهاي ايران و آنچه از سوي طرف مقابل «بياعتنايي ايران» تعبير ميشد، شكل گرفت. اما ماجراي چالشهاي ايران و غرب به اين نقطه ختم نشد و سه كشور اروپايي به ادعاي خود براي «تنبيه ايران» مساله اسنپبك و بازگشت تحريمهاي سازمان ملل (اسنپ بك) را مطرح كردند و در اين مسير با امريكا همراهي كاملي داشتند. در اين فضا، نقشآفريني دونالد ترامپ در هماهنگي با سياستهاي اسراييل بيش از هر زمان ديگري برجسته شد. اما واقعيت ماجرا اين است كه پس از اكتبر2023، اقداماتي كه اسراييل در منطقه انجام داد، به تدريج به اين جمعبندي در تلآويو منتهي شد كه تمام تحركات ضداسراييلي در منطقه، بهزعم آنها، ريشه در تحركات ايران دارد و بنابراين بايد ايران هدف قرار گيرد. اين جمعبندي در شرايطي شكل گرفت كه تحولات مهمي پيشتر رخ داده بود: سقوط دولت وقت سوريه، سلسله ترورها و انفجارها، تضعيف حزبالله و سركوب گسترده و خشونتبار غزه. در چنين بستري، جنگ ۱۲روزه آغاز شد؛ جنگي كه در آن اسراييل با نوعي غافلگيري، تعدادي از فرماندهان ارشد ايران را هدف قرار داد و شماري از شخصيتها ترور شدند و به شهادت رسيدند. هدف از اين اقدامات، ايجاد اخلال و فروپاشي در سيستم دفاعي ايران بود. حمله به تاسيسات هستهاي ايران در خلال جنگ 12 روزه نيز در همين چارچوب قابل ارزيابي است. با اين حال، برخلاف انتظار طراحان اين سناريو، ساختار دفاعي ايران فرو نريخت. شاهد بوديم كه پس از واكنش ايران، طرف مقابل ناچار به درخواست آتشبس شد و حال نيز حدود پنج تا شش ماه از آن مقطع گذشته است؛ دورهاي كه با فشارهاي رواني، عمليات فرسايشي و تلاش مستمر براي خستهكردن طرف مقابل و نگهداشتن منطقه در وضعيت تنشآلود همراه بود. با اين همه در مذاكرات اخير نيز طرف مقابل سه پيششرط اصلي را مطرح كرده است؛ از جمله غنيسازي صفردرصدي، مساله برد موشكي و تعداد موشكها و همچنين رويكرد ايران در قبال گروههاي به زعم آنها نيابتي. همزمان با اين شروط، استقرار نيروهاي نظامي امريكا در اطراف اقيانوس هند و همچنين در خليج فارس، پيامي روشن داشت: اينكه ايران بايد تحت فشار قرار گيرد و آنچه واشنگتن ميخواهد را بپذيرد. منطق اعلامي اين بود كه مذاكره فقط در صورتي انجام ميشود كه ايران اين شرايط را قبول كند و در غير اين صورت، اساسا مذاكرهاي در كار نخواهد بود. تهران اما در برابر اين رويكرد، بياعتنايي نشان داد و در مقابل، امريكا بهتدريج دايره محاصره و فشار خود را تنگتر كرد و سطح تهديد و نزديكشدن نظامي به ايران را افزايش داد. اين وضعيت، بهطور طبيعي موجب نگراني كشورهاي همسايه ايران، بهويژه كشورهاي عربي شد. كشورهايي كه در مقطع كنوني، تمركز اصليشان بر پيشبرد پروژههاي توسعهاي است و بهدنبال ثبات منطقهاي براي تحقق اهداف اقتصادي خود هستند. عربستان سعودي نيز نمونه بارز اين وضعيت است؛ كشوري كه با فروش نفت بهدنبال تثبيت موقعيت اقتصادي خود است و همزمان سرمايهگذاري سنگيني در حوزههايي مانند هوش مصنوعي، شهركهاي هوشمند، فناوريهاي نوين و جذب سرمايه خارجي انجام ميدهد. عربستان در مقابل، در امريكا و ديگر نقاط جهان نيز سرمايهگذاريهايي را در دستور كار قرار داده است. بديهي است كه تداوم تنش در منطقه، چنين برنامههايي را با مخاطره جدي مواجه ميكند. قطر نيز در همين چارچوب قرار دارد و حتي مصر، هرچند با مختصات متفاوت، نسبت به آينده اين وضعيت دچار نگراني شده است. به نظر ميرسد نگراني اصلي اين كشورها آن است كه در صورت بروز يك جنگ فرسايشي و طولانيمدت چه در نتيجه مقاومت ايران و چه به واسطه طرحي كه ممكن است ترامپ در ذهن داشته باشد منطقه وارد چرخهاي از بيثباتي مداوم شود. بنابراين اگر درگيري به سرعت پايان نيابد و به يك جنگ طولاني و فرسايشي تبديل شود، سطح تنش در منطقه بهطور مستمر افزايش خواهد يافت و اين كشورها با پرسشهاي جدي درباره آينده امنيت و اقتصاد خود مواجه ميشوند. در چنين فضايي و در حالي كه لابي اسراييل در داخل امريكا بهطور مداوم براي تشديد فشار و حتي حمله به ايران تلاش ميكند، كشورهاي منطقه از مسير ديگري وارد عمل شدند و بر حلوفصل بحران از طريق ديپلماسي تأكيد كردند. آنها تلاش كردند اين پيام را منتقل كنند كه راهحل پايدار، نه از مسير جنگ، بلكه از طريق مذاكره امكانپذير است. در نهايت، مجموعهاي از رايزنيها از جمله در تركيه به اين جمعبندي انجاميد كه مذاكرات آغاز شود. ايران نيز با اين شرط كه بهدنبال سلاح هستهاي نيست، ترجيح داد مذاكرات ادامه پيدا كند. محل برگزاري گفتوگوها نيز آگاهانه انتخاب شد؛ مسقط مكاني آرام و كمحاشيه كه سابقه ارتباط مطلوبي با ايران را داشته و به تعبير برخي تحليلگران، تمايلي به رسانهايكردن افراطي فرآيند مذاكرات ندارد و تنها مواردي را علني ميكند كه طرفين بر سر آن توافق دارند. بر همين اساس، عمان به عنوان ميزبان پذيرفته شد و دور نخست مذاكرات نيز در اين كشور آغاز شد. در دور اول عباس عراقچي وزير امور خارجه كشورمان نيز تصريح كرد، راند نخست مذاكرات «شروع خوبي» داشت و پس از آن، دونالد ترامپ نيز اين ارزيابي را تأييد كرد و از «خوب بودن مذاكرات» سخن گفت. ترامپ حتي اشاره كرد كه اگر ايران همين مواضعي را كه اكنون مطرح كرده، پيشتر ارايه ميداد، امكان دستيابي به توافق بسيار زودتر فراهم ميشد. با اين حال، اينكه اين پيشنهادات و مواضع شامل چه مواردي است بايد گفت جزييات مذاكرات منتشر نشده و آنچه در دسترس است، صرفا بر اساس مواضع و چارچوبهايي است كه پيشتر به عنوان خطوط كلي مطرح شده بود. در هر حال نكته نخست اين است كه امريكا در اين مقطع پذيرفت تمركز مذاكرات صرفا بر مساله هستهاي باشد. اما اختلاف اصلي ايران و امريكا دقيقا در همين نقطه شكل ميگيرد. از نگاه امريكا، پذيرش غنيسازي از سوي ايران طيف گستردهاي از الزامات و محدوديتها را بهدنبال دارد. به اين معنا كه ايران، مطابق برجام، تنها غنيسازي در سطح 3.67 درصد و آن هم براي مصارف صلحآميز داشته باشد. در مقابل، ايران در سالهاي اخير به غنيسازي در سطوح بالاتر، از جمله ۵ درصد و بعد 20درصد و نهايتا ۶۰ درصد و حتي زمزمه غنيسازي ۹۰ درصد نيز وجود داشته است. افزون بر اين، استفاده از سانتريفيوژهاي پيشرفته و فراتر از نسل اول، و همچنين نحوه همكاري با بازرسان، به يكي از محورهاي اختلاف تبديل شده است. بر اساس برجام، ايران موظف بود تمامي فعاليتهاي خود را از طريق نصب دوربينها و ارايه دسترسيهاي منظم و حتي سرزده به بازرسان گزارش دهد. با اين حال، ايران اخيرا به دليل كنش مخرب غرب، نهتنها اجازه برخي از اين بازرسيها را نداد، بلكه گزارشها و تصاوير ضبطشده از فعاليتها نيز در اختيار طرف مقابل قرار نگرفت. مجموعه اين اقدامات، از نگاه طرفهاي غربي، گمانههايي را ايجاد كرد مبني بر اينكه ايران ممكن است به سمت ساخت سلاح هستهاي حركت كند. بر همين اساس، فشارها بهتدريج افزايش يافت؛ تحريمهاي بيشتري اعمال شد و اقدامات بازدارنده نظامي در دستور كار قرار گرفت. در همين چارچوب، اعزام ناوهاي هواپيمابر و كشتيهاي پشتيباني به منطقه آنگونه كه ترامپ نيز به آن اشاره كرده بخشي از اين سياست فشار حداكثري بود؛ سياستي كه هدف آن وادار كردن ايران به تغيير رفتار از طريق افزايش هزينهها تلقي ميشد. در چنين فضايي، مذاكرات با ميانجيگري و پادرمياني كشورهايي مانند تركيه، كشورهاي عربي و لابيهايي كه از سوي آنها صورت گرفت، شكل گرفت. اين در حالي بود كه ايران بارها تأكيد كرده تنها در صورتي حاضر به مذاكره است كه گفتوگوها بر اساس اصل برابري و احترام متقابل انجام شود. ظاهر ماجرا نشان ميدهد كه اين شرط، دستكم در مرحله نخست، از سوي طرف مقابل پذيرفته شده است. لذا در دور اول مذاكرات كه روز جمعه برگزار شد، ابتدا بر سر چارچوبها و ترتيبات گفتوگو توافق شد و سپس در ساعات بعدازظهر، مذاكرات وارد بحثهاي محتوايي شد. در همين مرحله نيز، هر دو طرف نسبت به روند گفتوگوها ابراز رضايت كردند و ارزيابيها حاكي از آن بود كه مذاكرات در فضايي سازنده و مثبت پيش رفته است. با اين همه نكته ديگري كه توجه افكار عمومي جهاني را جلب كرد، حضور فرمانده سنتكام در اين مقطع بود. برخي ناظران اين حضور را چنين تفسير كردند كه امريكا قصد دارد نشان دهد همزمان با مذاكره، از موضع نظامي عقبنشيني كرده است. اما در مقابل، تحليل ديگري نيز مطرح شد كه به نظر ميرسد به واقعيت نزديكتر باشد؛ تحليلي كه بر اساس آن، پيام اصلي اين حضور آن بود كه اگر مذاكرات به نتيجه نرسد، امريكا همچنان در كنار اين روند قرار دارد و از موضع قدرت و نظامي، پشتيبان تيم مذاكرهكننده خود خواهد بود. نكته قابلتوجه ديگر، حضور جرد كوشنر داماد دونالد ترامپ كه فردي يهودي و صهيونيست است در حاشيه اين مذاكرات است؛ حضوري كه نشان ميدهد اين روند با حساسيت بالا و نظارت مستقيم دنبال ميشود. اين مساله بيانگر آن است كه سطح فشار سياسي و اجتماعي در داخل امريكا بالاست و تصميمگيران امريكايي با دقت و وسواس تحولات مرتبط با مذاكرات را رصد ميكنند. نكته پاياني كه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه اسراييل همچنان ايران را تهديدي راهبردي براي خود ميداند. بر اساس برخي تحليلها كه از سوي محافل اسراييلي و شماري از سناتورهاي امريكايي مطرح ميشود، اين تصور وجود دارد كه اكنون بهترين زمان براي ضربهزدن به حاكميت ايران و سوقدادن كشور به سمت فروپاشي يا حتي تجزيه است؛ سناريويي كه در آن، قدرت مسلطي در منطقه باقي نماند و اسراييل بتواند دست بالا را در تعامل با كشورهاي منطقه داشته باشد. همين نگاه، يكي از عواملي است كه كشورهاي عربي منطقه را نيز نگران كرده است. آنها اسراييل را در حال پيگيري جاهطلبيهاي گسترده منطقهاي ميبينند و به همين دليل ترجيح ميدهند ايران حفظ شود و يك توافق شكل بگيرد. در چنين چارچوبي، امريكا نيز ميتواند بدون ورود به يك جنگ پرهزينه، به برخي امتيازات دست پيدا كند. هرچند امريكا تاكنون هزينههايي براي اعزام نيرو و استقرار نظامي در منطقه پرداخت كرده، اما اين هزينهها بهمراتب كمتر از هزينههاي يك جنگ گسترده و مستقيم خواهد بود. از همين روست كه مذاكرات انجام شده و ادامه آن به هفته آينده موكول شده است. در اين ميان، نكتهاي كه در گفتوگوهاي مختلف چه پيش از اين و چه در روزهاي اخير بر آن تأكيد شده، ضرورت تقويت هيات مذاكرهكننده ايراني است. پيشنهاد مشخص بنده اين است كه در كنار آقاي عراقچي به عنوان وزير امور خارجه و رييس تيم مذاكرهكننده ايراني كه در جايگاه رسمي خود قرار دارد، نمايندهاي در سطح عالي و با اختيار مستقيم از سوي رييسجمهور كشورمان، از جمله فردي مانند دكتر محمدجواد ظريف، تعيين شود تا دو هيات مذاكرهكننده ايران و امريكا با حضور نمايندگان تامالاختيار طرفين، بتوانند گفتوگوها را با انسجام و قدرت تصميمگيري بالاتري
پيش ببرند.سفير اسبق ايران در انگليس