فريد پريش
موسيقي هميشه بخشي جداييناپذير از مراسم، آيينهاي ملي، مذهبي و قومي بوده و نميتوان آن را از اين مناسبتها جدا كرد. با توجه به تنوع اين آيينها، موسيقيها نيز فرمها و مضمونهاي خاص خودشان را پيدا كردهاند و آهنگسازان تلاش كردهاند با آثارشان، تاثير اين مراسم را چند برابر كنند. اما در بعضي موارد، اين قطعات چنان تاثيرگذار شدهاند كه مرزهاي زمان را پشت سر گذاشته و از تقويم عبور كردهاند؛ آثاري كه به بخشي جداييناپذير از آن مراسم تبديل شدهاند، بهطوريكه بدون آنها، انگار چيزي از حالوهواي آن مناسبت كم است.
در اين گزارش سراغ چند اثر ماندگار موسيقي كلاسيك ميرويم كه با كريسمس و سال نو ميلادي گره خوردهاند و حضورشان اين جشنها را پررنگتر ميكند. اين آثار در طول تاريخ كم نيستند؛ در ميان آثار پرشمار موسيقي كلاسيك كه با كريسمس و سال نو ميلادي پيوند خوردهاند، سه اثر شاخص را براي اين گزارش انتخاب كرديم؛ آثاري كه بيشتر در حافظه شنيداري جمعي باقي ماندهاند. پس از معرفي آن از دو كارشناس موسيقي پرسيدهايم كه چه عواملي باعث ماندگاري آنها شده است. اوراتوريوي «مسيح» اثر جورج فريدريش هندل، اوراتوريوي «كريسمس» از يوهان سباستيان باخ و باله «فندقشكن» ساخته پيوتر ايليچ چايكوفسكي.
اين آثار هركدام در دورهاي متفاوت خلق شدهاند، اما با گذر زمان نهتنها جايگاه خود را از دست ندادهاند، بلكه به بخشي ثابت از حالوهواي كريسمس و سال نو در حافظه شنيداري جهاني تبديل شدهاند.
اوراتوريوي «مسيحا»
اوراتوريوي «مسيحا» اثر جورج فريدريش هندل، يك اوراتوريوي انگليسي سهبخشي درباره زندگي، مرگ، تمجيد و جلال مسيح است كه در سال ۱۷۴۱ نوشته شد. اين اثر نخستينبار در سال ۱۷۴۲ در دوبلين به اجرا درآمد و به يكي از پرتكرارترين آثار بزرگ كرال در موسيقي غرب تبديل شد و امروزه همچنان با آيينهاي كريسمس پيوند خورده است، هرچند در اصل براي اجرا در ايام عيد پاك در نظر گرفته شده بود. چارلز جننز، گردآورنده متن، آيات كتاب مقدس را نه به صورت روايتي نمايشي با شخصيتها، بلكه در قالب تاملي معنوي پيرامون مسيح سامان داد. هندل اين متون را براي رسيتاتيوها، آرياها و كرها و براي تكخوانان، گروه كر و اركستر، آهنگسازي كرد و اثري پديد آورد كه تقريبا بهطور پيوسته ميان تامل دروني و اعلام و بشارت در حركت است. اين اوراتوريو از سه بخش اصلي و حدود ۵۰ تا ۵۳ شماره موسيقايي كه بسته به نسخه اجرايي دارد، تشكيل شده است. يكي از ويژگيهاي متمايز اين اثر آن است كه هيچ خوانندهاي نقش «عيسي» را به عنوان يك شخصيت ايفا نميكند؛ بلكه كل اثر نوعي تفسير پيوسته كتاب مقدسي از هويت و رسالت مسيح است. از اين رو، «مسيحا» بيش از آنكه شبيه اپرا يا اوراتوريوي نمايشي باشد، به يك موعظه عظيم موسيقايي شباهت دارد.
نخستين اجرا و اجراهاي اوليه
هندل اثر «مسيحا» را در سال ۱۷۴۱ به پايان رساند و اواخر همان سال به دوبلين سفر و در آنجا مجموعهاي از كنسرتهاي اشتراكي برگزار كرد. نخستين اجرا در ۱۳ آوريل ۱۷۴۲ در تالار بزرگ موسيقي خيابان فيشمبل دوبلين برگزار شد؛ اجرايي كه عوايد آن به امور خيريه، از جمله كمك به بدهكاران زنداني و بيمارستانها اختصاص يافت. اين رويداد چنان با استقبال روبهرو شد كه برگزاركنندگان از زنان خواستند بدون دامنهاي حلقهدار و از مردان خواستند كه بدون شمشير در سالن حاضر شوند تا ظرفيت بيشتري فراهم شود؛ در نتيجه حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر در آن اجرا حضور يافتند كه براي آن زمان جمعيتي چشمگير به شمار ميرفت. موفقيت دوبلين در تضاد با استقبال سردتر اوليه در لندن بود؛ جايي كه اثر در سال ۱۷۴۳ و با احتياط، تحت عنوان «يك اوراتوريوي مذهبي جديد» معرفي شد تا از جنجال اجراي زندگي مسيح در تئاتر پرهيز شود. با گذر زمان، «مسيحا» از اثري مذهبي و بحثبرانگيز به يكي از اركان اصلي فرهنگ كرال بريتانيا و سپس جهان بدل شد. از سال ۱۷۵۰، هندل اجراهاي خيريه منظمي را به نفع بيمارستان فاندلينگ در لندن برگزار كرد؛ اجراهايي كه بسيار محبوب بودند و نقش مهمي در تثبيت جايگاه اثر و پيوند آن با امور خيريه داشتند. در سدههاي پس از مرگ هندل، «مسيحا» اغلب در قالب اجراهاي بسيار بزرگ با اركسترهاي گسترده و گروههاي كر بزرگ اجرا ميشد. امروزه دامنه اجراها از تفسيرهاي مبتني بر شيوه تاريخي با آنسامبلهاي باروك كوچك و سازهاي دورهاي تا اجراهاي رمانتيك با نيروهاي سمفونيك و كرال بزرگ را دربر ميگيرد. حتي در برخي جوامع، اجراهاي «همخواني» (Sing-along Messiah) برگزار ميشود كه در آن تماشاگران نيز در بخشهاي كرال مشاركت ميكنند.
«فندقشكن» اثر پيوتر ايليچ چايكوفسكي
«فندقشكن» اثر پيوتر ايليچ چايكوفسكي، بالهاي افسانهاي در دو پرده است كه امروزه يكي از پراجراترين آثار موسيقي كلاسيك در سراسر جهان و بخشي جداييناپذير از سنت كريسمس در غرب به شمار ميآيد. اين اثر بر اساس داستان «فندقشكن و پادشاه موشها» نوشته ا.ت.آ. هوفمان ساخته و از طريق نسخه سادهشده فرانسوي آن به قلم الكساندر دوما اقتباس شده است.
خاستگاه و آهنگسازي
پيوتر ايليچ چايكوفسكي در سال ۱۸۹۱ به سفارش ايوان وسوولژسكي، مدير تئاترهاي امپراتوري سنپترزبورگ، مامور شد تا پس از بالههاي «درياچه قو» و «زيباي خفته»، موسيقي «فندقشكن» را تصنيف كند. ليبرتتو و طرح اوليه توليد با همكاري طراح رقص ماريوس پتيپا شكل گرفت؛ او سناريويي دقيق و برنامهاي موسيقايي تهيه كرد كه چايكوفسكي با دقت دنبال كرد. آهنگساز از اوايل ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۲ روي موسيقي آن كار كرد و حتي در جريان سفارش به ايالات متحده، از جمله براي افتتاح تالار كارنگي، نوشتن اثر را ادامه داد. داستان اثر در شب كريسمس ميگذرد و حول محور دختري خردسال ميچرخد كه در نسخههاي مختلف كلارا، يا ماري، ماريا، ماشا ناميده ميشود و فندقشكني چوبي را از شخصيت مرموز دروسلماير هديه ميگيرد. پس از پايان مهماني، او شب هنگام بر ميگردد و درخت كريسمس بزرگ ميشود، موشها و سربازان اسباببازي ميجنگند و فندقشكن با كمك دخترك پادشاه موشها را شكست ميدهد و به شاهزادهاي بدل ميشود. شاهزاده او را از سرزمين برفها به سرزمين شيرينيها ميبرد، جايي كه پري مهربان فرمانروايي ميكند و مجموعهاي از رقصهاي نمايشي، از جمله رقصهاي اسپانيايي، چيني، روسي، براي جشن گرفتن آنان اجرا ميشود. «فندقشكن» در ۱۸ دسامبر ۱۸۹۲، همزمان با اپراي «ايولانتا»ي چايكوفسكي، در تئاتر مارينسكي سنپترزبورگ براي نخستينبار روي صحنه رفت. طراحي رقص نخستين اجرا به پتيپا و دستيارش لو ايوانوف نسبت داده ميشود، زيرا پتيپا بيمار شد و ايوانوف بخش بزرگي از صحنهپردازي را تكميل كرد. پارتيتور اثر بهخاطر اركستراسيون رنگارنگ و ملوديهاي بهيادماندني ستوده ميشود؛ اين اثر آميزهاي از ريتمهاي رقص، قطعات شخصيت محور و تكنيك سمفونيك را در قالبي فشرده و نمايشي ارايه ميدهد. چايكوفسكي در توقفي در پاريس در سال ۱۸۹۱ با ساز چلستا آشنا شد و صداي زنگگون آن را مناسب فضاي اثيري پري قند دانست و از ناشرش خواست يكي را بهطور محرمانه تهيه كند تا آهنگسازان رقيب پيشدستي نكنند. «رقص پري مهربان» با چلستا و اركستراسيوني ظريف ميدرخشد، در حالي كه قطعاتي مانند «ترپاك» (رقص روسي) و «والس گلها» با ريتمهاي پرانرژي و نگارش پُرمايه سازهاي زهي، به نمادهاي سبك متاخر چايكوفسكي بدل شدهاند. پارتيتور اثر بهخاطر اركستراسيون رنگارنگ و ملوديهاي به يادماندني ستوده ميشود؛ اين اثر آميزهاي از ريتمهاي رقص، قطعات شخصيتمحور و تكنيك سمفونيك را در قالبي فشرده و نمايشي ارايه ميدهد.
چرا اين دو اثر ماندگار شدند؟
عليرضا متوسلي، آهنگساز، رهبر اركستر و نوازنده فاگوت اركستر سمفونيك تهران درباره ماندگاري اين آثار به روزنامه اعتماد چنين ميگويد: «قطعه مسيح هندل به دليل داشتن متن مذهبي، مورد توجه آيينها و مراسم مذهبي مسيحيت بوده است؛ نه فقط در مراسم كريسمس كه به تولد مسيح هم اختصاص دارد، بلكه در جشن شكرگزاري هم اجرا ميشود. از طرفي ميبينيم كه در طول تاريخ، بسياري از آهنگسازاني كه آثاري با متن مذهبي ميساختند، خودشان داراي اعتقادات مذهبي عميقي بودند و تلاش ميكردند اثري شايسته و درخور باورهايشان خلق كنند؛ موضوعي كه تاثير مهمي بر كيفيت نهايي آثارشان هم داشته است.» متوسلي همچنين درباره اثر باله فندقشكن هم عنوان ميكند: «از نظر من اين اثر حالت روانشناسانه هم دارد و يك كاراكتر را ترسيم ميكند كه داستان از نظر موسيقايي شكل ميگيرد. در اين اثر، نوعي حس ويژه يا يادآوري خاص وجود دارد؛ درست مثل وقتي كه بوي چوب سوخته به مشام ميرسد و آدم ياد جنگل ميافتد، شنيدن برخي پردهها هم در ذهن شنونده تصويري مشخص و احساس خاصي ايجاد ميكند. اين قطعه نسبت به ديگر آثار چايكوفسكي، اثر ملايمتري است و چايكوفسكي در آن مليتهاي مختلف را هم مدنظر قرار داده؛ رقصهاي چيني و روسي هم استفاده شدهاند. تم اصلي «فندقشكن» بر خلاف آثار ديگر چايكوفسكي، مثل «اورتور ۱۸۱۲» كه حجيم است، خيلي ملايم ساخته شده است.»
اوراتوريوي كريسمس باخ
اوراتوريوي كريسمس، اثر يوهان سباستيان باخ اثري مذهبي و بزرگ مقياس در شش بخش براي تكخوانان، گروه كر و اركستر است كه براي فصل كريسمس شهر لايپزيگ در سالهاي ۱۷۳۴ تا ۱۷۳۵ نوشته شد. اين اثر داستان تولد و سالهاي آغازين زندگي مسيح را نه به صورت يك كنسرت پيوسته، بلكه در قالب مجموعهاي از كانتاتها روايت ميكند كه در روزهاي مختلف اعياد مذهبي اجرا ميشوند. اين اوراتوريو از شش كانتات مرتبط اما مستقل تشكيل شده كه در مجموع حدود دو و نيم تا سه ساعت به طول ميانجامد. باخ اين قطعات را براي استفاده آييني در كليسا در نظر گرفته بود؛ بهگونهاي كه از روز كريسمس 25 دسامبر تا عيد تجلي ۶ ژانويه، در مراسم مختلف اجرا شوند. متن اثر به زبان آلماني است و با تركيب روايتهاي انجيل، اشعار آزاد و كرالهاي لوتري، هم روايت داستاني و هم تامل الهياتي را فراهم ميكند. باخ هر بخش را به روزي خاص و بخشي مشخص از داستان ميلاد مسيح اختصاص داده است. پس از اجراهاي اوليه در لايپزيگ در سالهاي ۱۷۳۴ تا ۱۷۳۵، به نظر ميرسد نسخه كامل اين اثر تا قرن نوزدهم ديگر بهطور عمومي اجرا نشده باشد. احياي مهم اوراتوريوي كريسمس در سال ۱۸۵۷ در برلين و به رهبري ادوارد گرل، نقش مهمي در معرفي دوباره آن به مخاطبان در گستره وسيعتر داشت. امروزه اين اثر يكي از اركان رپرتوار كرال - اركسترال كريسمس به شمار ميرود، هر چند براي شنوندگان غيرحرفهاي هنوز به اندازه «مسيحا»ي هندل شناخته شده نيست. اجراهاي معاصر اين اثر دامنه گستردهاي را در برميگيرد؛ از تفسيرهاي آگاه به شيوه تاريخي با گروههاي كوچك و سازهاي دورهاي گرفته تا اجراهاي بزرگ با گروههاي كر و اركستر بزرگ؛ همچنين گاهي بخشهاي مختلف اين اوراتوريو به صورت جداگانه در آيينهاي مذهبي يا كنسرتها اجرا ميشوند.
فرم و اركستراسيون مستحكم
منوچهر صهبايي، رهبر پيشين اركستر سمفونيك تهران هم درباره ماندگاري اثر باخ به روزنامه اعتماد اينطور ميگويد: «اوراتوريوي كريسمس باخ يكي از معروفترين قطعات مربوط به كريسمس است. زماني كه من در اروپا بودم، اين اثر در ايام كريسمس بسيار اجرا ميشد و محبوبيت بالايي داشت. باخ يكي از بزرگترين آهنگسازان تمام دوران موسيقي كلاسيك جهان است؛ در نتيجه آثارش محكم، قوي و زيبا هستند. اوراتوريوي كريسمس به اين دليل اجرا ميشود كه اثري بزرگ براي كر، اركستر و خوانندگان است و مانند ديگر آثار باخ، از نظر هارموني، فرم و اركستراسيون استحكام بالايي دارد. اين اثر يكي از شاهكارهاي موسيقي جهان است و داستان تولد مسيح را روايت ميكند؛ به همين دليل در تاريخ موسيقي ماندگار شده است. آهنگسازان زيادي در دورههاي مختلف حضور داشتهاند، اما آنهايي كه آثارشان ارزش هنري بالاتري داشته، ماندگار شدهاند.»
از مسيحاي هندل گرفته تا اوراتوريوي كريسمس باخ و فندقشكن چايكوفسكي و آثاري همانند آنها نشان ميدهند، موسيقي چطور ميتواند زمان و مكان را پشت سر بگذارد و تبديل به بخشي از حافظه شنيداري جمعي ما شود. اين قطعات نه فقط به خاطر زيبايي و نوآوري موسيقاييشان، بلكه به دليل پيوندي كه با احساسات، داستانها و سنتهاي بشر برقرار ميكنند، ماندگار شدهاند. وقتي اين موسيقيها نواخته ميشوند، گويي زمان متوقف ميشود و هر شنونده، از كودك تا بزرگسال، بخشي از همان جشنها و شاديها را تجربه ميكند كه نسلها پيش آغاز شده بود. موسيقي كلاسيك كريسمس و سال نو، چيزي بيش از صداست؛ پلي است بين گذشته و حال، بين داستان و احساس و يادآوري هميشگي اينكه هنر ميتواند در هر زمان و مكاني جادو كند.
منابعي كه در اين گزارش از آنها استفاده شد: وبسايت christoverall، وبسايت مجله اسميتسونين، وبسايت Tchaikovsky Research، دانشنامه بريتانيكا، وبسايت Bernstein Classical