ابهام تاكتيكي و كنش غافلگيرانه ترامپ در برابر ايران
ابراهيم متقي
ديدار نتانياهو و ترامپ در 29دسامبر 2025 نشانههايي از تهديد پرشدت عليه ايران را منعكس ميسازد؛ تهديدي كه ميتوان آن را گام دوم «جنگ امريكا و اسراييل» عليه ايران دانست. جنگ جديد بيش از آنكه ماهيت نظامي داشته باشد، براساس سازوكارهاي اطلاعاتي و امنيتي شكل گرفته است. منطق كنش راهبردي در «فضاي جنگ نامتقارن» بيانگر اين واقعيت است كه هر بازيگري قدرت مازاد خود را در حوزه ضعف ساختاري طرف مقابل به كار ميگيرد.
ايران در سالهاي گذشته به دليل تغييرات نسلي، بيتوجهي ساخت سياسي به انگارههاي نوظهور در فضاي هنجاري و نسلي، تورم اقتصادي و چالشهاي حوزه سياست خارجي، نتوانست نيازهاي عمومي جامعه ايراني را تامين نمايد. چالشهاي اقتصادي و اجتماعي ايران، زمينه شكلگيري «نبرد نامتقارن» اسراييل با انگارههاي امنيتي و اجتماعي عليه ساخت سياسي و نظم اجتماعي ايران را به وجود آورد. ناآراميهاي اجتماعي ايران داراي ماهيت اقتصادي بوده كه با «چاشني امنيتي» در وضعيت انفجار قرار گرفته است. واقعيتهاي ساخت اجتماعي ايران بيانگر آن است كه در روزهاي پس از ناآرامي، ميزان رضايتمندي اجتماعي به لحاظ شاخصهاي اقتصادي، ارتباطي و اقناع ادراكي نسبت به نظام سياسي تغيير چنداني پيدا نكرده است. در چنين شرايطي طبيعي است كه گام جديدي از نبرد تركيبي و نامتقارن عليه ايران در دستور كار اسراييل و امريكا قرار ميگيرد. قرارگاه مشترك نبرد نامتقارن در فرآيند جنگ تركيبي عليه ايران در تلآويو واقع شده است..
شكي نيست اقدام امريكا امپرياليستي، توجيه ناپذير و غيرقانوني و اقدامي است كه موجب تضعيف امنيت در جهان خواهد شد. هدف واقعي واشنگتن، تغيير رهبري ونزوئلا به منظور بهرهبرداري از ثروت عظيم ملي آن كشور است. آقاي «خاريچيس»، رييس حزب «چپ نوين» يونان نيز با اشاره به آنچه «موضع نامناسب و خطرناك شخص نخستوزير را در قبال مداخله نظامي امريكا در ونزوئلا خواند، سوال كتبي حزب خود خطاب به نخستوزير را به پارلمان تسليم كرد و پرسيد آيا دولت يونان قصد دارد مداخله نظامي امريكا و بركناري خشونتآميز رييسجمهور ونزوئلا را به صراحت محكوم كند؟ چگونه اظهارات نخستوزير با ضرورت هميشگي دفاع بياستثنا از حقوق بينالملل كه پايه اصلي مواضع يونان در درياي اژه و شرق مديترانه است، همخواني دارد. آقاي «ساماراس»، رهبر سابق حزب حاكم نيز با انتقاد از مواضع ميچوتاكيس تاكيد كرد كه اصول حقوق بينالملل نميتواند به صورت گزينشي مورد استناد قرار گيرد. نخستوزير موظف است به اين اصل احترام بگذارد كه قواعد حقوق بينالملل گزينشي نيستند و نميتوان آنها را هر زمان كه به نفع ماست، استفاده كرد». آقاي «چيپراس»، نخستوزير سابق يونان نيز حمله نظامي امريكا به ونزوئلا را به شدت محكوم و تاكيد كرد: هدف واقعي امريكا نه بهبود كيفيت دموكراسي در اين كشور، بلكه تسلط بر منابع و ميادين نفتي آن است. بارها ثابت شده است دموكراسي، در هر كشوري كه با چالش مواجه است از جمله كشور ونزوئلا، از طريق مداخله نظامي و بمباران تامين نميشود، بلكه حاصل مبارزات و دستاوردهاي ملتهاست. اين رويكرد نشاندهنده فاصله گرفتن دولت از سياست خارجي فعال و چندبعدي است. ادامه چنين سياستي، خطرات بيشتري براي كشور به همراه خواهد داشت. به اعتقاد نزديكان چيپراس، دولت با مواضع خود موجب بيآبرويي و بياعتباري يونان در عرصه بينالمللي شده است. نخستوزير يونان به جاي عذرخواهي بابت اظهاراتي كه يونان را در سطح جهاني به «كشوري فاقد اعتبار» تشبيه ميكند، مسير «بزدلي سياسي» را برگزيده است. اين مواضع ميتواند راههاي خطرناكي را براي كشورهايي باز كند كه چشم به حاكميت ملي يونان دارند و در گذشته نيز با نقض حقوق بينالملل، از جمله از طريق اشغال و تداوم حضور نظامي در قبرس، مرتكب تخلف شدهاند.
وزير خارجه ونزوئلا در واكنش به اظهارات نخستوزير يونان تاكيد كرد: «از ونزوئلا به نخستوزير يونان توصيه ميكنم از اظهارنظر درباره كشور ما خودداري كند و به جاي آن، مطالعه حقوق بينالملل و درسهاي تاريخ كه به شكلگيري نظم حقوقي كنوني جهان انجاميده است، را عميقتر مطالعه كند.» نازيها دقيقا از همان استدلالهايي استفاده ميكردند كه امروز عليه ونزوئلا به كار گرفته ميشود. اينكه يك دولت و ايدئولوژي آن ميتواند بهانهاي براي قتل، تجاوز نظامي و نقض آشكار حقوق بينالملل باشد؛ چنين استدلالي نه تنها با منشور سازمان ملل، نظام بينالمللي و حمايت از حقوق بشر در تعارض است، بلكه خطر احياي تاريكترين منطقهايي را در پي دارد كه اروپا سوگند خورده است هرگز آنها را تكرار نكند.