غزل لطفي
نسل زديها چالشهاي خاص خود را دارند و بهدنبال ساختن آيندهاي آرماني طبق اهداف و آرزوهايشان هستند كه براي اين مهم تلاش وافري هم ميكنند. كار كردن را دوست دارند چون ميخواهند استقلال مالي داشته باشند و گاهي حتي عجله هم دارند. تلاش زياد و هدفگذاري دقيق و زيادهخواهي از خود، جامعه و آينده از شاخصههاي اين نسل است. موضوع اين هفته «من هم يك نسل زدي هستم» گفتوگويي پيرامون همين اهداف است كه در ادامه ميخوانيد.
نسل زدي بودن چه شكليه؟
راستش برخلاف چيزي كه بقيه حس ميكنن ما تفاوت زيادي شايد حس نكنيم. فكر كنم دهه هفتاديا، آخرين نسلي بودن كه تونستن بدون تكنولوژي بزرگ بشن. اما دهه هشتاد به بعد اين شكلي نبوده و اين باعث ميشه كه تو، بيشتر ببيني. هر چند كه كمكم باعث منزوي شدن ميشه به دلايلي! فكر ميكنم ما نسل آگاهتري هستيم به نسبت نسلهاي قبلمون ولي بايد با مطالعه، جهتدهي مناسبي هم داشته باشيم. يعني به صرف نگاه به جوامع ديگه نباشه. همچنين ميتونيم آگاهتر هم بشيم و رشد موثرتري داشته باشيم.
آگاهيتون وابسته به تكنولوژيه؟
بخش اعظميش بله
در اين صورت شما آگاهتر هستيد يا نسل آلفا؟
آلفاييها هنوز به اون درجه از آگاهي نرسيدن ولي آينده بايد نسبت به اين موضوع قضاوت كنه.
كمي از خودت بگو.
من 27 ساله هستم. كارشناس ارشد حقوق بينالملل از دانشگاه مازندران و الان مدرس زبان انگليسي هستم.
خوابگاهي بودي؟
بله.
شما نسل زديها با بقيه همسن و سالانتون تعاملتون چطوريه؟
كاملا براساس اينه كه مدل و سبكمون به هم بخوره يا نه. در واقع بايدي برامون وجود نداره كه با هر كسي گرم بگيريم يا با هر كسي ارتباط داشته باشيم. سعي ميكنيم حلقه امن خودمون رو داشته باشيم با كسانيكه همفكرمون هستن. هر چند كه احترام ميذاريم به هر مدل عقيدهاي. البته تا زماني كه به ما آسيب نزنه.
باتوجه به اينكه اصالتا گيلاني هستي و در استان مازندران درس خواندي؛ به نظرت نسل زديهاي گيلان و مازندران با هم تفاوت دارند؟
من تفاوت خاصي حس نكردم، در واقع ما با تكنولوژي نسل جهانشمولي هستيم.
تعامل برات راحت بود وقتي از محل زندگيت جدا شده بودي؟
اين موضوع كمي شخصي است به اين معني كه من به شخصه سازگارپذيري بالايي دارم. يك وجه ديگري كه در مورد نسل زد صدق ميكنه اينه كه علاقهشون به استقلال بيشتر است و اين باعث ميشه حتي اگه سخت باشه هم تلاش و تحملمون رو بيشتر كنيم.
از چه سني وارد بازار كار شدي؟
از 23 سالگي. كارشناسي را كه تمام كردم، كار را شروع كردم و كارهاي مختلفي هم داشتم.
كارشناسي چه رشتهاي خوندي؟
حقوق.
چه شغلهايي رو تجربه كردي؟
دفترداري مدرسه. تايپ رو هم انجام ميدادم تا درآمد بيشتري داشته باشم. همزمان زبان انگليسي هم ميخوندم و بعد از اينكه زبانم بهتر شد تدريس رو شروع كردم كه تا الان ادامه داره.
كار برات اجبار اقتصادي و معيشتي بود يا دلخواه بود؟
براي من اينطوري بود كه خودم خجالت ميكشيدم از بابام پول بگيرم. مثلا من هنوز پول توجيبي ماهانهام رو دارم ولي اگه پدر ندهد اصلا درخواست نميكنم و همين باعث شد كه كار كنم تا خودم درآمد داشته باشم.
آيندهاي كه براي خودت برنامهريزي كردي چطوريه؟
حقيقتش اينه كه من در 18 سالگي براي خودم تا 23 سالگي برنامهريزي كردم و به همه اهدافم هم رسيدم ولي از الان به بعد نميتونم برنامهريزي كنم و خيلي برام غيرقابل پيشبيني است. از يك جانب هم اين موضوع به سن و شرايط پيش رو برميگرده، مثل ازدواج.
غيرقابل پيشبيني است يا دوست نداري كه بهش فكر كني؟
هر دو. اما بخش ديگه هم مربوط به جامعه است مثل اينكه شب ميخوابي صبح بيدار ميشي و فقيرتر شدي؛ كاملا روي زندگي تاثير منفي داره و نميدونم چقدر بايد كار كنم و چقدر درآمد داشته باشم كه به اون نقطهاي كه دلم ميخواد، برسم. مثلا وقتي دلت ميخواد در رشتهاي كه دوست داري كار كني اما درآمد نداري و بعد 30 سالگي سختي زيادي خواهي داشت انتخابهات محدودتر ميشه. براي همين نميتونيم برنامهريزي درستي داشته باشيم و استرس زندگيمون بالا ميره.
در نقشه راه زندگيت، 5 سال ديگه ميخواي كجا باشي كه مطمئن نيستي كه به هدفت ميرسي يا نه؟
اول اينكه ثبات مالي. دلم ميخواد خيالم از موضوعات مالي و اقتصادي راحت باشه و شغلي كه بتونم بهش تكيه كنم مثلا الان تدريس زبان انگليسي در آموزشگاه براي من شغل پايداري نيست و به هر عنوان ممكنه شغلم رو از دست بدم و ديگه درآمد نداشته باشم.
چرا حقوق بينالملل خوندي وقتي اينقدر به تدريس زبان انگليسي علاقه داري؟
من دلم ميخواست در وزارت امور خارجه كار كنم و هيات علمي دانشگاه باشم و حقيقتش رو بخوام بگم، من به شدت دانشجوي سياسي بودم حتي دوره كارشناسي ولي آنقدر اتفاقات بد رو تجربه كرديم كه ديگه تمايلي به دنبال كردن اخبار سياسي نداشتم.
اتفاق بد يعني چي؟
مثلا علمي رو نسبت به حوزهاي داري و ميبيني كه در همون حوزه شايستهسالاري برقرار نيست و اين باعث فرسودگي مني ميشه كه درسش رو خوندم و كلي سرچ و تحقيق داشتم. درنهايت آنقدر خسته ميشي كه ديگه نميخواي در اون حوزه كار كني و اخبار رو پيگيري كني و اين باعث شد كه من از رشته خودم، دلم نميخواد خبري بشنوم. به طور مثال دلم نميخواد بشنوم توافق شده يا نه. بيشتر تحريم ميشيم يا نه. شوراي امنيت چي گفته. درصورتيكه اينا همه درسهايي بود كه ما خونديم و دوست داشتيم در همين زمينه كار كنيم ولي آنقدر اخبار بد شنيديم كه من شخصا تمايلم رو از دست دادم.
رشتهات رو با علاقه انتخاب كرده بودي؟
بله حتي يك سال هم پشت كنكور ماندم كه حتما همين رشته قبول بشم.