امريكا و احياي دكترين مونرو
محمود فاضلي
دونالد ترامپ رييسجمهوري امريكا حمله به ونزوئلا و ربايش رييسجمهوري اين كشور را با استناد به سياستي باقي مانده از قرن نوزدهم ميلادي توجيه كرده است. دكترين «مونرو» در سال 1823 كه از سوي «جيمر مونرو- 1831 - 1758 » پنجمين رييسجمهوري امريكا طي پيامي خطاب به كنگره امريكا اعلام شده بود، هماكنون دوباره زنده شده است. ترامپ مدعي است «دكترين مونرو اهميت زيادي دارد اما ما آن را بسيار فراتر بردهايم. تسلط امريكا بر نيمكره غربي ديگر هرگز مورد سوال قرار نخواهد گرفت.» او همچنين آن را «سند دانرو» ناميد و حرف اول نام خود را به آن اضافه كرد!
دولت ترامپ همچنين در 8 دسامبر 2025 رسما استراتژي امنيتي ملي خود موسوم به NSS را منتشر كرده بود كه نشانگر تغيير چشمگيري نسبت به استراتژيهاي امنيتي ملي سال 2017 بود. سند جديد، ديدگاه جهاني ترامپ را نشان ميدهد. نام ترامپ در اين سند 26 بار تكرار شده در حالي كه در سند قبلي سال 2017 فقط يكبار نام او آمده بود. استراتژي امنيت ملي ترامپ، از امريكا ميخواهد تا دكترين مونرو را مجددا اجرا كند تا برتري و سلطهجويي امريكا در امريكاي لاتين را برگردانده و حفظ كند. در اين سند، جلوگيري از مهاجرت جمعي به امريكا، نابودي تروريسم و كارتلها و سازمانهاي جنايي بينالمللي نيز مورد تاكيد قرار گرفته است.
دكترين مونرو مشتمل بر اركان چهارگانهاي بود كه هدف دو ركن اول آن محدود كردن فعاليت قدرتهاي اروپايي و دو ركن بعدي آن به فعاليتهاي امريكا مربوط ميشد. دو ركن نخست عبارت بودند از:
1- قاره امريكا منبعد نبايد در معرض الحاق هيچ قدرت اروپايي قرار گيرد.
2- امريكا هرگونه تلاشي براي گسترش نظامهاي سياسي اروپا در هر بخشي از نيمكره امريكا را مغاير صلح و امنيت خود ميداند.
دو ركن ديگر كه تا حد زيادي تا ورود امريكا به جنگ اول جهاني به مرحله اجرا در نيامد، عبارت بودند از:
1- عدم مداخله امريكا در مستعمرههاي موجود اروپايي، جز در خود قاره امريكا.
2- عدم مداخله امريكا در جنگ ميان قدرتهاي اروپايي بر سر مسائل متنازع فيه.
اگرچه اصول مونرو در اصل پاسخ به نگرانيهايي بود كه درباره تلاشهاي بالقوه قدرتهاي قارهاي براي كسب دوباره مستعمرات سابق خود در امريكاي لاتين وجود داشت، ولي محدوده آن به سرتاسر تاريخ سياست امريكا گسترش يافت. مونرو به قدرتهاي وقت اروپايي هشدار داد كه در امور امريكاي لاتين دخالت نكنند چرا كه هرگونه اقدامي بهعنوان حمله به امريكا در نظر گرفته خواهد شد. سياست مزبور در اوايل قرن بيستم به صورتي درآمد كه امريكا خود را ژاندارم امريكاي شمالي و امريكاي جنوبي قلمداد كرد و اين امر موجب بروز پيچيدگيهايي در روابط آن كشور با ممالك امريكاي لاتين شد. به عقيده سردمداران امريكا، سياست مونرو همچنان يك اصل اساسي در سياست خارجي امريكا محسوب ميشود. مونرو به حفظ وضع موجود در امريكا تاكيد داشت و خواستار خروج اروپاييها از اين قاره بود.
تئودور روزولت رييسجمهوري ديگر امريكا در سال 1904 «متمم روزولت» را به دكترين مونرو اضافه كرد و حق امريكا را براي مداخله در كشورهاي امريكاي لاتين براي جلوگيري از دخالت اروپاييها بهخصوص در زمينه ايجاد هرگونه بيثباتي و بدهيها هشدار دارد. روزولت با اين جمله كه «به نرمي سخن بگو و چماق بزرگي در دست داشته باش» اصول مونرو را كه امريكاي لاتين را بخشي طبيعي از حوزه نفوذ امريكا ميدانست، تقويت كرد. برخي از جنبههاي اصول مونرو هنوز راهنماي سياستهاي منطقهاي امريكاست.در آن دوره طلبكاران اروپايي، كشورهاي امريكاي لاتين را تهديد ميكردند. روزولت حق و مسووليت امريكا را براي مداخله در اين موارد مطابق اين دكترين اعلام كرد.در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، امريكا بهعنوان قدرت نوظهور همواره در كشورهاي امريكاي لاتين دخالت نظامي ميكرد و اغلب براي توجيه اقدامات خود به اصول مونرو متوسل ميشد.در دهههاي گذشته دكترين مونرو به بهانهاي براي مداخلات آشكار در هاييتي، دومينيكن و نيكاراگوئه تبديل شد و در دوره رياستجمهوري ريگان او آشكارا از گروه راستگراي «كنتراس» عليه دولت چپگرايان ساندنيست و همچنين دولتهاي راستگراي گواتمالا و الساوادور حمايت ميكرد.
پس از جنگ جهاني دوم، ملتهاي امريكاي لاتين به نحو روزافزوني اين اصول را توهينآميز و نابهنگام دانستند چون به امريكاي شمالي اجازه دخالت در امور ملي آنها را ميداد. مونرو تلاش داشت به جهانيان نشان دهد كه امريكا ملتي قدرتمند و توسعهطلب است كه هيچگونه چالشي خارجي نسبت به رشد و امنيت خود را تحمل نميكند و اين به تكامل ناسيوناليسم امريكايي كمك مهمي كرد.
هيچ ناحيه ديگري در جهان با اين شدت و نظم، به اندازه امريكاي مركزي در نظام سياسي و اقتصادي امريكا عجين نشده است و هيچ ناحيه ديگري به اين اندازه به امريكا وابسته نيست. شريك اصلي بازرگاني منطقه، چه از نظر صادرات و چه از لحاظ واردات، امريكاست و بانكهاي امريكايي اعتباردهندگان اصلي در اين كشورها هستند. علاوه بر اين، برنامه رسمي كمكهاي توسعه امريكا نقشي به مراتب بزرگتر از ساير كشورهاي امريكاي لاتين در اين منطقه بازي كرده است. وابستگي كامل به امريكا، دست دردست عقبماندگي اقتصادي شديد منطقه، موجب نفوذ گسترده و بيتناسب بيگانگان در امور داخلي اين كشورها شده است و دخالتهاي امريكا در كشورهاي اين منطقه ميراثي عظيم برجاي گذاشته است. دخالت امريكا در اين منطقه به درجات و به بهانههاي متفاوت موجب محدود شدن شديد جريان توسعه و نيز امكانات مانور نيروهاي داخلي شده است، به صورتي كه اين نيروها غالبا قادر به تعريف و تبيين منافع خود، سازمان دادن احزاب نيرومند و استقرار يك رهبري قوي و معتبر نيستند.