از روياي سيليكونولي تهران تا واقعيت امروز
بنيامين بزمآرا
اگر عقربههاي زمان را به عقب برگردانيم و به اوايل سالهاي دهه نود نگاه كنيم، تصويري كه از «اكوسيستم استارتاپي ايران» ميبينيم، با آنچه امروز در سال ۱۴۰۴ پيش رو داريم، تفاوتي شوكهكننده دارد. آن روزها، تهران و كلانشهرها شبيه كارگاههاي پر سر و صدايي بودند كه قرار بود آينده اقتصاد ديجيتال خاورميانه را بسازند. همايشهاي بزرگ در برج ميلاد و سالنهاي اجلاس برگزار ميشد، سرمايهگذاران خارجي با اشتياق به بازارِ بكرِ ايران نگاه ميكردند و اخبارِ جذب سرمايههاي چند ده ميلياردي، تيترِ عادي رسانهها بود. جواني كه در آن سالها وارد بازار ميشد، اميد را نه در آنسوي مرزها، كه در همين خيابانهاي تهران جستوجو ميكرد. اما امروز، آن هياهوي كارناوالگونه جاي خود را به سكوتي سنگين و واقعگرايانه داده است. چه شد كه آن شور و اميد، به ميلِ به رفتن تبديل شد؟
براي درك عمق ماجرا، بايد تفاوت ماهوي نسلِ كارآفرينِ دهه نود را با نسلِ جديد نسل Z كه در دهه ۱۴۰۰ وارد ميدان شده، واكاوي كنيم. نسلِ اولِ اكوسيستم (اواسط دهه نود) در فضايي تنفس ميكرد كه درهاي ديپلماسي نيمهباز بود و تورم هنوز به غولِ بيشاخودمِ امروز تبديل نشده بود. آنها نسلي بودند كه زيرساخت ساختند؛ فروشگاههاي آنلاين، تاكسيهاي اينترنتي و پلتفرمهاي ويدیويي كه امروز بخشي از زندگي روزمره مردم شدهاند، محصولِ آن دورهاند. آنها اين شانس را داشتند كه با سرمايههاي كلان و ريسكپذير، خطا كنند، ياد بگيرند و رشد كنند.
اما نسلِ جديد، نسلِ Z، در زميني كاملا متفاوت بازي ميكند. اين نسل، باهوشتر، سريعتر و بهروزتر است. اگر كارآفرين دهه نود بايد زبان انگليسي ياد ميگرفت تا مقالات تككرانچ را بخواند، جوانِ امروزِ دهه ۱۴۰۰، شهروندِ ديجيتالِ جهاني است؛ او همزمان با همسنِ خود در كاليفرنيا يا برلين، با ابزارهاي هوش مصنوعي كار ميكند و ترندها را ميشناسد. پارادوكسِ تلخ ماجرا اينجاست: نسل Z از نظر فني و ذهني جلوتر است، اما از نظر ابزاري و لجستيكي دستبستهتر. كارآفرينِ امروز با ديواري از هزينههاي دلاري براي زيرساخت (سرور، دامين، سرويسهاي خارجي) و درآمدهاي ريالي آبرفته مواجه است. او ديگر فرصتِ خطا كردن ندارد؛ چون در اقتصادِ تورمي ۱۴۰۴، اولين اشتباه ميتواند آخرين اشتباه باشد و كلِ سرمايه را ببلعد.
مرثيهاي براي سرمايهگذاري خطرپذير (VC) تفاوت ديگر، در جريان خون اين زيستبوم، يعني سرمايه است. در نيمه دوم دهه نود، جريانِ سرمايه به داخل اكوسيستم برقرار بود. چه سرمايههاي جسورانه (VC) داخلي و چه مشاركتهاي خارجي، سوخت موشك تيمهايي ميشدند كه امروز غولهاي تكنولوژي ايرانند. در آن زمان، دلار در كانالي بود كه اجازه ميداد يك تيم جوان با يك جذب سرمايه معقول، تا دو سال فقط روي توسعه محصول تمركز كند و نگرانِ حقوقِ ماهِ بعد نباشد.
اما در سال ۱۴۰۴، زمينِ بازي عوض شده است. آمارهاي غيررسمي و مشاهدات ميداني نشان ميدهد كه حجم سرمايهگذاري خطرپذير در ايران به پايينترين حد خود در يك دهه اخير رسيده است. سرمايهگذاران خارجي به دليل تحريمها و ريسكهاي سياسي كاملا از بازار خارج شدهاند. سرمايهگذاران داخلي هم ترجيح ميدهند داراييشان را در بازارهاي امنتر و سنتيتر (مثل طلا، ملك يا صندوقهاي درآمد ثابت) پارك كنند تا اينكه روي ايده چند جوان ۲۰ ساله ريسك كنند. در اقتصادي كه تورم بالا نفس كسبوكارهاي جاافتاده را هم گرفته، صحبت از سرمايهگذاري خطرپذير شبيه به يك شوخي تلخِ اقتصادي شده است. اين يعني جوان نخبه امروز، بايد با جيبِ خالي با غولهاي انحصارگر رقابت كند؛ نبردي كه نتيجهاش از پيش مشخص است.
عملگرايي بدبينانه تفاوت ديگر در «روانشناسي» اين دو نسل است. نسلِ استارتاپي قبل، آرمانگرا بود و روياي «يونيكورن شدن» (شركتِ ميليارد دلاري) را در سر داشت. اما نسل Z، عملگرا و بهشدت واقعبين است. آنها وقتي ميبينند درگاههاي پرداخت با يك نامه بسته ميشود، اينترنت با يك دكمه قطع ميشود و قوانين رگولاتوري هر روز تغيير ميكند، ديگر به دنبال ساختنِ امپراتوريهاي بزرگ نيستند. آنها به دنبال «بقاي هوشمندانه» هستند. بسياري از نخبگان اين نسل، به جاي راهاندازي استارتاپهاي بزرگ كه نياز به مجوز و تعامل با دولت دارد، به سمتِ «فريلنسري دلاري» يا ساختِ محصولاتِ كوچك مبتني بر هوش مصنوعي (Micro-SaaS) براي بازارهاي جهاني روي آوردهاند. آنها ياد گرفتهاند كه در اين اقليم، «ديده شدن» مساوي با «دردسر» است. اين يعني فرارِ مغزها، لزوما فيزيكي نيست؛ گاهي جوان در خانهاش در تهران نشسته، اما تمامِ توانِ ذهني و خروجي اقتصادياش در خدمتِ اقتصادِ كشوري ديگر است.
با تمام اين تيرگيها، هنوز نبايد درِ اميد را كاملا بست. اين نسل، فرزندِ عصرِ تكنولوژي است و يك «برگِ برنده» بزرگ در دست دارد: هوش مصنوعي. (AI) ظهورِ ابزارهاي پيشرفته و سرعتِ سرسامآورِ تحولاتِ ديجيتال، ميتواند همان ميانبري باشد كه عقبماندگي سالهاي اخير را جبران كند. هوش مصنوعي اين قدرت را به تيمهاي كوچك نسل Z ميدهد كه كارهايي را انجام بدهند كه قبلا نياز به تيمهاي ۵۰ نفره داشت. آنها ميتوانند با هزينه كمتر، ارزشافزودهاي بسيار بزرگ خلق كنند و شايد نياز به سرمايههاي كلان اوليه را تا حدي كاهش بدهند. اين تنها شانسي است كه شايد بتواند معادله نابرابرِ «استعداد - امكانات» را كمي متعادل كند.
اما تكنولوژي در خلأ رشد نميكند. براي اينكه اين ظرفيتِ عظيم آزاد شود و به جاي خروج از كشور، صرفِ بازسازي اقتصادِ ملي شود، نياز به «زمينِ سفت» است:
۱- ثبات اقتصادي: تورم پيشبينيناپذير، قاتل نوآوري است.
۲- رفع تحريم و انزوا: نميتوان جزيرهاي زندگي كرد و انتظار رشد جهاني داشت.
۳. پذيرشِ سبك زندگي: نسل Z تفاوتهاي فرهنگي عميقي با نسل مديران فعلي دارد؛ به رسميت شناختن اين تفاوتها، شرط اول نگه داشتن آنهاست.
داستانِ استارتاپهاي ايران هنوز تمام نشده، اما از ژانرِ «حماسي» به ژانرِ «بقا» تغيير كرده است. يونيكورنهاي آينده ايران، همين حالا در ذهنِ جوانانِ اين سرزمين زندهاند، اما اين بذرها روي گسلِ بيثباتي و در توفانِ تورم جوانه نميزنند. اگر سياستگذاران و صاحبانِ سرمايه ميخواهند اين نسل به جاي بستنِ چمدان، آستينها را بالا بزند، بايد امنيتِ رواني و اقتصادي را به اين زيستبوم برگردانند. در غير اين صورت، ما با نسلي مواجه خواهيم شد كه «هست»، اما «نيست»؛ جسمش در ايران و ذهنش در سيليكونولي.
عضو كميته كسب و كار
شوراي مشاوران نسل زد/ كارآفرين