صلح هانيه
معصومه ابتكار
بعد از وقايع دردناك هفته اخير و عزادار شدن طيف متنوعي از هموطنان در پي اعتراضات مسالمتآميزي كه با اراده بيگانه مصادره و به خاك و خون كشيده شد و سپس جسارت رييسجمهور امريكا به ايران عزيز با تهديد نظامي، نگرانيهاي جديدي براي همگان ايجاد شد، در اين ميان واكنش مردم از عصبانيت نسبت به حكومت تا عصبانيت از دخالت امريكا و اسراييل نوسان داشت، ولي نگراني براي ايران و جوانان در بين همه ايرانيان موج ميزد. براي من، واكنش «هانيه» هم جالب و هم درسآموز بود؛ بيش از 20 سال است او را ميشناسم. زندگي را با سختيهاي متعدد گذرانده؛ فرزندي توانياب داشته و همسرش جانباز است. چهارشنبه كه تهديد ترامپ براي مداخله نظامي جدي شد، هانيه براي كاري به ديدنم آمده بود. او از شرايط پيش آمده نگران و از كشته شدن مردم با هر عقيدهاي، كلافه و ناراحت بود و ميگفت در آشوب و بلوا مردم عادي از هر طرف آسيب ميبينند. هر چه خواستم پذيرايي كنم رد كرد و بالاخره گفت: روزهام. گفتم: چطور؟ گفت: براي استقرار صلح و آرامش و عدالت در كشور، همدلي ميان مردم و شكست تلاش بيگانه، روزه گرفتم... و چقدر معرفت و عشق مادرانه در حرفهاي هانيه نهفته بود. به مشكلات بزرگ و چاره كار فكر ميكردم؛ مشكلات اقتصادي و معيشتي، عدم نتيجه بخشي اصلاحات ساختاري، رشد فساد، محدود و امنيتيسازي فضاي اجتماعي، فقدان گفتوگوي موثر و آموزش مهارت زندگي در خانواده و مهارتهاي فضاي مجازي در مدرسه، دانشگاه و جامعه، جانبداري و عدم مرجعيت رسانه ملي منتج به تهييج مخاطب توسط شبكههاي ماهوارهاي خاص و هدايت شده، همه و همه زمينهساز نااميدي مردم و مداخله و جنگافروزي علني بيگانه در دل جامعه ايران شده، از اين رو در كنار ضرورت توجه و رسيدگي صحيح حاكميت و دولت به ابعاد مختلف وضعيت حاضر و انجام اصلاحات، نگاه پردغدغه و روش هانيه در تلاش براي صلح در جامعه و حس مادرانه پيوند دادن ميان جامعه پاره پاره، بايد الگوي زمامداران قرار گيرد.
هنگام حوادث دردناك سال ۸۸ كه نماينده تهران در شوراي شهر سوم بودم، مصوبهاي را ارايه و به نتيجه رسانديم مبني بر لزوم رسيدگي به آسيبديدگان تهران و براساس آن در شرايط دشوار اجتماعي و سياسي آن روزها، گروه كوچكي از اعضاي شورا براي ديدار با آسيبديدگان يا خانوادههاي داغدار با كسب اجازه از خودشان و نه به عنوان دولت، بلكه به عنوان نمايندگان مردم در شوراي شهر ميرفتيم و از صميم قلب در غم آنها با فاتحهاي يا زيارت عاشورايي و گاه با تفألي به ديوان حافظ، شريك ميشديم. فضاي اين ديدارها البته بسيار سنگين بود؛ كلام بر زبان يخ ميزد و صداي شكستن دلها گويي مدام شنيده ميشد.
به ديدار با تعدادي از مجروحان آن واقعه هم موفق شديم. گزارشي از ديدارها براي اعضاي شوراي شهر، شهردار وقت آقاي قاليباف و مقامات عالي نظام ارسال ميشد تا در جريان مشكلات آسيبديدگان قرار گيرند.
اين روند ادامه يافت تا اينكه فرمانداري تهران به مخالفت و ضديت برخاست و... اما تلاش را متوقف نكرديم و تا پايان شوراي سوم، حمايتهاي محدودي براي بعضي خانوادهها تامين و با مذاكراتي كه انجام شد تعدادي كارت بنياد شهيد را پذيرفتند؛ البته همه نه.
به دنبال واقعه دردناك و جانگداز سقوط هواپيماي اوكرايني نيز پيشنهاد شد در كنار پيگيريهاي لازم، دلجويي و ديدار با خانوادههاي داغدار اينبار ازسوي اعضاي دولت باشد. به ياد دارم با كسب اجازه از ۱۲ خانواده عزيز از دست داده، به ديدار آنها رفتم. در اين ديدارها ديگر حتي كلامي نبود كه بر زبان يخ زند.
حالا و در اين شرايط شايد بيش از هر زمان بايد «بند زني» ماهر، كاسه ميناي همدلي ايرانيان را با اصلاح، اعتمادسازي، همدلي و عذرخواهي، بند و پيوند بزند. صحبت رهبري در بهرسميت شناختن حق اعتراض و تاكيد رييسجمهور پزشكيان طي چندين نوبت بر حق اعتراض و اعلام خانم سخنگو بر ضرورت گفتوگو و باز بودن آغوش مادرانه دولت، تصويب طرحي براي اجراييسازي اصل ۲۷ قانون اساسي بعد از سالها معطلي و درمان مجروحان در بيمارستانها از اقدامات متمايز اين دوره است و آرزو و اميد اينكه با تدبير لازم در كنار اقدامات اساسي دولت در حل مشكلات اقتصادي و مبارزه با فساد، افق جديدي از صلح و اصلاح در جامعه ايجاد شود.