شوراي صلح غزه اهرمي در خدمت امريكا و اسراييل
حسين ربيعي
تركيب شوراي صلح غزه كه پس از مدتها انتظار اعلام شد بيش از آنكه يك شوراي بينالمللي بيطرف براي ايجاد صلح پايدار باشد به نظر ميرسد كه شركت سهامي خاص از دوستان و نزديكان دونالد ترامپ، رييسجمهور امريكاست؛ افرادي كه مورد اعتماد كامل ترامپ و حتي نتانياهو هستند. بدينترتيب هسته اصلي تصميمگيرنده در مورد غزه نه تنها از ميان فلسطينيان نيستند كه حتي از ميان كشورهاي منطقه و مسلمانان هم كسي در ميان ايشان نيست. به نظر ميرسد ترامپ در ادامه رفتارهاي خارج از عرف ديپلماتيك خود در سطح جهان، اراده كرده است اين منطقه را همچون يك ملك شخصي دراختيار بگيرد و اداره كند، بنابراين برخلاف نام اين شورا، چينش اعضاي آن، چشمانداز اميدبخشي را براي ايجاد صلح اين باريكه ايجاد نميكند تا چه رسد كه بخواهد توسعه و آباداني هم در اين باريكه ايجاد كند. به نظر ميرسد اولويت اصلي ترامپ تامين منافع ايالاتمتحده امريكا و اسراييل است و به احتمال بسيار زياد در درازمدت زمينه تصرف همهجانبه اين منطقه از سوي اسراييل فراهم شود. جامعه جهاني و سازمان ملل در مقابل قلدري جهاني ترامپ هم در اين منطقه و هم در ديگر نقاط جهان ازجمله گرينلند و ونزوئلا سكوت كرده است. با اين حال گمانهزنيهايي درخصوص انتخاب شخصي به نام «علي شعث» از ساكنين كرانه باختري به عنوان رييس كميته اداره غزه وجود دارد. پيش از وقوع حوادث هفتم اكتبر 2023، رويكرد غزه با رويكرد ساكنان كرانه باختري نسبت به طريق مواجهه با اسراييل تفاوتهاي بنياديني داشت. در واقع، محمود عباس اگر چه از وضعيتي كه اسراييل به وجود آورده بود ناراضي بود اما نوعي سازش يا سازگاري با واقعيتهاي موجود داشت و در سالهايي كه اسراييل مشغول شهركسازي در كرانه باختري بود مخالفت مسلحانهاي نكرد يا اقدام اعتراض اثربخشي نداشت؛ به نوعي كه به نظر ميرسيد هژموني و حاكميت اسراييل را بر اين منطقه پذيرفته بودند. در مقابل اما مردم غزه و به خصوص گروه حماس با موجوديت و حاكميت اسراييل مخالف بودند و مقاومت مسلحانه ميكردند و تلاش ميكردند به هر شكل ممكن حاكميت اسراييل بر منطقه را به چالش بكشند و مانع آن شوند؛ در نتيجه، غزه و كرانه باختري از همان ابتدا دو رويكرد متفاوت داشتند. اكنون نيز كه حماس، به عنوان قديميترين و قويترين گروه حاكم بر غزه، در موقعيت تضعيفشدهاي قرار دارد و فرماندهان و سران اصلي آن نيز از بين رفتهاند، مردم غزه تصور ميكنند كه بايد تصميمگيرنده اصلي در سرنوشت خود باشند. لذا شايسته بود كه فردي از ساكنين غزه براي اين مسووليت درنظر گرفته ميشد، اما به نظر ميرسد اين انتخاب نيز حسابشده باشد تا فردي از كرانه باختري براي اين سمت انتخاب شود كه احتمالا همان رويكرد سازگاري كه در سالهاي گذشته در كرانه باختري حاكم بوده، در غزه نيز پياده شود تا مقاومت جدي ازسوي مردم غزه در برابر آنچه ازسوي اسراييل و امريكا تحميل ميشود، صورت نگيرد و آنها همچون ساكنان كرانه باختري، برتري و هژموني اسراييل را بپذيرند. در مورد حضور دو كشور قطر و تركيه به عنوان اعضاي هيات اجرايي اين شوراي صلح بايد گفت كه به دليل گرايشات اخواني اين دو كشور و نزديكي به حماس و همزمان روابط مطلوب با امريكا كشورهاي همراه و براي اسراييل بيخطر هستند. هرچند واقعيت اين است كه دوحه و آنكارا داراي شرايط تا حدودي متفاوت هستند. تركيه از متحدان امريكا و عضو ناتو است و با اسراييل نيز كم و بيش روابطي در ابعاد سياسي، ديپلماتيك و حتي اقتصادي داشته است. در مقابل، قطر ارتباط نزديكتري با غزه و شخصيتهاي حماس داشته و ميزبان برخي گروههاي اين جنبش در دوحه بوده است. در عين حال نكته حائزاهميت درخصوص قطر آن است كه اگر اين كشور وارد اين فرآيند شود و به هر شكلي براي مديريت غزه و سرمايهگذاري در آن منطقه با اسراييل و امريكا تعامل داشته باشد، ماهيت رابطهاش با اسراييل دگرگون خواهد شد؛ به اين معنا كه عملا رژيم اسراييل را پذيرفته و وارد فازي مشابه عاديسازي خواهد شد كه امارات و بحرين و اردن پيش از اين طي كردهاند. لذا زماني كه روابط برقرار شود و قطر نيز عضوي از كميته و هيات اجرايي باشد بدان معناست كه در راستاي اهداف اسراييل فعاليت ميكند يا دستكم با آنچه شوراي صلح براي اسراييل درنظر بگيرد مخالفتي نخواهد داشت. اين امر نشان ميدهد كه نگاه قطر در رابطه با اسراييل و موجوديت اين كشور دگرگون خواهد شد و وارد فاز همكاري يا هماهنگي با آن ميشود. تركيه نيز كه پيشتر روابطي با اسراييل داشته است، وارد سطح جديدي از اين روابط ميشود. به نظر ميرسد هدف از دعوت قطر به اين تشكيلات سرمايهگذاري براي توسعه خواهد بود؛ چراكه اين كشور ثروتمند است و احتمالا با سرمايه خود به بازسازي غزه كمك خواهد كرد. بنابراين، اين دو كشور به شكلي حسابشده وارد اين فرآيند شدهاند تا به تثبيت وضعيت موجود و تامين خواست ايالاتمتحده امريكا كمك كنند. از ديد جايگاه تركيه و قطر به عنوان نمايندگان كشورهاي اسلامي در اين موضوع، تفاوتهايي وجود دارد. تركيه كشور قدرتمندي است كه سابقه طولانيتر و جايگاه ارزندهتري در ميان كشورهاي اسلامی دارد و مدعي رهبري جهان اسلام است، از اين رو، حضور تركيه ميتواند براي ساير كشورهاي اسلامي، بهويژه كشورهاي منطقه، پيام مثبتي داشته باشد تا نگاهشان به مساله فلسطين را تغيير دهند.
در مورد رقابت احتمالي تركيه و قطر در اين شورا و آينده مناسبت آنها در پرتو شوراي صلح غزه به نظر ميرسد تركيه و قطر نقش تعيينكننده و تصميمگير اصلي در غزه نخواهند داشت و پيرو تصميمات گردانندگان اصلي و احتمالا زمينهساز عملياتي شدن خواست امريكا و اسراييل در منطقه باشند. بعيد است كه اين دو كشور اقدامي مخالف خواست امريكا و اسراييل انجام دهند؛ بنابراين، هر دو كشور بخشي از فرآيندي خواهند بود كه توسط امريكا هدايت ميشود و به احتمال زياد تنشي ميان اين دو كشور ايجاد نخواهد شد. درباره اعتراض اسراييل به حضور تركيه و قطر به واسطه تحركات دو وزير افراطي نتانياهو بايد گفت كه ترجيح اسراييل اين است كه به جاي قطر، كشورهايي همچون امارات يا بحرين كه روابط عادي برقرار كردهاند عضو اين شورا باشند، يا اردن و مصر كه از سالها پيش روابط ديپلماتيك داشتهاند، وارد هيات اجرايي شوراي صلح غزه شوند. با اين حال، به نظر ميرسد مخالفتهاي اسراييل با اعضاي شوراي صلح و مشخصا حضور تركيه و قطر بيشتر جنبه نمايشي دارد؛ چرا كه تركيه عضو ناتو است و در صورت بروز هرگونه اختلافنظر، اقدامي خلاف خواست امريكا نخواهد داشت. حتي در عالم واقعيت، اگر همراهي قطر و تركيه با امريكا و اسراييل به دست آيد و در كنار آن همراهي مصر، امارات، بحرين و اردن كه از قبل با اسراييل رابطه برقرار كردهاند نيز اضافه گردد، در درازمدت منافع بيشتري براي اسراييل و امريكا به همراه خواهد داشت. اما آينده حماس در نتيجه اين تحركات و احتمالا ورود به فاز دوم آتشبس چه خواهد شد؟ در رسانهها اخباري مبني بر استقبال اين گروه از تركيب شوراي صلح منتشر شده است و به نظر ميرسد با سپردن اداره غزه به برخي تكنوكراتها موافقت كردهاند، اما واقعيت آن است كه حماس طي دو سال گذشته درگير يك جنگ ناعادلانه و يكجانبه عليه غزه بوده و بسياري از نيروهاي فرماندهي و نخبگان خود را ازدست داده و بخش قابلتوجهي از تجهيزات و تشكيلات اين گروه فرسوده يا از ميان رفته است. در مقطع كنوني، اين گروه ناگزير است به حداقلها قناعت كند و در موقعيتي نيست كه خواستههاي حداكثري خود را دنبال كند. گرچه ممكن است پس از عملياتي شدن اين طرح و ديدن پيامدها و نتايج «شوراي صلح»، رويكرد خود را تغيير دهد. حماس اكنون در وضعيتي انفعالي قرار دارد و تصميم به استقبال از چينش شوراي صلح تحت تاثير اين شرايط اتخاذ شده است؛ زيرا احتمالا قادر به انجام هيچ اقدام موثر ديگري نيست و از نظر نظامي، تشكيلاتي، اقتصادي و سياسي در شرايطي نيست كه بتواند مخالفت جدي داشته باشد. برآيند اين تصميم، شورا و كميته اجرايي در يكي، دو سال آينده، مواضع و موقعيت اين گروه را در آينده تعيين خواهد كرد. اينكه مردم غزه چه وضعيتي پيدا خواهند كرد و ميزان رضايتبخش بودن اين اتفاقات براي آنها چقدر خواهد بود، در رفتار آينده حماس تعيينكننده خواهد بود.
هيات علمي دانشگاه خوارزمي