چرا دانش اجتماعی، کممایه به نظر میرسد؟
از این منظر، این تصور که جامعهشناس پس از سالها آموزش باید به نتایجی غیرمنتظره برسد، ممکن است خود بر نوعی خطای معرفتی استوار باشد؛ آنچه فرض میگیرد که دانستنِ زیسته و دانستنِ علمی از یک سنخند و تنها در میزان عمق تفاوت دارند؛ حال آنکه تفاوت اصلی در سطح نیست، بلکه در منطق شناخت است. با این حال، سادهسازی مساله و نسبت دادن آن صرفا به سوءفهم مردم نیز نابسنده است. بخشی از این پارادوکس، محصول شیوه تولید و عرضه دانش اجتماعی است. جامعهشناسی در فضای عمومی ایران، اغلب میان دو قطب نوسان میکند یا به زبان تخصصی عقبنشینی میکند و از افکار عمومی فاصله میگیرد یا برای قابل فهم شدن، از شدت مفهومی خود میکاهد. در هر دو حالت، شکاف بازتولید میشود. مساله زمانی پیچیدهتر میشود که از جامعهشناس انتظار نسخه وجود دارد. این انتظار، جامعهشناسی را به اشتباه در جایگاه تولیدکننده راهحلهای اجرایی مینشاند. حال آنکه کارویژه اصلی بسیاری از حوزههای دانش اجتماعی، نه تجویز، بلکه تشخیص است. جامعهای که مسالهاش را به درستی تشخیص نداده باشد، حتی با مداخلههای پرهزینه نیز به نتیجه نخواهد رسید. این تشخیص، همان کاری است که ممکن است برای بسیاری از مخاطبان، بدیهی تلقی شود. نکته مهم اینجاست که جامعهشناسی، حتی در خطاهایش نیز علمی است. خطای جامعهشناس، پیامد مواجهه نظریه با واقعیتی پیچیده و متغیر است؛ حال آنکه مخاطب عام آن را نشانه بیمایگی تحلیل میداند. این عدم قطعیت که از ویژگیهای ذاتی علم اجتماعی است، در بسیاری موارد در چشم افکار عمومی به اشتباه در معنای ضعف فهم میشود؛ در حالی که همین احتیاط معرفتی، مرز جامعهشناسی با ایدئولوژی و خطابه را مشخص میکند. به اعتقاد نگارنده، شاید مساله اصلی نه این باشد که چرا تحلیلهای جامعهشناختی، کممایه به نظر میرسند؛ بلکه این پرسش مهمتر است که چرا بخشی از توده مردم، از دیدنِ نظاممندِ همان واقعیتی که هر روز تجربه میکنند، احساس ناامیدی میکنند؟ و پاسخ نیز آن باشد که نارضایتی از تحلیلهای جامعهشناختی در بسیاری موارد ناشی از آشنایی و نزدیکی بیش از حد تصویر ارائه شده است.
جامعهشناس و پژوهشگر اجتماعی