«اعتماد» در گفتوگو با مرتضي مكي بررسي كرد
صلح سرد درگرينلند
تنش ميان اروپا و امريكا كه فعلا به واسطه چارچوبي براي توافق كاهش يافته را بايد براساس نظم فراآتلانتيكي حاكم تبيين كرد
بدين معنا كه قاره سبز همزمان در تلاش است تا ضمن دستيابي به
خود اتكايي امنيتي زمينه را براي مديريت تنشها با واشنگتن هموار كند
حديث روشني
عقبنشيني دونالد ترامپ از اعمال تعرفههاي سنگين عليه هشت كشور اروپايي، همزمان با اعلام دستيابي امريكا و ناتو به «چارچوبي براي توافق آتي» درباره گرينلند، بار ديگر نشان داد كه مناقشه بر سر اين جزيره يخي، به يكي از گرههاي اصلي در روابط فراآتلانتيكي و رقابت قدرتهاي بزرگ در قطب شمال تبديل شده است. رييسجمهور امريكا روز چهارشنبه پس از ديدار با مارك روته، دبيركل ناتو، اعلام كرد كه تعرفههايي را كه قرار بود از ابتداي فوريه عليه كشورهايي چون دانمارك، آلمان، فرانسه و انگليس اعمال شود، متوقف ميكند؛ تصميمي كه به گفته او، نتيجه «تفاهمي سازنده» درباره آينده گرينلند و كل منطقه شمالگان بوده است. اين تغيير موضع در حالي رخ داد كه ترامپ پيشتر تصريح كرده بود در صورت عدم دستيابي امريكا به گرينلند، تعرفه واردات از اين كشورها ابتدا ۱۰ درصد و سپس تا ۲۵ درصد افزايش خواهد يافت. گرينلند كه قلمرو خودگردان دانمارك و بزرگترين جزيره جهان است، در مركز قطب شمال قرار دارد و بنا به ادعاي ناظران به دليل ذوب شدن يخها، باز شدن مسيرهاي جديد كشتيراني، موقعيت ژئوپليتيكي و منابع معدني، به كانون توجه واشنگتن، ناتو و ديگر بازيگران جهاني تبديل شده است. در عين حال، جزييات منتشرشده از گفتوگوهاي ترامپ و روته نشان ميدهد كه «چارچوب توافق» مطرحشده، الزاما به معناي الحاق رسمي گرينلند به ايالات متحده نيست. در همين راستا منابعي آگاه به رسانههاي امريكايي گفتهاند اين چارچوب، بر بازنگري توافق دفاعي سال ۱۹۵۱ ميان امريكا و دانمارك متمركز است؛ توافقي كه اساس حضور نظامي واشنگتن در اين جزيره را شكل ميدهد. بر اساس اين گزارشها، امريكا بهدنبال كاهش محدوديتهاي حقوقي براي گسترش پايگاههاي نظامي، افزايش فعاليتهاي اطلاعاتي و استقرار موثرتر سامانه دفاع موشكي موسوم به «گنبد طلايي» در گرينلند است. در عين حال دبيركل ناتو تأكيد كرده كه هدف اصلي اين چارچوب، جلوگيري از نفوذ روسيه و چين در گرينلند و كل منطقه قطب شمال است. روته همچنين روسيه را «دشمن اصلي» ناتو توصيف كرده و هشدار داده كه نبايد اجازه داد پكن و مسكو به اقتصاد يا زيرساختهاي نظامي اين جزيره دسترسي پيدا كنند. بنا به تحليل گروهي از ناظران اين مواضع نشان ميدهد كه بحران گرينلند، صرفاً اختلافي بر سر يك قلمرو نيست، بلكه بخشي از رقابت ژئوپليتيكي گستردهتري است كه در آن، امنيت، انرژي، تجارت و موازنه قدرت بهطور همزمان به هم گره خوردهاند. در حالي كه ترامپ از «دسترسي كامل» امريكا به گرينلند سخن ميگويد و اين توافق را «دايمي و بدون محدوديت زماني» توصيف ميكند، دولت دانمارك همچنان بر خطوط قرمز خود تأكيد دارد. گفتني است نخستوزير اين كشور تصريح كرده است كه حاكميت دانمارك بر گرينلند قابل مذاكره نيست و آينده اين جزيره بايد توسط مردم آن تعيين شود. با اين حال، مقامات اروپايي اذعان دارند كه چارچوب پيشنهاديشان ميتواند دستكم تنشهاي فوري را كاهش دهد؛ هرچند پرسشهاي اساسي درباره حاكميت، امنيت و نفوذ بلندمدت امريكا در قطب شمال همچنان بيپاسخ باقي مانده است. در همين راستا روزنامه «اعتماد» با هدف ارزيابي متغيرهاي مهم بر سرنوشت گرينلند ذيل ادعاهاي اخير ترامپ و همچنين توافق نيمبند ناتو و واشنگتن با مرتضي مكي كارشناس مسائل اروپا گفتوگو كرده است. مكي در گفتوگوي خود با «اعتماد» ضمن اشاره به ادعاهاي جاهطلبانه و حداكثري دونالد ترامپ درباره گرينلند و ساير موضوعات مشابه تاكيد كرد: به نظر ميرسد رييسجمهور امريكا در نهايت با هدف كاستن از هزينههاي تنش، تن به سازش با ناتو بر سر گرينلند دهد. مشروح اين گفتوگو را در ادامه ميخوانيد:
مرتضي مكي كارشناس مسائل اروپا در پاسخ به سوال «اعتماد» درخصوص ارزيابي ريشههاي شكلگيري تنشها و ادعاهاي اخير دونالد ترامپ مبني بر تصاحب جزيره گرينلند تشريح كرد: جزيره گرينلند از جنبههاي مختلف سياسي، اقتصادي و امنيتي، در منطقه شمالگان، داراي اهميت بالايي است. طرح دوباره ادعاي دونالد ترامپ درباره گرينلند در اين مقطع زماني، به مجموعهاي از تحولات يك دهه اخير بازميگردد؛ تحولاتي كه عمدتا تحت تأثير تغييرات اقليمي و تشديد رقابت ميان قدرتهاي بزرگ، بهويژه روسيه، چين و ايالات متحده در منطقه قطب شمال شكل گرفتهاند. به باور مكي تغييرات اقليمي و روند شتابان آب شدن يخهاي قطب شمال، مسيرهاي جديدي براي كشتيراني در اين منطقه ايجاد كرده يا در آينده نزديك ايجاد خواهد كرد. با توجه به گرمتر شدن زمين و ذوب سريعتر يخها، باز شدن اين مسيرهاي جديد ميتواند فاصله ميان آسيا، اروپا و امريكا را كوتاهتر كرده و در نتيجه، هزينههاي حملونقل را به ميزان قابل توجهي كاهش دهد. اين كارشناس مسائل اروپا در ادامه تاكيد كرد: از منظر منابع معدني نيز گرينلند اهميت بسيار زيادي دارد. منابع و معادن اين منطقه، با وجود سرماي شديد و شرايط دشوار اقليمي، از ظرفيتهاي راهبردي قابل توجهي برخوردارند. در همين چارچوب است كه ترامپ بار ديگر چنين ادعايي را درباره گرينلند مطرح ميكند. او پيشتر نيز در دوره نخست رياستجمهوري خود، موضوع خريد يا تصاحب گرينلند را علنا مطرح كرده بود. در واقع، طي حدود پنجاه سال گذشته، همواره نوعي آرزو يا تمايل در سياست امريكا براي به دست آوردن گرينلند وجود داشته است. به گفته اين تحليلگر مسائل اروپا پس از جنگ جهاني دوم و در سال ۱۹۵۱، توافقنامهاي ميان امريكا و دانمارك درباره همكاري و حضور نظامي ايالات متحده در منطقه گرينلند به امضا رسيد. اكنون نيز مارك روته، دبيركل ناتو، با توجه به تشديد تنشها ميان امريكا و اروپا بر سر گرينلند، پيشنهاد بازنگري در اين توافقنامه را مطرح كرده است. حال نيز به نظر ميرسد توافقي كه قرار است ميان امريكا و ناتو در اين زمينه شكل بگيرد، ناظر بر همان توافقنامهاي باشد كه در سال ۱۹۵۱ به امضا رسيده و اكنون در شرايط جديد ژئوپليتيكي، نيازمند بازتعريف و بهروزرساني است.
مكي در پاسخ به ديگر پرسش «اعتماد» درباره چرايي تشديد تنشها ميان دونالد ترامپ و متحدان اروپايياش بر سر گرينلند گفت: اختلاف فراآتلانتيكي شكلگرفته ميان امريكا و اروپا، فراتر از موضوعاتي مانند اوكراين يا گرينلند است و ريشه در نوع نگاه امريكا، بهويژه در دوران ترامپ، به مساله همكاري با متحدان و نحوه رقابت با رقبايش دارد. اين رويكرد در چارچوب استراتژي «اول امريكا»ي ترامپ تعريف ميشود؛ استراتژياي كه بر اساس آن، هر سياست و اقدامي در وهله نخست بايد تأمينكننده منافع امنيتي امريكا باشد و از توجيه اقتصادي و امنيتي مشخصي برخوردار باشد. به باور مكي در چنين چارچوبي، تداوم همكاري گسترده و پرهزينه امريكا با اروپا، از نگاه ترامپ به امري غيرقابل توجيه تبديل ميشود. او بر اين باور است كه ايالات متحده پس از جنگ جهاني دوم، خدمات امنيتي رايگاني به دولتهاي اروپايي ارايه داده و كشورهاي اروپايي در سايه اين امنيت ارزان، توانستهاند مسير رشد و توسعه اقتصادي خود را طي كنند، در حالي كه بازپرداخت هزينههاي واقعي اين امنيت همواره به حاشيه رانده شده است. از همين منظر، در برخي محافل سياسي و امنيتي اروپا نيز اين باور وجود دارد كه چتر نظامي امريكا موجب شد اروپاييها با حداقل هزينههاي امنيتي مواجه باشند. اين كارشناس مسائل اروپا در ادامه گفتوگويش با «اعتماد» خاطرنشان كرد: با اين حال، موضوعي كه در دوره نخست رياستجمهوري ترامپ بهطور جدي مطرح شد، الزام كشورهاي اروپايي به افزايش هزينههاي دفاعي تا سقف دو درصد توليد ناخالص داخلي بود؛ موضوعي كه آغاز دور دوم رياستجمهوري ترامپ، بنا بر برخي مواضع، قرار بود تا پنج درصد نيز افزايش يابد. اين رويكرد دقيقاً ناظر بر وادار كردن اروپا به پرداخت هزينههاي بيشتر و مشاركت نظامي گستردهتر در چارچوب چتر امنيتي امريكا است. مكي همچنين تصريح كرد: اروپاييها تا پيش از جنگ اوكراين تصور ميكردند ميتوانند به نوعي سازش با ترامپ دست يابند و با ارايه وعدههايي درباره افزايش بودجههاي دفاعي خود، تنش ميان خود و امريكا را مديريت كنند. اما جنگ اوكراين معادلات سياسي، امنيتي و ژئوپليتيكي اروپا را بهطور اساسي تغيير داد. چرا كه اين جنگ اروپا را با بحراني چندلايه مواجه كرد كه پيامدهاي سياسي، اقتصادي و امنيتي گستردهاي به همراه داشت. با اين همه اكنون اروپا نهتنها امنيت ارزان خود را از دست داده، بلكه با از دست رفتن انرژي ارزان نيز مواجه شده است. به گفته اين تحليلگر مسائل بينالملل كشورهاي اروپايي براي دههها به گاز و نفت نسبتا ارزان و در دسترس روسيه وابسته بودند و از اين طريق توانستند بدون دغدغه جدي در حوزه انرژي، مسير توسعه و رفاه اقتصادي را دنبال كنند. با اين حال، بحران اوكراين و قطع بخش عمده صادرات گاز و نفت روسيه به اروپا، اين قاره را همزمان با بحران امنيتي، با بحران اقتصادي نيز روبهرو كرد؛ بحراني كه به كاهش رشد و توسعه اقتصادي در بسياري از كشورهاي اروپايي انجاميد و تبعات جدي و پايداري به همراه داشت. حال نيز موضوع گرينلند را نيز ميتوان از همين زاويه مورد بررسي قرار داد. مكي در ادامه اين گفتوگو تصريح كرد: گرينلند بخشي از حاكميت دولت دانمارك محسوب ميشود و دانمارك نيز عضو پيمان ناتو است. از اين منظر، اگر امريكا بخواهد اقدامي نظامي براي تصاحب اين جزيره انجام دهد، چنين اقدامي با اهداف امنيت جمعي ناتو در تعارضي جدي قرار ميگيرد و ميتواند به بروز يك بحران عميق در همكاريهاي امنيتي ميان امريكا و اروپا منجر شود. لذا درست است كه دونالد ترامپ در سالهاي اخير چالشهاي قابل توجهي در همكاريهاي اقتصادي و امنيتي ميان اروپا و امريكا ايجاد كرده، اما در عين حال بايد به اين نكته توجه داشت كه روابط ميان دو سوي آتلانتيك، لايههاي بسيار عميق اقتصادي، سياسي و امنيتي دارد. از اين رو، صرف ايجاد يك چالش از سوي امريكا در مسير اين همكاريها، به معناي فروپاشي ناگهاني و كامل روابط فراآتلانتيكي نخواهد بود. به باور اين كارشناس مسائل اروپا، اروپاييها در هر صورت ناگزيرند از اين پس سياستهاي مبتني بر خوداتكايي امنيتي را با جديت بيشتري دنبال كنند، اما تا زماني كه به اين اهداف دست نيافتهاند، چارهاي جز مديريت تنش با امريكا ندارند. به همين دليل، نوع مواضع و رويكردهايي كه دولتهاي اروپايي در قبال ترامپ اتخاذ ميكنند، بايد در همين چارچوب تحليل شود. پيامهايي كه امانوئل مكرون در گفتوگوهاي خصوصي خطاب به ترامپ مطرح كرده و بعدها از سوي ترامپ افشا شدهاند، نشانههايي از همين تلاش براي مديريت تنش با امريكا است. مكرون در اين گفتوگوها پيشنهاد داده كه اروپا آمادگي همكاري در موضوعاتي مانند ايران و سوريه را دارد و حتي موضوع بازگشت روسيه به گروه هفت را نيز در فحواي سخنان خود با ترامپ مطرح كرده بود. مكي در ادامه خاطرنشان كرد: در همين راستا، اظهارات جورجيا ملوني، نخستوزير ايتاليا، مبني بر اينكه «نبايد ترامپ را عصباني كرد» و اينكه چنين رفتاري ميتواند به افزايش تنش در روابط امريكا و اروپا منجر شود، نشان ميدهد كه دولتهاي اروپايي همچنان اميدوارند بتوانند ترامپ را مديريت كرده و از عميقتر شدن بحران در روابط فراآتلانتيكي جلوگيري كنند. به گفته اين تحليلگر روابط بينالملل دولت ترامپ همواره نشان داده كه معمولا واشنگتن با طرح خواستههاي حداكثري وارد مذاكرات ميشود، اما در عمل به دنبال دستيابي به نوعي سازش و كاهش هزينهها است؛ رويكردي كه با توجه به چالشهاي موجود در روابط او با متحدان سنتي امريكا، بيش از پيش اهميت پيدا كرده است.
اين كارشناس مسائل اروپا در پاسخ به ديگر پرسش اعتماد در خصوص پيام ادعاهاي اخير ترامپ براي بزرگترين رقيب او يعني چين بالاخص در خصوص موضوع تايوان تشريح كرد: در خصوص تنشها و رقابت امريكا با چين بايد گفت كه بحرانها در شرايط كنوني جهان، از منظر ماهيت همپوشاني دارند و نميتوان آنها را بهصورت مجزا و مستقل از يكديگر تحليل كرد. در اين چارچوب، اوكراين براي روسيه اهميت راهبردي دارد، تايوان براي چين از جايگاه بسيار بالايي برخوردار است و مناطقي مانند گرينلند نيز براي امريكا اهميتي ويژه پيدا كردهاند. واقعيت اين است كه در چنين رقابتهايي، كشورها بالاخص روسيه و چين تلاش ميكنند از فرصتهايي كه در نتيجه شكافها و اختلافات ميان ديگر بازيگران از جمله متحدان امريكا، بهويژه در اروپا، ايجاد ميشود، حداكثر بهرهبرداري را داشته باشند. در همين راستا، شاهد بودهايم كه با جديتر شدن بحران گرينلند در روابط امريكا و اروپا، چين نيز نمايش قدرت گستردهتري را در قبال تايوان به اجرا گذاشته و مانورهاي نظامي خود را تشديد كرده است؛ اقداماتي كه با واكنشهاي جدي امريكا همراه نبوده است. به باور مكي در عين حال، چين ميكوشد از فرصتهاي پيشآمده براي گسترش نفوذ سياسي و نظامي خود در شرق آسيا و درياي چين جنوبي بيشترين استفاده را ببرد. با اين حال، تصور اينكه پكن قصد داشته باشد از تحولات جهاني و نشانههاي تضعيف نظم بينالمللي پس از جنگ جهاني دوم براي توسل مستقيم به گزينه نظامي عليه تايوان استفاده كند، چندان واقعبينانه به نظر نميرسد. به نظر ميرسد راهبرد اصلي چين همچنان بر استفاده از ابزارهاي سياسي و فشارهاي غيرنظامي متمركز است. در اين چارچوب، پكن با تنگتر كردن حلقه محاصره سياسي و امنيتي تايوان، تلاش ميكند بدون ورود به يك درگيري نظامي پرهزينه، حاكميت خود را بر اين جزيره تثبيت كند.