مريم مهدوي اصل ٭
اشاره - هرات در زمان حكومت تيموريان، پايتخت و در زمان حكومت صفويه، مركز وليعهدنشيني امپراتوري ايران بود. چنانكه شاه عباس كبير از ۶سالگي حكمران هرات بود و پس از آمدن به اصفهان ۴۳سال پادشاه صفويه شد و كشور را به لحاظ فرهنگي و تجاري به اوج پيشرفت و رفاه رساند. اين در حالي است كه تا پيش از جدايي هرات از ايران در دوره حكومت ناصرالدين شاه قاجار، آثار باستاني هرات و اصفهان بدون هيچ تخريبي سالم مانده بودند، ولي متاسفانه بر اساس اسناد تاريخي، بيشترين آثار معماري ايران در اين دو پايتخت باستاني و به ويژه در زمان حكومت ناصرالدين شاه قاجار از بين رفته است، از چه طريقي؟ حضور استعمار انگليس در جغرافياي تاريخي - فرهنگي ايران باستان. اين را زماني فهميدم كه در تيرماه ۱۳۹۶براي نخستينبار به هرات سفر كردم و دو جلد كتاب سفرنامهنويسي«هرات - بررسي آثار باستاني و تاريخي از دوره تيموريان تا تشكيل كشور مستقل افغانستان» و «افغانستان و جلوههاي پس از استقلال در سفر به هرات» را در سالهاي ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ش. چاپ كردم. بنابراين امروز، با توجه به اين تجربه ميداني روزنامهنگاري و اندك مطالعاتي كه درباره آثار باستاني اصفهان انجام دادهام، به نخستين لشكركشي عباس ميرزا وليعهد ايران با همراهي محمدميرزا فرزندش در سال ۱۲۴۹ق. و سپس دومين لشكركشي محمدشاه قاجار به هرات كه پس از فوت وليعهد ايران و براساس عهدنامه ننگين «تركمنچاي» جانشين پدر شد، ميپردازيم تا اين حقيقت تاريخي روشن شود چرا و چگونه ۲۴سال صحنهگرداني سياسي، نظامي، امنيتي و به ويژه پزشكي انگليس كه در رقابت با روسيهتزاري بوده و هست، باعث تجزيه، ازهمپاشيدگي، ايجاد گسست و عدم شناخت از فرهنگ و تجارت باستاني امپراتوري ايران شده كه بخشي از آن با جدايي هرات از ايران در سال ۱۲۷۴ق. (۱۸۵۷م.) و در زمان حكومت ناصرالدين شاه قاجار ايجاد شده است. عكسهايي كه امروز در صفحه اسناد تاريخي منتشر ميشود، در تيرماه ۱۳۹۶ در موزه هرات گرفتم كه البته كمتر ايراني از آنچه بر سر گذشتگان ما آمده، خبر دارند يا بهتر بگويم كه اصلا «هيچ» نميدانيم. در حالي كه بخشي از اين جدايي؛ ريشه در خيانت آقاخان محلاتي با صحنهگرداني هنري راولينسون انگليسي مترجم خط ميخي دارد، وقتي به هرات سفر كردم، متاسفانه اهالي هرات بدون آگاهي و شناخت از تاريخ، پس از دو قرن، از نسل معاصر آقاخان به عنوان شخصيتي بزرگ كه آثار باستاني آنجا را پس از سقوط نخستين حكومت طالبان در افغانستان، مرمت و بازسازي كرده، نام ميبردند؟!
بيماري و مرگ مرموز عباس ميرزا
عباس ميرزا، وليعهد ايران در سال ۱۲۴۹ق. كه از تهران به سوي هرات لشكركشي كرد، در خراسان فوت كرد. از همين روي، در كتاب «ناسخ التواريخ -تاريخ قاجاريه»، تاليف محمدتقي لسانالملك سپهر و به اهتمام جمشيد كيانفر در سال ۱۳۷۷ش. درباره «خاتمه كار نايبالسلطنه اعليالله مقامه» نوشته شده است: «اما چون حكم قضا ديگرگون بود، كار هرات برحسب آرزو نيامد، از بهر آنكه نايبالسلطنه [عباس ميرزا] روزگاري دراز بود كه حرارت كبد و زحمت كالبد داشت و اطباي انگريزي [انگليسي] و ايراني به مداواي او روز ميبردند و گاهگاه بهبودي حاصل ميگشت. آن هنگام كه سفر خراسان خواست كرد حكيم كارمل [كارمك] و جان مكنيل كه دو طبيب نام بردار انگليس بودند و جمعي از اطباي ايران همداستان گشتند كه اگر نايبالسلطنه سفر كند و حركت مورث مزيد حرارت شود، اين ورم كه از سر انگشتان پاي تا پايان ران را فرو گرفته است سبب هلاكت خواهد گشت... .»
اسناد انگليس از بيماري وليعهد ايران - بر همين پايه، ابراهيم تيموري، ديپلمات، نويسنده، مورخ و مترجم در كتاب «دوسال آخر»، يادداشتهاي روزانه سرجان كمبل، نماينده انگليس در دربار ايران سالهاي ۳۴-۱۸۳۳م. چاپ ۱۳۸۴ش. و در بخش «تعليقه شمار ۱۲- بيماري عباس ميرزا و عصبانيت او از قائممقام» نوشته است: «همانطور كه در يادداشتهاي روزانه جان كمبل نماينده انگليس ديده ميشود عباس ميرزا در تابستان سال ۱۲۴۹ق. /۱۸۳۳م. براي دادن گزارش كارهاي خود به فتحعليشاه و گرفتن كمك و كسب اجازه به منظور اقدامات بعدي، از خراسان به تهران آمد و نزديك دو ماه در پايتخت اقامت نمود. در اين مدت وضع سلامت او روزبهروز بدتر شد به طوري كه موجب نگراني فتحعليشاه پدرش گرديد و به منوچهرخان معتمدالدوله دستور داد جلسه مشاوره پزشكي با شركت پزشكان اروپايي و ايراني در محل اقامت جان كمبل نماينده انگليس تشكيل گردد... كمبل گزارش پزشكي جلسه مزبور را توسط قائممقام براي فتحعليشاه فرستاد و درخواست كرد دستور دهد عباس ميرزا از رفتن به خراسان و لشكركشي به هرات منصرف شود. عباس ميرزا... تصور ميكرد اگر براي معالجه بيماري، بازگشت خود را به آن ايالت به تاخير بيندازد، انتشار خبر اين تاخير موجب هرجومرج در كشور ميگردد و به خصوص اين نگراني را داشت كه به اصطلاح آنچه را كه در خراسان رشته فرصتطلبان پنبه كنند و بازماندگان سركشاني كه از ترس او تسليم شده يا به گوشهاي خزيده بودند دوباره از سوراخهاي خود بيرون آمده و به تاخت و تاز بپردازند... .عباس ميرزا توصيه پزشكان انگليسي را نتيجه توطئهاي توسط نماينده انگليس ميدانست كه محرك قائممقام شده تا او را از رفتن به خراسان و لشكركشي به هرات بازدارند. عباس ميرزا قائممقام را سخت مورد توبيخ و سرزنش قرار داد و با همان حال نزار راهي خراسان گرديد... با توجه به سابقه امر و حوادثي كه بعد پيش آمد در اينكه انگليسيها نميخواستند عباس ميرزا به خراسان برود و با لشكركشي به هرات آن را تصرف كند، ترديدي نيست... .»
همچنين، ابراهيم تيموري در «تعليقه شماره ۱۳- دكتر كارمك پزشك مخصوص عباس ميرزا» نوشته است كه به عقيده جان ملكم براي ورود به ميدان وسيع ديپلماسي انگليس در شرق دو راه فرعي وجود داشت، يكي بازرگاني و ديگري پزشكي. به همين جهت دكتر جان مكنيل پزشك نمايندگي انگليس عملا در مقام پزشك مخصوص فتحعليشاه... و دكتر جان كارمك ايرلندي نيز پزشك مخصوص يا حكيمباشي عباس ميرزا بود... دكتر جان كارمك ايرلندي در سال ۱۸۱۰ همراه سرجان ملكم به ايران آمد و تا پايان عمر يعني در حدود بيستوچهار سال در ايران به سر برد. دكتر كارمك در اين مدت در اغلب مواقع به عنوان پزشك مخصوص، همراه عباس ميرزا و مراقب وضع مزاجي او بود... الكساندر گريبايدوف[گريبايدف] وزيرمختار بدفرجام روسيه در ايران كه در سال ۱۲۴۴ق. /۱۸۲۹م. در شورش مردم تهران عليه او به قتل رسيد در راه عزيمت به ايران ضمن نامهاي به تاريخ ۱۷ ماه اوت ۱۸۲۸ [۱۲۴۳ق.] از تفليس به رودو فينيكين رييس اداره امور آسيا در وزارت امور خارجه روسيه ازجمله مينويسد: «هماكنون در ايران پزشك ايرلندي عباس ميرزا به نام كارمك صاحب نفوذ و عقل منفصل عباس ميرزا است.» گريبايدف در اين نامه پس از اشاره به اطلاعات وسيع پزشك سفارت انگليس كه ضمنا پزشك خانواده فتحعليشاه نيز بود، ميگويد: «براي هيچ ديپلمات ميسر نيست از راههاي معمولي بدون كمك اين علم سودآورد (پزشكي) به تحصيل اطلاعات لازم موفق گردد، زيرا اين علم است كه تمام درها را در همه جاي ايران براي ورود آقاي مكنيل گشوده است.»
در حالي كه خوانندگان گرامي براي اطلاعات بيشتر ميتوانند به گزارش روز يكشنبه ۲۱دي۱۴۰۴ با تيتر «نقش جاسوسان انگليس در جنگ ايران و روسيه، معاهده تركمنچاي و قتل گريبايدف» به صفحه ۷ روزنامه اعتماد مراجعه كنند، جان كمبل در گزارشي به شماره ۱۰۹ مورخ ۱۴ اكتبر ۱۸۳۳ به عنوان مكناتن رييس دفتر امورسياسي حكومت هند درباره مرگ دكتر كارمك و بستگي او به عباس ميرزا که در كتاب «دوسال آخر» موجود است نوشته است: «... حكومت هند نيز با از دست دادن او، از خدمات يكي از باوفاترين خدمتگزاران خود كه شخصيت و موقعيتش غالبا مصالح و منافع انگليس را در ايران تامين ميكرد، محروم شده است... .» از آنجا كه انگليسيها اولين كساني بودند كه مرگ نابهنگام عباس ميرزا را كه هنوز به مخيله فتحعليشاه خطور نكرده بود، پيشبيني كردند، ابراهيم تيموري در كتاب «دو سال آخر» و در «تعليقه شماره ۱۹ - وليعهدي محمدميرزا» در خصوص «مرگ عباس ميرزا و نگرانيها» نوشته است: «عباس ميرزا عليرغم توصيه پزشكان ايران و فرنگي با تني رنجور همانطور كه اشاره شد، روز ۲۲ربيعالاول۱۲۴۹ (۹ ماه اوت ۱۸۳۳) از تهران عازم خراسان گرديد و پس از چند روز توقف در چمن كالپوش به منظور پيوستن بعضي از عساكر و ملتزمين ركاب به اردوي خود به بسطام رفت و بعد از آنكه محمدميرزا پسر خود را مامور تصرف هرات كرد در اوايل ماه جماديالاول سال ۱۲۴۹ وارد مشهد شد و درحدود يك ماه بعد يعني روز پنجشنبه دهم جماديالاخر سال ۱۲۴۹ (۲۵ماه اوكتبر ۱۸۳۳) فوت كرد و به اين ترتيب پيشبيني پزشكان متاسفانه تحقق پيدا نمود... كمبل تقريبا يك هفته بعد از وصول خبر فوت عباس ميرزا به تهران در گزارشي به «كميته سري»... مينويسد: ... صلح و آرامش ثروتمندترين مستعمره امپراتوري انگليس در شرق، نميتواند اهميتش از سابق كمتر باشد و به خوبي ميدانيم براي حفظ و حراست هندوستان بود كه دولت انگليس اولينبار با ايران رابطه سياسي برقرار كرد... .»
توسعه نفوذ انگليس و تاسيس افغانستان - روز يكشنبه ۲۸دي ۱۴۰۴ در صفحه ۵ روزنامه اعتماد به گزارش چرايي انعقاد عهدنامه اول ارزنهالروم بين امپراتوريهاي ايران و عثماني (۱۲۳۷- ۱۲۳۶ق.) و با تيتر «تامين منافع امنيتي انگليس با شيوع بيماري وبا در سپاه عباس ميرزا» پرداختيم. در بخشي از اين گزارش در حالي كه به نقل از ابراهيم تيموري، ديپلمات، نويسنده، مورخ و مترجم در كتاب «دو سال آخر» پرداختيم كه نوشته است از مذاكرات و گفتوگوهايي كه سرانجام منجر به توافق براي امضاي عهدنامهاي [عهدنامه اول ارزنهالروم] شد، اطلاع چنداني در دسترس نيست، به بخش «پيشنهاد فريزر براي توسعه نفوذ انگليس» نيز پرداخته شد. در حالي كه جيمز بيلي فريزر اسكاتلندي يكسال پيش از فوت فتحعليشاه قاجار (۱۸۳۵م. /۱۲۵۱ق.) با ماموريت «ديپلماتيك» از سوي انگليس، وارد ايران شد، او در بخش ديگري از توسعه نفوذ انگليس در ايران نوشته است: «... ۷- يكي از اقدامات ضروري وحدت افغانستان و بهبود و اصلاح اوضاع آن است. ممكن است روزي از بداقبالي يا به واسطه غفلت، ايران به دست روسها بيفتد و بخارا و خيوه با وجود كوششهاي ما به انقياد روسها درآيد. در چنين صورتي آخرين سد و مانع دفاعي افغانستان خواهد بود. بدين منظور تمام افغانستان را بايد تحت حكومت يك رييس يا يك پادشاه متحد كرد و نيروي نظامي آن را زيرنظر انگلستان تقويت نمود... (پانويس: يكي از علتي كه انگليسها، تقريبا بعداز تحميل «عهدنامه گلستان» در سال ۱۲۲۸ق. /۱۸۱۳م. هميشه مانع تسلط ايران بر هرات ميشدند همين موضوع بود. انگليسها در مذاكرات خود با مقامات ايران استدلال ميكردند كه بعد از قتل نادرشاه افشار، احمدشاه دراني هرات را از ايران منتزع و به افغانستان ملحق ساخته است، اما ازينكه بعدها يعني در سال ۱۲۴۱ق. / ۱۸۲۶ م. حسنعلي ميرزا شجاعالسلطنه والي خراسان هرات را تصرف كرد و اين واقعه را به اطلاع انگليسها هم رساند سخني به ميان نميآورند).» همچنين خوانندگان گرامي براي اطلاعات بيشتر در مورد اهداف روسيهتزاري درباره هرات ميتوانند به سلسله گزارش «ترجمه مقاله ژنرال اُسكيبِف، سردار روس در باب لشكركشي به هندوستان در كتاب ««كراّسه المعي» دوره ناصرالدين شاه قاجار در بخش خطي مجلس» مراجعه كنند كه از ۲۴فروردين تا ۱۲مرداد ۱۴۰۴ در صفحه ۹ روزنامه اعتماد منتشر شده است.
مرگي مشكوك در اسناد روسيهتزاري
در همين راستا، در حالي كه در برگهايي ديگر از اسناد ديپلماسي اداره دوم سياسي وزارت امور خارجه در سال ۱۳۵۶ش. نوشته شده است: «وزارت امور خارجه - تاريخ ۱۴/۱۰/ ۱۳۵۶- اداره آرشيو - يك نسخه از فتوكپي ترجمه فارسي خاطرات اي. او. سيمونويج وزيرمختار روسيه در ايران (سالهاي۱۸۳۸-۱۸۳۲م.) (۱۲۵۴-۱۲۴۸ق.) كه از طرف فرهنگستان علوم اتحاد شوروي [انستيتوي ملل آسيا و توسط نشريات «علوم» مسكو ۱۹۶۷م. ۱۳۴۶ش.] منتشر و از طريق سركنسولگري شاهنشاهي در باكو واصل گرديده است بپيوست ارسال ميگردد. سرپرست اداره دوم سياسي- محمدعلي مشيري»، در بخشي از اين گزارش ۲۵صفحهاي نوشته شده است: «...دولت انگلستان نيز از وجود اختلاف بين عباس ميرزا وليعهد و شاه حداكثر استفاده را كرد و نقشههاي تازهاي طرح ريختند. از جمله فعاليت «ماكنيل» [مكنيل] را كه قبلا منشي كمپاني هند شرقي بود و بعدا وزيرمختار پادشاه بريتانيا در ايران شد ميتوان ذكر كرد. وي هنگام حمله به هرات با طرح نقشه ماهرانهاي در ارتش ايران شكاف و دودستگي به وجود آورد و افسران وفادار به دولت را با حربه پول فريفت و آنها را بر عليه دولت تحريك نمود و بدين ترتيب حمله عباس ميرزا به هرات بياثر ماند ولي با وجود اين عباس ميرزا كه مقداري پول از شاه دريافت كرده بود مجددا به طرف مشهد حركت كرد اما متاسفانه بر اثر جراحاتي كه برداشته بود از حركت بازماند و تصميم گرفت انجام اين مهم را به عهده پسرش محمد ميرزا بگذارد و قائممقام را هم به عنوان مشاور مخصوص وي تعيين كرد كه حمله به هرات را رهبري كند ولي افسوس كه عمر عباس ميرزا وفا نكرد و در (۲۱) اكتبر بعلت جراحات وارده درگذشت.»
راز درگذشت عباس ميرزا
اكنون با توجه به بررسي اسناد روسيهتزاري و انگليس، در اينجا لازم و ضروري است به اسناد دارالخلافه فتحعليشاه قاجار كه در آرشيو اداره اسناد وزارت امور خارجه نگهداري ميشود، اشاره كنيم. در اصل مكاتبات (شماره ۱۳) كه مكاتبات و گزارشهايي درباره جنگ هرات در حدود سالهاي ۱۲۴۹ و ۱۲۵۰ق. است، در برگي خطي با كاغذ آبي كه در كتابچهاي با مشخصات جلد مقوايي با روكش تيماج به رنگ سرمهاي با كادر و حواشي اسليمي زركوب، جلد كيفي و قفلدار... داراي ۶۴ برگ ... كاغذ انواع و رنگهاي مختلف، نامهها به كاغذ مقوايي الصاق شده است، خط شكسته و شكسته نستعليق با شيوهها و كاتبان مختلف، مركب مشكي، به شماره سند (۱۸) نوشته شده كه زماني كه خبر درگذشت عباس ميرزا را به فتحعليشاه قاجار ميدهند، او با غمي شديد ميگويد كه عباس ميرزا را كشتند. در حالي كه پنج سال براي پيدا كردن اين سند، روزانه به جستوجو پرداختم، متاسفانه هرگز آن را در تابستان ۱۴۰۲ به من تحويل ندادند. بنابراين، چارهاي نيست جز اينكه اشاره كنم كه چنين سندي در ايران وجود دارد كه البته خود سرآغاز روشن شدن حقيقت درگذشت عباسميرزا پس از گذر ۱۹۲سال است.
خيانت آقاخان به محمدشاه قاجار
با درگذشت عباس ميرزا وليعهد ايران و به پادشاهي رسيدن فرزند او، محمدشاه قاجار اما جدايي هرات از ايران وارد مرحله دوم خود ميشود كه در اين بخش از گزارش امروز به آن ميپردازيم. چنانكه در كتاب «سفرنامه لايارد يا ماجراهاي اوليه در ايران»، با قلم سر اوستن هنري لايارد (سياستمدار انگليسي و كاشف نينوا از شهرهاي آشور) و ترجمه مهراب اميري در سال ۱۳۶۷ش. در بخشي از مقدمه مترجم نوشته شده است: «يكي از آن مامورين ماژور راولينسون معروف، مترجم كتيبه بيستون و يكي از افسران سرويس اطلاعاتي انگليس بوده كه قبلا مدتي در ارتش ايران خدمت ميكرده است. او بر تمام اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي ايران اطلاع داشته و در اين هنگام از طرف فرمانفرماي هندوستان يك ماموريت مهم سياسي بعهده او محول شده يعني قيام آقاخان محلاتي را در جنوب بر عليه كشور ايران رهبري ميكرده است. آقاخان پسر ارشد شاه خليلالله رييس فرقه اسمعيليه در سال ۱۲۳۲ق. در سن سيزده سالگي جانشين پدر و پيشواي فرقه اسمعيليه شد. فتحعليشاه براي استمالت و دلجوئي اين مرشدزاده محلاتي يكي از دختران خود را بعقد او درآورد و مبلغ بيستوسههزار تومان وجه نقد نيز بوي پرداخت كرد و ضمنا حكومت قم و محلات را نيز بعهده او محول نمود. در زمان سلطنت محمدشاه بنا بتوصيه قائممقام فراهاني آقاخان نيز مورد توجه محمدشاه قرار گرفت و بحكومت كرمان برگزيده شد. ولي به مجردي كه محمدشاه به هرات لشكركشي كرد، آقاخان در جنوب طغيان و آشوبي برپا نموده و قصد داشت كه قسمتي از خاك ايران (كرمان و سيستان) را به تحريك انگليسها از ايران منتزع نمايد. آقاخان محلاتي در اين قيام در كرمان توفيقي نيافت و با ناكامي و شكست مواجه شد انگليسها لامحاله درصدد برآمدند كه وي را از راه قندهار به هندوستان ببرند و در آنجا طرح و سياست تازهاي را براي او پيريزي نمايند... آقاخان در هفده ۱۲۵۷ بقندهار وارد شد... (پانويس: اميركبير و ايران تاليف فريدون آدميت... در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه انگليسها نقشه تصرف هرات را به دست آقاخان طرحريزي كردند... .»
نطق آقاخان در هندوستان ۱۳۳۱ق.
وقتي در تيرماه ۱۳۹۶ به هرات سفر كردم، نام آقاخان را براي نخستينبار از مردم هرات شنيدم كه بسيار او را بزرگ ميدانستند، چون مبادرت به مرمت آثار باستاني افغانستان كرده بود. وقتي به ايران برگشتم و در مورد آقاخان پرسوجو كردم، كسي از او شناخت نداشت يا نميخواست سخن بگويد، نميدانم. تا اينكه از پاييز ۱۴۰۳ به كتابهايي در مورد او دسترسي پيدا كردم و در اينجا بود كه بين فعاليتهاي فرهنگي جهاني او و سرگذشتش تناقضهاي بسياري ديدم. در حالي كه فرزندان آقاخان در حدود دو قرن گذشته به همين نام و عنوان شناخته ميشوند و تابعيت انگليس را دارند، امروز به بخشي از متن تنها برگ سندي كه از آقاخان در اداره اسناد وزارت امور خارجه دوره حکومت احمدشاه قاجار (۱۳۲۷ تا ۱۳۴۴ق.) در اختيار دارم، ميپردازم كه بدين شرح است: «وزارت امور خارجه - ۱۱رمضان ۱۳۳۱ - ۱۴ اوگست[آگوست]۱۹۱۳ - در سال گذشته وقتي كه از طرف مجلس شوراي ملي تلگرافي بآقاخان [به آقاخان] براي جلب توجه مسلمانان هندوستان بايران [به ايران] شد عرض كرده بود كه اشتباه بوده است و نظريات خود را درباره آقاخان توضيح كرده بود بعد از آنم آنچه در نطق و رفتار آقاخان دقت شد [حمل] همان عقايد گرديد، بلكه در هر جا نطق و نصيحتي كردهاند بكلي ثابت و ظاهر شده كه نطقهاي او كلمات دولت انگليس است كه از دهان آقاخان خارج ميشود و اين مساله بكلي نفوذ آقاخان را در ميان مسلمانان تمام و مرتفع كرد بهطوريكه [ميتوان] گفت كه عقايد عموم در حق آقاخان يكي است... و از نطقي هم كه اخيرا در لندن كرده است كاملا واضح است كه مسلمانها را از حمايت يكديگر و متفق شدن و متحد بودن ممانعت ميكند و نميخواهد كه مسلمانان هندوستان بحمايت ايران و عثماني خود را نزديك و دخيل كنند اگرچه يعني ملهم كه صورت نطق را از لندن فرستادهاند ليكن باز هم لفا ميفرستد كه ملاحظه فرمايند... ».
منابع: كتابخانههاي شماره يك و ايرانشناسي مجلس و كتاب «نمايهنامه تحليلي موضوعي سفرنامههاي ترجمه شده سياحان انگليسي درباره ايران»، تاليف آزاده حيدري.
٭ روزنامهنگار و پژوهشگر