• 1404 پنج‌شنبه 9 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6247 -
  • 1404 يکشنبه 5 بهمن

رفاقت رقابت و خيلي چيزهاي ديگر

حسن لطفي

در اينكه از اولين جشنواره فيلم فجر جزو بينندگانش بوده‌ام، شكي ندارم، فقط دقيقا يادم نيست اولين فيلمي كه در اين جشنواره ديدم، كدام فيلم بود. حق هم دارم! همين‌كه بعد از چهل و سه سال يادم مانده، خودش دستمريزاد دارد! اتفاقي از جلوي تئاتر رد مي‌شدم و از خوش‌اقبالي ديدم پوستر نخستين فستيوال بين‌المللي فيلم فجر را به ديوارهاي آنجا زده‌اند البته دروغ چرا به قول مش قاسم شخصيت ماندگار سريال و رمان دايي جان ناپلئون تا قبر آآآآ! شايد اين پوسترها توي ذهن من روي ديوار رفته باشد و در اولين دوره فقط پلاكاردهاي دست‌نويس اين طرف و آن طرف نصب كرده باشند. از آن پلاكاردهايي كه آن روزها باب بود، مثل لقب‌ها و شعارها! 
 (براي اينكه بفهمم چه فيلمي را در آن جشنواره ديده‌ام، كتاب مرور 30 دوره جشنواره فيلم فجر را مرور مي‌كردم كه به اهتمام مسعود نجفي در آمده، در يكي از صفحاتش تصويري از نشريه‌اي است كه با حسين وخشوري، دبير فستيوال گفت‌وگو كرده‌اند. قبل از نام او نوشته‌اند برادر و مقدمه پر از شعار درباره افراد تحت ستم و... است. براي لحظه‌اي به ياد روزگاري رفتم كه مصرف عنوان برادر و خواهر زياد بود و ريش و تسبيح كارساز). از جشنواره اول فقط يك فيلم ديدم كه كارتون بود. اگر شمشير در سنگ نباشد حتا بامبي است. اينكه شك دارم به خاطر اين است كه در كتابي كه گفتم نشاني از شمشير در سنگ نيست و حافظه‌ام گمان مي‌كند فيلمي كه در يكي از روزهاي بهمن هزار و سيصد و شصت و يك ديده‌ام شمشير در سنگ است. تنها فيلمي كه در آن جشنواره ديدم. 
سال بعد تعداد فيلم‌هايي كه ديدم بيشتر شد و از اواسط دهه شصت، بهترين روزهاي تماشاي فيلم، برايم ديدن فيلم در اين جشنواره شد. بهترين كه مي‌گويم كمي اغراق دارد، اما براي دركش بايد به آن سال‌ها برگرديد. سال‌هايي كه تعداد زيادي از فيلم‌هاي خوب سينماي ايران (ناخدا خورشيد، خانه دوست كجا است، باشو غريبه كوچك، دونده، سرب، هامون، اجاره‌نشين‌ها، دستفروش، باي‌سيكل‌ران، شير سنگي و...) در آن سال‌ها ساخته شد. البته لذت تماشاي فيلم در جشنواره بيشتر از كيفيت فيلم‌ها به لحظاتي برمي‌گشت كه ناگزير بودي براي تماشاي فيلم‌ها توي صف‌هاي طويل بايستي! صف‌هايي كه اغلب آدم‌هايي كه داخلش بودند خوره فيلم بودند و مي‌توانستي ساعت‌ها با آنها درباره سينما حرف بزني و نوري خوشايند را هنگام صحبت كردن در چشم‌هاشان ببيني! 
مجله فيلم ويژه جشنواره فيلم هم دست اغلب ما بود. پي فيلم‌هاي خارجي هم بوديم. فيلم‌هايي كه اغلب يا زن نداشتند يا اگر داشتند عرف جامعه آن روز يا بهتر بگويم سياست‌هاي سينمايي آن دوره را هم رعايت نكرده بودند دخلشان آمده بود و حضورشان تبديل به شبه‌هاي گريزان شده بود (فكر مي‌كنم كساني كه آن روز‌ها بر مسند تصميم‌گيري درباره سينما بودند حالا خودشان هم باورشان نمي‌شود چه به روز بعضي فيلم‌ها آورده‌اند). البته هر چه جشنواره سن و سالش بيشتر شد در مورد فيلم‌هاي بين‌المللي نگاه گردانندگان جشنواره بهتر شد. علاقه‌مندان به فيلم‌هاي خارجي در آن سال‌ها كه خبري از سينماي خانگي و دسترسي آسان به فيلم نبود آثار شاخص سينما‌يي‌دنيا را روي پرده ديدند. ياد زنده‌ياد هوشنگ كاوه، مدير بافرهنگ سينما عصر جديد بخير! سينمايي كه در دهه‌هاي شصت و هفتاد يكي از اصلي‌ترين سينماهاي نمايش‌ دهنده فيلم‌هاي جشنواره (خصوصا فيلم‌هاي خارجي) بود.
فراموش نمي‌كنم در دهمين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر بخشي به نام اينگمار برگمان، غرب، ترديد و سرگشتگي بود كه در آن نه فيلم از اين فيلمساز مهم تاريخ سينما به نمايش در مي‌آمد. يكي از اين فيلم‌ها دوبله شده بود و اين براي بيننده‌اي كه فقط زبان فارسي بلد است فرصتي طلايي بود، خصوصا كه در آن روزگار خبري از زيرنويس هم نبود. همين باعث شده بود تا هنگام نمايش اين فيلم ظرفيت سالن خيلي سريع پر شود، طوري كه بسياري از هنرمندان و منتقدين دست از پا دراز‌تر از سينما عصر جديد برگشتند. 
آن روز اصرار بيش از حد من به كنترلچي جلو در باعث شد تا زنده‌ياد كاوه براي مداخله وارد شود. وقتي اصرارم را ديد گفت بايد روي زمين بنشيني. با خوشحالي پذيرفتم اما وقتي وارد سالن شدم ديدم به دستور او صندلي را گوشه‌اي گذاشتند تا من روي صندلي بنشينم. اين خاطره را گفتم تا هم ذكر خيري از او كرده باشم كه فيلم داش آكل ساخته مسعود كيميايي را تهيه كرده است و سينماي تحت نظر او سال‌هاي زيادي در ايام غيرمناسبتي هم مكان خوبي براي تماشاي فيلم بود و هم به يكي ديگر از خصوصيات اين جشنواره اشاره كرده باشم.
 طي چهل و سه سال جشنواره هميشه شيفتگاني بوده‌اند كه شوق تماشاي فيلم يا ديدن ستارگان سينما، كارگردانان و... آنها را به سالن‌هاي نمايش فيلم يا محل‌هاي برگزاري افتتاحيه و اختتاميه كشانده و برخي از ايشان به لطف كساني همچون محسن خستو (مرد مهرباني كه در زمانه‌اي كه هنوز خبري از خريد آن‌لاين بليت نبود مهرباني، سخاوت و صبوريش باعث شناساندن او به علاقه‌مندان سينما در جشنواره شده بود) زنده‌ياد هوشنگ كاوه و زنده‌ياد محمدعلي سپانلو وارد سينما‌ها مي‌شدند. البته محمدعلي سپانلو، موردي خاص و استثنايي است. بهمن هزار و سيصد و شصت و شش و در جشنواره ششم سه نفري با دو بليت براي تماشاي فيلم شناسايي ساخته محمدرضا اعلامي به سينما آفريقا رفته بوديم. سينما بليت‌فروشي نداشت و مخصوص ميهمانان بود.
 كنترلچي جلوي در هيچ شباهتي به محسن خستو و هوشنگ كاوه نداشت. ناچار من و دوستي داخل شديم و رفيق سوم بيرون ماند. چند دقيقه بعد ديديم كه خندان وارد شد. گفت آقاي با شخصيتي وقتي ديده او مظلوم گوشه‌اي ايستاده به او گفته اگر مي‌خواهد فيلم ببيند يك بليت اضافه دارد. دوست ما هم پذيرفته و با او داخل شده بود. چند لحظه بعد وقتي سپانلو از كنار ما رد شد و با او خوش و بش كرد تازه فهميديم آن آقاي با شخصيت بازيگر اصلي فيلم و شاعر تواناي ايران است. 
در اينكه جشنواره فيلم فجر همه‌اش خوشي، مهرباني و رفاقت نبوده، شكي نيست. سياست‌هاي مختلف، داوراني كه گاه مصلحت‌انديشي مي‌كردند و هنگام داوري روي اسم بزرگاني خط مي‌كشيدند هم بودند. فراموش نمي‌كنم در همان جشنواره (ششم) وقتي همراه با همكلاسي‌هام به يكي از داوران (م‌ك) كه استاد معارف يا تاريخ اسلام ما بود، گفتيم چرا به سوسن تسليمي به خاطر بازي درخشانش در فيلم شايد وقتي ديگر جايزه نداديد، گفت به خاطر اينكه اين خانم خيلي تحت تاثير بيضايي است! راستش را بخواهيد حالا بعد از گذشت سي و هشت سال هم هنوز وقتي استدلال او را به خاطر مي‌آورم يك دل سير مي‌خندم. خنده‌اي كه ربطي به حال خوب ندارد. حال خوبي كه نزديك به روزهاي برگزاري جشنواره چهل و چهارم هم از آن خبري نيست. شايد همين هم باعث شده بود كه گمان كنم امسال مثل چند سال قبل دور جشنواره را خط بكشم، اما راستش را بخواهيد بعدش نظرم تغيير كرد. گمان نكنيد فقط به خاطر علاقه زيادم به ديدن فيلم، رفيق و عشاق سينما و پاسوخته‌هاش بود. بود! اما فقط اين نبود. فيلم‌هاي زندگي و ديگر هيچ و زير درختان زيتون زنده‌ياد عباس كيارستمي هم بود. اين تصميم ربطي به نديدن شرايط دي ماه امسال ندارد. به تصميم ديگران هم احترام مي‌گذارم و اندوه سوگواران را درك مي‌كنم. اميدوارم در جشنواره امسال فيلم‌هاي خوبي ببينم و از هنرمندان سينما در جشنواره حرف‌هاي خوبي بشنوم. 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون