• 1404 پنج‌شنبه 9 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6251 -
  • 1404 پنج‌شنبه 9 بهمن

نارضايتي چگونه «مساله»‌مي‌شود؟

سيد محي‌الدين حسيني‌مقدم

نارضايتي اجتماعي، برخلاف برداشت‌هاي شتاب‌زده، پديده‌اي استثنايي يا غيرعادي نيست. هر جامعه زنده، به‌طور طبيعي حامل سطوحي از نارضايتي است؛ نارضايتي‌هايي كه مي‌توانند شنيده شوند، صورت‌بندي شوند و حتي به اصلاح سياست‌ها كمك كنند. مساله اما از جايي آغاز مي‌شود كه اين نارضايتي‌ها، به ‌تدريج، امكان بيان موثر خود را از دست مي‌دهند و به تجربه‌اي انباشته و مبهم بدل مي‌شوند.
در اين نقطه، نارضايتي را نمي‌توان صرف يك احساس فردي يا گلايه پراكنده دانست؛ چراكه به حالتي جمعي تبديل مي‌شود كه اگر فهم نشود، مي‌تواند مسيرهاي پرهزينه‌اي پيش روي جامعه بگذارد.مطالعات جامعه‌شناسي سياسي نشان مي‌دهد كه شورش‌ها معمولا نه از فقر مطلق، بلكه از شكاف ميان «انتظارات اجتماعي» و «توان تحقق آنها» زاده مي‌شوند. زماني كه بخش‌هايي از جامعه احساس مي‌كنند شايسته وضعيتي بهتر هستند، اما مسيرهاي رسمي براي پيگيري مطالباتشان ناكارآمد يا بي‌اثر به نظر مي‌رسد، نوعي احساس نابرابري شكل مي‌گيرد؛ احساسي كه در ادبيات علمي از آن با عنوان محروميت نسبي ياد مي‌شود. اين محروميت، بيش از آنكه به داشته‌ها يا نداشته‌هاي عيني مربوط باشد، به مقايسه‌ها، ادراك‌ها و انتظارات گره خورده است. افراد خود را نه لزوما محروم، بلكه «ناديده‌گرفته ‌شده» تلقي مي‌كنند. همين احساس است كه نارضايتي را از سطح فردي خارج مي‌كند و به آن بُعد اجتماعي و سياسي مي‌بخشد.
گذار از نارضايتي به اعتراض، فرآيندي تدريجي است. ابتدا نارضايتي در گفت‌وگوهاي غيررسمي، شبكه‌هاي اجتماعي يا محافل كوچك بروز مي‌كند. اگر اين نشانه‌ها جدي گرفته نشود، نارضايتي وارد مرحله‌اي مي‌شود كه مي‌توان آن را «سياسي‌ شدن مطالبه» ناميد؛ مرحله‌اي كه در آن، ساختار حكمراني به عنوان مرجع حل مساله در مركز توجه قرار مي‌گيرد. اعتراض، در اين معنا، لزوما نشانه تقابل يا براندازي نيست؛ اغلب تلاشي است براي ديده‌ شدن و شنيده‌ شدن. اما زماني كه كانال‌هاي كم‌هزينه و نهادي بيان اعتراض كاركرد خود را از دست بدهند، كنش اعتراضي ممكن است به خيابان منتقل شود. حتي در اين مرحله نيز نبايد ميان اعتراض و آشوب خلط معنا كرد؛ چراكه اكثريت معترضان، همچنان به‌ دنبال تخريب نظم اجتماعي نيستند. آنچه اعتراض را به شورش نزديك مي‌كند، همزماني چند عامل است: هيجان جمعي، ابهام اطلاعاتي، روايت‌هاي افراطي و گاه واكنش‌هايي كه ناخواسته احساس بي‌عدالتي را تشديد مي‌كنند. شورش، برخلاف اعتراض، محصول نوعي گسست معنايي است؛ وضعيتي كه در آن، مرز ميان مطالبه، خشم و تخريب كمرنگ مي‌شود و رفتار جمعي از منطق عقلاني فاصله مي‌گيرد.در اين شرايط، روايت‌ها نقش تعيين‌كننده‌اي پيدا مي‌كنند. اگر روايت‌هاي ساده‌ساز و هيجاني جاي تحليل واقع‌بينانه را بگيرند، جامعه به سرعت مستعد سوءبرداشت و قطبي ‌شدن مي‌شود. مديريت نارضايتي، در چنين بزنگاه‌هايي، پيش از آنكه مساله‌اي انتظامي يا امنيتي باشد، مساله‌اي ارتباطي و معنايي است. تجربه‌هاي تاريخي نشان مي‌دهد جوامعي كه امكان تفكيك اعتراض از آشوب را حفظ مي‌كنند و نارضايتي را به ‌موقع مي‌فهمند، هزينه كمتري براي حفظ انسجام اجتماعي مي‌پردازند. به‌ رسميت ‌شناختن نارضايتي به معناي پذيرش همه مطالبات نيست؛ بلكه به معناي جلوگيري از انباشت سوءتفاهم‌ها و حفظ جامعه در مدار گفت‌وگو است.در نهايت، شورش سرنوشت محتوم نارضايتي نيست. شورش زماني رخ مي‌دهد كه فرصت‌هاي شنيدن، توضيح دادن و اصلاح، پيش‌تر از دست رفته باشد. جامعه‌اي كه نشانه‌هاي نارضايتي را زودتر مي‌بيند و عاقلانه‌تر با آن مواجه مي‌شود، هم ثبات بيشتري دارد و هم آينده كم‌هزينه‌تري پيش روي خود مي‌گذارد. اين گزاره نه توصيه‌اي سياسي، بلكه حاصل تجربه انباشته علوم اجتماعي است.
كارشناس‌ارشد مطالعات فرهنگي و رسانه

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون