هر كسي كو دور ماند از اصل خويش...٭
علي حسينپور
نمايش «شوخي ميكنيد موسيو تانر» اثري طنزآلود به كارگرداني آقاي اصغر نوري است كه ايشان، خود نيز مترجم اين اثر بوده است. نويسنده و كارگرداني كه او را بيشتر به خاطر ترجمه آثار ادبي، عليالخصوص آثار فرانسوي ميشناسيم. اين اثر را ميتوان مشخصا در دسته كمدي سياه قرار داد. كمدياي كه از وضعيت اسفناك انسان اومانيستي معاصر غربي زاده ميشود. ويژگياي كه به شكل پررنگ و فراواني در آثار ادبي و نمايشنامههاي اروپايي و ويژهتر، فرانسوي ميبينيم. آن ويژگي يا ويژگيهاي انساني، هرچند كه متعلق به مكان جغرافيايي خاصي نيست و تمامي انسانها، ممكن است درگير آن باشند اما از دلِ زيست فرهنگي و فلسفهاي بيرون ميآيند كه متعلق به جغرافياي مشخصي است و تناظر آن با مخاطبي كه درگيريهاي زيستي و فرهنگي متفاوتي داشته است، كار دشواري است و جاي تأمل دارد؛ چرا كه خلق هر اثر يا گفتوگوي فرهنگي، نياز به پشتوانه و بستر مورد نياز آن دارد.
نمايش، درباره مردي است كه در خانهاي قديمي زندگي ميكند كه ديگر قابل سكونت نيست اما به هيچوجه نميخواهد آنجا را ترك كند و با تمام سختيها و موانع موجود، هر طور شده ميخواهد آن را بازسازي كند تا بتواند به زندگي و زيست خود در آنجا ادامه بدهد. آن خانه، گويي همان هويت و موجوديت وي است كه به هر نحو شده بايد آن را حفظ كند. اثر از اين منظر، رويكردي اگزيستانسيال دارد؛ زيرا كه اگر خانهاش از دست برود، انگار وجود و آن چيزي را كه هويت خود را با آن معنا ميكند از دست رفته است.
بنابراين، همانطور كه خانه دچار بحران و فروپاشي است، هويت شخصيت نمايش نيز دچار اين بحران و فروپاشي است اما مسائل و مشكلاتي وجود دارند كه بازسازي اين خانه را سخت يا حتي غيرممكن ميكند. اولي، خود خانه است. خانه، به قدري فرسوده شده است كه بازسازي آن از نظر مهندسي و معماري، بسيار دشوار و پيچيده است. در طول كل نمايش، يكي از مهمترين چالشهاي شخصيت نمايش، پيدا كردن فردي است كه بتواند بازسازي اين خانه را بهدرستي به سرانجام برساند. او در اين مسير، افراد مختلفي را براي بازسازي به خدمت ميگيرد اما از انجام درست كار عاجزند. مشكل دوم، مساله مالي و اقتصادي بازسازي است. هزينه تعمير و بازسازي خانه به گونهاي است كه فروش آن به صرفهتر است و به همين علت، ديگران توصيه و سعي ميكنند او را از انجام اين كار منصرف كنند اما او همچنان، بر بازسازي خانه اصرار دارد. گويي نظام اقتصادي و ساختار جامعه نيز بر بحران هويت شخصيت چنگ ميزند و سد راه بازسازي ميشود.
نمايش و نمايشنامه و حتي پيشتر از آن، خود رمان، بر فرمي متكي است كه به جاي ايجاد خط داستاني و سير دراماتيك، در پي ايجاد صرف موقعيتهايي است تا بتواند ماجراي شخصيتش را پيش ببرد. اثر، در كارگرداني نيز همين ساختار را حفظ كرده است؛ يعني، صرفا خلق موقعيتهايي نمايشي بدون تلاش براي ايجاد انسجام دراماتيك. در طول نمايش، بازيگر شخصيت اصلي، ثابت است اما كارگردان براي شخصيتهاي متعدد ديگر نمايش از دو بازيگر استفاده كرده است كه هر كدام، نقش شخصيتهاي مختلفي را بازي ميكنند. اين دو ويژگي رمان - تعدد موقعيت و شخصيت - را متأسفانه كارگردان نتوانسته به خوبي نمايشي كند و تبديل به پاشنهآشيل و نقطه ضعف اساسي اثر شده است. البته، بازي خوب بازيگران، ازجمله بازي مرتضي حسينزاده، باعث شده تا حدي كمدي موقعيتهاي مختلف اثر، شكوفا شود و اثر، دست خالي كار را به پايان نبرد.
نكته ديگري كه اشاره بدان خالي از لطف نيست، يك ويژگي سمبليك و استعاري اثر است و آن، تشبيه خانه به عنوان محل زيست انسان، به عنصري بزرگتر يعني كشور، به عنوان يك عنصر زيستي گستردهتر است. خانهاي كه علاوه بر هويت فردي، ميتواند سمبل هويت جمعي انسان نيز باشد كه شخصيت نمايش در پي بازسازي آن است. هرچند، براي دادن اين رويكرد به اثر، نياز است مفاهيم مورد بحث درباره نمايش - هويت، خانه و كشور يا جامعه - مورد بحث قرار بگيرد كه آيا اصلا ميتوان اين ويژگي را براي اثر قائل شد يا خير و همچنين، در خود اثر اشارهاي به اين تشبيه نميشود و اثر وارد اين گونه مباحث جامعهشناختي نميشود. تنها، از اين بابت به اين موضوع ورود كردم كه نمايش، اين گونه از تفاسير را در ذهن مخاطب با توجه به شرايط جامعه، متبادر ميكند و به همين علت نيز، بحث درباره اين مساله را در حد همين اشاره، باقي ميگذارم.
* عنوان مطلب، مصرعي از «نينامه» مولوي است.