ترسهاي مادرانه
غزل لطفي
ميخواستم يادداشتم را با اين جمله شروع كنم كه اين روزها مادر بودن يكي از سختترين كارهاي دنياست كه يادم افتاد هر بار كه به دليلي دلم براي دلبر؛ دخترم، شور ميزند و نگرانم، جمله بالا از ذهنم عبور ميكند. جنگ دوازده روزه و شيوع كروناويروس از مهمترين زمانهايي بود كه ترسيدم، خيلي ترسيدم! ترسيدم كه نتوانم از پاره وجودم محافظت كنم، ترسيدم آنچه دراختيارم نيست و من امكان تغييرش را ندارم به فرزندم آسيب برساند و... حالا هم ميترسم. ميترسم كه فرزندم/فرزندانمان در اين اعتراض مدني كه شايد براي خيلي از آنها اولين تجربه حضور و بيان مطالبات اجتماعي است، همان زمان كه بودن را فرياد ميزنند، آسيبي ناشناخته به آنها لطمهاي بزند. همه ما ميدانيم كه خانوادهاي كه عزيزي را ازدست بدهد ديگر مثل قبل نميشود، حال آنكه اين عزيز جوانشان باشد كه حاشا! من مادر، تا جايي كه در توانم باشد توصيه به آرامش و تعامل ميكنم اما ميدانم/ ميدانيم؛ جواني يعني هيجان، يعني گاهي نشنيدن، يعني عصبانيت و خشم يكباره و در اين ميان تجربه ترسش براي من/ما بزرگترها ميماند. آنچه اين روزها ميتواند آرامش را تاحدودي به خانه و خانوادهها بازگرداند، تسهيل و برقراري مجدد ارتباطات مجازي است. پدر يا مادري را تصور كنيد كه در خانه است و فرزندش براي بيان اعتراضاتش به خيابان رفته و خانواده حتي امكان تماس تلفني با او را ندارند، ببينيد تا بازگشت فرزند چه بر سر والدينش ميآيد. كما اينكه اگر اين ارتباط برقرار باشد فرزندانمان راحتتر تحت كنترل خواهند بود. به عقيده من، قطع ارتباط مجازي به قطع ارتباطات گروهكهاي اغتشاشگر با يكديگر كمك چنداني نميكند و در عصر تكنولوژي، حتما به راهحل جايگزيني فكر كردهاند و براي حاكميت هم راههاي ديگر كنترلي نيز وجود دارد، اما با قطع نت، ارتباطات ما مردم عادي قطع ميشود و از طرفي ديگر هم بسياري از ما عزيز يا عزيزاني در خارج از كشور داريم كه اين روزها هم ما از آنها بيخبر هستيم و هم آنها از ما خبر ندارند. بيخبري هم از هر كابوسي بدتر است.
در جنگ دوازده روزه كه هنوز چند ماهي بيش از آن نگذشته، به خوبي ديديم كه مردم عزيز كشورمان چطور پاي تماميت ارزي ميهن، ايستادند و چه در ميدان و چه فضاي مجازي با تمام وجود مبارزه با دشمنان ايران و ايراني را اولويت دانستند. اين مردم عزيز آنقدر آگاه هستند كه دامها را به خوبي تشخيص دهند و اتفاقا اگر عده معدودي هم در تله دشمنان وطن قرار بگيرند آنها را با تدبير و بصيرت، رهنمون ميشوند. حالا دوباره در ميدان جنگ هستيم، اما نه در نبرد روبهرو، ولي در نبردي كه باز هم پاي وطن در ميان است. اما از حاكميت انتظار ميرفت كه براي مبارزه با انبوه محتواسازيهايي كه آرامشمان را هدف گرفته بود به مردمش اعتماد كند و بگذارد خودشان به مبارزه شناختي بپردازند نه اينكه نسخه كمتاثير قطع نت را دوباره اجرا كند تا هم در داخل و هم جوامع بينالمللي مورد انتقاد قرار گيرد. واقعيت اين است كه وقتي ارتباطي به جبر قطع ميشود اينطور تصور ميشود كه قطعكننده خود را قيم افرادي ميداند كه آنها را در بلوغ و تشخيص سره از ناسره عليل ديده است و اين مردم شريف كه در دوازده روز جنگ ناجوانمردانه با جانشان از كيان وطن دفاع كردند بيش از اين لايق اعتماد هستند. اي كاش به جاي قطع نت كه هم احساس بياعتمادي را توليد ميكند و هم اثرگذار بودن فراخواني بياهميت از طرف موجودي بياهميت را ممكن است القا كند، اين نبرد را هم به ما مردم ميسپرديد تا آنطور كه حق مطلب ادا ميشود جواب اين ماجراجويي را بدهيم.