• 1404 يکشنبه 26 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6262 -
  • 1404 يکشنبه 26 بهمن

گداخت ابهام در ديپلماسي چدني

علي ودايع

هياهوي تقابل علني ايران و امريكا در ديپلماسي و ميدان، همچنان سرخط رسانه‌ها است. بازي رزم ناوهاي امريكا امكان يك «برخورد سخت» را به ‌شدت افزايش داده‌اند. ما شاهد بحث درباره «نقطه جوش بازدارندگي» هستيم. در شرايطي كه ميانجيگران با ادبيات «مينياتوري» تلاش مي‌كنند گداخت «ديپلماسي چدني» را مديريت كنند، همه معادلات معطوف به ابهام ديپلماتيك به موازات ابهام ميدان در منطقه خاكستري دوخته شده است.  ابهام يك وضعيت دوپهلو است كه امكان جنگ و صلح را به يك ميزان به پيش مي‌برد. امروز خاورميانه در ميانه‌ يك «ابهام استراتژيك» ايستاده است. در اين شطرنج روي بشكه‌هاي باروت، هر حركت اشتباه يا سوءمحاسبه‌ طرفين در ديپلماسي و ميدان، مي‌تواند يك اتفاق سخت را رقم بزند. پيچيدگي اصلي به مدل رفتاري امريكا و ديپلماسي چدني مربوط است. ما شاهد وضعيتي هستيم كه طرفين در پشت ميز مذاكره، با همان زرهي حاضر مي‌شوند كه در ميدان نبرد بر تن دارند. در اين فضا، مذاكره نه براي «تفاهم» بلكه براي «تحميل اراده» است.
چالش دروني واشنگتن- ناوگروه «جرالد فورد» از ماموريت كاراييب در راه الحاق به رزم ناو «آبراهام لينكلن» است. مجموعه‌اي از گزارش‌هاي رسانه‌هاي امريكايي نشان مي‌دهد كاخ سفيد همزمان با پيگيري مسير ديپلماسي، در حال تقويت حضور نظامي خود در منطقه است. اين اقدام با دستور «دونالد ترامپ» انجام مي‌شود، «مرد ديوانه» كه در چارچوب «صلح از موضع قدرت» مي‌خواهد با همه ابزارهايش تمركز تهران را به‌هم بريزد. نكته جالب توجه اينجاست كه مدل آرايش جنگي پنتاگون با دكترين امنيت ملي 2026 ايالات‌متحده مبتني بر دكترين مونرو در تناقض است.  رييس‌جمهوري امريكا در قلب هياهوي پرونده ايران لزوما به دنبال جزييات پيچيده فني نيست، او يك «تيتر بزرگ» و يك «امضاي تاريخي» يا «عكس يادگاري» با مقامات تهران مي‌خواهد. برخلاف ترامپ، لايه‌هاي امنيتي واشنگتن و اسراييل به دنبال مهار ايران هستند؛ يك آتش‌بس يا توافق فوري اتفاقا به نفع تهران قلمداد مي‌شود. 

بخشي از تناقضي كه در ادبيات امريكا مقابل ايران مشاهده مي‌كنيم مربوط به تقابل دروني كاخ سفيد است؛ هر چند «مرد ديوانه» هم از «آنتروپي رفتاري» براي امتيازگيري استفاده مي‌كند. «ماركو روبيو» وزير امور خارجه نمي‌خواهد تحريم‌هاي ايران در ازاي «فريز غني‌سازي» يا شل كردن پيچ و مهره‌هاي سانتريفيوژها لغو شود. لابي اسراييلي‌ها دنبال ترسيم خطوط قرمز مقابل عمق نفوذ و قدرت بازدارندگي ايران هستند.  يك نگاه بدبينانه وجود دارد؛ واشنگتن ديگر به دنبال «معامله بزرگ» نيست، بلكه به دنبال ساختن قفسي از «بازدارندگي هوشمند» است. در اين مدل، ديپلماسي نه براي حل مشكل، بلكه براي «زمان خريدن» جهت تكميل اين قفس امنيتي به كار گرفته مي‌شود. آنها مي‌خواهند بازدارندگي را از يك رويكرد نظامي به يك «فرآيند فرسايشي نرم» تبديل كنند كه در آن، ايران بدون جنگ مستقيم، وادار به عقب‌نشيني در مناطق خاكستري شود. نكته اينجاست كه در چارچوب تحليل سيستمي و دكترين مونرو، امريكا با چين و روسيه هم دردسرهاي بزرگي دارد. 
رفتار استراتژيك تهران
«بازي ابهام» چارچوبي سيال است كه قدرت مانور تهران را در فرآيند ديپلماسي چدني افزايش داده اما نكته اينجاست كه عنصر زمان متغير تعيين‌كننده محسوب مي‌شود. موازنه رفتاري تهران در مقابل واشنگتن اين امكان را فراهم مي‌كند كه مولفه‌هاي منافع ملي ايران تاب‌آوري بالاتري داشته باشد.  سفر «علي لاريجاني» به موازات رايزني «عباس عراقچي» با «استيو ويتكاف» و «جرد كوشنر» يك وزن‌كشي متفاوت محسوب مي‌شود. سفر فرستادگان ايران و امريكا، بيش از آنكه پيامي براي صلح باشد، نشانه‌اي از «اضطرار واقع‌گرايي» طرفين است. امروز، بازي «ابهام ميدان» در برابر «ابهام ديپلماسي» به راند نهايي رسيده است. در نگاهي متفاوت، لاريجاني براي ويتكاف داراي جذابيت ويژه است؛ رييس شوراي عالي امنيت ملي ايران كسي است كه مي‌تواند «چك معامله» را امضا كند. گشايش كانال B2B يك سيگنال براي مصالحه و احتمالا معامله است. نشت اطلاعات از اطرافيان ويتكاف نشان مي‌دهد كه آنها در حال ارزيابي اين هستند كه آيا لاريجاني «اختيار تام» براي معامله را دارد يا صرفا مامور است تا «تنش را مديريت كند.» واقعيت اين است كه شايد در ظاهر ماموريت لاريجاني حركت ويژه در شطرنج باروت باشد اما در حقيقت رييس شوراي عالي امنيت ملي «كارگزار ريسك» است.
فرصت ديپلماسي سايه 
فارغ از آنچه كه بين ايران و امريكا به شكل مستقيم در حال وقوع است؛ بازيگران منطقه‌اي در چارچوب همگرايي امنيتي و منافع مشترك تغيير رفتار داده‌اند. ما امروز شاهد عبور از «ميانجي‌هاي سنتي» به «ميانجي‌هاي ذي‌نفع» هستيم. درحالي كه ديپلماسي رسمي در اما و اگرهاي رسمي به‌سر مي‌برد، موقوفه كارنگي از تولد مسيري جديد تحت عنوان «ديپلماسي در سايه» خبر مي‌دهد. در اين چارچوب، «ميانجيگران استراتژيك» تبديل به واسطه‌هايي شده‌اند كه نقشه و طرح به طرفين ارايه مي‌كنند.  نكته جالب توجه اينجاست كه زمزمه‌هاي ديپلماسي سايه از كانال‌هاي ميانجي هم شنيده مي‌شود. اعزام چهره‌هاي استراتژيك به پايتخت‌هاي منطقه‌اي، تلاشي براي خروج از «بن‌بست تريبون‌ها» و ورود به بازي ديپلماسي سايه است؛ جايي كه قرار نيست سندي امضا شود، بلكه قرار است «قواعد تصادف نكردن» بازنويسي شود. مدل رفتاري مكانيسم ديپلماسي سايه تمركز بر «فريز فوري آتش» قرار گرفته است تا با تنش‌زدايي گام به گام طرفين به سمت معامله حركت كنند. مبتني بر اين ديدگاه، سفر لاريجاني دقيقا در پازل ديپلماسي تعريف مي‌شود.  مبتني بر نگاه رئاليسم، بين تهران و واشنگتن «صلح پايدار» رقم نخواهد خورد اما امكان مديريت بحران وجود دارد. در شرايطي كه هر لحظه يك سوءمحاسبه اتفاقي سخت رقم خواهد زد؛ خط ارتباط قرمز يك الزام ويژه است. 
سناريوهاي بهار
هشدار اخير گروه بين‌المللي بحران (ICG) نشان مي‌دهد كه بهار ۱۴۰۵ «احتمالا» نه فصل شكوفايي ديپلماتيك كه فصل قدم زدن روي لبه‌ تيغ است. در اين چارچوب، «ابهام ميدان» به وضعيتي رسيده كه هر لحظه امكان دارد يك سوءمحاسبه‌ تاكتيكي، «ميز لرزان ديپلماسي» را واژگون كند. ناگفته نماند كه طرف مقابل در جريان دور اول مذاكرات هم با جنگ 12 روزه به قلب ديپلماسي شليك كرده بود.   از نظر گروه بين‌المللي بحران، «ميانجيگر‌هاي مينياتوري» ديگر قادر به مهار «گداخت ديپلماسي چدني» نيستند و اگر تا پيش از پايان فصل، يك «خط تماس اضطراري» ميان تهران و واشنگتن برقرار نشود، «بهار سخت» به يك واقعيت گريزناپذير تبديل خواهد شد. براساس آخرين برآوردهاي گروه بين‌المللي بحران براي بهار، ايران و امريكا در حال خروج از وضعيت «نه جنگ، نه صلح» و ورود به وضعيت «اصطكاك كنترل‌ناپذير» هستند. در اين چارچوب سناريوهاي پيشين به‌روز رساني لحظه‌اي مي‌شود. 
1- سناريوي تنش‌زدايي تاكتيكي مبتني بر امتناع تهران و واشنگتن درباره خودداري از جنگ تمام عيار مورد توجه است. در اين سناريو، يك «آتش‌بس نانوشته» در جبهه‌هاي منطقه‌اي برقرار مي‌شود. در مقابل، امريكا اجازه مي‌دهد بخشي از درآمدهاي نفتي ايران براي مصارف بشردوستانه آزاد شود. امكان «تنفس مصنوعي ديپلماسي» رويكردي است كه با تمركز بر تاب‌آوري طرف مقابل براي انجام معامله در دستور كار است. «خريد زمان» براي طرفين فرصت و تهديد است.
2- سناريوي «تصادف محاسباتي» نگراني بزرگ گروه بين‌المللي بحران است. آنها هشدار مي‌دهند كه به دليل «تعدد بازيگران» در منطقه خاكستري، لزوما همه تصميمات در تهران يا واشنگتن گرفته نمي‌شود. يك حمله از سوي يك گروه‌ غيررسمي، يك اشتباه پدافندي در خليج‌فارس يا «شيطنت اسراييل» مي‌تواند ماشه‌ «پاسخ خودكار» را در انبار باروت بچكاند. چالش بنيادين اينجاست كه سطح «خويشتنداري» تهران و واشنگتن به‌ شدت كاهش يافته است.
3- سناريوي جنگ كلاسيك همچنان يك وضعيت ناخوشايند در چارچوب «نبرد منطقه‌اي» براي غرب آسيا است كه تركش‌هاي آن براي همه خواهد بود. نوسان بين «برخورد محدود» يا «جنگ تمام عيار» پيامدهاي خاص خود را دارد. همواره تاكيد بر اين است كه در برخورد محدود طرفين به دنبال اعمال «موازنه وحشت» هستند اما برخورد بزرگ همانند يك «جعبه پاندورا» است.
تركش‌هاي يك رويارويي مستقيم، نه فقط جغرافيا، بلكه بازارهاي جهاني انرژي و ثبات بانك‌هاي خليج‌فارس را هم ذوب خواهد كرد. به همين دليل است كه ابهام ميدان، امروز نه يك تاكتيك، كه تنها ضربه‌گير باقي‌مانده براي جلوگيري از سقوط به قعر سناريوي «زمين سوخته» است. 
لزوم توجه به سيگنال‌ها 
در فضايي كه ترسيم شد؛ تهران و واشنگتن با موجي از سيگنال و پارازيت مواجه هستند. فهم دقيق و رمزگشايي از پيام‌ها امكان مديريت اتمسفر به ‌شدت ملتهب خاورميانه را فراهم مي‌كند. انعطاف متوازن اين امكان را فراهم مي‌كند كه از برخورد سخت جلوگيري شود. در وضعيت ديپلماسي چدني، ژست‌هاي ديپلماتيك به شكل خواسته يا ناخواسته تبديل به پارازيت مي‌شوند. امروز، لزوم توجه به سيگنال‌ و رمزگشايي از پيام‌ها، نه يك انتخاب ديپلماتيك، كه يك «ضرورت امنيتي» است. ناديده گرفتن «رمز پيام» مي‌تواند به يك انفجار محاسباتي ختم شود. واقعيت آن است كه در منطقه خاكستري، سيگنال‌ها تنها چراغ‌هاي باقي‌مانده در بين بشكه‌هاي باروت هستند. كسي كه اين چراغ‌ها را نبيند، حتي اگر قوي‌ترين ارتش را هم داشته باشد، در چاله‌ جنگي سقوط خواهد  كرد كه نتيجه آن مشخص نيست.  در اين ميان، تهران بايد دقت داشته باشد؛ سيگنال‌هاي تكراري توانايي مقابله با «پيچيدگي چندلايه» را ندارد. از طرف ديگر، سيگنال جنگ طلبي به اندازه سيگنال ضعف براي ايران يك تهديد داخلي است. مي‌توان گفت كه سياست خارجي ايران درگير «نبرد ادراكي» در تاريك خانه ديپلماسي است. شكنندگي ديپلماسي مينياتوري در مقابل ديپلماسي چدني يك خطاي راهبردي است. امروز، «تاب‌آوري استراتژيك» نه در سكوت، بلكه در توانايي مديريت روايت‌ها در منطقه خاكستري نهفته است. واشنگتن اسلحه را روي ميز گذاشته و به ساعت خيره شده است؛ در اين شطرنج كسي برنده است كه زودتر از ديگران بفهمد كه «زمان» ديگر كالايي براي فروختن نيست، بلكه حلقه محاصره‌اي است كه هر لحظه سخت‌تر مي‌شود. «سان تزو» مي‌گويد: «در نبرد، پيروزي هدف است نه تداوم عمليات؛ چراكه هيچ ملتي از جنگ طولاني و فرسايشي سود نبرده است.» ما در ميانه‌ گداخت ابهام ايستاده‌ايم و عنصر زمان تعيين‌كننده‌تر از قبل است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون