شهرداري عليه شهرداري، فيلمساز عليه فيلمساز
حسن لطفي
همين ابتداي نوشته بدانيد از تماشاي فيلم اردوبهشت لذت بردم؛ نه به خاطر دردي كه در فيلم بود و سوگي كه تصوير شده بود و بيننده را داغدار جواناني با روياهاي طلايي ميكرد، بلكه به خاطر درك درست فيلمنامهنويسان (كاظم دانشي و محمد داودي) از كشمكش، خلق موقعيت نمايشي و شخصيتپردازي است (لطفا اين گفته را به معناي درجه يك بودن فيلمنامه نگذاريد و گمان نكنيد حاصل همفكري اين دو شاهكاري شده است .) علاوه بر آن كارگرداني محمد داودي و بازي خوب بازيگران فيلم (حامد بهداد، شهرام حقيقتدوست، اصغر همت و... )هم بر جذابيتش افزوده است . گذشته از آن نقدي كه درون داستان فيلم جا خوش كرده هم از جهات مختلف ارزشمند است . اول اينكه باعث گسترش نگاه نقادانه فيلمسازان اجتماعي ميشود . ديگر اينكه مصونيت مسوولان را پس ميزند و به نوعي پاسخگويي اشاره دارد . ديگر اينكه فساد ستيزي را ارج مينهد و... البته ناگفته نگذارم كه هيچ كدام از اين موارد بهطور كامل تحقق پيدا نكرده است و ذكر آنها به خاطر حضور صددرصديشان نيست . مهم هم نيست . ميتواند آغاز يا بهتر بگويم ادامه راه سينمايي باشد كه قرار است با نمايش معضلات اجتماعي جامعه را به سمت سلامت و شرايط بهتري سوق دهد . اما در كنار اين محاسن يك ضعف بزرگ مانع لذت تام مخاطبي با سليقه نويسنده اين مطلب (نميدانم چرا ابا ميكنم بنويسم من!) ميشود . اردوبهشت در نهايت فيلمي با جهتگيري شهرداري عليه شهرداري است . بخش فرهنگي شهرداري كنوني فيلمي عليه شهرداري گذشته ساخته است . شايد اگر شائبه سياسي پيش نميآمد و فيلم نقد اتفاقي در گذشتهاي بود كه همفكران شهرداريچيهاي فعلي در آن حضور داشتند اين شائبه به وجود نميآمد . شايد اگر در صحنهاي عكس خاتمي (رييسجمهور دوره اصلاحات بر ديوار نبود اين شائبه پيش نميآمد، شايد اگر...) البته اين شائبه اگر قوت بگيرد نمره منفي فيلم و سازندگانش كم نيست . يكجوري نمره اخلاق سياسي ميشود صفر! البته اين تنها رويارويي صنف و شغلها و افكار سياسي نبود . فستيوال چهل و چهارم درون و بيرون خود تقابل فيلمسازان يا بهتر بگويم رويارويي عوامل سينما را كم نداشت . از توهينهاي بيادبانه يا دلجويانه درون جلسات پرسش و پاسخ فيلمها كه بگذريم صحبتهاي آنها كه در مراسم اختتاميه تريبون به دستشان افتاد معلوم بود هر كس به نوبه خود سعي در تلطيف اين درگيريهاي كلامي و بازگشت به همدلي دارد (همدلي با هنرمندان و از آن مهمتر مردم!) بعضيهايشان هم بلد بودند چطور با كلمات بازي كنند و جوري حرف بزنند كه به قول معروف نه سيخ بسوزد نه كباب! نمونهاش آقاي دبير رويداد كه تهيهكننده هم هست (شاهسواري) و مديرعامل سينما كه فيلمساز هم هست (اسعديان) طوري سخن گفتند كه بوي نزديكي ميداد .اي كاش آقاي پزشكيان... بگذريم ميترسم چيزي بنويسم و راي خودم را بهشدت زير سوال ببرم .