«اعتماد» دو هفته پس از آتشسوزي بازار جنت از شرايط غرفهداران گزارش ميدهد
چشم انتظار جبرانِ زندگيهاي دود شده
نيره خادمي
آهنها نيمه ذوب، خميده و سياهند و آنچه از دور ديده ميشود، يك هيولاي فرو ريخته و سياه است كه در ميان حصار آبي رنگ، در خود پيچيده و محوطه ۲، ۳ هزار متري را تسخير كرده. درون اين همه سياهي، تا همين چند هفته پيش زندگي ۲۰۰ تا ۳۰۰ غرفهدار در جريان بود اما حالا ديگر از آن خبري نيست. از روزي كه آتش به جان بازار جنت افتاد غرفهدارها به شهرداري، شورا، شركت ساماندهي مشاغل شهرداري و ستاد بحران شهر تهران رفتهاند تا بلكه گرهاي از مشكلاتشان باز شود. وعده شنيدهاند و هنوز معلوم نيست كدام يك از آن وعدهها كاركرد رسانهاي دارد و خاص فضاي مجازي است و كدام يك واقعي. دم عيد است و آنها هم مانند تمام كسبه و بازاريان حتي در همين روزهاي متاثر از اتفاقات ديماه هم به خريد و جوش و خروش اسفند چشم دوخته بودند چرا كه نان، اجاره خانه، هزينههاي درمان و خرج زندگي شوخي بردار نيست.
بازار بزرگ جنت در تقاطع خيابان جنت آباد شمالي و آبشناسان؛ بازارچه خوداشتغالي زنان و بازار سنتي براي زنان سرپرست خانوار و افراد داراي معلوليت داشت، كافه دانتیسم و غرفههايي كه حتي در روزهاي گراني، قيمتهاي منصفانهتري نسبت به بقيه بازارها داشتند.
حدود دو هفته از روزي كه ستون دود با رگههاي سياه و باريكهاي از رنگ زرد در غرب تهران، بر آسمان بلند شد، گذشته است، ساعت حدود 9 و نيم صبح سهشنبه ۱۴ بهمن اغلب مردم شمال و غرب تهران اين تصوير را از پنجره خانه ميديدند در حالي كه گمانههاي شروع يك جنگ را در ذهن ميپروراندند. دستكم ۲۵۰ غرفهدار در اين بازار مغازه داشتند، كه گفته ميشود حدود ۵۰ نفر از آنان سرپرست خانوار بودند. لباس، روكش مبل، لوازمالتحرير، آجيل، كيف و كفش، لوازم بهداشتي، سلماني، كافه و خلاصه به قول قديميها از شير مرغ تا جان آدميزاد در اين بازار پيدا ميشد. به نوعي عصاي دست مردم محله در اين روزها و سالهاي گراني براي خريدهاي روزمره بود و حتي افتتاح ساختمان غولپيكر نيايش در كنار آن هم نتوانسته بود، بازارش را كساد كند. كسادي هم اگر بود همان كسادي معمول بود كه همه با آن دست به گريبانند.
محليها تصوير آن را خوب به خاطر دارند، زناني كه خانهشان در نزديكي بازار جنت است در پاركي كه در پشت آن قرار دارد نشستهاند و هر كدام روايتي از لحظه آتش سوزي را تعريف ميكنند. هنوز بعد از حدود دو هفته شوك آتشسوزي و ترس از سرايت آن به خانهشان در كلامشان مانده. هوا تاريك است و ماشيني كه آرم شهرداري دارد جلوي محوطه ورودي پارك شده و يك كانكس نگهباني براي سازه هم در آنجا هست. بعد از آتشسوزي غرفهدارها، زنان و مردان و دختران و پسران جوان تقريبا هر روز به اينجا سر ميزدند تا از هم خبري بگيرند و به قول يكيشان خاكستر سرمايههايشان را تماشا كنند. روزهاي اول بعضي از آنها دوست داشتند تلاش كنند تا بلكه با اجازه نگهباني به داخل بروند اما اگر ورودي بازار را از نزديك ديده باشيد، حتما ميدانيد اين تلاش بيفايده است؛ نگهباني اجازه نميدهد و كمتر كسي هم جرات ميكند از ميان آهنپارههايي كه همچنان در جاي نامطمئني ايستاده و خم شدهاند، عبور كند.
بازار جنت از سمت غرب به نيايشمال چسبيده است، دقيقا همان قسمتي كه بازارچه خوداشتغالي وجود داشت. سهشنبه هفته قبل حدود ساعت سه و نيم ظهر تعدادي از همين زنان و غرفهداران زير باران و اغلب بدون چتر باز هم به محل آمده بودند تا ببينند چه كاري از آنها بر ميآيد و در نهايت بايد چه كنند. چند ساعت قبل از آن همگي به خيابان بهشت رفته بودند تا از مسوولان شهرداري پاسخي بگيرند اما نااميد ميگفتند؛ هيچ كس پاسخي نميدهد.
خاكستر شدن آرزوي كودكان اوتيسم و سندروم داون
آيلين آگاهي يكي از افرادي است كه همانجا ايستاده و با حسرت نگاه ميكند. او موسس و بنيانگذار كافه دانتيسم است كه از ۲۶سال پيش به عنوان معلم موسيقي با اين كودكان و نوجوانان كار كرده است. كافه دانتيسم سال ۹۷ در آينه ونك متولد شد و بعد از مدتي به محدوده چيتگر كوچ كرد اما با آمدن كوويد- ۱۹ تعطيل شد و در نهايت دوسال قبل به پيشنهاد مدير شهر زنان به اين قسمت از بازار جنت نقل مكان كرده بود. حدود ۴۰ كودك و نوجوان سندروم داون و مبتلا به اوتيسم به صورت شيفتي و ساعتي در اين كافه مشغول به كار بودند و بودن و ماندن در اين فضا برايشان، انگيزه زندگيشان بود. حالا بسياري از آنها حتي نميدانند كه كافه دانتیسم با تمام خاطرات و كاردستيهايشان و حتي پيانويي كه به دستهايشان چشم دوخته بود، سوخته و سياه شده.«حال بچههايي كه در كافه مشغول به كار بودند، مناسب نيست. اين چند روز به چند جا از جمله شوراي شهر مراجعه كردهام و نميدانم ديگر بايد به كدام نهاد مراجعه كنم و صداي خود را به كجا برسانم. آيا واقعا حتي امكان اختصاص يك غرفه كوچك وجود ندارد تا اين بچهها بتوانند با گذاشتن يك سماور ساده، فعاليت خود را ادامه بدهند؟ فقط وعده و وعيد ... و تاكنون هيچ اقدام عملي براي ما انجام نشده است. كافه ما دو سال پيش از دل شهر زنان كارآفرين در اين بازار شكل گرفت و كودكان و نوجوانان داراي سندروم داون و اوتيسم در آن مشغول به كار بودند. در واقع ما در فروشگاه مديريت مجموعه «شهر زنان» مستقر بوديم و در گوشهاي از آن، فروشگاه فعاليت ميكرديم. تنها هزينهاي كه پرداخت ميكرديم، 10 ميليون تومان بابت شارژ بهطور ماهانه بود.» حدود دو، سه سال پيش زماني كه كافه همچنان به واسطه كوويد موقتا تعطيل مانده بود آيلين آگاهي در مراسم تقدير از زنان كارآفرين با نسرين خادمي آشنا شد و همان جا پيشنهاد احيا و استقرار دوباره كافه در «شهر زنان» ميان آنها رد و بدل شد. «او ميتوانست مانند خيليها كه از ما حمايت نكردند، مسووليتي نپذيرد اما از ما حمايت كرد، سختيهاي زيادي را هم تحمل كرد.» حضور و فعاليت در اين كافه در رشد مهارتهاي اجتماعي و شغلي كودكان تاثير زيادي داشت بهطوريكه حتي در حوزههايي مانند طراحي، تزيين كيك و توليد صنايع دستي فعاليت ميكردند و محصولات خود را با قيمتگذاري مستقل به فروش ميرساندند اما به گفته بنيانگذار كافه در حال حاضر وضعيت روحي آنان به هيچوجه مناسب نيست: « شدت تأثر كودكان بهگونهاي است كه توصيف آن دشوار است چون ذهن ما از جايي به بعد ميتواند يك اتفاق را بپذيرد و به دنبال راهحل بگردد، اما براي اين عزيزان، پذيرش و هضم چنين شرايطي، فرآيندي بسيار پيچيدهتر و دشوارتر است. بچهها از مناطق مختلفي مانند ورامين، كرج، لواسان و يافتآباد به اين كافه ميآمدند و حضورشان به صورت شيفتي و بر اساس شرايطشان بود. اهميت اين كافه برايشان به حدي بود كه شبها از شوق حضور در محل كارشان خوابشان نميبرد. صبحها با وجود خستگي ميآمدند و ميگفتند تمام شب نخوابيدهاند چون نگران بودهاند كه مبادا خواب بمانند. فعاليت در كافه تأثير زيادي بر روابط اجتماعي و اعتماد به نفس آنها داشت. خود را صاحب شغل ميدانستند و در جامعهاي كه با مشكلات و دشواريهاي فراوان روبهروست، تلاش ميكردند جايگاه خود را حفظ كنند، بجنگند و حضوري موثر داشته باشند و اين مهمترين دستاورد اين مسير بود كه متأسفانه به خاكستر تبديل شد.» حالا با گذشت حدود دو هفته از آتشسوزي، برخي از بچهها هنوز از ماجرا اطلاع دقيقي ندارند و خانوادهها، از ترس مواجه شدن فرزندانشان با اين شوك سنگين، به آنها گفتهاند كه چنين اتفاقي براي كافه افتاده و به سفر رفتهاند تا از مواجهه مستقيم بچهها با صحنه تخريب جلوگيري كنند؛ زيرا ديدن چنين صحنهاي ميتواند آسيب رواني جدي براي آنها به همراه داشته باشد. گروهي از بچهها كه از موضوع مطلع شدهاند هم بهشدت تحت تأثير قرار گرفتهاند، تا جايي كه بيان ميزان تأثير آن براي آيلين آگاهي دشوار است.«اقلام و تجهيزاتي كه براي كافه تهيه شده بود، مربوط به همان شب حادثه نبود؛ اين وسايل طي سالهاي گذشته خريداري شده بودند و ارزش تقريبي آنها به سه ميليارد تومان ميرسيد. چند روز پيش پس از برگزاري جلسهاي در شهرداري، يكي از مسوولان اعلام كرد كه بخشي از خسارتها قرار است به صورت نقدي و بخش ديگر در قالب تسهيلات و وام پرداخت شود اما تاكنون زمان مشخصي براي اجراي آن اعلام نشده است.» در جلساتي كه اين مدت با مسوولان شهرداري داشتهاند به آنها وعده ۶ تا ۸ ماهه براي ساخت و تكميل دوباره بازار جنت داده شده است و اين مدت براي چهل كودكي كه در اين كافه فعاليت داشتند دشوار است.« شايد من بتوانم طاقت بياورم اما بچهها نميتوانند.»
روايت زنان سرپرست خانوار از پاسكاريها
زن ميانسالي كه حدودا ۵۴ سال دارد، كنار كانكس نگهباني ايستاده و هيچ نگراني از خيس شدن در زير باران تند ندارد. از حدود ۱۷سال قبل در اين بازار مشغول به كار شده، ابتدا به صورت سرپرست خانوار و با حمايتهاي شهرداري كار خود را شروع كرده و بعد از توانمند شدن، توانسته به قول معروف روي پاي خود بايستد و غرفه اجاره كند. خرجي 5 نفر را ميدهد و سالها زحمت كشيده بود تا به اينجا برسد اما يكشبه همهچيزش دود شد. صبح روز سهشنبه با يك تماس فهميد كه بازار آتش گرفته اما فكر نميكرد چنين حجمي را در بر بگيرد. او درباره پيگيريهايشان در اين مدت ميگويد: «شهرداري ما را به سازمان ساماندهي مشاغل پاس ميدهد و سازمان هم به پيمانكار. در نتيجه هيچكس پاسخگوي وضعيت ما نيست. هرچند اعلام شده بازسازي انجام خواهد شد اما اين فرآيند زمانبر است. ما نزديك به 10 ماه چشم انتظار شب عيد بوديم، اما بخش عمده زندگي و سرمايهمان در اين حادثه از بين رفته است. ماهانه ۱۵ ميليون تومان اجاره پرداخت ميكردم و خسارتم بر اساس فاكتورها بيش از ۴ ميليارد است. آقاي چمران هم اعلام كردند كه موضوع را پيگيري ميكنند اما اين اقدامات تا زمان بازسازي و جبران واقعي سرمايهها، براي ما كارساز نيست. گفته شده است كه محل موقت براي ادامه فعاليت در اختيار ما قرار خواهد گرفت، اما بدون سرمايه اوليه و موجودي كالا، امكان راهاندازي مجدد كسبوكار وجود ندارد. بسياري از غرفهداران، مانند من، پيش از حادثه شب عيد مقادير زيادي كالا خريداري كرده بودند كه هنوز هزينه آن تسويه نشده و براي تأمين دوباره جنس، نياز به منابع مالي داريم. در نهايت، وضعيت خسارت مشخص نيست و روشن نيست چه كسي مسوول جبران آن خواهد بود. آخرين اظهارات مسوولان اين بوده كه خسارت نقدي پرداخت نخواهد شد و تنها تسهيلات و وام ارائه خواهد شد؛ اما چنين وامي براي جبران سرمايه ازدسترفته و ادامه كسبوكار ما كافي نيست.»
زن ديگري كه از حدود ۱۴ سال پيش در اين بازار غرفه پوشاك مردانه داشته است هم با ناراحتي تعريف ميكند كه كارش را با 10 ميليون تومان شروع كرده اما همه سرمايهاش پودر شده است: «هيچ امكاناتي نداشتيم اما اجاره و شارژمان سر وقت بود.» سرپرست خانوار نيست اما كمك خرج همسري است كه با حقوق بازنشستگي ۱۵ ميليوني بايد ماهانه ۲۵ ميليون تومان كرايه پرداخت كند.« حدود ۸۰۰ ميليون در مغازه جنس داشتم و تازه يك ماه پيش 30-40 تومان هزينه ويترين مغازه كرده بودم كه موعد پرداخت چك آن براي بعد از عيد است. ما را بيمه نميكردند، چند وقت پيش هم براي آن مراجعه كرديم اما گفتند چون همگي سقف واحد داريد و غرفهها سيمكشي جدا ندارد امكان بيمه وجود ندارد و فقط پيمانكار سازه را بيمه كرده است.»
الههخانم هم وضعيت مشابهي دارد و خودش ميگويد از ۲۵ سال پيش در اينجا كار ميكرده و زن سرپرست خانوار است. هيچكس را ندارد و طي اين سالها تمام مسووليت زندگي و كسبوكار را بر دوش كشيده است. قبل از حادثه، حدود يك ميليارد و نيم تومان كالا خريداري كرده بود تا در هفته بعد از عيد كه ميخواهد براي آنژيوي قلب به بيمارستان بروند، كسري كالا براي فروشندهاش به وجود نيايد اما او هم مثل بقيه، همان كلمات و جملات را ميگويد: «همهچيز دود شد.» بعد آرام، طوري كه بقيه نشنوند ادامه ميدهد: «در ۶۵سالگي ماندهام كه دستم را جلوي چه كسي دراز كنم؟» چند ماه پيش به همين كوچه روبهرويي بازار جنت، نقل مكان كرده تا براي رفت و آمد مجبور نباشد كرايه اسنپ بدهد و در روزهايي كه بيمار است، فاصله ميان غرفه و خانه آزارش ندهد. ماهانه ۲۰ ميليون كرايه خانه ميدهد، ۸ ميليون كرايه مغازه پرداخت ميكرد و ماهانه ۵۰۰ هزار تومان هم براي شارژ.«حتي اگر يك روز در پرداخت اجاره تأخير داشتيم بايد جريمه پرداخت ميكرديم. دو، سه سال اول رايگان و به صورت سرپرست خانوار در اين بازار فعاليت ميكردم، اما بعدها مجبور شدم خودم غرفهاي تهيه كنم. سرمايهاي كه در اين سالها جمع كرده بودم، حدود سه ميليارد و نيم تومان بود حالا شهرداري اعلام كرده كه هيچ پولي نميدهد و گفتهاند از هر كسي كه مقصر است، شكايت كنيم اما در اين شرايط چطور ميتوانيم پول وكيل بدهيم. كاري كنيد وضع ما ديده شود و مسوولان، از جمله آقاي زاكاني خسارت از دست رفته ما را جبران كنند. »
در روز حادثه، تقريبا از اولين نفراتي بود كه لحظات آتش گرفتن بازار و حركت سريع آن به سمت سقف و غرفهها را از نزديك ديد. ميخواست اجناسش را به درون مغازه هل بدهد تا به خيالش از آتش در امان باشد، چه ميدانست اين آتش به هيچ چيز رحم نميكند. برق قطع بود و كركره بالا نميرفت. سرعت سرايت آتشسوزي را كه ديد به سمت خروجي حركت كرد كه بخشي از طاق جلوي پاهايش فرو ريخت. گرماي آتش را روي پوست خود حس ميكرد و هنوز در شوك بود كه چه اتفاقي در حال رخ دادن است. صداي مامور آتشنشاني را ميشنيد كه با تشر فرياد ميزد«خانم سريع برو بيرون، مگه نميبيني خطرناكه!» بعد هم يك نفر او را با خود گرفت و به سمت بيرون جهيدند. وضع قلبياش چندان خوب نيست و يكي از همين روزهايي هم كه براي اعتراض به شهرداري رفته بودند حالش خراب شد و اورژانس او را به بيمارستان برد. «هزينه بستريام صد ميليون تومان بود و من هم تا اين را فهميدم از بيمارستان فرار كردم.»
بياطلاعي از اخطارها
تعداد زناني كه در قسمت شرقي بازار و مقابل در ورودي ايستادهاند زياد است و چند پسر جوان هم آن طرفتر در حال گفتوگو هستند. تقريبا حرف همه يك چيز است: خسارت ما را بدهيد. آنها نه در ايمنسازي سازه موثر و مقصر بودند و نه در وقوع آتشسوزي، فقط طعمه اتفاق شومي بودند كه شايد قابل پيشگيري بود اما شهرداري به تذكرات و اخطارهاي «سه باره» در اين باره توجهي نكرد. در اين شرايط اما مهدي بابايي، رييس كميته ايمني و بحران شوراي شهر به «اعتماد» ميگويد كه در اين باره صحبت نميكند. او حدود يك هفته پيش از اين حادثه در «اعتماد» نوشته بود: « بر اساس اين بازديدها ساختمانهاي ناايمن جديد به ليست اضافه ميشود، اما در كنار اين موضوع هم خود سازمان آتشنشاني و مناطق ۲۲گانه و نواحي موظف شدهاند كه مالكان را به حوزه ايمنسازي الزام كنند، ولي اغلب اين فرآيند نسبت به افزايش ليست، خروجي كمتر و ورودي بيشتري دارد؛ در نتيجه اكثر اين آمار در حال افزايش است.» طبق گزارشها تعداد ساختمانهايي كه در حال حاضر در وضع بحراني قرار دارند ۵۴ مورد است اما مشخص نيست كه آيا سازه اين بازار محلي غرب تهران در ليست ساختمانهاي بحراني شهرداري تهران قرار داشته يا خير.
به هر ترتيب چند روز پيش كامران عبدولي، معاون سازمان عمليات آتشنشاني اعلام كرد كه اتصالي برق بازار را به آتش كشانده است. اما يكي از غرفهداران ميگويد كه تاكنون هيچگونه اخطار مستقيمي درباره نا ايمني بازار به آنها ابلاغ نشده است: « اگر مكاتبهاي صورت گرفته، ميان شهرداري و بخش ساماندهي بوده و اين موضوع هرگز به ما منتقل نشده است. در حالي كه در اين يك سال- اسفندماه سال گذشته و مجددا در مردادماه- دو بار با ما قرارداد منعقد شد، در هيچيك از اين قراردادها اشارهاي به مشكلات سيستم اطفاي حريق يا نواقص ايمني نشده بود. ما صرفا كاسب و مستأجر بوديم و از هيچگونه مشكل ايمني مطلع نبوديم. من براي يك غرفه ۶ متري ماهانه ۱۲ ميليون تومان اجاره پرداخت ميكردم و يك سفته هم به عنوان ضمانت از ما دريافت شده بود.»
شفافسازي روند بازسازي بازار
آقا امين كه از سه سال پيش به كار فروش روكش و كاور مبل در آنجا مشغول بوده درباره پيگريهاي چند روزه و نتيجه آن توضيح ميدهد كه تاكنون هيچ تعهد رسمي و مشخصي براي جبران خسارتها به ما داده نشده و هر آنچه مطرح شده، صرفا در سطح رسانهها و شبكههاي اجتماعي بوده است. هفته گذشته زماني كه خبرنگار «اعتماد» با او تماس گرفت، با ديگر غرفهداران جلوي ساختمان شهرداري تجمع كرده بودند تا مشخص شود آيا به وضعيت آنها رسيدگي خواهد شد يا خير و برنامه شهرداري براي جبران خسارتها چيست. مطالبه اصلي آنها اين بود كه ابتدا خسارت وارده بر آنها جبران شود و سپس بازار جنت مجددا براي فعاليت آمادهسازي شود.« بايد زمانبندي و نحوه آمادهسازي آن به صورت شفاف اعلام شود تا بتوانيم كسبوكار خود را از سر بگيريم. فعلا پيشنهاد شده كه در محل ديگري براي ما چادر يا غرفه موقت برپا كنند، اما اين راهحل عملي نيست. مشتريان ما متعلق به همين منطقه هستند و سالها زمان برده تا مشتري پيدا كردهايم و آغاز فعاليت در يك محل جديد مستلزم زمان طولاني براي جلب اعتماد و جذب مشتري است و در اين مدت، معيشت ما بهطور كامل از بين خواهد رفت.» روز حادثه، در مسير رفتن به مغازه بود كه به او اطلاع دادند كه آتشسوزي رخ داده است. زماني كه رسيد، كل بازار در حال سوختن بود. ايستاد و كنار بقيه همسايهها دود شدن هستياش را تماشا كرد. تمامي اموال او از بين رفته است؛ حتي پيشخوان بشكهاي كه در مغازه داشت، بهصورت نيمهذوب و دفرمه در آمده است.« به نظر ميرسيد تمركز نيروهاي آتشنشاني هم بيشتر بر جلوگيري از سرايت حريق به مجتمع نيايش بوده تا مهار آتش در غرفههاي ما. حتي در فيلمهاي موجود مشاهده ميشود كه برخي تجهيزات اطفاي حريق با نقص فني مواجه بودهاند. در داخل بازار نيز غرفهداران تلاش كردند با كپسولهاي آتشنشاني حريق را مهار كنند، اما كپسولها كارايي لازم را نداشتند و ظاهرا محتويات آنها فاسد شده بود.» او هم به همان روايتهايي كه در اين هفته مطرح شد اشاره ميكند؛ اينكه دو سال پيش ميخواستند اين محل را براي ايجاد پاركينگ در اختيار مجتمع نيايش قرار بدهند، اما پس از اعتراض غرفهداران، اين تصميم متوقف شد و حالا جاي تعجب دارد كه چطور پس از دو سال، چنين حادثهاي رخ داده است. در اين شرايط اگر ۶ تا ۸ ماه بعد، تصميم ديگري جز در اختيار قرار دادن بازار جنت به اين غرفهداران گرفته شود، احتمالا شاهدي ميشود بر همان شايعات.
در هر صورت هنوز جزييات و برنامه شهرداري درباره اين موضوع مشخص نيست، برخي از وام كم بهره يك ميلياردي سخن گفتهاند و برخي ديگر از وام ۳۰۰ ميلياردي و كمك بلاعوض. آن هم در شرایطی اگر قرار بر بازپرداخت وام باشد، غرفهدارها در این شرایط که تمام سرمایههایشان را از دست دادهاند، توان بازپرداخت ندارند. داود گودرزي، معاون شهردار تهران هم به تازگي گفته است كه پيمانكار مقصر اين حادثه است و بايد خسارت غرفهداران را پرداخت كند. با وجود اين مجتبي اقواميپناه، مديرعامل شركت ساماندهي صنايع و مشاغل تهران به «اعتماد» ميگويد كه در حال برنامهريزي براي كمك به كسبه آسيب ديده بازار جنت و جمعبندي هستند و هنوز تصميمات نهايي اتخاذ نشده است.« جلساتي داشتيم كه هم تا شب عيد كمك بلاعوض به آنها داده شود و همزمان در بازارهاي ديگر مستقر شوند تا شب عيدشان را داشته باشند.» او از هماهنگي با بنياد علوي براي ارائه تسهيلات به غرفهداران آسيب ديده خبر داد و گفت كه هنوز در حال جمعبندي هستيم و سعي داريم كه رقم تسهيلات را افزايش بدهيم.« اينها به جز ۳۰۰ميليون توماني است كه امور بانوان پيگيري كرده است. شهردار تهران هم به دنبال اعطاي تسهيلات از طريق بانك شهر است و همچنين چندين مكان را هم در منطقه ۵ براي آنها پيشبيني كرديم. برخي از افراد در چند منطقه اعلام آمادگي براي كمك كردهاند اما هنوز هيچ كدام به نتيجه نرسيده است.» اقواميپناه درباره زمان بازسازي دوباره بازار جنت هم توضيح داد كه فعلا موضوع كارشناسي آوار و سپس آواربرداري و فروش آن مطرح است: « براي اين كار بايد تشريفات قانوني را طي كنيم و بعد از قيمتگذاري توسط كارشناس پرونده را به حراج عمومي ببريم.» او اظهار اميدواري كرد اين كار انجام شود كه زودتر آواربرداري انجام و كار جمعبندي شود تا درباره بقيه كار هم تصميم گرفته شود آن هم در شرايطي كه مدت زمان ساخت سازه مقاوم متفاوت با زماني است كه سازه به شكل گذشته ساخته شود.