• 1404 دوشنبه 10 آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6203 -
  • 1404 دوشنبه 10 آذر

گزارش «اعتماد» درباره ورود زنان به ورزشگاه‌ها و مسير هواداري آنان در ايران

سال‌ها پشت ديوارهاي محدوديت

نيره خادمي

 شش سال پس از خودسوزي دختر آبي، حالا زناني كه سال‌ها پشت ديوار محدوديت‌ها شكل عجيبي از هواداري فوتبال در ايران را تجربه كرده بودند در استان‌هاي تهران، خوزستان و شهرهاي اراك، تبريز و مشهد به ورزشگاه‌ها راه يافته‌اند تا آنچه سال‌ها از آنها دريغ شده بود را تجربه كنند. اين شرايط اگرچه باعث سست شدن نگاه‌هاي مردسالارانه نسبت به هواداري زنان شده، اما بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه هنوز كليشه‌ها بر آن حكمفرماست. پنجم آذر امسال بيش از هزار زن در ورزشگاه امام رضاي مشهد به تماشاي بازي فوتبال تيم ابومسلم خراسان نشستند آن هم در شرايطي كه تا همين حالا سياست‌هاي دوگانه‌اي در اين باره وجود داشت.  اوايل آبان ديدار جام حذفي در همين ورزشگاه با حضور زنان و بدون مشكل برگزار شده بود، اما حدود دو هفته بعد، زنان از حضور براي تماشاي بازي ابومسلم ثامن و درياي بابل در اين ورزشگاه منع شده بودند. با وجود اين، چند روز پيش مصوبه شوراي تامين استان خراسان رضوي، حجت را بر همه تمام كرد و يك ممنوعيت مهم در شهر «مشهد» به پايان رسيد. زنان در همه رده‌هاي سني به ورزشگاه امام رضا رفتند حالا تصاوير آنها در شبكه‌هاي اجتماعي دست به دست مي‌شود. تنها چند روز پيش از اين هم، موضوع ورود زنان به ورزشگاه تختي خوزستان با مصوبه شوراي تامين استان خوزستان حل شد و زنان جنوبي هم به‌طور رسمي توانستند از نخستين ساعات بيست و چهارمين روز آبان وارد ورزشگاه شوند و بازي را تماشا كنند. تا پيش از اين مناسب نبودن فضاي ورزشگاه براي زنان به عنوان يكي از دلايل اين ممنوعيت عنوان مي‌شد و اساسا محدوديت‌هاي اوايل انقلاب هم با همين دست بهانه‌ها وضع شده بود.حالا اما كوثر باقري به عنوان يكي از هواداران فوتبال و دانش‌آموخته رشته تاريخ در اين باره به «اعتماد» مي‌گويد كه باز شدن نسبي ورزشگاه‌ها به روي زنان باعث شده است كه هواداري زنان از امر استثنايي و غريب به امري عادي تبديل شود و بر اين اساس نگاه مردسالارانه نسبت به حضور زنان به‌طرز قابل ‌توجهي سست شده‌ است. او معتقد است كه گاردها در اين باره تا حدي پايين آمده و حالا ديگر كمتر به اين مطالبه‌گري زنان به چشم تهديد نظاره مي‌شود: «زنان هوادار حالا نسبت به گذشته مرئي‌تر و معتبرتر شده‌اند و اين مطالبه‌ آنها مشروع‌تر شده است. حضور عمومي زنان در استاديوم‌ها در حال حاضر نوعي ابزار بدن‌مند است كه به جامعه نشان مي‌دهد اين قشر از زنان هم در جامعه «واقعا» وجود دارند و نبايد سركوب يا طرد يا به سكوت واداشته شوند. ديگر نگاه به مطالبه‌گري زنان براي ورود به ورزشگاه‌ها نگاه «حق اعطا شده» نيست، بلكه بازپس‌گيري يك حق بديهي است و مجموع اين گشايش‌ها باعث افزايش مشاركت زنان در سطوح مختلف فوتبال شده است.» به گفته باقري؛ مطالبه‌گري زنان هوادار فوتبال به نوعي بازپس‌گيري فضاست و ميل به تحقق حقوق انساني برابر. پخش ‌شدن بازي‌هاي فوتبال از تلويزيون ملي، ساختن برنامه‌هاي مختلف در مورد فوتبال. ظهور اينترنت و شبكه‌هاي اجتماعي از نظر باقري نقش ويژه‌اي در اين مسير داشته‌ است: «با آگاهي‌سازي و فرهنگ‌سازي فوتبال از هويت تماما مردانه‌ خود فاصله مي‌گيرد و زنان هم فرصت ابراز پيدا مي‌كنند.البته كه مناسبات خانوادگي هم در اين زمينه بسيار اثرگذارند‌. معمولا در خانواده‌هايي كه والدين به فوتبال علاقه دارند، بچه‌ها هم آشنا و علاقه‌مند مي‌شوند و حتي شايد جنبه‌اي هويتي، نوستالژي و خاطره‌سازي براي آنها پيدا كند.» زهرا صباغي، پژوهشگر علوم اجتماعي اما معتقد است كه نگاه كليشه‌اي نسبت به هواداري و نوع كنش ورزشي زنان در استاديوم همچنان به صورت بسيار جدي باقي مانده است. او در گفت‌وگو با «اعتماد» از مصداق اين نگاه كليشه‌اي ياد مي‌كند كه طي هفته‌هاي گذشته رخ داد: «در كليپي كه از مصاحبه با دروازه‌بان تيم ملي زنان منتشر شد مجري مرد از او پرسيد: «تو مي‌دوني آفسايد چيه؟» در حالي كه چنين سوالي از دروازه‌بان مردي مانند بيرانوند پرسيده نمي‌شود. اين موضوع نشان مي‌دهد كه همچنان ناخودآگاه كليشه‌اي وجود دارد كه زنان «چيزي از فوتبال نمي‌فهمند» و فوتبال قلمروي مردانه است كه بايد حفظ شود.اين دقيقا همان بحثي است كه در مورد نوع كنش‌ورزي زنان نيز مطرح است و محدوديت‌ها و نگاه‌هاي كليشه‌اي را بازتوليد مي‌كند.» در فوتبال و هواداري فوتبال، برخي الفاظ و شعارهايي كه توسط مردان به كار گرفته مي‌شود، به عنوان تشويق، هيجان و تخليه هيجاني تلقي مي‌شود، در حالي كه اگر زن‌ها از همان الفاظ استفاده كنند، ماجرا بيخ پيدا مي‌كند و به گفته او به دليل ويژگي‌هاي كليشه‌اي زنانه كه در جامعه وجود دارد-مانند اينكه زن بايد لطيف و ريحانه باشد و نبايد چنين چيزهايي بگويد-با تمسخر و خنده مواجه مي‌شوند. «يكي از مسائلي كه در فوتبال زنان مشهود است، دعواهاي بين زنان در خود ميدان استاديوم است. اين امر براي مخاطب غريب به نظر مي‌رسد، در حالي كه مردان فوتباليست به بدترين شكل ممكن فحش مي‌دهند و درگير مي‌شوند و اين موضوع عجيب نيست. وقتي زنان در قامت ورزشكار با هم درگير مي‌شوند، اين مساله به سوژه خنده و تمسخر تبديل مي‌شود. اين موضوع نشان مي‌دهد كه نگاه به زنان هوادار همچنان بسيار كليشه‌اي است.» صباغي مي‌گويد كه اگر حتي به زبان انگليسي جست‌وجو شود، بازتاب‌هاي سكشوالي از زنان هوادار فوتبال بسيار رايج است؛ زناني كه جذابيت ظاهري دارند، به شكل جنسي نمايش داده مي‌شوند و اين باعث مي‌شود كه زنان عادي به سختي در لباس هواداري به رسميت شناخته شوند. «براي اينكه هواداري زنان تقويت و به رسميت شناخته شود، مهم‌ترين اقدام ايجاد گعده‌هايي است كه زنان بتوانند صداي خود را پيدا كنند، درباره تجربياتشان صحبت كنند و اين مساله را به ياد جامعه بياورند. اين امر باعث مي‌شود مردان نيز متوجه شوند كه نگاه كليشه‌اي به زنان در ورزش و فوتبال، نادرست است و نبايد آنها را سوژه خنده يا تمسخر قرار دهند. زنان با بيان تجربه زيسته خود، مي‌توانند نگاه جامعه را تغيير دهند و مدل ديگري از مشاهده و تعامل با فوتبال ايجاد كنند كه تاثير اجتماعي قابل توجهي خواهد داشت.»

هواداري زنان در گذشته به رسميت شناخته نمي‌شد
زهرا صباغي در سال‌هاي گذشته پژوهشي درباره هواداري زنان انجام داده كه نتايج آن زمستان سال 1403 در گيرو‌دار تاييد و تكذيب مقامات درباره حق حضور زنان در ورزشگاه‌ها با همراهي نام محمدسعيد ذكايي در فصلنامه تحقيقات فرهنگي ايران منتشر شده است. نتايج اين پژوهش تحت عنوان «فرهنگ هواداري زنان در فوتبال ايران؛ انگيزه‌ها، سبك‌ها و چالش‌ها» نشان مي‌داد كه زنان ايراني هوادار فوتبال با كليشه‌هاي جنسيت‌زده و تبعيض‌آميز زيادي مواجه هستند كه در هر برهه به شكلي متفاوت خود را نمايان مي‌سازد . مطالعه داراي نگاهي چندجانبه‌ بود: نخست، از منظر قانوني و فقهي بررسي شد؛ چراكه سياستگذاري موجود عملا اجازه ورود زنان به استاديوم را نمي‌داد و محدوديت‌ها مبتني بر ملاحظات فقهي و قانوني بود.دوم، مساله نگاه عرفي جامعه و ديدگاه مردسالارانه مورد بررسي قرار گرفت. اين نگاه، هواداري زنان را به رسميت نمي‌شناخت همواره با موانع و تبعيض‌هاي اجتماعي مواجه بودند و غالبا مردان را هواداران واقعي ورزش تلقي مي‌كردند. او مي‌گويد: «تجربه اكثر زنان اين بود كه وقتي به يك مرد هوادار اعلام مي‌كردند كه خود نيز علاقه‌مند به فوتبال هستند، با بي‌اعتمادي و پرسش‌هاي متعدد مواجه مي‌شدند؛ به‌طور مثال از آنها سوال مي‌شد كه مي‌توانند نام سه بازيكن را ببرند. در حالي كه مردان هوادار چنين چالش‌هايي را تجربه نمي‌كردند.در بخش ديگري از پژوهش، سير هواداري زنان مورد بررسي قرار گرفت؛ بررسي شد كه چه عواملي باعث شد زنان به اين حوزه علاقه‌مند و به آن وارد شوند، چه افرادي تاثيرگذار بودند و اين هواداري چگونه در مراحل مختلف زندگي آنها-مدرسه، دانشگاه، محيط كار، ازدواج و مادر شدن-تداوم پيدا كرد. همچنين نحوه اعمال سلطه مردان در اين فرآيند مورد تحليل قرار گرفت.يكي از نقاط مهم اين پژوهش اين بود كه مردان مي‌توانستند هواداري خود را در استاديوم‌ها تجربه كنند، در حالي كه زنان اين امكان را نداشتند و همين محدوديت، تفاوت تجربه و شناخت آنها از فضاي هواداري را نشان مي‌داد. مردان مي‌توانستند وارد استاديوم شوند و هواداري خود را به نمايش بگذارند، در حالي كه زنان اين امكان را نداشتند.» در اين پژوهش بررسي شد كه زنان براي جبران اين محدوديت چه راهكارها يا آلترناتيوهايي براي خود ايجاد مي‌كنند: «به هفت تا هشت آلترناتيو مختلف رسيدم. اين آلترناتيوها شامل ايجاد فن پيج، خريد لباس و كيت تيم، حضور غيرمستقيم در استاديوم از طريق حمايت مالي و روش‌هايي مشابه اينها بود. در نهايت، نتايج نشان داد كه حضور زنان در استاديوم مشابه ساير عرصه‌هاست و قرار نيست اتفاق وحشتناكي رخ دهد. واقعيت جاري نيز نشان داد كه پس از ورود زنان، هيچ مشكل غيرمنتظره‌اي به وجود نيامد. حتي آخرين استاديوم كه ورود زنان به آن محدود بود، درهاي آن در مشهد هم به روي آنان باز شد و نشان داد كه حضور زنان چيز عجيبي نيست و مي‌توانند در اين عرصه مشاركت داشته باشند.»
ماجراي دختر آبي، نقطه عطف هواداري زنان 
زهرا صباغي خود به عنوان يكي از هواداران فوتبال از سن 6-5 سالگي به واسطه پدري كه هوادار جدي فوتبال بود، به فوتبال علاقه‌مند شد و اين علاقه در او ادامه پيدا كرد. قهرماني پرسپوليس در سال ۱۳۸۶ اولين تجربه شادي جدي دختربچه‌اي بود كه در آن زمان تنها هشت سال داشت. تماشاي بازي كريم باقري و آن مسابقه خاص و عجيب، او را به ‌شدت به اين ورزش جذب كرد و حتي تصميم داشت به صورت حرفه‌اي وارد آن شود، اما در خانه مرتب اين جمله را مي‌شنيد كه «تو دختر هستي و نمي‌تواني». حسرت ورود به استاديوم از همان زمان تا سال‌هاي بعد همراه زهرا صباغي بود، اما محدوديت‌ها نه تنها برداشته نمي‌شد كه به گفته او در قالب مسائل اجتماعي هم مطرح نمي‌شد. اين موضوع اغلب به صورت پيشنهادي براي خانوادگي شدن فضا مطرح مي‌شد و زنان به عنوان موجوداتي مستقل كه علاقه‌مند به حضور در استاديوم هستند، ديده نمي‌شدند. ماجرا براي او و بسياري از زنان ديگر اما از شهريور سال ۱۳۹۸ به قبل و بعد از آن تاريخ تقسيم شد. سحر خداياري از هواداران جدي فوتبال در يكي از روزهاي پاياني سال ۹۷ با كلاه‌گيس آبي و پالتوي بلند به سمت ورزشگاه آزادي رفت تا براي تماشاي بازي استقلال تهران با العين وارد آن شود. او در لحظه ورود بازداشت شد و دو روز هم در بازداشت ماند. براي سحر خداياري پرونده تشكيل شد و پس از آزادي يك روز كه به دادگستري رفت به‌طور اتفاقي شنيد كه احتمال دارد به خاطر تلاش براي ورود غيرقانوني به استاديوم، حدود شش ماه تا دو سال به حبس محكوم شود. به قدري تحت فشار روحي قرار گرفت كه در مقابل دادگاه انقلاب تهران خودسوزي كرد و ۱۸ شهريور ۱۳۹۸ در «بيمارستان سوانح و سوختگي مطهري تهران» جان خود را از دست داد در حالي كه تنها ۲۹ سال داشت. چنين خبري به سرعت در شبكه‌هاي اجتماعي منتشر شد و با تصاويري از اين دختر آبي‌پوش، بازتاب جهاني پيدا كرد. موضوع با اين خبر تلخ براي زهرا صباغي هم شكل ديگري پيدا كرد و روشن‌تر شد. حادثه‌اي هولناك كه نشان داد منع ورود زنان به استاديوم براي آنها به اندازه‌اي طبيعي تلقي مي‌شود كه حتي چنين خبري واكنش درخور هم ندارد، بنابراين تصميم گرفت چنين پژوهشي را در مصاحبه با ۳۰ زن هوادار براي پايان‌نامه دانشگاه به سرانجام برساند.
هواداري و تقويت پيوندهاي اجتماعي
صباغي در توصيف عجيب‌ترين مواردي كه در ميان مصاحبه‌ها با آن مواجه شده است به تجربه يكي از زنان هوادار پرسپوليس اشاره كرد كه در مراسم سوم خواهرش، در حالي كه زير سرم بود و حال بسيار بدي داشت، بازي پرسپوليس را فراموش نكرده بود و مي‌گفت: «الان بايد بازي پرسپوليس را ببينم». چند نفر ديگر به خاطر علاقه به احمدرضا عابدزاده چند روز مقابل بيمارستان او مانده بودند و در موارد ديگر، خاطرات كل‌كل‌هاي مدرسه و دفترهايي كه با عكس بازيكنان و روزنامه‌ها پر شده بودند، ديده مي‌شد و يكي از زنان مي‌گفت كه پدرش همه آن دفترها را پاره و دور ريخته بود. با اين حال زنان همچنان با سلطه مذكر روبه‌رو بودند: تا حالا توپ رو از نزديك ديدي؟ مي‌دوني چه شكليه؟ اكثر زنان در اين پژوهش مي‌گفتند كه «مردان رويكردي متعجبانه و تمسخرآميز به هواداريشان داشته‌اند» و نگاه‌هاي كليشه‌اي و جنسيت‌زده جزو جدانشدني هواداري زنان است. به گفته اين دانش‌آموخته علوم اجتماعي؛ فوتبال فراتر از يك ورزش ساده است و مي‌تواند نابرابري، پيوند، اميد، خشم و بسياري از احساسات انساني را جمع‌آوري كند.«وقتي زنان نيز بتوانند تعلق خود را به اين فضا بسازند، پيوندهاي اجتماعي آنها تقويت مي‌شود و بخش قابل توجهي از زندگي آنها با اين تجربه گره مي‌خورد؛ لحظات خوش و ناخوش، همه با آن مرتبط مي‌شوند. فوتبال توانايي ايجاد پيوند بين افراد با موقعيت‌هاي اجتماعي، جنسيت‌ها، طبقات و قوميت‌هاي متفاوت را دارد. از طريق فوتبال، مي‌توان با افراد مختلف، از استاد دانشگاه گرفته تا يك فرد عادي در خارج از كشور گفت‌وگو كرد.»
ساختارهاي مردانه‌؛ زيرساخت‌هاي مردمحور
كوثر باقري، دانش‌آموخته كارشناسي ارشد تاريخ از دانشگاه تهران كه خود نيز هواداري فوتبال را تجربه كرده است درباره عوامل شكل‌گيري علاقه زنان ايراني به فوتبال مي‌گويد: «زنان ايران همگام با فراگير شدن فوتبال در جهان، به اين ورزش اقبال ويژه‌اي نشان دادند. فوتبال از يك ورزش صرف خارج شد و به يكي از مهم‌ترين و بزرگ‌ترين صنعت‌هاي سرگرمي تبديل و وارد فرهنگ عمومي شد. اگرچه همواره نقش مردان در فوتبال پررنگ‌تر و كليدي‌تر بود، اما خصوصا با پخش بازي‌هاي فوتبال از تلويزيون زنان ايراني هم كم‌كم جذب اين صنعت سرگرمي شدند و مخاطب آن قرار گرفتند. زنان در بسياري از فضاهاي عمومي كنار گذاشته شده‌اند، اما مي‌خواهند هواداري آنها به رسميت شناخته شود. از هواداري آنها اعتبارزدايي نشود و در قامت هوادار مرئي شوند.»  اين پژوهشگر جوان درباره موانع و محدوديت‌ها از سياست‌هاي رسمي و محدوديت‌هاي حقوقي نام مي‌برد كه بر اساس آن تا چند سال پيش زنان اجازه‌ ورود به ورزشگاه‌ها را نداشتند و حتي حالا هم كه مي‌توانند وارد استاديوم‌ها شوند همچنان با محدوديت‌هايي روبه‌رو هستند؛ ساختارها مردانه‌اند و زيرساخت‌هاي مردمحور.«خصوصا به‌ لحاظ فرهنگي و اجتماعي همچنان زنان «هوادار اصيل» / «هوادار» واقعي شناخته نمي‌شوند و به طرق مختلف انكار شده و به چالش كشيده مي‌شوند. از انكار دانش فوتبالي زنان گرفته تا جنسيت‌زدايي مسائلي است كه با آن روبه‌رو هستند مثلا به زنان هوادار فوتبال مي‌گويند كه رفتارهاي مردانه از خود بروز مي‌دهند، اصطلاحا وايب زنانه ندارند و آنها را به نوعي از زنان ديگر كمتر مي‌دانند يا هواداري آنها را به مسائلي چون سلبريتي‌دوستي يا جذابيت ظاهري فوتباليست‌هاي مرد تقليل مي‌دهند. اين قسم از مواجهه‌ها معمولا براي هواداران مرد بزرگسال اتفاق نمي‌افتد. در واقع، زنان دايما در چرخه‌ اثبات به عنوان هوادار گير كرده‌اند و دايما به چالش كشيده مي‌شوند.» با اين حال به اعتقاد كوثري هواداري فوتبال براي زنان نوعي ميدان هويت‌يابي مستقل و ضدكليشه‌ است. «بازپس‌گيري فضاي آنها در محيطي كه پيش‌تر تماما در تصرف مردان بوده، قطعا تجربه‌ جديدي براي آنان و حتي جنس جديدي از بدن‌مندي است. در اين همبستگي اجتماعي نوعي هم‌سرنوشتي و سهيم‌ بودن رقم مي‌خورد كه بسيار فعالانه ا‌ست. در صورتي كه تا پيش از اين زنان هوادار فوتبال در حاشيه بودند و ناخواسته به انفعال كشيده شده بودند كه باعث شد زنان هوادار فوتبال با يكديگر نوعي همبستگي بر پايه‌ تجربه‌ مشترك تبعيض داشته باشند. در حال حاضر بسياري از ساختارهاي انكار سست‌تر شده است و زنان فرصت پيدا كردند كه حضور عمومي، موثرتر و پررنگ‌تري را در عرصه‌ عمومي داشته باشند. فرهنگ‌سازي‌ها باعث تغييرات مثبت و زنان و مردان هوادار نزديك‌تر شده‌اند و مشاركت بهتري را نسبت به گذشته رقم زده‌اند. راه هنوز ادامه دارد و تغييرات مثبت ديگري هم بايد رخ بدهد ولي همين گشايش‌هاي اوليه بسيار دلگرم‌كننده‌ هستند.»
نابرابري در سطح جهاني 
در سطح جهان نيز بحث هواداري زنان، مشابه ايران با كليشه‌هاي جنسيتي همراه است اگرچه اغلب و به ويژه در جهان غرب تجربيات زنان با تجربيات زنان ايراني تفاوت بسيار زيادي دارد. زهرا صباغي براي توضيح آن از پژوهشي در دانمارك ياد مي‌كند كه نشان داده است؛ زنان در استاديوم‌ها تنها زماني به رسميت شناخته مي‌شوند كه مطابق با معيارهاي نمايشي زنانه عمل كنند؛ مثلا كفش پاشنه بلند بپوشند، آرايش كنند، كري نخوانند يا فحش ندهند. تنها در اين شرايط است كه به عنوان يك زن هوادار پذيرفته مي‌شوند. به گفته او كري‌ دان، روزنامه‌نگار و پژوهشگر انگليسي، در كتاب خود درباره هواداري زنان در انگليس، تجربه زنان هوادار را جمع‌آوري كرده است. عمده‌ترين داستان‌ها شامل اين است كه زنان براي حضور در استاديوم با محدوديت‌هايي مانند نگهداري از بچه يا مواجهه با سوال‌هاي سنجشي درباره ميزان دانش فوتبال خود مواجه مي‌شوند تا اطمينان حاصل شود كه آنها هواداران واقعي هستند و مي‌توانند عضو باشگاه هواداري محسوب شوند. ورود زنان به ورزشگاه‌ها در ايران فراتر از تجربه‌اي ورزشي است؛ اين گام، نمادي از بازپس‌گيري حقوق، ديده شدن و حضور اجتماعي زنان در عرصه‌اي بود كه سال‌ها در تصرف مردان بود. هر چند محدوديت‌ها و نگاه‌هاي كليشه‌اي هنوز پابرجا هستند و در بسياري از شهرها به شكل‌هاي مختلف ادامه دارد، حضور عمومي و مستمر زنان نشان مي‌دهد كه اين فضا قابل تسخير و بازپس‌گيري است. فوتبال براي زنان، نه‌تنها عرصه‌اي براي هواداري، بلكه بستري براي تقويت پيوندهاي اجتماعي، ابراز هويت مستقل و مقابله با محدوديت‌هاست. اين تجربه‌ها نشان مي‌دهد كه تلاش و مطالبه‌گري زنان مي‌تواند ديوارهاي تبعيض را بشكند و حضورشان را به حق طبيعي و غيرقابل انكار در جامعه تبديل كند.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
تیتر خبرها
نيازمند نقد اجتماعي هستيم مزد كارگران معادن زغال‌ كرمان ماه‌ها عقب مي‌افتد بَيَلي‌هاي ساعدي در برزخ «جاي» و «گاه» سال‌ها پشت ديوارهاي محدوديت ذكاءالملك در شب استبداد متجددمآبانه ما تكرار تراژدي جنايت‌هاي خانوادگي تورم و تعليق جامعه سالم با شنيدن صداهاي متكثر رسانه‌هاي نوين از افشاگري تا پاسخگويي همكاري معدني اسلام‌آباد و واشنگتن در سايه رقابت با چين انتظار از جبهه اصلاحات بحران در كي‌يف شكاف در غرب و صلح با بهاي سنگين آيا مقررات حريم گسل براي شمال تهران لازم است؟ همه بازنشسته‌ها دنياي مشابهي ندارند رهرو انديشه، اكنون را با مركب انصاف مي‌پيمايد روايت‌هايي از نابرابري‌ها در ورزش زنان شرح مكرر رياضت‌ها و گله‌هاي نويسنده نسيم تغيير در شهرها همچون يك شاهكار هنر ممكنات تورم و تعليق جامعه سالم با شنيدن صداهاي متكثر رسانه‌هاي نوين از افشاگري تا پاسخگويي همكاري معدني اسلام‌آباد و واشنگتن در سايه رقابت با چين انتظار از جبهه اصلاحات
کارتون
کارتون