• 1404 دوشنبه 10 آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6203 -
  • 1404 دوشنبه 10 آذر

به مناسبت سالروز درگذشت محمدعلي فروغي

ذكاءالملك در شب استبداد متجددمآبانه ما

محمد زارع‌شيرين‌كندي

چند سالي است كه نام محمدعلي فروغي و فهرست كارها و خدماتش به وفور به چشم‌ها و گوش‌ها مي‌خورد به خصوص در برخي مجلات ليبرال مسلك و جرايد چپ‌ستيز و در بعضي رسانه‌هاي ناراضي از وضع و نظم كنوني. با توجه به جو به غايت سياست‌زده جامعه ما، احتمالا تجليل از فروغي در مقام يكي از مردان سياسي در دوره پهلوي بي‌ارتباط با نارضايتي‌ها و حركت‌ها و شعارهاي چند سال اخير نيست. احتمالا تمجيد از فروغي پيوندي دارد با تحقير و تخفيف نويسندگان مبارز چپ از جمله آل‌احمد، ساعدي، شريعتي، براهني، بهرنگي و غيره.
 در دو دهه بعد از انقلاب كه دوره شيوع و شهرت و سيطره جريان روشنفكري ديني بود همه جا سخن از روشنفكراني مانند شريعتي و آل‌احمد و نخشب و بازرگان بود و فروغي «سست عقيده‌اي عمله ظلم» دانسته مي‌شد، اما در اين دهه اخير با پيدايش و گسترش تصور تا حدودي راحت‌طلبانه بازگشت به گذشته رويايي و رواج بدگويي از آل‌احمد و شريعتي به عنوان كساني كه جامعه را از آن گذشته عالي و رويايي به سمت اعتراض و انقلاب سوق داده‌اند و باعث مشكلات و معضلات كنوني شده‌اند امثال فروغي نيز از نو مطرح شده و بر صدر نشسته‌اند.
نقش بارز فروغي به عنوان يكي از مردان با درايت، با كياست و با فراست كه به درستي به «ذكاء‌الملك» ملقب بود در تاريخ معاصر انكارناپذير است، اما اميدوارم بزرگي و برجستگي او موجب حذف نام ديگر فرزندان بزرگ و برجسته اين سرزمين از تاريخ معاصر نشود. اميدوارم روزي از تك ساحتي بودن و يك سويه ديدن اندكي (دست‌كم ذره‌اي) دور شويم و در داوري‌هايمان دست‌كم در خصوص افرادي كه حدود نيم قرن يا يك قرن پيش از دنيا رفته‌اند از بيماري دوبيني (سياه و سفيدبيني) كه يكي از فاجعه‌آميزترين عوامل تاريخي فلاكت و انحطاط ماست، شفا پيدا كنيم. اميدوارم نيازها، خواست‌ها، اقتضائات و الزامات هر دوره را با معيارهاي همان دوره بسنجيم، بر خوي خودبيني و خودرايي‌مان اندكي غالب آييم و پيشينيان، پدران و نياكانمان را كمتر متهم و محكوم كنيم و لحظه‌اي خودمان را در زمان و مكان و وضع و موقعيت تاريخي آنها قرار دهيم، زيرا قرار نيست نخبگان يك جامعه همه يكسان ببينند، همه يكسان بينديشند و همه يكسان عمل كنند و همه به شيوه واحدي زندگي كنند. 
كثرت‌بيني و پذيرش تكثر و تنوع يكي از ويژگي‌هاي انديشه و عمل مدرن است. آزادي مدرن جز پذيرش كثرات فكر و عقيده و عمل نيست. اگر كثرات را نمي‌پذيريم و معتقديم همه بايد به شيوه ما ببينند و به سبك و سليقه ما عمل كنند مسلما با مدرن شدن هم فرسنگ‌ها فاصله‌ها داريم همچنانكه تاكنون داشته‌ايم. البته اين به معناي آن نيست كه از پدران و نياكان و افكار و اعمال و تصميمات آنان انتقاد نكنيم . نقد پدران و گذشتگان با همت‌ها و زحمت‌ها، با طرح نظرها و راي‌هاي تازه و با گشودن راه‌هاي نو به سوي آينده معنا دارد نه صرفِ عافيت‌طلبي و فرار به گذشته خيالي.
به نظر مي‌رسد كه اهميت كار و بار فروغي را بايد در نگرش او به فرآيند تجدد در ريشه‌هاي تاريخي تفكر فلسفي و علمي مغرب زمين ديد. در دوره سطحي‌نگري‌ها و ساده‌انديشي‌هاي سياسي و فرهنگي مسلط در صد سال پيش، توجه او به بنيادهاي فلسفي و علمي تجدد و ترجمه آثار كلاسيك فلسفي و سياسي مغرب زمين يكي از جنبه‌هاي مهم و ماندگار شخصيت فروغي به شمار مي‌آيد. 
دغدغه فروغي در همه عمر، انتقال انديشه‌ها و روش‌ها و نهادهاي جديد غربي به ايران و در يك كلمه، متجدد كردنِ ايران بود، اما اين تجددمآبي كه نزديك بود با جنبش مشروطيت به برخي خواست‌هايش نائل ‌آيد به استبدادي انجاميد كه فروغي در تثبيت پايه‌هاي آن شايد مهم‌ترين نقش را داشت. اما او نخست وزيري نبود كه صرفا گوش به فرمان استبداد جديد بنشيند، بلكه مي‌خواست اهداف و نيات تجددخواهانه‌اش را با ابزار استبداد جديد نيز دنبال كند. به عبارت ديگر، اگر استبداد نو از او استفاده ابزاري مي‌كرد او نيز از استبداد جديد استفاده ابزاري مي‌كرد. او مغز متفكر تجددمآبي مستبدانه و استبداد متجددمآبانه بود. فروغي نظريه‌پرداز تجدد براي ايران و ايرانِ متجدد بود، ناسيوناليستي مدرنيست.
فروغي در روزگار خويش مردي است تحصيلكرده، كتابخوان، فرهيخته، اديب، نويسنده و سياست‌دان و مهم‌تر از همه غرب‌شناسي است سرشناس. غرب‌شناسي او را در دريافت‌ها و تدبيرها و تشخيص‌هاي تيزبينانه بايد ديد. ظاهرا او اگر امكان تحقق نسبي تجدد غربي در ايران را به امكان وقوع برخي تغييرات و تحولات نسبي در مباني فكري و فلسفي و فرهنگي مبتني نمي‌دانست دست‌كم مرتبط مي‌دانست. 
ترجمه رساله دوران‌ ساز رنه دكارت با عنوان «گفتار در روش» براي آشنايي ايرانيان با شيوه نوين ديدن و انديشيدن هستي و براي آگاهي آنان از سرچشمه‌ها و ريشه‌هاي تجدد غربي اگرچه ابتكار فروغي نبود، اما راهكاري اساسي بود و رويكردي بسيار ژرف‌نگرانه. 
نخستين ‌بار گوبينو، وزير مختار فرانسه در ايران در دوره قاجار، به اين امر متفطن شده بود كه رساله مذكور دكارت مي‌تواند براي ايرانياني كه در آرزوي نيل به تجدد غربي به اين در و آن در مي‌زنند سودمند و حركت‌آفرين باشد. مي‌دانيم كه قبل از ترجمه فروغي از رساله دكارت، دو ترجمه از همان اثر به فارسي موجود بوده است.
رساله «گفتار در روش» در حقيقت گفتار در روشِ تفسير جهان بر مبناي «من مي‌انديشم» (گوگيتو) و سوبژكتيويته و تغييرآن از طريق تدبير و ترفندي تازه است كه تحت نام تكنيك و تكنولوژي چنان رواجي مي‌يابد كه همه سياره را فرا مي‌گيرد. اين روش همان روش رياضي و هندسي براي اندازه‌گيري و محاسبه جهان طبيعي و سپس تصرف آن و تملك بر آن، بر اساس انديشه «من» و بر مدار تصور و اراده «من» است. دكارت با اين رساله و آثار ديگرش، بيكن با «ارغنون نو» و «آتلانتيس نو» و صدها فيلسوف و دانشمند ديگر از جمله كپلر و كوپرنيك و گاليله و هابز و ماكياوللي با كارهايشان طرحي نو درانداختند و انديشه و عمل و به‌طور كلي، حيات جمعي انسان غربي را به مسير و مجراي تازه‌اي كشاندند. نظر دكارت در همان رساله با ترجمه فروغي چنين است: «به جاي فلسفه نظري كه در مدرسه‌ها مي‌آموزند، مي‌توان يك فلسفه عملي قرار داد كه قوت و تاثيرات آتش و آب و هوا و ستارگان و افلاك و همه اجسام ديگر را كه بر ما احاطه دارند، معلوم كند به همان خوبي و روشني كه امروز فنون مختلف پيشه‌وران بر ما معلوم است. بنابراين بتوانيم همچنان معلومات مزبور را براي فوايدي كه درخور آن هستند به كار بريم و طبيعت را تملك كنيم و فرمانبردار‌ سازيم» (سير حكمت در اروپا، 1367ش، ج1، ص 273-274) .
 با اين اوصاف شايد بتوان گفت كه فروغي درك صحيحي از فرآيند پيچيده و ذوابعاد پيدايي موج تجدد در غرب داشت كه رساله «گفتار در روش» را براي ترجمه و در واقع براي تصوير و ترسيم شيوه جديد نگاه به هستي برمي‌گزيند، نگاهي كه او بارها از آن به «انقلاب دكارتي» ياد مي‌كند. اين طرز بينش و اين نوع نگاه به عالم وآدم نه فقط در كل تاريخ ايران و اسلام، بلكه در تاريخ بشر نيز سابقه نداشته است. انتخاب فروغي نه تنها اتفاقي و بي‌جهت نبوده، بلكه كاملا هوشمندانه و سنجيده بوده است. «انقلاب دكارتي»، انقلابي در «روش» يا جنبشي است كه با تكنوساينس چنان تند و راديكال عمل مي‌كند كه اندك اندك خود سوژه مدرن و تفكراتش نيز كنار گذاشته و عصر حاكميت هوش مصنوعي آغاز مي‌شود.
اما پرسش اين است كه ما با اين تجددمآبي ناقص و تا حد زيادي كاذب چه فهمي از رساله دكارت داشته‌ايم؟ آيا ما نياز به آثار فلسفي غرب از جمله كتاب دكارت، به مثابه ريشه‌هاي تجدد غربي را در خود احساس كرده‌ايم، با توجه به اين واقعيت تاريخي كه دستاوردها و محصولات جديد را وارد مي‌كرديم و صرفا وارد‌كننده و مصرف‌كننده بوديم و هستيم؟ آيا وقت و استعداد و زمينه درك مطالب آن را داشته‌ايم؟ تجددمآبي معيوب و وارداتي ما همچون آشي درهم جوش حاجتي به بنيادهاي فلسفي داشته است؟ ما در حاشيه تجدد غربي با خيالي راحت و آسوده صرفا واردكننده و مصرف‌كننده بوديم. ما تكنولوژي نظامي و اقتصادي و سبك زندگي غربي مي‌خواستيم كه آخرين مدل آن را از خارج وارد مي‌كنيم. به ما چه كه دكارت و صدها فيلسوف و دانشمند و نظريه‌پرداز غربي چه گفته‌اند كه رنسانس و تجدد و اصلاح ديني و روشنگري در آنجا پيدا شده است. 
اكنون حدود صد سال از انتشار ترجمه فروغي مي‌گذرد. او اين ترجمه را، همراه با مقدمه‌اي طولاني، با عنوان بسيار مشهورِ «سير حكمت در اروپا» كه بعدها مجلد اول آن به شمار آمد، نخستين ‌بار در 1310 شمسي منتشر كرد. اما تمام سخن در اينجاست كه اين ترجمه با اين شيوايي و رسايي و نيز با اين دقت و فصاحت چه نسبتي با ما و فكر و فرهنگ ما داشته يا ما چه نسبتي با آن برقرار كرده‌ايم؟ نزديك صد سال بعد از ترجمه فروغي، آيا اسفناك و زشت نيست كه بگوييم ما با ترجمه فارسي روشن و گوياي او هنوز ارتباط فكري برقرار نكرده‌ايم؟! يكي از نشانه‌هاي عدم موانست ما با تفكر دكارتي آن است كه در اين صد سال بيشتر كتاب‌ها و رساله‌هاي دكارت و دكارتيان ترجمه و منتشر شده، آثار فراواني از فيلسوفان غربي، اعم از قاره‌اي و آنگلوساكسون نيز ترجمه و منتشر شده و آثار تاليفي هم در اين باره كم نيست، اما اغراق نيست اگر بگوييم ترجمه فروغي و نوشتار ارجمند او هنوز مفهوم‌ترين و روشن‌ترين و خواندني‌ترين اثر فارسي در فلسفه غرب است.
پژوهشگر فلسفه غرب

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
تیتر خبرها
نيازمند نقد اجتماعي هستيم مزد كارگران معادن زغال‌ كرمان ماه‌ها عقب مي‌افتد بَيَلي‌هاي ساعدي در برزخ «جاي» و «گاه» سال‌ها پشت ديوارهاي محدوديت ذكاءالملك در شب استبداد متجددمآبانه ما تكرار تراژدي جنايت‌هاي خانوادگي تورم و تعليق جامعه سالم با شنيدن صداهاي متكثر رسانه‌هاي نوين از افشاگري تا پاسخگويي همكاري معدني اسلام‌آباد و واشنگتن در سايه رقابت با چين انتظار از جبهه اصلاحات بحران در كي‌يف شكاف در غرب و صلح با بهاي سنگين آيا مقررات حريم گسل براي شمال تهران لازم است؟ همه بازنشسته‌ها دنياي مشابهي ندارند رهرو انديشه، اكنون را با مركب انصاف مي‌پيمايد روايت‌هايي از نابرابري‌ها در ورزش زنان شرح مكرر رياضت‌ها و گله‌هاي نويسنده نسيم تغيير در شهرها همچون يك شاهكار هنر ممكنات تورم و تعليق جامعه سالم با شنيدن صداهاي متكثر رسانه‌هاي نوين از افشاگري تا پاسخگويي همكاري معدني اسلام‌آباد و واشنگتن در سايه رقابت با چين انتظار از جبهه اصلاحات
کارتون
کارتون