همچون يك شاهكار
محسن آزموده
بعضي كتابها و آثار هنري يا علمي چنان خارقالعاده و شگفتانگيزند كه به سختي ميتوان باور كرد آنها را يك انسان به تنهايي پديد آورده. يعني اين آثار آنقدر ابعاد متكثر و سويهها و جنبههاي گوناگوني دارند كه در مخيله آدم نميگنجد كه كار يك نفر باشند. با اينهمه، اين كتابها چنان به نام خالقشان پيوند خوردهاند كه نميتوان ميان آنها فاصله انداخت و در انتساب آنها به ايشان ترديدي ايجاد كرد. شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي بدون ترديد يكي از اين آثار است. كتابي سترگ كه در برابر پديدآورندهاش تنها ميتوان سر تعظيم فرود آورد. بيخود نيست اين دو بيتي منسوب به انوري كه درباره فردوسي سروده:
«آفرين بر روان فردوسي/ آن همايون نهال فرخنده// او نه استاد بود و ما شاگرد/ او خداوند بود و ما بنده».
درباره شاهنامه از جنبههاي متفاوت و بسيار گفته و نوشته شده و بعد از اين هم گفته و نوشته خواهد شد. شاهنامه يك كتاب داستان يا حماسه منظوم نيست، بلكه همزمان اثري تاريخي و اساطيري و ادبي و فلسفي است. در سالهاي اخير هم به علل سياسي و اجتماعي، اقبال ايرانيان به اين كتاب بيشتر شده كه صد البته رويداد نيكويي است. اين روزها افراد و گروههاي متعددي را ميبينيم كه به شاهنامهخواني روي آوردهاند و به اين اثر توجه ميكنند.
درباره علل و عوامل توجه بيشتر به شاهنامه زياد بحث شده و ميتوان حدسهايي زد، مثل اينكه موج مليگرايي و ناسيوناليسم قوت گرفته و در نتيجه آثاري كه به نحوي از انحاء اين موج را تقويت ميكنند، مورد اقبال بيشتري قرار ميگيرند.
شك نيست كه شاهنامه فردوسي ربط و نسبتي وثيق و انكارناپذير با فرهنگ ايراني و زبان فارسي دارد و از اين حيث، در نظر آوردن آن در چارچوب تاريخ و فرهنگ ايران و هويت «ملي» ايراني و زبان فارسي امري موجه است. چنانكه بسياري گفتهاند و نوشتهاند، شاهنامه فردوسي را ميتوان شناسنامه هويت ايراني قلمداد كرد. اين كتاب نه فقط احياگر و حافظ و نگهبان فرهنگ ايراني و زبان فارسي است، بلكه تبلور خاطرات و داستانها و اساطير و آداب و رسوم مردماني است كه در اين پهنه جغرافيايي زيستهاند. از اين جهت، پر بيراه نيست كه شاهنامه عموما از منظر مليگرايي نگريسته و در اين چارچوب خوانده و فهميده شود.
اما واقعيت آن است كه شاهنامه فردوسي چنانكه اشاره شد، اثري چند بعدي و كثيرالاضلاع است و محدود كردن آن به منظر و رويكرد مليگرايانه موجب ميشود كه جنبهها و سويههاي جهانشمولتر آن مغفول واقع شود و تنها يك بعد آن مورد توجه قرار گيرد.
بسياري به درستي گفتهاند و نوشتهاند كه شاهنامه فردوسي حماسهاي عظيم و همسنگ بزرگترين حماسههاي تاريخ بشري چون ايلياد و اوديسه هومر، مهاباراتا و راماياناي هندي و انهايد ويرژيل است. در اين ادعا نميتوان ترديد كرد. مقايسه شاهنامه با حماسههاي ملي ساير اقوام و جوامع، اما نبايد ما را از اين نكته غافل كند كه اصولا شاهنامه، مثل همه آن حماسههاي مذكور، يك شاهكار (Masterpiece) است و نبايد و نميتوان آن را منحصر به يك قوم و اجتماع كرد. همچنانكه اوديسه هومر يا انهايد ويرژيل را نبايد و نميتوان به فرهنگ و تمدن يوناني و لاتين منحصر ساخت. حتي محدود كردن اين اثر به نوع يا ژانر يا مقوله (كتگوري) حماسه نيز كار درستي نيست، همچنانكه اكثر شاهكارها را نميتوان و نبايد در مقولههاي مشخصي جاي داد. از اين حيث شاهنامه را ميتوان با آثاري در ژانرها يا نوعها يا سبكها يا مقولههاي ديگر هم مقايسه كرد.
شاهنامه فردوسي، چكيده و فشرده چندين قرن تجربه زيسته و حيات مردماني است كه در يك پهنه جغرافيايي به دنيا آمدهاند، زندگي كردهاند و از دنيا رفتهاند. در اين افشره و عصاره، هم شادي ديده ميشود، هم غم، هم كاميابي، هم ناكامي، هم انديشه و تفكر سنجيده و دقيق و درست، هم توهم و تخيل و باور خطا، هم كار درست و نيكو و هم اقدام غلط و خطا، هم فضيلت و هم رذيلت. فردوسي مثل همه نوابغ تاريخ همچون افلاطون و حافظ و نيچه و گوته و هگل و شكسپير، توانسته با نبوغي كه داشته، اين تجربه زيسته را در نزديك به پنجاه هزار بيت به رشته تحرير در آورد.
«نبوغ» (Genius) در اينجا تعبيري است براي نامگذاري آن ويژگي يا خصلتي كه به راستي نميدانيم چيست. يعني به راستي نميتوانيم بگوييم كه كدام ويژگي(ها) يا خصلت(ها) سبب ميشود كه يك فرد بتواند چنين شاهكاري را خلق كند، آيا نتيجه سختكوشي و پشتكار يا استعدادي در ذات فرد است يا اصلا فرد ذات دارد يا به شرايط جامعه و محيط ربط دارد يا مجموعهاي از اينهاست (دقيقا كدام آنها؟) و ... هر چه باشد، فردي كه ما او را نابغه ميناميم، توانسته اثري خلق كند كه بيانگر تجربه زيسته مردماني كثير باشد.
كوتاه سخن آنكه شاهنامه فردوسي در مقام يك شاهكار (Masterpiece) بشري، محصول نبوغ فردي به اسم ابوالقاسم فردوسي است. او توانسته در كتابش، كليت و تماميت تاريخ زندگي مردمان همفرهنگ و همزبان با خود را به زيبايي و با قوت و استحكام روايت كند. از اين حيث نميتوان و نبايد شاهنامه او را به چارچوبي مليگرايانه محدود كرد و بهتر است در كنار رهيافت محلي و قومي خاص، به كتاب او از منظري جهاني و انساني به معناي عام آن نگريست.