همه نقش دارند
نيوشا طبيبي
هر روز مناظري ميبينيم كه مصداق بينظم و ترتيبي هستند. نماي ساختمانهايي كه كثيف و دودزده يا نيمهكاره و رها شدهاند يا ترافيك گره خورده و بوق و داد و فرياد و نقض حق عبور و مرور شهروندان پياده توسط سوارهها يا زبالههايي كه توسط كساني كه اعتنايي به ساعت تخليه و جمعآوري ندارند در كنار سطلها روي هم افتادهاند. انبوه آشغالهاي بر زمين افتاده، ته سيگارها، رواج بينزاكتي عمومي و صدها مشكل ديگر كه همه ما را آزار ميدهد. چيزهايي كه وقتي با غريبه و آشنا كنار هم مينشينيم در تاكسي و اتوبوس و مترو و مهماني، از آنها شكايت ميكنيم، سري به تاسف تكان ميدهيم و نااميدانه آه ميكشيم. همه ما فراوان با اين امور آزاردهنده سر و كار داريم.
«فشار اجتماعي» پديدهاي است كه ميتواند نقشي مخرب يا سازنده در امور مختلف به ويژه در رفتارهاي اجتماعي شهروندان داشته باشد. مثال روشنكنندهاي وجود دارد: وضعيت رفتار ترافيكي ما ايرانيان - به دور از تعارف - اصلا رضايتبخش نيست. رفتاري كه در زمان رانندگي از ما سر ميزند چه پشت موتور نشسته باشيم و چه خودرويي گرانقيمت و چه كاميون و وانت و اتوبوس، معمولا به دور از نزاكت و ظرافت است. به راحتي حق ديگران ضايع ميشود، هر راننده تلاش ميكند از هر راهي كه ميتواند چند متري جلو بيفتد، حق تقدم را به زور بگيرد، اگر حريف نشد با فحش و بوق، طرف مقابل را تنبيه كند… همه ما منتقد اين وضعيت هستيم. وقتي درباره اين شرايط صحبت ميكنيم، تمام رفتارهاي ريز و درشت خلاف قانون و اخلاق ديگران را در فهرستي بلندبالا ذكر ميكنيم ولي عجبا كه دقيقا همان رفتارها را انجام ميدهيم.
جالب است بسياري از كساني كه در ترافيك تهران بيمحابا هر تخلفي را كه بتوانند انجام ميدهند، اگر در كشوري ديگر كه ترافيكي ضابطهمند دارد رانندگي كنند، به قوانين گردن ميگذارند، با احتياط و با نزاكت ميرانند. اين همان موضوع «فشار اجتماعي» است. اگر از رانندهاي كه شما سرنشين خودروي او هستيد بپرسيد كه چرا تخلف ميكند، معمولا جواب ميدهند كه «همه تخلف ميكنند و من هم مجبور ميشوم خلاف كنم…».
وقتي كسي خارج از ساعت تخليه زباله و دورتر از محل تعيين شده، زباله خود را قرار ميدهد، عده ديگري هم زباله خود را در همان محل قرار ميدهند و چيزي نميگذرد كه با انبوهي از زباله روبهرو خواهيم شد. بسياري از امور بر اثر همين فشار اجتماعي حادث ميشوند. بينظمي و زشتي به راحتي تسري مييابند و بعد از مدتي به عنوان رويههاي جاري و عادت مالوف شهروندان به صورت جزيي از زندگي روزمره در ميآيند. در مثال ديگر وقتي راننده متخلف در خيابانهايي رانندگي ميكند همه شهروندان ديگر قانون را رعايت ميكنند خود را ملزم ميبيند كه از قانون پيروي كند. به زبان ديگر رفتار تكتك شهروندان در همه امور زندگي، تاثيري بسيار فراتر از تصور بر افراد ديگر جامعه و رفتار مدني آنها ميگذارد. ميتواند زندگي جمعي ما را آسانتر يا سختتر كند. ميتواند كام همه ما را از زندگي تلخ يا شيرين كند. بنابراين حواله دادن امور به ديگران به دور از رفتار متمدنانه و مسووليت شهروندي است. براي آنكه فردايي بهتر پيشرو داشته باشيم، فردايي كه در آن بينظمي و زشتي كمترين جايي نداشته باشند و لااقل فرزندانمان در شرايط بهتري زندگي را به سر آورند، از همين امروز خود ما بايد در مقابل زشتي و بيترتيبي و بينظمي كاري كنيم. اول خود ما خود را ملزم به وفاداري و عمل به خوبي و نظم و نزاكت و مهرباني كنيم بعد خواهيم ديد كه اندك اندك زشتيها كمرنگ و بينظميها از بين خواهند رفت.