سينما روباز
حسن لطفي
عمر سينماي روباز كم از سينماي سرپوشيده ندارد. حتي اگر تاريخ 1916 را آغاز فعاليت اين نوع از سالن نمايش فيلم بدانيم صد سالگي را رد كرده و وارد قرن دوم حضورش شده است. حضوري كه به دلايل مختلف به مرور زمان كمرنگ شده است. دلايلي كه مهمترينش ايجاد محدوديت زماني و ناتوانياش در مقابل تغييرات جوي است. براي آغاز به كارش نياز به تاريكي شب و نباريدن آسمان دارد.
باران ميتواند همانند باران ناگهاني فيلم سينما پاراديزو (جوزپه تورناتوره) نهتنها به صحنه عاشقانهاي پايان دهد بلكه قادر است تماشاگران رسمي و غيررسمي فيلم را فراري دهد. منظور از تماشاگران رسمي كساني است كه براي ديدن فيلم بليت خريدهاند و داخل چهار ديواري بدون سقف سينما روي صندلي نشستهاند. منظور از تماشاگران غيررسمي هم همه كساني است كه بيرون از چهار ديواري مشخص شده (روي ديواري يا داخل قايقي) بدون پرداخت پولي با لذت تمام مشغول تماشاي فيلم شدهاند. فيلمهايي كه گاه به دليل بعد مسافت قادر به شنيدن صداهاي آن نبودهاند. شايد اين نيز دليل ديگري براي كمرنگ شدن اقبال سينماي روباز در سالهاي اخير باشد. سالهايي كه عمده، سينماهاي سيار، به طور موقت در روستاها و محلههاي فاقد سينما داير ميشد. آن هم با تماشاگراني كه بهطور اتفاقي از كنار مكاني ميگذشتند كه واحدهاي سيار بساط تماشاي فيلم را بر پا كرده بودند. افرادي كه اگر با آن نمايش به سينما هم را در مكاني سر پوشيده تماشا كنند. به همين دليل گمان ميكنم اگر سر و كله ويروس كرونا پيدا نميشد كمتر كسي به فكر احياي اين نوع نمايش فيلم ميافتاد.
اما اين ويروس هر چند ضربات سختي بر پيكره مجروح سالنهاي سينما زد اما باعث غبارزدايي از فكر سينماهاي روباز شد. نمونهاش سي و هشتمين جشنواره جهاني فيلم فجر است. آنطور كه اعلام شده برخي از فيلمهاي جشنواره در سالنهاي روباز به نمايش در ميآيد. شايد اين اتفاق باعث شود تا يكبار ديگر افكار عمومي به سينماهاي روباز روي خوش نشان دهد. سينماهايي كه بعد از يكدوره رونق مبدل به مكانهاي متروكهاي شدند. متروكههايي كه مثل سينما روباز فيلم رضا موتوري (مسعود كيميايي) بيشتر به درد مخفي كردن اموال دزدي ميخورند، چرا كه صاحبانش هم رغبتي به سرزدن به آنها ندارند.