نگاهي به نقاشيهاي الهام نفيسي در نمايشگاه «باغ ازلي؛ مجمع پرندگان»
نقاشيهايي در مقام سفيران فرهنگي «ما»
مجموعه آثارِ «باغِ ازلي» به زبان نقاشي سرشار از قصههاي واقعي و شنيدني كساني است كه توانستهاند از تجربههاي ناخوشايند زندگي خود عبور كنند
نفيسه ضرغامي
الهام نفيسي از نقاشان فعال عرصه هنر معاصر ايران است. از دغدغههاي اصلي اين نقاش، تداعي و بازخواني تفاسير گوناگون از روح جاري و ساري زمانه است؛ دغدغهاي كه از خلال آن، هر بار با زباني تازه، مخاطب را به تماشاي آثار خود فراميخواند و امكان مواجههاي نو با معنا و تجربه زيباشناختي را فراهم ميسازد. آثار الهام نفيسي اين پيشفرض را در ذهن مخاطب شكل ميدهد كه در هر بار مواجهه و در هر مجموعه تازه، قرار است گوشهاي از دري بسته گشوده شود و رازي آميخته با اميدواري آشكار گردد. با ورود به نمايشگاه «باغ ازلي؛ مجمع پرندگان»، به سفري دور و دراز براي تماشاي خاطرات درونيشدهمان دعوت ميشويم. خيال هم كه خودبهخود حاضر است براي تداعي ايدهها و ناديدههايي كه آدم چشمبهراهشان نشسته است.
نقاش در هر باب از مجمع پرندگان وجهي ديگر از خودش را پرسشگرانه به شور ميگذارد و بعد به تصوير ميكشد. بهنظر ميرسد بيانيه اصلي نمايشگاه اين است كه زبانِ بيانِ باغ ازلي، قدرت رهاييبخشي نقاشي را به سمت دنياي انديشه و تفكر و شكوفايي حقيقت باز ميكند. او نشان ميدهد كه نقاشيها قواعد معمول را بههمريختهاند؛ درست مانند شعر. وقتي ترتيب كلمات يك جمله به هم ميريزند؛ درواقع با جابهجاييهاي عامدانه واژگان است كه در برابر سياست و قدرت و بهطور كلي تئوريهاي نهادينهشده، قد علم ميكند. الهام نفيسي با چنين انديشهاي در باغ ازلي نشان ميدهد كه فلسفيترين بيانيهها از اشعار برميخيزند؛ چون از وقايع ممكن ميگويند تا وقايع قطعي.
اندازه و ابعاد متنوع، بسيار بزرگ و كوچك آثار شوق مخاطب را برميانگيزاند. شأن و صفاي موازين زيباييشناختي نقاشيها با ظرافت و والايي بر افهام معاني مراعات شدهاند. بافتها بخشي از بار موازين زيباشناسي را بر دوش ميكشند. رُكن اصلي نقاشيها بافتهايي هستند كه به چشم اجازه ميدهند كه همچون حس لامسه عمل كنند. بافتهايي كه با تلفيق حواس لامسه و بينايي با عمقهايي متفاوت بيننده را به درون ميكشند تا از نزديك، فرازوفرودها را تماشا كنند و از سطحي به سطح ديگر بروند. تنوع فرمها همگام با برجستگي و فرورفتگيهاي بافتها، تاريخي از سنت پيشينيان را با قوّت بازخواني كرده و دستاوردهاي ناب و نوآورانه را به آيندگان ميسپارند.
قياس فرمها در باغ ازلي -پرندگان، درختان و گلها و تمامي عناصر- با تنِ كهنالگوي پرنده، درخت و گياه در اين مجموعه معماگونه به نظر ميآيد. فرم تن پرندگان نيرويي دارند كه آن را قوام ميبخشند و در كل مجموعه پيوستگي ايجاد ميكنند. تقابل ميان توده ماده فرم و نيروي فرم در «مجمع پرندگان» توانستهاند كه روايتگر جهاني باشند با حياتي ازليابدي، و خيال بيننده را در چرخه آگاهي به حركت واميدارند. در هر اثر، ارادهاي هست براي قوامگرفتن و به دست آوردن و حفظ فرم كه نقاش ميكوشد بر مقاومت مادي تنِ پرندگان فايق آيد. دغدغه نقاش بر اين است كه بيننده بتواند از طريق تشبيه اشيا به تن خود، همدلانه، آن نيروي فرم را در تكتك عناصر و شخصيتها درك كند؛ زيرا فرم و ماده جدا نشدنياند. رنگها در درخشانترين و آرامترين حالِ وجودي خود در تنوعي از فرمها رو ميشوند تا بزمشان را در طول مسير شاهد باشيم. آنها طي طريق خود را از هر فرهنگي مستقيما و بيواسطه در تخيلي نمادين سامان ميبخشند و بر معناي «خود وديگري»، برساخته غربيها، خط بطلان ميكشند. روايت تصوير در باغ ازلي مولفههايي را نشان ميدهد با معنايي فراتر كه به هنگام ديدنشان ما را با امري معمول در اجتماعي از پرندگان مواجه نميكند. هر يك از عناصر نه تنها صورت بازنمود فرهنگ خود را بر دوش نميكشند؛ بلكه معاني از بطنِ سنتهاي فراداده كه از آن مايه گرفتهاند، در بساطِ فرهنگي پهن كرده و خودبهخود در هم ميشوند و صورتي تازه بروز ميدهند.
در باغ ازلي فرم چيزي بيروني نيست كه لفاف ماده نقاشي باشد، بلكه اراده و نيرويي است كه از درون آن ميجوشد. «نيروي فرم» همان چيزي است كه تن پرندگان و درختان و تنوعي از گلها را برپا نگاه ميدارد. فرمها با ياري رنگها نيرويي دارند كه آنها را قوام ميبخشند. از سويي رنگهاي جاندار، آرامترين حالِ وجودي فرمهاي متنوع و متكثر را مينمايانند تا گرمابخش بزمِ دورهمي مهاجران تازهنفس شوند؛ و از سويي ديگر رنگهاي ملايم در عين پختگي از قدرت تضادها و هارمونيها بهره گرفته و در حركتند.
رنگها در گسترهاي از طيفها كيفيت لامسه بافت را ارتقا ميدهند؛ تا جايي كه روابط شبكهاي رنگها مركز توجه قرار ميگيرند. جلوههاي درخشان و دلنشين رنگها در روايتهايي گوناگون جمعهاي كوچك و بزرگ صداي مباحثه پرندگان درباره اهميت «چندصدايي» در مقابل «تكصدايي»را برجسته ميكنند. نقاش اهميت نقد، و يادآوري زيانِ «تكگويي» را در اشكال گوناگون اجتماع پرندگان نشان ميدهد. پرندگان در مرحله اول كوچشان با تُحف و هداياي بسيار از شرق دور و هند در ولايت سغد ميايستند و كوچ را با برچيدن توشههايي از ديوارنگارها و فرهنگ اين خطه ادامه ميدهند و بر سرزمين پربار و خاك حاصلخيزي فرود ميآيند با تباري ديرينه و ميهمان ميشوند.
نفيسي در وهله نخست، در مرز بوميگرايي و هويتانديشي ملي گرفته تا محلي فراخوان ميدهد. براي او عناصر فرهنگي جزئي هستند كه به جاي عناصر جهانشمول در اولويت قرار ميگيرند و از اين منظر، «هويت» دغدغه اصلي و كانون تفكرات است. در مجموعه باغ ازلي، بوميگرايي را در گستردهترين معنا ميتوان آموزهاي دانست كه خواستار بازآمدن، بازآوردن يا ادامه رسوم، باورها و ارزشهاي فرهنگ بومي است. بوميگرايي در باورهاي عميقي چون مقاومت در برابر فرهنگ غير، ارجنهادن به هويت اصيل و راستين قومي خويش و آرزوي بازگشت به «سنت آلودهنشده بومي» ريشه دارد. نقاش خاطرنشان ميكند كه نقاشيهايش محصول جامعه و سياستزدگيهاي امروز نيستند؛ اما جانمايه آنها برخاسته از ادبيات است؛ يكي از حوزههايي كه سياست را به نرمي به چالش ميكشاند.
اين مجموعه آثار نشان ميدهند كه زيرِبارِ روايت با ماهيتي تكرارشونده نميروند. هر بار كه به تماشاي تصاوير برآمده از خيالِ اين هنرمند مينشينيم، سروكله تصاويرِ سرمدي در قالبِ روايتهايي متلوّن از اعماق و پساپُشتها به سراغمان ميآيند. نقاش بغضفروخوردهاش را در گلوي پرنده آمين مياندازد و تمام نسلها و گونههاي پرندگان را در باغي كه وسعتش از جابُلقا (شرقيترين شهر) تا جابلسا (غربيترين شهر) است، فراميخواند. باغي كه يك هزار يا ده هزار در دارد، مخلوقاتشان بيشمارند، ساكنانشان از معناي خير و شر بياطلاعاند و هر يك هفت هزار سال عمر ميكنند؛ خورشيد و ماه را نميبينند، اما نورها سيرابِشان ميكنند. پرسشگريها و انديشيدن نقاش در هر اثر صورتي و رخنموني در جلوت و خلوت بروز ميكنند. داستانهايي از مرزهاي مشترك زباني كه به تجربه زندگي در بيش از يك زبان انديشيدهاند يا روايتشان از تجربه زبان تصوير در فرآيندِ گفتماني با مخاطب در ميان گذاشتهاند. الهام نفيسي ميكوشد تا راهي براي تابآوري در برابر مشكلات، پيش پاي مخاطب بگذارد.
مجموعه آثار باغ ازلي سرشار از قصههاي واقعي و شنيدني كساني است كه توانستهاند از تجربهاي ناخوشايند گذر كنند، هويت و زندگيشان را از زير سايه سنگين داستانهاي ديگران بيرون بكشند و خود را در چهارچوب قصهاي متفاوت درك و تعريف كنند. گذر از تجربههاي تلخ با تغيير قصههاي زندگي، راهنمايي گامبهگام است كه به زبان ساده و با طرح پرسشها، تمرينها و قصههاي واقعي به حل چالشهاي افراد، خانوادهها و گروههاي مختلف كمك ميكند. باغ ازلي انجمني است از نمايندگانِ مردماني از اقصا نقاط كه آداب و سنني از فرهنگهايشان را در مأوايي امن، براي طي طريق سكنا ميدهند. در اين مرتبه از معنا پرندگان رو به سوي خودشناسي در گذر از وقايع، پرواز ميكنند. آنها طريق خود را از هر فرهنگي مستقيما و بيواسطه در تخيلي نمادين سامان ميبخشند و بر معناي «خود و ديگري» برساخته غربيها، خط بطلان ميكشند. روايت تصوير در باغ ازلي مولفههايي را نشان ميدهد با معنايي فراتر كه به هنگام ديدنشان با امري معمول در اجتماعي از پرندگان مواجه نميشويم. زبان نقاشيها نشان ميدهند كه ميشود با فرهنگ متفاوت از خود درك شوند. بههمين سبب است كه آنان شرق را رازآلود، عجيب و مبهم تصوير كردهاند؛ يعني بدون درك درست، درباره آن خيالبافي ميكنند و خود را به اشتباه، برتر از مردمان جوامع شرقي ميپندارند. الهام نفيسي با سختكوشي در نقاشيهايش نشان ميدهد كه چنين برچسبهاي ساختگي را برنميتابد. برگوتوشهاي درختان روايت ميكنند كه او چگونه از عنصر اتفاق در بافت و زمينه بهره برده و بساط تعاريف شرق خيالي را بر هم ريخته است، همچون شعر، كه قاعده نفيسي بر اين است. زبان نقاشيها زبان شعر است. جهان باغ ازلي بر فرآيند استعمارِ تفاسيرِ زير پوشش نجاتبخشِ اين جوامع خط بطلان ميكشد. نقاشيها نشان ميدهند يا غرب دچار بدفهمي شده و درك نميكند كه درحال كليشهسازي از شرق است يا باور دارد فرهنگش برتر از فرهنگ شرقي است. نفيسي در عمل بر اين نكته تأكيد ميورزد كه اگر مدام كار هنرمند اين باشد كه بدون مداقه و شهود، تنها با زبان و فرمهاي غريب بصري، حيرت مخاطب را درآورد، گويي دچار «فراموشي وجود» ميشود. زيرا حيرتِ پايدار، تنها با شهود، تقويت ميشود. اگر خيال از وجود جدا شود، چيزي جز تصويرسازي نخواهد بود؛ ميتواند پيچيده و انتزاعي باشد! اما نميتواند با هستي و خويشتن فردي و جمعي ارتباط برقرار كند. گرفتار شدن به توليد فرمهاي بيرون از وجود، همچون گرفتار شدن به خويشتني است كه جهان را مجموعهاي از ابزارهاي مكانيكي و البته پيچيده ميداند. بنابراين شعري كه هستي را فراموش ميكند، فرمش از فراموشي حيات ميگيرد؛ به همين دليل نميتواند به «تعادل هستيشناسانه» دستيابد.
اين مجموعه آثار نشان ميدهند داستانهايي از مرزهاي مشترك زباني كه به تجربه زندگي در بيش از يك زبان و فرهنگ انديشيدهاند و روايتشان از تجربه زبان تصوير در فرآيندِ گفتماني با مخاطب راهي براي تابآوري در برابر مشكلات پيش پاي مخاطب بگذارد. مجموعه آثارِ باغِ ازلي سرشار از قصههاي واقعي و شنيدني كساني است كه توانستهاند از تجربهاي ناخوشايند گذر كنند، هويت و زندگيشان را از زير سايه سنگين داستانهاي ديگران بيرون بكشند و خود را در چهارچوب قصهاي متفاوت درك و تعريف كنند.
نفيسي در ميانه «گذشته و آينده» فهمِ دغدغههاي اجتماعياش را با مخاطبان در ميان ميگذارد. باصفا و باطراوت زيباييهاي پرهاي دل گشوده و بال بربسته را بر تنِ قصه قهرمانِ نوپاي تازه نفسِ پنجشير و مهاجرتهاي نابهنگام برازنده ميبيند. او در اثر ديگرش بوي كتابهاي كهنه كه از درون تكانمان ميدهد با رايحه درهمتنيده متنوعِ گلها ميزدايد. نقاش ما را ميبرد مينشاند بر درختي با منشِ طوباي بهشتي. درختي كه شاخههايش از شرق تا غرب را برميگيراند با برگهايي پُروپيمان كه نيمي سفيدرنگ و نيمي ديگر به رنگ هلوييـارغواني است و سايهسارش محفلِ مباحثه درباره شرقِ خيالي را هدايت ميكند. شرقشناسي به مفهوم كاوش در گذشته ما و ملل اين منطقه جغرافيايي آخرين نفسهايش را ميكشد؛ نفيسي اين مرحله گذار را بهخوبي نشان ميدهد و از جعبه پاندوراييش به پرواز در ميآورد. نقاش ناقوسي را به صدا در ميآورد كه شرقِ ميانه همچنان ناشناخته است. او نشان ميدهد كه تمايلات غالب فرهنگِ امروز بيشتر مُريد شده و كمتر مُولّد.
تأثير كمي و كيفي مكان انديشيدن، افكار و ايدهها در مجموعه «باغ ازلي» به متر و اندازه نميآيند. آثاري كه معناي دستاوردهاي هنر پيشينيان را مداقه و فضاهاي چندساحتي در طول و عرض، خوب فهميده و بار هستي روحِ زمانهها را طوقي بر گردن گرفته است. مجمعِ طاووس، حواصيل، درنا، پليكان، گنجشك، كبك، قرقاول، مرغ مينا، بلبل خرما، دمجنبانك، سهره، كلاغ ابلق، كلاغ زاغي، مرغابي كلهغازي، كركس مصري، شاهين، سبزقبا، مرغ زنبورخوار، مرغ عشق، هدهد، داركوب همراهيش ميكنند. الهام نفيسي تعريف و بازتعريفي نو از نگارگري به دست ميدهد كه ارزيابي آن آسان نيست. نقاش در اين مجموعه پيش و بيش از هر چيز با تعمق و تعمد بر ريشههاي دوانده در زمين مادري، بالنده و بشكفته زبان تصوير تأكيد كرده و به نمايش در آورده است.
زباني كه عناصر بصرياش، بهمانند واژهها به آدمها ميچسبند، طوريكه بهندرت ميتوان شور و شوق بازيگوشانهشان را درك كرد. زبانِ تصاوير سرمدي، ترجمانِ خيال ميخواهد. نفيسي با اتكا بر قواي متصل و منفصل خيال، شخصيتهاي اصلي رواياتش را هويت ميبخشد.
الهام نفيسي خاطرنشان ميشود كه زيباييهاي پرهاي دل گشوده طاووس با رفتوآمدهاي ميانزباني و بينافرهنگي نقاشيها معناهايي دارند. او هويت آدمي را در شمايل پرندگان به كوچي موقت يا دايمي مينگارد و در فضايي بينابيني اُتراق ميكند. كوچنشينان گاهي پس از تجربه زيستن در قلمروي مواريث پدران و مادران ازلي-ابدي ارتباطي نو با زبان تصويري مادري برقرار ميكنند و گاهي چنان در زبانِ تازه خانه ميكنند كه ديگر غريبه نيستند. ميان اين مسافران و كوچنشينان، پرندگاني هستند كه آگاهانه بيرون از هر دو دنياي زباني، در فضاي سومي كه صحنه روياروييهاست، سُكنا ميگزينند و بدهبستان ميان عناصر، ساختار و مفاهيم هنر را تحليل و ارزيابي ميكنند. آنها خود را در تلاطم ادراكها و احساسات و عواطفي مييابند كه چه بسا در اين دنياي متفاوت، فهم و تحليلها برايشان دشوار و حيرتانگيز باشد. در همين مهگرفتگي خاطرات دورِ مبهم است كه الهام نفيسي بند از پاي انديشه و خيال باز ميكند آن را به طوقي ميسپارد تا او غمگسار شرايط اجتماعي و سياسي امروز شود.
آشنايي با تجربههاي پيشين نفيسي كه در فضاهاي ميانزباني تردد ميكنند يا ساكن ميشوند، ما را مهمان سفره رنگين صداها، عواطف و انديشههاي نو ميكند و چه بسا اهميت شناخت و بررسي جايگاه خودمان در دنياي تعاملي زبان را نيز برايمان روشنتر كند. نمايشگاه «باغ ازلي، مجمع پرندگان»، با توجه به مواجهه آگاهانه نقاش، جزو مجموعههاي مهم از هنر ايران امروز است. مجموعهاي كه در ميانه تعليق و تعلقِ بالوپر گونههاي مختلف پرندگان را كه از جغرافياي تاريخي مختلف ميآيند، با رگههاي جناسِ لفظي غريب و قريب را تشبيه كرده است. او در ميانه برگهاي پُراپُر درختان و غنچههاي به گل نشسته و تازهجانگرفته، تفاسيري از شرقِ خيالي و تقابل «خودي» در مقابل «ديگري» ارايه ميدهد. هر يك از آنها سفيرانِ فرهنگي ايران هستند كه بازنماييهاي فرهنگي غيردقيق، گمراهكننده و كليشهاي از شرق را به تمسخر ميگيرند. نفيسي پرسشگرانه نشان ميدهد كه خاورزمين دورهاي است كه تمامي شرق بدان محدود شده است. او اعتقاد دارد كه اين ادراكات جانبدارانه، درك حقيقي فرهنگ شرق و غرب آسيا را مخدوش كرده است. او از ارزيابي نظريه تقليد (محاكات) نه سر باز ميزند و نه تأييد ميكند؛ بلكه بازيگوشانه زبانِ تقليد را در نمايش كلاغ از خراميدن كبك بر زمين ناصاف زمانه را يادآوري ميكند و طوقي با ميانجيگري داد از آن سر ميدهد كه فرهنگ و انديشه ايراني همچنان غريب مانده است.