چماقي به نام سوپاپ اطمينان
مرجان يشايايي
سوپاپ اطمينان منطقا نبايد چيز بدي باشد. وسيلهاي كاربردي و مفيد كه بر سر ديگ زودپز نصب ميشود تا بخار داخل آن هنگام پخت ديگ را منفجر نكند، غذا به قاعده و درست بپزد و آشپز و آشپزخانه از انفجار مصون بمانند.
در ادبيات سياسي ما اما «سوپاپ اطمينان» را ميتوان در رديف ناسزاها طبقهبندي كرد كه بسته به سمت و سوي سياسي و عقيدتي و حتي شخصي استفادهكننده مفهومي معادل سازشكار يا مثلا خائن از آن فهم ميشود كه در واقع نوعي كنش اجتماعي است كه مانع ميشود تا نارضايتي يا ناكامي يا ناهنجاري در جامعه به حد انفجار برسد. راهحلهاي ميانه پيشنهاد ميكند و هم از سوي حاكميت و هم از سوي مردم ضربهگير تنشهاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي و اقتصادي است، همانكه اين روزها در مفهوم توسعهيافتگي به آن «جامعه مدني» ميگويند.
جامعه مدني را ميتوان به عنوان «بخش سوم» جامعه، متمايز از دولت و تجارت دانست. بانك جهاني جامعه مدني را اينگونه تعريف ميكند: «طيف وسيعي از سازمانها و نهادها شامل گروههاي اجتماعي، سازمانهاي غيردولتي، اتحاديههاي كارگري، گروههاي بومي، سازمانهاي خيريه، گروههاي مدني، سازمانهاي مذهبي، انجمنهاي حرفهاي و بنيادها» اين گروهها يا سازمانها يا اتحاديهها ميتوانند در ابعاد جهاني فعاليت كنند و تاثيرات چشمگيري داشته باشند مانند صليب سرخ جهاني يا سازمان جهاني كار يا در ابعاد كشوري مانند سازمان محك يا خيريه كهريزك يا محلهاي و كمدامنه فعال باشند، مانند خيريههايي كه اين روزها در بسياري از جاهاي كشورمان در محافل خانوادگي يا مكانهاي شغلي از چند نفر علاقهمند تشكيل شده و تلاش دارند تا بار زندگي بر دوش همنوعانشان را سبك كنند يا ياريگر بيماران و نيازمندان باشند يا به اصطلاح گوشهاي از كار را بگيرند و در نهايت واسطهاي بين مردم و حاكميت باشند. سوپاپها تلاش ميكنند تا مسائل مردم حاد نشود و به سمت هرج و مرج نرود.
در ايران ما اما فعاليتهاي سياسي و مدني اغلب در شكل راديكال و سياه و سفيد و همه يا هيچ حركتكرده و كل ساختار را نشانه رفتهاند. از وقتي جنبشهاي مردمي به شكل امروزي آن در كشور برآمدهاند يعني از زمان انقلاب مشروطه در 120 سال قبل، حركت سياسياي شجاعانه و مطلوب تلقي ميشده كه ساختارشكن و راديكال باشد و آن كه راهحلهاي ميانه و مسالمتجويانه و مذاكره را پيشنهاد كرده، با باران ناسزاهايي مانند وسطباز و سوپاپ اطمينان مورد حمله قرار گرفته است.
امروزه نهادهاي مدني در نقش پل ميان حاكميت و مردم و طرح مسائل از راههاي خردمندانه و به دور از خشونت، از ويژگيهاي جوامع توسعهيافته است و هر قدر توسعهيافتگي هم در سوي حاكميت و هم در سوي مردم گستردهتر باشد، جنبشهاي اجتماعي از كف خيابان فاصله ميگيرند و در قالب سازمانها و نهادها متشكل و در نتيجه مطالبات مردم از راهي عاقلانهتر و كمهزينهتر محقق ميشوند. راهحلها در هياهوي اعتراضات و شعارهاي خياباني گم نميشوند و مجال طرح و نقد پيدا ميكنند و حاكميت دشمن بالقوه تلقي نميشود.
هر چند شايد اين روش در كشور ما از نظر بعضي لوكس و ناكارآمد جلوه كند، اما واقعيت آن است كه در ميانه فشارهاي كمرشكن اقتصادي و افق ناروشن آينده، اين نهادهاي مدني ايران هستند كه بخش بزرگي از بار را بر دوش دارند. يعني همان انجمنهاي خيريه كه به خانوادههاي نيازمند و بيماران ياري ميدهند، پزشكاني كه دانش خود را بيدريغ در اختيار مردم ميگذارند، انجمنهاي فرهنگي و هنري كه شاهنامه و مولانا ميخوانند و فيلم نمايش ميدهند و برنامههاي موسيقي برگزار ميكنند، فعالان محيط زيست كه چشمان مراقب محيط زيست ما هستند و انجمنهاي دانشجويي كه در كار پيدا كردن راهحلهاي علمي و بهروز هستند. به اين فهرست موارد متعدد ديگر را ميتوان اضافه كرد. اينها همان سوپاپهاي اطميناني هستند كه اغلب نقش مهمشان ديده نميشود.