• 1404 دوشنبه 27 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6263 -
  • 1404 دوشنبه 27 بهمن

روايت صدوبيست‌وسوم

مزاحمت‌هاي شاه سابق

مرتضي ميرحسيني

مشكلات تمامي نداشتند. كشور از چند جا زخمي بود. درگير مداواي يكي از زخم‌ها كه مي‌شدند، زخم ديگر سر باز مي‌كرد. روس‌ها نيز بي‌توقف مشغول كارشكني بودند و از هر فرصتي براي توطئه ضد نظام جديد ايران بهره مي‌بردند. بخش بزرگي از بحران‌ها هم اساسا زير سر آنها بود. اوكانر مي‌نويسد: «در اين مقطع، در برابر اقدامات خيرخواهانه حكومت جديد در امر بازسازي و تجديد سازمان كشور، نيروهاي مرتجع و مطلق‌گرا را مي‌بينيم كه آخرين تلاش خود را براي در دست گرفتن قدرت، مأيوسانه به كار مي‌بندند. محمدعلي‌ميرزا، شاه سابق، بعد از كناره‌گيري اجباري‌اش از سلطنت در سال 1909 كشور را ترك كرد و با مقرري ويژه‌اي كه با گشاده‌دستي برايش تعيين شده بود در وين اقامت گزيد. او يكي، دو سال آرام و بي‌سروصدا در آنجا ماند. اما در خلال تابستان 1911 به ابتكار خود يا به تشويق دوستان و اطرافيان يا به تحريك عوامل خارجي بار ديگر درصدد برآمد تا براي دستيابي به تاج و تخت از دست رفته‌اش، كوشش‌هايي به عمل آورد. اين داستان كه چگونه او موفق شد خود را به خاك ايران برساند هنوز - و شايد هم براي هميشه - در هاله‌اي از ابهام مانده است. مسلم آن بود كه او وين، جايي را كه در آن به آرامي و در عزلت مي‌زيست، بي‌سروصدا ترك كرده و بعد از گذشتن از سراسر خاك جنوب روسيه با تعداد چشمگيري از هوادارانش و چند صندوق محتوي جنگ‌افزار و مهمات به‌طور ناشناس در باكو سوار كشتي شده بود و بعدها - حدودا در نيمه ژوئيه 1911 - خبر پياده شدن او در گومش‌تپه، واقع در كرانه جنوب شرقي درياي خزر، فاش شد.» آمده بود تاج و تختش را پس بگيرد، نظام مشروطه را سرنگون كند و ايران را به سال‌هاي پيش از انقلاب برگرداند. «او پس از ورود به خاك ايران در منطقه تركمن‌ها اقامت گزيد و توانست در مدتي اندك نيرويي متشكل از افراد پراكنده‌اي كه به رژيم گذشته وفادار بودند، سازمان دهد. پس از آن يك رشته عمليات و تحركات نظامي نامنظم و بي‌برنامه را عليه پايتخت آغاز كرد.» اميد داشت كه بعد از چند پيروزي كوچك، ساير طرفدارانش به قيام ضد مشروطيت برمي‌خيزند و كار حكومت جديد را يكسره مي‌كنند. اوكانر مي‌نويسد: «شاه و طرفدارانش نقشه جاه‌طلبانه‌اي تدارك ديده بودند كه در اجرايش ناكام ماندند. وضعيت ايران در آن ايام آشفته و مأيوس‌كننده بود و بي‌ترديد اگر محمدعلي‌ميرزا توان و شهامت آن را داشت كه سريعا به سمت پايتخت حركت كند، با مقاومت چنداني روبه‌رو نمي‌شد. هر چند روسيه شركتش را در اين جريان انكار مي‌كرد، اما بدون شك با بلندپروازي‌هاي شاه سابق مخفيانه همسو بود و هيچ‌گونه مخالفتي هم در اين زمينه از خود نشان نمي‌داد. در حالي كه ما انگليسي‌ها در شرايطي نبوديم كه حتي در صورت تمايل بتوانيم كاري صورت دهيم.» اما متفاوت با آنچه از خاطرات اوكانر برداشت مي‌شود، حكومت مشروطه - با همه مشكلاتي كه درگيرش بود - درمانده نشد و حمله شاه مخلوع را با ضدحمله‌اي موثر پاسخ داد. با تصويب مجلس، در كشور حكومت نظامي اعلام شد، براي سر محمدعلي‌شاه يكصد هزار تومان جايزه گذاشتند و سپاه كوچكي از نيروهاي انقلابي داوطلب را به جنگ با او فرستادند. اين نيرو «كه عمدتا تحت فرماندهي يپرم‌خان معروف رييس وقت نظميه تهران و تعدادي از روساي بختياري بود، به نيروهاي ناهمگون شاه سابق حمله برد و آنان را پراكنده ساخت و تعدادي از سردسته‌هاي‌شان را به اسارت درآورد و بلافاصله اعدام كرد. شاه به‌طور شرم‌آوري به سمت درياي خزر شتافت و دوباره سوار كشتي شد و از مهلكه گريخت.» برخي‌ها احتمال مي‌دادند كه دوباره برمي‌گردد و عملياتش را ادامه مي‌دهد. حتي شايعه‌اي دهان به دهان مي‌شد كه او در عشق‌آباد مانده است و براي جنگي ديگر سربازگيري مي‌كند. چنين نبود. رفت و برنگشت. او را بيشتر از آنچه واقعا بود، جدي گرفته بودند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون