• 1404 دوشنبه 27 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6263 -
  • 1404 دوشنبه 27 بهمن

روزگاري كه كتاب‌ها سفير دوستي بودند

مهدي خاكي‌فيروز

بعضي كتاب‌ها از قفسه بيرون مي‌روند و هرگز به همان شكل بازنمي‌گردند. گويي لحظه‌اي كه جلدشان از ميان انگشتان صاحبش جدا مي‌شود، وارد سفري خاموش مي‌شوند. سفري كه مقصدش قفسه‌اي ديگر است و معنايش چيزي فراتر از جابه‌جايي كاغذ و جوهر. قرض دادن كتاب، در اصل واگذاري بخشي از حافظه است. سپردن تكه‌اي از جهان شخصي به دست ديگري.
سال‌ها پيش، كتاب‌ها مثل نامه‌هايي بي‌مهر رسمي ميان آدم‌ها رفت‌وآمد داشتند. نام‌ صاحب كتاب با خودكار آبي روي صفحه اول نوشته مي‌شد و تاريخ‌هايي كنارشان مي‌نشست. گاهي جمله‌اي كوتاه هم اضافه مي‌شد كه يادگاري‌اي شبيه زمزمه بود. هر كتاب مسير خودش را داشت؛ از اتاقي دانشجويي به خانه‌اي شلوغ، از كيف دستي معلمي خسته به ميز چوبي كافه‌اي آرام. كتاب‌ها شاهد شكل‌گيري دوستي‌ها بودند، واسطه گفت‌وگوهايي كه ساعت را بي‌اعتبار مي‌كرد.
اعتماد آن روزها ميان صفحات زندگي جريان داشت. كسي كتابي را با وعده بازگرداندن مي‌گرفت و همين وعده كافي بود. هيچ رسيدي نوشته نمي‌شد، هيچ پيامي براي يادآوري ارسال نمي‌گرديد. حافظه آدم‌ها نقش تقويم را بازي مي‌كرد و احترام، ضمانت اجرا بود. كتاب دير بازمي‌گشت، صاحبش لبخند مي‌زد و مي‌گفت: «حتما هنوز در حال خواندن است.»
امروز قفسه‌ها مرتب‌ترند، كتاب‌ها سالم‌تر مانده‌اند، گوشه صفحات كمتر تا خورده است. با اين حال چيزي در اين نظم كمرنگ شده است. بسياري از كتاب‌ها هرگز خانه خود را ترك نمي‌كنند. انگار جلدها حصاري نامریي دور خود كشيده‌اند. ترسي آرام در دل‌ها جا گرفته است. ترس از بازنگشتن، از فراموش شدن، از گم شدن ميان زندگي‌هاي پرشتاب.
كتاب قرض دادن، نوعي گفتنِ بي‌كلام است: «به سليقه‌ام اعتماد دارم، به دستانت اعتماد دارم، به رابطه‌اي كه ميان ما جريان دارد اعتماد دارم.» وقتي كسي رماني محبوب را به ديگري مي‌سپارد، در واقع بخشي از تجربه شخصي خود را هديه مي‌دهد. لحظه‌هايي كه با شخصيت‌ها گريسته، خنديده، يا در سكوتي طولاني فرو رفته است. آن كتاب حامل ردّ انگشتان و حال ‌و هواي خواننده پيشين است. چيزي شبيه گرمايي كه از دستي به دست ديگر منتقل مي‌شود.
شايد دليل كمرنگ شدن اين فرهنگ، تغيير رابطه ما با زمان باشد. سرعت زندگي، صبر را كوتاه كرده است. آدم‌ها ترجيح مي‌دهند نسخه‌اي جداگانه تهيه كنند تا اينكه بخواهند منتظر بازگشت كتابي بمانند. جهان ديجيتال هم سهم خود را دارد. فايل‌ها بي‌وزنند، قرض دادن‌شان احساسي ايجاد نمي‌كند و بازگرداندن‌شان خاطره‌اي نمي‌سازد.
با اين حال هنوز لحظه‌هايي پيدا مي‌شود كه كسي كتابي را از كيفش بيرون مي‌آورد و مي‌گويد: «اين را بخوان، فكر مي‌كنم دوست داشته باشي.» همان لحظه، پلي نامریي ميان دو ذهن شكل مي‌گيرد. كتاب تبديل به گفت‌وگويي مي‌شود كه پيش از خواندن آغاز شده و پس از پايان نيز ادامه دارد. بازگرداندن كتاب، بهانه‌اي براي ديدار دوباره است؛ فرصتي براي پرسيدن: «كدام بخش بيشتر در خاطرت ماند؟»
شايد ارزش واقعي كتاب‌هاي قرضي در بازگشت‌شان خلاصه نشود. برخي هرگز برنمي‌گردند و جاي خالي‌شان روي قفسه باقي مي‌ماند. جاي خالي‌اي كه يادآور رابطه‌اي قديمي است. هر بار نگاه به آن فضاي خالي، خاطره‌اي را زنده مي‌كند. مثل صندلي‌اي كه صاحبش سال‌ها پيش از اتاق رفته، با اين حال حضورش هنوز حس مي‌شود.
فرهنگ قرض دادن كتاب، در اصل تمريني براي اعتماد بود. اعتمادي آرام و انساني كه نياز به قرارداد نداشت. شايد بازگرداندن اين عادت ساده، بيش از آنكه به كتاب‌ها مربوط باشد، به احياي همان اعتماد گمشده ميان انسان‌ها به ويژه جامعه كتابخوان مربوط است. كافي است يك بار ديگر كتابي را از قفسه بيرون بكشيم، نام دوستي را در ذهن بياوريم و اجازه دهيم داستان، مسير تازه‌اي را آغاز كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون