• 1404 پنج‌شنبه 18 دي
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6233 -
  • 1404 چهارشنبه 17 دي

آزمون وجدان جمعي

علي علمي

در جامعه‌اي كه ثروت، قدرت و خاص بودن معيار ارزش و توانمندي مي‌شود و افراد فاقد اين شاخصه‌ها، ناتوان و كم‌ارزش، فقر نه‌تنها يك وضعيت صرف اقتصادي، بلكه نوعي تحديد اخلاقي است. فقر الزاما نداشتن پول و نقدينگي نيست؛ فقر گاهي نداشتن انتخاب است. نداشتن حق اشتباه و حتي نداشتن وقت تجربه‌اندوزي. فقر و نداري حفره‌اي در زندگي نيست كه تنها با اسكناس و بريز و بپاش پر شود؛ شكاف ژرفي است ميان آنچه انسان مي‌تواند باشد و آنچه ناچار است بماند. فرد فقير از حق حضور در گفت‌وگو، در تصميم‌گيري، در زيبايي‌شناسي و حتي آرزوها محروم مي‌شود. 
جامعه مدرن با همه شعارها و ادعاهايش درباره برابري، حقوق شهروندي و آزادي‌هاي فردي غالبا پاشنه‌اش بر مدار همان كهن الگوي «دارا و ندار» مي‌چرخد. در خيابان‌هاي شهر فارغ از زرق و برق و هياهو و نورافشاني‌ها، از قيافه كارگر آبرومندي كه لبخند به چهره سنگي شده‌اش ماسيده، فقر را مي‌توان ديد. از چهره زن دستفروشي كه جوراب‌هاي ارزان‌قيمت مي‌فروشد و صداي اصرار اعلانش لا‌به‌لاي شلوغي‌ها گم مي‌شود يا از وادادگي كارمند دون‌پايه‌اي كه حساب و كتاب آخر ماه را مي‌كند و هميشه بدهكار، با ملغمه‌اي از رنج و تحمل ناخواسته و تلخي روزمره قابل تشخيص است.
 با نگاهي خاص‌تر و گسترده‌تر به اين نتيجه مي‌رسيم كه فقر نوعي فراموشي جمعي هم هست؛ فراموشي از اينكه همه ما به هم وابسته‌ايم اما گاهي اين واقعيت را از ياد مي‌بريم. تمدن، همزيستي و پيشرفت از آنجايي آغاز مي‌شود كه انسان‌ها بخواهند رنج و زحمت كمتري داشته باشند. اما امروز، هرچه پيشرفت ظاهري بيشتر مي‌شود، فاصله ميان طبقات نيز ژرف‌تر مي‌شود. ثروت‌هاي كلان و فرصت‌هاي گران در بستر ديجيتاليسم به رخ كشيده مي‌شوند و خشم و حيرتي انباشته شده را اشاعه مي‌دهند. اما در همان لحظه، كودكي محروم و مغموم در گوشه‌اي از جهان براي يك بسته نان در صف امدادگران دوربين به دست ايستاده است. اين تضاد ناميمون صرفا اقتصادي نيست، اخلاقي و انساني است. 
با همه تفسيرها و مذمت‌ها و زنهارها، فقر جامعه را بي‌پيرايه نشان مي‌دهد. هر اجتماعي را مي‌توان از نحوه رفتار با فقيران و كمتر برخوردارها شناخت. اگر فقر را فقط به عنوان مساله‌اي آماري - كه به درد بولتن‌هاي بانك مركزي و جزوه‌هاي قطور دانشگاهي مي‌خورد - ببينيم، درواقع آن را از معناي انساني‌اش تهي كرده‌ايم. فقر، داستان آدم‌هايي است كه در مسير زندگي، سهم‌شان به جاي فرصت و ثروت، عسرت و زحمت بوده؛ ممكن است بي‌تقصير نباشند ولي بيشترشان قرباني ساختارهايي هستند كه به سود ثروتمندان و برخورداران طراحي شده‌اند. 
اما از سوي ديگر فقر صرفا نتيجه سياست‌ها و نابرابري‌ها و چپاول‌ها نيست؛ بازتابي از نگرش ما به زندگي هم هست. جامعه‌اي كه ارزش را در مصرف و تملك به هر قيمتي مي‌بيند، ناخواسته فقر و تنگدستي را تكثير و توزيع مي‌كند. زيرا هميشه كساني هستند كه از مسابقه بي‌پايان «داشتن» و «خواستن» و «به رخ كشيدن» جا مي‌مانند. اين نوع فقر، نه‌تنها در بالاترين طبقات كه در همه سطوح جريان دارد. چه فقرايي كه هشت‌شان گروي نه‌شان است و چه پولدارهايي كه در درون خود فقيرند؛ از معنا، از آرامش، از عشق و انسانيت.
فقر گاهي از جايي آغاز مي‌شود كه انسان «ديگري» را نمي‌بيند. وقتي فرد، ديگران را صرفا به چشم ابزار، مشتري، سكوي پرتاب، خدمتكار يا عددي در جداول مي‌بيند، فقر به صورت مويرگي بازتوليد مي‌شود. فلسفه فقر درواقع فلسفه رابطه انسان با انسان براي دستيابي به داشته‌هاي بيشتر است. در جهان امروز كه هر چيزي قيمتي دارد و حتي جان آدميزاد كاركردي رسانه‌اي و آماري پيدا مي‌كند، روابط انساني نيز رنگ معامله و مبادله به خود مي‌گيرند. اينجاست كه فقر معنوي و فرهنگي دست‌كمي از فقر مادي ندارد. 
شايد بزرگ‌ترين نداري زمانه ما، بي‌تفاوتي باشد. وقتي رنج و سختي ديگران درك نشود و حتي به تمسخر و استهزا كشيده شود، بيشتر جلوه‌هاي زشت و خشن اين هيولاي پلشت را نمايان مي‌كند. جامعه‌اي كه درد همسايه‌اش را به ريشخند مي‌گيرد و به جاي دستگيري پاي بر او مي‌زند، دير يا زود خود نيز از درون مي‌پاشد. زيرا پيوند اجتماعي و غناي فرهنگي بر پايه همدلي و همراهي استوار است نه بر اساس رقابت بي‌رحمانه و تقابل مغرضانه. 
راه رهايي از فقر، تنها در كمك‌هاي مالي يا اصلاح سياست‌هاي اقتصادي خلاصه نمي‌شود؛ بلكه در بازسازي معناي انسان است. بايد دوباره بياموزيم كه ارزش در «بودن» است نه در بيشتر «داشتن». بايد فقر را نه به عنوان واژه‌اي شرم‌آور بر پيشاني بشريت، بلكه نشانه‌اي از بيماري جدي‌تري ببينيم: بيماري خودخواهي و خودبزرگ‌بيني. وقتي كسي مي‌گويد سرم به كار و بار و خانه و زندگي‌ام گرم است و بقيه اهميتي برايم ندارند، فقر همان جا يك گام جلوتر آمده است. زيرا فقر فقط با نبود پول شروع نمي‌شود ولي با نبود مسووليت ادامه مي‌يابد. 
با اين تفاسير فقر اخلاقيات را هم نشانه مي‌رود و زمينگير مي‌كند. اينكه تا چه حد مي‌توانيم جهان را عادلانه‌تر ببينيم و طرحي نو دراندازيم. اگر تنگدستي را صرفا مشكل ديگرانِ محروم بدانيم در حقيقت به آن دامن زده‌ايم. فقر ‌آزمون وجدان جمعي ماست. شايد نتوانيم آن را به كلي از بين ببريم، اما مي‌توانيم از خودمان شروع كنيم. با فهم درست، با احترام، با همدلي و دلسوزي. فقر و تنگدستي وقتي پايان مي‌يابد كه انسان، دوباره انسان را ببيند. 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون