مهدي بيك اوغلي
صفكشي نيروها در عرصه سياسي ايران چگونه است؟ بازيگران اصلي اين عرصه چه ويژگيهايي دارند؟ به اعتقاد بسياري از تحليلگران سياسي رخدادهاي اخير باعث شد كه عرصه سياست در اختيار دو طيف تندروي داخلي و خارجي كشور قرار گيرد. دو طيفي كه از پايگاه رسانهاي قابل توجهي در داخل و خارج كشور برخوردارند و با تكيه بر اين توان رسانهاي توانستهاند صداي خود را بازتاب دهند. در واقع تنازع اصلي در عرصه سياسي كشور، تنازع ميان اين دو طيف راديكال است. دو طيفي كه عليرغم همه تضادها و تناقضاتي كه دارند بر سر يك مساله كه دشمني با گفتمان اصلاحات است از توافق كامل برخوردارند. مبتني بر اين زاويه ديد است كه بيانيه اخير خاتمي در واكنش به رخدادهاي اعتراضي دي ماه 1404 با مخالفت و انتقاد دامنهدار هر دو طيف راديكال داخل و خارج از كشور مواجه ميشود. هم كيهان و هم ايران اينترنشنال يك جمله از خاتمي را علم كرده و به بهانه آن ليدر اصلاحات را مينوازند. هر دو طيف به خوبي ميدانند كه سرنوشت محتوم جامعه ایراني حركت به سمت گفتمان اصلاحي است كه از زمان مشروطه تا به امروز همواره مطالبات مدني مردم ايران را حمل كرده است. علي شكوريراد، فعال سياسي اصلاحطلب در گفتوگو با «اعتماد» تلاش كرده تا نوري به ابعاد پنهان اين تنازع ميان راديكالهاي داخلي و خارجي بتاباند. او كه قصد شركت در هيچ گفتوگوي رسانهاي را نداشت زماني كه با اصرار ما براي گفتوگو مواجه شد، اعلام كرد گفتوگو براي ثبت در تاريخ هم با دشواريهاي فراواني مواجه است. او با اشاره به اينكه اين روزها حرف تازهاي نميتوان زد، ميگويد: «آخرين پيشنهادي كه من قبل از رخدادهاي اخير داشتم، اين بود كه براي برونرفت از شرايط كنوني، اختيارات ويژهاي در اختيار دكتر پزشكيان قرار بگيرد تا در حوزه سياست خارجي و داخلي بتواند دست به تصميمات عملگرايانه و پراگماتيستي بزند.» او ميگويد، ما اصلاحطلبيم و اصلاحطلب ميمانيم اما در عين حال تاكيد دارد، كنشگري در فضاي فعلي كه همهچيز در اختيار راديكالها قرار گرفته بسيار دشوار است.
در خصوص ريشههاي بروز اعتراضات اخير چه ميتوان گفت؟ كدام زمينهها باعث چنين رخدادهايي شدند؟ تفاوت اين رخداد با نمونههاي قبلي اعتراضات چه بود؟
اعتراضات اخير ناشي از انباشت نارضايتيهاي عمومي و مطالبات فروخورده مردم است. اين نارضايتيها طي سالها انباشته شده بود. هرچند طي سالهاي اخير بارها به شكل تجمعات اعتراضي بروز كرد اما سيستم صداي اين نارضايتيها را نشنيد تا به شكل بغضي فروخورده در ناخودآگاه جمعي جامعه باقي بماند و دوباره به سطح بيايد. البته آنچه حوادث اخير را با نمونههاي قبل متمايز ميكند آن است كه اعتراضات اخير ديگر مطالبات اطلاحطلبانه صرف نبودند و شكل و شمايلي براندازانه و راديكال به خود گرفتند. از سوي ديگر كساني كه عهدهدار صدور فراخوان (به خصوص طي روزهاي 18 و19دي) شده بودند علاوه بر براندازي، خواستار دخالت قدرتهاي خارجي در ايران بودند و صحنه اعتراضات را به صحنه جنگي تمامعيار بدل كردند. اين موارد رخدادهاي اعتراضي را از نظر شكل و نوع با نمونههاي قبلي متفاوت ساخته بود.
به نظر ميرسد به جز حاميان وضع موجود، 3نگاه و رويكرد تحولي در مواجهه با نظام سياسي ايران وجود دارد. نخست، براندازان هستند كه نگاهي بنيادين و راديكال دارند و با روشهاي خشن از دگرگوني عظيم سخن ميگويند. گذارطلبان دسته دوم هستند كه خواستار تغيير قانون اساسي هستند. و نهايتا تحولخواهان كه معتقدند با اصلاحات و به روزآوري ذيل همين قانون اساسي ميتوان از جمهوري ايرانيان حفاظت كرد و بخش مهمي از مطالبات مردم را پاسخ گفت. اين دستهبندي را قبول داريد؟ اگر نه، نگاه شما به ميدان سياسي فعلي چيست؟
عملا ديگر سهگانهاي وجود ندارد و يك دوقطبي راديكال در داخل و خارج شكل گرفته است. هر قطبي هم در عين شباهتها در تعارض صددرصدي با قطب ديگر عمل ميكند. فضا براي كنشگريهاي ميانه تنگ شده است. ميداني براي اصلاحطلبي باقي نمانده است. حتي طيفهايي كه معتقد به رويكردهاي تحولخواهانه و گذارطلبانه با روشهاي مسالمتجويانه بودند در شرايط فعلي محلي از اعراب ندارند. تكانهاي كه در ديماه 1404 ايجاد شد نشان داد كه نيروهاي ميانه تحت فشار شديدي قرار دارند. حتي نيروي ميانهاي چون دكتر پزشكيان كه اميد اصلي اصلاحطلبان براي ميانهروي براي ايجاد گشايش و اصلاح است، ناگزير است به سمت يكي از قطبهاي موجود روي بياورد. بنابراين فعلا ميداني براي كنشگريهاي اصلاحطلبانه وجود ندارد.
وقتي از دو قطبي راديكال صحبت ميكنيد، دقيقا منظورشماچيست؟ دو راس پارهخطي راديكاليسمي كه شرح داديد شامل چه گروههايي هستند ؟
يك قطب راديكال، براندازان خارجي هستند كه طيف وسيعي از رسانهها را در اختيار دارند و مدام خشونت را ترويج ميكنند. در نقطه مقابل در عرصه داخلي هم صدا و سيما و رسانههاي فراگير داخلي در اختيار تندروها و افراطيهاست. صداي اصلاحطلبي و تحول مسالمتجويانه بازتابي در اين رسانههاي راديكال ندارد. بستن اينترنت باعث شد اين دو قطب راديكال بتوانند صداي خود را بازتاب دهند. اما نيروهاي ميانه و اصلاحطلبان صداي خود را از دست دهند.
اما گفتمان اصلاحطلبي يك گفتمان ريشهدار در تاريخ معاصر كشورمان است. از زمان انقلاب مشروطه و پس از آن ملي شدن صنعت نفت و دوران پس از آن تا به امروز همواره اين گفتمان با گونههاي مختلفي از تحولات مواجه بوده و حيات خود را استمرار بخشيده است. دورههايي هم بوده (مثل دوران پس از كودتاي 28مرداد 32) كه اين گفتمان با مشكل كنشگري مواجه بوده است. اگر فرض بگيريم كه سيستم بخواهد براي برون رفت از بحران موجود به مطالبات مردم توجه نشان دهد و تن به اصلاحات دهد، چه اولويتهايي بايد مد نظر قرار گيرد؟
آخرين پيشنهادي كه قبل از رخدادهاي اخير داشتيم، اين بود كه براي برون رفت از شرايط كنوني، اختيارات ويژهاي در اختيار دكتر پزشكيان قرار بگيرد. فراموش نكنيد كه پزشكيان نيروي بركشيده توسط شخص رهبري است. در انتخابات مجلس قبلي، پزشكيان رد صلاحيت شده بود و با پيگيري رهبري بود كه او وارد عرصه انتخابات رياستجمهوري شد. اصلاحطلبان هم به پيروزي او كمك كردند چرا كه اميد داشتند حضور پزشكيان باعث ايجاد تحول و تغييرات اصلاحطلبانه شود. نميتوان از رهبري انتظار داشت كه سياستها و ديدگاههاي خود را تغيير دهند اما ميشد اختياراتي به رييسجمهور تفويض شود تا در عرصه سياستهاي خارجي و داخلي، وعدههايي را كه به مردم داده است، اجرايي كرده و كشور را از شرايط بحراني فعلي خارج كند. اما با رخدادهاي اخير و نگاهي كه مردم نسبت به نيروهاي ميانجي پيدا كردند اين روند هم دشوار شده است. نيروهايي مانند بنده اين روزها ترجيح ميدهند، كنار بايستند و بيبنند تعارض اين دو قطب راديكال به كجا ختم ميشود.
به هر حال بخشي از مشكلات موجود، ظهور شخصيتي مانند ترامپ است. نميتوان انكار كرد كه پزشكيان با سياست تنشزدايي روي كار آمد، از توسعه مناسبات ارتباطي با جهان از جمله امريكا سخن گفت و اصلاحات اجتماعي را در دستور كار قرار داد. تا چه اندازه وجود متغيري مانند ترامپ را در بحراني شدن فضا موثر ميدانيد؟
ترامپ چهره عريان امريكاست. امريكا همواره همين بوده اما ترامپ اين چهره را عريان كرده است. اين عريان شدن چهره امريكا، زمان فرآيندها را كوتاهتر كرده است. حتما ظهور ترامپ بحرانها را تسريع كرده است. زمانه ما، زمانه سرعت است. تكنولوژي ارتباطات باعث شده فرآيندهاي مختلف سرعت بيشتري پيدا كنند. ترامپ هم در حقيقت آمده و به رخدادها سرعت بيشتري بخشيده است. اميد ما هم به سرعت تحولات است. اگر در گذشته براي يك تحول سياسي، دهها سال انتظار نياز بود، اين تحولات در عصر ما با سرعت بسيار بيشتري رخ ميدهد. حتي رخدادهاي اعتراضي فاصله زماني كوتاهتري دارند. فاصله رخداد كوي دانشگاه تا جنبش سبز 10 سال بود. فاصله جنبش سبز تا رخدادهاي سال 96به 8سال رسيد. سپس رخدادها به 3سال و كمتر رسيده است. فاصله رخدادهاي جنبش زن، زندگي، آزادي تا رخدادهاي دي 1404 كمتر از 3سال است. ترامپ بر اين سرعت افزوده است. تعارضاتي كه بين جمهوري اسلامي و امريكا وجود داشته در حال گرهگشايي نهايي است. اميدوارم اين گرهگشايي به نفع ايران و منافع ملي ايران بدل شود.
شما در صحبتهايتان اشاره كرديد كه ترجيح ميدهيد سكوت كنيد و از دور نظارهگر رخدادها باشيد، چرا كه فضا براي كنشگري اصلاحطلبانه فراهم نيست. بسياري از چهرههاي برجسته اصلاحطلب هم همين رويكرد را در پيش گرفتهاند. فكر نميكنيد، اين خالي كردن فضا باعث قدرتمند شدن راديكالها شود؟آيا اصلاحات در حال دگرديسي است؟
ما كه اصلاحطلب هستيم، همواره اصلاحطلب باقي ميمانيم.اما ميدان عملي نداريم. وقتي ميدان عملي وجود ندارد، ناچار به نظارهگري هستيم. اصلاحطلبان همه راههاي اصلاحطلبي را آزمودهاند، راه نرفته ديگري وجود ندارد كه امروز دوباره آن را آغاز كنند. در شرايطي كه فضا كاملا ميان دو قطب راديكال است، ميداني براي كنشگري اصلاحطلبانه باقي نمانده است.
آيا غير از اين است كه اصلاحات به معناي اتخاذ رويكردهاي اصلاحطلبانه از هر مجال و فرصتي است؟ چه ميداني براي كنشگري اصلاحات نياز است تا بتوانند فعاليت كنند؟
كنشگري ما ناگزير صبر و انتظار است. فضايي كه ما از طريق آن بتوانيم حرف خود را به گوش مخاطب برسانيم وجود ندارد. مشكل اين نيست كه ما اميدي نداريم ما سراپا اميديم. اما حرف ما ديگر شنوندهاي ندارد. در اين دوقطبي صداي ما به گوش مخاطبان نميرسد. آقاي خاتمي در خصوص حوادث اخير بهترين بيانيه را داد. آيا شنيده شد؟ كسي به آن توجه كرد؟ هر دو طرف راديكال داخلي و خارجي يك جمله از بيانيه آقاي خاتمي را انتخاب كردند به بهانه همان به آقاي خاتمي و اصلاحات تاختند. تلاش اين است كه اصلاحطلبان را از كنشگري پشيمان كنند. وقتي با بيانيه شخصي مانند آقاي خاتمي اينگونه برخورد ميشود، طبيعي است كه فشارها زياد ميشود. ما در حزب اتحاد پس از چند بحث و گفتوگو در خصوص صدور بيانيه به نتيجه نرسيديم، چرا كه نه شنوندهاي باقي مانده و نه ابزاري براي ارسال بيانيه وجود داشت. علاوه بر اينكه فضاي اينترنت بسته شده بود، رسانههاي موجود هم رغبتي براي انتشار بيانيه اصلاحطلبانه ندارند.مطبوعاتي هم يك چنين بيانيهاي را منتشر كنند يا با فشار شديد مواجه ميشوند يا مخاطب فراگيري ندارند. در اين شرايط بايد به رهنمود حضرت علي پناه برد زماني كه ميفرمايند: « كُنْ فِي الْفِتْنهِ كابْنِ اللّبُونِ لا ضرْعٌ فيُحْلبُ و لا ظهْرٌ فيُرْكب...»
به گاهِ فتنه همچون شتر نر دوساله باش كه نه پشتي دارد كه بر او سوار شوند و نه پستاني كه از آن شير دوشند. استوارترين شما بر صراط، كسي است كه علاقهاش نسبت به من و اهلبيتم بيشتر باشد.