به ياد مهدي بهلولي، معلم و كنشگر صنفي كه به خاك سپرده شد
خداحافظ اي اميد سپيد
زهرا چوپانكاره
ارديبهشت سال 1399 قرار بود هركدام از كساني كه با آنها تماس گرفتيم به اين سوال جواب بدهند: «چرا معلم شديد؟» مهدي بهلولي برگشت به خاطراتش از كوچه، پسكوچههاي بروجرد؛ به خيابان 12 متري كه ميخورد به بازاري شلوغ و مغازههاي بسيار و راسته ميوهفروشها. بعد تعريف كرد كه در ميان آن هياهو صداي هندوانهفروشها چه ابهتي داشته و او هم در عالم كودكي تصميمش را براي آينده گرفته. با خنده گفت:«من از همان بچگي دلم ميخواست هندوانهفروش شوم.» در آن گزارشي كه در «اعتماد» منتشر شد مهدي بهلولي تعريف كرد كه چطور دبير دوره دبيرستانش،آقاي نوري او را جذب درس رياضي كرد و بعد هم گفت كه به عشق آقاي نوري او و چند نفري از همشاگرديهايش رفتند دنبال معلمي. 6 سال را در هليلان استان ايلام درس داد و بعد كارش را پي گرفت تا به تهران. در اين سالها ديگر خيليها او را ميشناختند؛ از جامعه فرهنگيان و مسوولان وزارت آموزش و پرورش و دولت گرفته تا خبرنگاران و فعالان مدني.آخرين مكالمه او با «اعتماد» اواسط ارديبهشت بود، نگران از وضعيت معلق لايحه رتبهبندي معلمان در مجلس پيغام داد، گفتوگو كرديم، تحليل كرد از موضع دولت و مجلس حرف زد و گفت كه مبادا اين دست و آن دست كردن لايحه در مجلس به آخر كار دولت روحاني برسد و همين لايحه (با تمامي انتقاداتي كه خودش به آن وارد ميدانست) دود شود و باز با دولت تازه بساط تازهاي به پا شود. يكي، دو هفته پس از انتشار گزارش «توپ در زمين مجلس است» خبر تصويب كليات لايحه از سوي سخنگوي كميسيون آموزش مجلس هم رسيد. باز وقت تماس با مهدي بهلولي بود،تلفن زنگ خورد... زنگ خورد... زنگ خورد. جواب نداد. اين بار ديگر از تماس مجدد خودش هم خبري نشد تا كه خبر ديگري از او رسيد. روز پنجم خرداد عكسهاي مهدي بهلولي داشت دست به دست ميچرخيد. محمدرضا نيكنژاد، همكار و دوست ساليانش نوشت:«مهدي بهلولي، آموزگار، كنشگر صنفي- رسانهاي معلمان، عضو كانون صنفي معلمان، نويسنده، مترجم در اثر بيماري كوويد- 19 درگذشت». آن پسربچه بروجردي كه ميخواست هندوانهفروش شود، معلم شد، درس داد، نقد كرد، زندان رفت، نوشت، ترجمه كرد و خيلي زود به زنگ آخر رسيد؛ يك معلم رياضي كه روي تخته سياه شعر شاملو مينوشت:«پاكي آوردي اي اميد سپيد/ همه آلودگي است اين ايام».
دبيرستان و هنرستان فيروزبهرام از آن مدارس ماندگار تهران است كه از سال 1313 برپاست و در خيابان ميرزاكوچكخان تهران در حوالي جمهوري گوشهاي از هويت آموزشي و معماري پايتخت را در دل نگه داشته. نسل پس از نسل دانشآموزان اين مدرسه آمدهاند و رفتهاند و برخيشان از نامآورترين چهرههاي فرهنگي و ادبي و هنري كشور شدند. مهدي بهلولي معلم رياضي همين مدرسه بود. حالا صفحه اينستاگرام مدرسه با عكس و خبر درگذشت او به روز شده و پيغامهاي متعدد از سوي دانشآموزان و والديني كه جاي خالياش را به مدرسه تسليت ميگويند. كامران فريدوني، معاون پرورشي فيروزبهرام از سال 84 در اين مدرسه مشغول به كار است. از 8 سال پيش بود كه مهدي بهلولي كارش را در اين مدرسه شروع كرد و همكار شدند. وقتي قرار است توصيف كند كه چه ويژگي شاخصي از همكارش به خاطرش خواهد ماند، توضيح ميدهد كه او بهلولي را تنها در خود بهلولي نميتواند خلاصه كند:«من نميتوانم آقاي بهلولي و نيكنژاد را از هم جدا بدانم، اين دو نفر همكار و رفيق و همراه و تكميلكننده هم بودند كه سالها قبل اينكه به فيروزبهرام بيايند با هم آشنا بودند. من هر چيزي كه ميگويم شامل آقاي نيكنژاد هم ميشود.» بعد تعريف ميكند اولين باري كه او و بهلولي از حالت صرفا همكار خارج شدند و بيشتر هم را شناختند به واسطه ديدارشان با عزتالله فولادوند بوده:«آقاي فولادوند در مدرسه فيروزبهرام درس خوانده بودند. من به واسطه كارم از همان اول فهرستي تهيه كردم از نامداراني كه در فيروزبهرام درس خواندند و درس دادند. آقاي فولادوند هم جزو همين اسامي بودند. آقاي بهلولي و نيكنژاد هم اينطور نبود كه فقط بيايند سركلاس و بروند وكارشان تمام شود، فهميدم خيلي در اين حوزهها علاقهمند هستند. ما همايشي از اين نامداران فيروبهرام برگزار ميكرديم كه اين دو نفر جزو معدود دبيراني بودند كه با شوق و ذوق در آن شركت ميكردند. اصلا ميتوانم بگويم يكجور ذوق كودكان يعني كاملا نشان ميدادند كه اشتياق دارند به اين جمع و با كساني ملاقات ميكنند كه از قبل با نامهايشان آشنا بودهاند.» در همان همايش بود كه با عزتالله فولادوند آشنا شدند و بعد به منزلش رفتند وگفتوگويي ترتيب دادند تا گزارشهايي از اين نامداران مدرسه كليد بخورد: «اين را عرض كردم كه بگويم واقعا كارش را دوست داشت، واقعا به كاري كه انجام ميداد عشق داشت و ميديدي كه از جان و دل مايه ميگذاشت. پيگير رابطههايي بودند كه بشود به صورت اشتراكي در آنها كاري انجام داد و اين جزو ويژگيهاي اين دو دوست عزيز بود.» ميگويد آنقدر شوق و ذوق آنها در عرصه اطلاعرساني و به چالش كشيدن وضع موجود را ديده بود كه خودش هم بعد سالها و تجربه ناخوشايندي كه از عرصه رسانه داشت، دوباره دست به كار نوشتن شود و چند باري در حوزه مسائل پرورشي بنويسد و در رسانهها منتشر كند. اين با شوق و شوركار كردن، دنبال كردن مسائل صنفي و آموزشي و ترجمه كتاب به نظر او ويژگي بسيار متمايزي بوده چون به قول او:«با انرژي از خودشان و وقتشان ميگذاشتند كه اهداف صنفيشان را پيش ببرند، خيلي از اين كارها هم به ثمر رسيد تا متاسفانه آقاي بهلولي نتوانست ادامه بدهد. آنها واقعا قدمهايي برميداشتند آن هم در دوره و زمانهاي كه اكثريت قريب به اتفاق ما تنها سكوت كردهايم و داريم نگاه ميكنيم».
مهرگان غيبي حالا دانشجو است، سال دوم دبيرستان رشته رياضي كه درس ميخواند با او درس هندسه داشت. به قول او بهلولي «يكي از آسترين» معلمهاي تمام دوران تحصيلش از دبستان تا دبيرستان بوده:«بسيار خونگرم، خوشبرخورد و مهربان بود. تا جايي كه يادم ميآيد اصلا كلاسهايش خشك نبود.كلاسهايش شاد و خوب بود.» اين مهرباني و شوخيها باعث ميشد كه حتي اگر بخواهد به كسي تذكر هم بدهد آن را در لفافهاش از شوخي بپيچد: «در راهروي مدرسه هم حرف ميزديم، برايمان از پسرش كه هم سن و سال ما بود تعريف ميكرد» همينها باعث شده بود،كانال و گروه خبري او را هم دنبال كند و در جريان بخشي از فعاليتهايش باشد. مهرگان هنوز اينستاگرام مدرسه سابقش را دنبال ميكند و همانجا بود كه خبر را خواند:«درست يك روز قبل از اينكه خبر را بخوانم، عكسش را در يكي از جلساتي كه با معلمان داشت ديده بودم و يادش كرده بودم. روحش شاد».
مدافع اصل 30 قانون اساسي
براي خبرنگاراني كه حتي يك بار هم با مهدي بهلولي مصاحبه كرده باشند يا با او همكلام شده باشند اين جمله حتما آشناست:«دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم كند و وسايل تحصيلات عالي را تا سرحد خودكفايي كشور به طور رايگان گسترش دهد.» اين جمله او تكرار اصل 30 قانون اساسي بود، اصلي كه او سرسختانه از آن دفاع ميكرد و براي همين در تمام اين سالها هر جا كه بحث نقد خصوصيسازي مدارس و آموزش بود، هر جا كه صحبت از جداسازي مدارس بر اساس پول و هوش و امكانات بود، ميتوانستيد ردي هم از فعاليتها و نقدها و نوشتههاي او پيدا كنيد. اين يكي از مهمترين ويژگيهايي است كه محمودرضا اسفنديار،كارشناس حوزه آموزش از او به خاطر خواهد داشت:«تا آنجايي كه از استاد شناخت دارم شايد بشود گفت كه دغدغه مهم ايشان احياي اصل 30 قانون اساسي بود كه تا آخرين روز در نوشتهها و گفتههايشان ميشد اين موضوع را ديد. اعتقاد ايشان بر اين بود كه آموزش و پرورش دولتي ميتواند تا حدود زيادي مسير تحقق عدالت آموزشي را فراهم كند. دغدغه بزرگ و ارزشمندي بود چراكه در اين سالها در 3 دهه اخير به خصوص پس از پايان جنگ 8 ساله تحميلي و خسارتهاي جبرانناپذيري كه وارد شد، دولتهاي وقت از جمله دولت سازندگي و بعد اصلاحات و بعد دولت نهم و دهم و تا امروز درصدد برآمدند كه برنامههاي توسعه بنويسند. در اين فاصله آموزش و پرورش از اصل 30 قانون اساسي فاصله گرفته و باعث شد كه برخي از هزينهها در قالب مشاركتهاي مردمي در نظرگرفته شود. همين باعث شد ما از مدارس دولتي بدون طبقه به سمت مدارس دولتي طبقاتي پيش برويم و تبعاتي كه امروز ميبينيم لااقل بخشياش حاصل اين نگرش بوده و تحقق عدالت اجتماعي را كمرنگ كرده. جناب بهلولي تلاششان احياي اين اصل بود و اينكه آموزش دولتي بر آموزش خصوصي ارجح باشد و مدارس دولتي توانمند شود و اگر هم قرار است مدارس غيردولتي وجود داشته باشند منوط به اين باشد كه در مدارس دولتي ما كاستي وجود نداشته باشد» .
حتي هنگام رثاي دوست و آشنايي كه سالهاست با كار هم آشنا بودند، اسفنديار باز حرف از بهلولي كه ميشود نامش را كنار اصل 30 قانون اساسي ميگذارد و اين عقيده او را يادآوري ميكند كه «ديگر نبايد چيزي به عنوان مدارس كمبرخوردار داشته باشيم.» كسي كه به گفته او «تكرارناپذير» است. او از سال 86 با نام و فعاليتهاي بهلولي آشنا شد و بعدتر از نزديك هم، هم را شناختند و ميگويد كه به تشويق و ترغيب او بوده كه خودش هم سعي كرده در حوزه آموزش و پرورش بنويسد و نقد درونسازماني كند و وارد حوزه رسانه شود:«به اعتقاد من بهلولي با رفتنش خلأ جدي ايجاد كرد و سخت ميشود جايش را پر كرد».
روزگار معلمي و فعاليتهاي صنفي به مهدي بهلولي آسان نگذشت. خودش از سالهاي اول آموزگاري در ايلام ميگفت، از اينكه شاهد رنجها و خودسوزيهاي زنان بوده. او در همان گزارش روز معلم كه ارديبهشت سال گذشته منتشر شد،گفت كه در دنياي جديد «قداست» از حرفهها و شغلها حذف ميشود و با اين حال هنوز هم معلمي اعتبار دارد. بيآنكه بخواهد رنجهاي اين حرفه را در هاله قداست بپيچد از محروميتها و سختيهايش ميگفت و مينوشت و نقد ميكرد. علياكبر باغاني، نايبرييس اسبق كانون صنفي معلمان در پيام تسليتش او را «دوست و همرزم» خوانده است، اسفنديار هم ميگويد حالا بايد در پي دغدغههايي بود كه بهلولي اين همه سال در پيشان دويد؛ دغدغههايي كه از حقوق معلمان گرفته تا عدالت براي دانشآموزان همه بر محور اصلاح وضعيت آموزش ميگشتند. مهدي بهلولي اگر قرار بود همه اين دغدغهها را خلاصه كند و بگويد لابد همان جمله هميشگياش را تكرار ميكرد، همان اصل سيام از قانون اساسي را:«دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم كند و وسايل تحصيلات عالي را تا سرحد خودكفايي كشور بهطور رايگان گسترش دهد.»