مهدي بهلولي و شجاعتي ديگرگون
حسين نورانينژاد
با مهدي بهلولي در بند ۸ اوين آشنا شدم. چند روزي بيشتر با هم نبوديم اما همان چند روز كوتاه تصويري صادق، منصف و شجاع از او به من نشان داد كه اثر زيادي روي من گذاشت.شجاعتي كه از آن ميگويم فقط بيپروايي در ديدن و بيان خطاي ديگران نبود بلكه او در مرتبه بالاتري از انصاف و شجاعت قرار داشت. توان خودانتقادي اعم از شخص خودش و جريان متبوعش تا من به عنوان مخاطبش، بيزباني گزنده يا در هالهاي از تعارفات معمول. او در مرتبهاي بالا از مهارت گفتوگو، خود و ديگري را در مدار موثر و لذتبخشي از گفتوگو قرار ميداد، بيواهمه از تبعات بعدي از آنچه ميگويي و ميشنوي. در بيرون زندان، ارتباطمان پس از چندي و به صورت دور و گاه و بيگاه برقرار بود، با همان قدرت و مهارت گفتوگو كه از او سراغ داشتم.گذشت تا در موضوعي ديگر مجددا در ارتباط نزديكتر قرار گرفتيم. اين بار، شجاعت و وارستگي مهدي بهلولي را در تراز و مصداقي ديگر ديدم تا همواره در ذهنم به عنوان يك الگو بماند. موضوع را طرح نميكنم تا بر سر اصل حرفم درباره اين دوست فقيد تاثير نگذارد. اما ماجرا به مسالهاي برميگشت كه بيان عمومي آن به وجهه شخصي هريك از ما ميتوانست لطمه بزند. چند نفري كه با هم درباره آن موضوع صحبت ميكرديم، ملاحظه چگونه گفتن حرفي را داشتيم كه درستش ميدانستيم اما تنزهطلبي روشنفكرمآبمان، مانع از بيان صريحش بود.توجيهمان هم معلوم بود. به بهانه حفظ تاثيرگذاريمان چيزي نگوييم كه فضاي عمومي نپسندد. اين كاريعني خلاف انتظار طيف همسو و مخاطبان هميشگي. موضعي را گرفتن، شجاعتي بيش از گفتن حقايقي دارد كه عرصه عمومي و اقشاري كه به آنها منسوبيم، ميپسندند، حتي اگر هزينههايي چون زندان داشته باشد. ما همه كم وبيش درگيرودار تنزهطلبي روشنفكرانه بوديم و او كسي بود كه ميگفت چرا وقتي چيزي را درست ميدانيم، راحت و صريح نگوييم؟در نهايت او همانگونه عمل كرد كه درست ميدانست و تعهدش به حقيقت را فداي مصالح شخصي نكرد. مهدي بهلولي براي من نمونهاي از فهم توامان توجه به نتيجه به عنوان يكي از اصول اخلاقي كار در عرصه عمومي، فهم مصلحت و در عين حال تعهد به حقيقت بود. مامور به وظيفه و متعهد به نتيجه كار سختي كه به گمان من سختترين كار يك روشنفكر و مصلح در عرصه عمومي است و رقم زدنش كار سختي است كه از شجاعان منصف و وارستهاي چون او برميآيد.
روحش شاد و ياد و راهش مانا