به ياد انديشمندي شريف و صاحب قلم
زهرا علياكبري
نگاشتن و كنار هم گذاشتن واژهها آنطور كه خواننده را پيگير خوانش كند، كار سختي است اما از اين سختتر نگاشتن در وادي از دست دادن دوست و همكار ارزشمندي است كه نميداني از كدام رفتار و گفتار خوبش بايد بگويي، از آن ويژگيها منحصربهفرد و انسانيت تمام و كمالي كه داشت يا از اندوه رفتن و واماندن جامعه از وجود نازنينش. خوب به ياد ميآورم كه آغازين روز فعاليتهاي رسانهايام را با خواندن يادداشتها و مصاحبههاي مهدي بهلولي- و همراه هميشگياش نيكنژاد- در روزنامهها و خبرگزاريها تكميل ميكردم و هر چه جلوتر ميرفتم از يادداشتها و ترجمههايش بيشتر ياد ميگرفتم تا اينكه فضاي كار به سمتي رفت كه با بهلولي عزيز بيشتر آشنا شدم و مفتخر به مشاركت با او در فعاليتهاي رسانهاي. چقدر اميدوار به تحول و تغيير بود و تا چه حد اشتياقش اميدبخش بود براي من كه اميدي به پيشرفت نظام آموزشي نداشتم. هر جا دلم گرفت، هر جا نااميد شدم، هر جا خواستم درجا بزنم، شوق معلمياش، صحبتها، فعاليتها و نگاشتههايش باعث شد تا دوباره در مسير مطالبهگري و حقطلبي گام بردارم. شايد براي من مطالعات تطبيقي در آموزش و پرورش و برگردان متون بهروز آموزشي، نقطه عطف دوستي و همكاري با مهدي بهلولي باشد كه چه استادانه، صبورانه و آگاهانه نگارشهاي من را ويرايش ميكرد. اي كاش مدام بود لذت يادگيري از او زماني كه با دليل برايم ترجمهها را تغيير و تصحيح ميكرد. بدون ترديد نظام آموزشي يكي از بهترينها و شريفترين معلمان به حق معلم و راهنماي خودش را از دست داد كه جبران نبودنش سخت و شايد غيرممكن باشد. يادش گرامي