• 1404 يکشنبه 9 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6128 -
  • 1404 يکشنبه 9 شهريور

روايت ديدار و گفت‌وگوي منتشر نشده‌اي با احمد پژمان

سفيركبير موسيقي ايراني در وين

اين آهنگساز مهم و سرشناس موسيقي كلاسيك  كه آثار زيادي در فرم‌هاي مختلف از جمله سمفوني، اپرا باله و... با تأثير از موتيف‌ها و تم‌هاي ايراني خلق كرده‌ بود 7 شهريور 1404 در 90 سالگي درگذشت

 

بابک بختیاری

اواخر دهه 80 بود كه با احمد پژمان، آهنگساز و تنظيم‌كننده برجسته ديداري داشتم؛ امروز كه خبر درگذشت اين هنرمند تاثيرگذار را شنيدم بر آن شدم كه به ياد او روايتم را از آن ملاقات بنويسم. در آن ديدار گفت‌وگوي مفصلي با او داشتم كه بخشي از آن را در ادامه خواهم آورد.

از اين آهنگساز كم‌نظير ايراني موسيقي فيلم‌هاي بسيار خوبي در حافظه شنيداري تك‌تك ما هست؛ ازجمله ساخت موسيقي فيلم‌هاي «شازده احتجاب»، «خانه‌اي روي آب»، «سايه‌هاي بلند باد» و «يك بوس كوچولو» به كارگرداني بهمن فرمان‌آرا كه در صدر اين آثار به شمار مي‌رود. همچنين موسيقي فيلم مستند «درياي پارس»، موسيقي فيلم «بيد مجنون» و... كه از ديگر آثار او است. در ساخت موسيقي فيلم او داراي يك گفتمان تصويري همراه با ملودي گويا و آرام بود، اين امضا و نگاه احمد پژمان است. جالب است كه در اين آثار كار آهنگساز و كارگردان بسيار هماهنگ است در واقع ملودي و تصوير لحظه به لحظه حفظ مي‌شود. اين آرامش و همگامي در منش و شخصيت او هم كاملا پيدا بود. ناگفته نماند كه تنظيم احمد پژمان روي آثار آهنگسازان ديگر هم داراي پيچيدگي‌هاي هارموني نيست، بلكه ساده و قدرتمند است و اين مهم به دليل قدرت درك پژمان از دستگاه‌هاي موسيقي ايران بود كه موسيقي ايراني هارموني‌هاي سنگين را پذيرا نيست و نبايد هويت ملودي از بين برود؛ به همين خاطر كارهايي كه براي خوانندگان و آهنگسازان تنظيم كرده به راحتي با شنونده ارتباط برقرار مي‌كند.

با اين مقدمه سراغ روايتي از ملاقات و گفت‌وگوي منتشر نشده كه سال‌ها پيش با او داشتم، مي‌روم. آن روزها آقاي پژمان كه از امريكا به ايران آمده بودند قرار ملاقاتي داشتيم كه به اتفاق بچه‌هاي «آواي باربد» به رستوراني در تهران رفتيم. گفت‌وگوي من با ايشان از آثارشان در امريكا شروع شد.

پرسيدم: جناب پژمان اطلاع دارم در لس‌آنجلس تعدادي كار با خواننده‌ها انجام داده‌ايد، آيا با هايده هم كاري داشتيد؟

ايشان پاسخ داد: «بله اتفاقا، يك آهنگي بود از سعيد ديهيمي به نام «سلام اي بهترينم» كه من آن را تنظيم كردم.»

من واقعا ميخكوب شدم؛ همانجا به ايشان گفتم: اين يكي از زيباترين آهنگ‌ها در خارج ازكشور است و تنظيم فوق‌العاده‌اي هم دارد. ايشان هم در پاسخ گفت: « بله كاري فوق‌العاده است.»

در ادامه پرسيدم كه يك اثر هم براي حميرا «وقتي كه عشق مياد» و يك اثر هم براي مهستي با آهنگ حبيب بديعي كاركرده و ايشان هم تاييد كردند و گفتند كه «بله آهنگ بديعي را برايش تنظيم و اركستراسيون كردم ولي به ايشان (يعني آقاي بديعي) گفتم كه سرضبط نمي‌توانم حاضر شوم، اما در بخشي از كار كمكت مي‌كنم. اثر «وقتي عشق مياد» هم متعلق به تجويدي بود كه در گذشته اجرا شده بود كه من مجدد آن را تنظيم كردم، كاظم رزازان هم در كار حضور داشت.»

از ايشان پرسيدم: جناب پژمان شما ساليان گذشته در هنرستان و همچنين در اركسترهاي مختلفي حضور داشتيد، شخصيت بزرگاني همچون روح‌الله خالقي، كلنل وزيري و... در گذر زمان به نظر شما چگونه بودند؟

ايشان در پاسخ گفت: «وزيري كه باني بود و تلاش‌ها و تاليفات و تمام كارهاي او همه از تلاشي خستگي‌ناپذير ناشي مي‌شد به‌خصوص در آن زمان كه هيچ امكاناتي هم وجود نداشت. اما روح‌الله خالقي گذشته از آثاري كه آهنگسازي، تنظيم و رهبري كرده خودش از يك شخصيت مديريتي خاص برخوردار بود، يعني زماني كه مديريت هنرستان را به عهده گرفت از آن زمان هنرستان هم شخصيت خاصي پيدا كرد. اول اينكه هنرستان داراي انتشارات مستقل شد كه در زمينه تمام سازها فعاليت خود را آغاز كرد و از كتاب ويولن گرفته كه چهار جلد با استادان هنرستان مانند صبا، مفتاح و امثالهم تا كتاب دو جلدي تار و سه‌تار كه با همكاري موسي معروفي و مهين زرين‌پنجه در اين زمان منتشر شد و همچنين آثار بسياري ديگر كه در بخش نظري و هماهنگي خود ايشان (يعني آقاي خالقي) تاليف كرده است. اين موضوعات و مديريت خالقي شخصيت او را متمايز مي‌ساخت.»

در ادامه اين گفت‌وگو از آقاي پژمان پرسيدم: شما كه در اركستر سمفونيك هم نوازندگي داشته‌ايد، تجربيات خود را در آنجا چطور ديديد؟

ايشان پاسخ داد: «خب من زيرنظر حشمت سنجري فراگيري ويولن را فرا گرفتم در اركستر سمفونيك هم در ابتداي جواني با او و حسين ناصحي گذشته از آموزش‌هايي كه ديده بودم، يك تجربه همكاري بود ولي بيشتر به آهنگسازي و تنظيم علاقه‌مند بودم.»

من در ادامه صحبت به ايشان گفتم: پس در حقيقت همين تجربيات و همكاري‌ها با نوازندگان و آهنگسازان ايراني باعث شد كه سبك ساختاري كارهاي شما برگرفته از موسيقي رديفي، موسيقي محلي و سازهاي ايراني آميخته با تكنيك‌هاي غربي در كنترپوان و هارموني و اركستراسيون يا به اصطلاح سازبندي باشد. همين جا بود كه صحبت كم‌كم به نوازندگان ويولن ايراني كشيد و از آقاي پژمان پرسيدم بين نوازندگان ويولن ايراني نظر شما چيست و نوازندگي كدام را بيشتر مي‌پسنديد؟

ايشان در پاسخ گفتند كه «خب ساز ياحقي به معناي واقعي ايراني بود، ازجمله ويبراسيون‌ها، تحريرهاي ايراني و مالش‌ها خاص موسيقي رديف ماست و كاملا در آن سبك سخن مي‌گويد.»

من كه روي استادم پرويز ياحقي، تعصب داشتم كمي اينجا گفت‌وگويمان طولاني شد و اصرار داشتم ميان بديعي و ياحقي نظرش را بگويد. آقاي پژمان در نهايت گفت :«شما ممكن است روي استادتان تعصب داشته باشيد ولي من روي سليقه شخصي خودم، ساز تجويدي را از همه ويولنيست‌هاي ديگر بيشتر مي‌پسندم. بديعي هم خب چون آرشه‌كشي متد غربي را مدتي كار كرده بود، خيلي لطيف و شيوا مي‌نواخت ولي من اعتقاد دارم تجويدي سازش مطلب و موضوع داشت به همين خاطر كار او را از همه بيشتر مي‌پسندم.»

من دوباره گفتم: به نظرم ساز تجويدي خشك بود، اما ياحقي صداي سازش شيرين بود.

ايشان در پاسخ به اين صحبت من گفت: «ساز تجويدي كه حال منحصر ايراني را نداشت، اما موضوع اين است كه نوازندگي و سازش مطلب داشت؛ در واقع آقاي تجويدي گذشته از اساس بداهه‌نوازي به مطالب رديفي هم وفادار بود و خوب گوشه‌ها را مي‌شناخت و همچنين متد غربي هم نواخته بود.»

در اين گفت‌وگو همچنين از آقاي پژمان درباره تجربه همكاري‌هايش با خوانندگان پاپ هم پرسيدم و گفتم كه شما هنرمند آكادميك و باسوادي هستيد و خود من از وقتي خيلي سنم كم بود، واقف به سواد علمي و تجربيات شما بوده و هستم. شما سال‌ها در دانشگاه تهران تدريس داشتيد و البته اهل موسيقي پاپ هم نبوديد. برايم جالب است كه بدانم چطور شد كه با خوانندگان پاپ همچون داريوش، عارف و امثالهم كار كرديد.

ايشان در پاسخ به من گفت: «احتمالا به امريكا نرفتي؟ درست است؟» گفتم: نه.

در ادامه به تاثير محيط اشاره داشتند و گفتند كه «در فضاي امريكا و لس‌آنجلس به‌طور طبيعي تحت تاثير حال و هواي آنجا كه قرار بگيري ديگر قضيه فرق مي‌كند.»

در آن روزها به آقاي پژمان گفتم: كاش هميشه در ايران مي‌مانديد و جوانان بسياري مي‌توانستند مثل آقاي فخرالديني از دانش شما استفاده كنند و كلاس مستقل موسيقي مي‌گذاشتيد و تدريس مستقل مي‌كرديد.

ايشان گفت: «الان شرايط طوري است كه خب ديگر سال‌ها گذشته و همسرم هم در يكي از شبكه‌هاي مهم خبري فعاليت مي‌كند.»

امروز كه خبر فوتش را شنيدم دوباره ياد اين افتادم كه چه هنرمنداني از دست رفتند. زماني او با بورسيه به آكادمي موسيقي وين رفت كه كار هركس نبود و به نوعي ايشان پيامبر موسيقي ايران و ايراني در وين بود كه نزد بزرگان موسيقي جهان، آهنگسازي را فراگرفت و اي كاش در اين سال‌هاي اخير هم در ايران بود و جوانان و نوجوانان شيفته موسيقي علمي و جهاني از او استفاده مي‌كردند. حيف و صد حيف.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون