سنت بنيانگذار در مورد آتشبس و خاتمه جنگ (۱۳)
احمد مازني
چرا امام به امريكا اعتماد نداشت؟
در يادداشت قبلي روايت حامد علوان الجبوري يكي از مقامات برجسته حكومت بعث عراق در مورد كشته شدن وزير امور خارجه الجزاير در مثلث مرزي ايران، عراق و تركيه به ميان آمد و اينكه مقامات دولت الجزاير با پرونده قطوري به ملاقات صدام رفتند، اينك ادامه گزارش: وزير ترابري الجزاير به صدام گفت: جناب رييسجمهور! من از طرف رييسجمهور شاذلي بن جديد و رهبران الجزاير فرستاده شدهام. ما تحقيق گسترده و كاملي در موضوع سرنگون شدن هواپيماي وزيرمان انجام داديم، ايرانيها هم همينطور و تحقيق را گسترش داديم. ايرانيها به ما اطلاع دادند كه اين موشك ايراني نيست. ما هم [بقاياي] موشك را گرفتيم، چون رويش عددي نوشته شده بود، آن بخش از عدد كه مانده بود را به شوروي برديم و آنها هم تاييد كردند كه اين عدد مربوط است به معامله خريد موشكي كه عراق در تاريخ فلان و فلان -با ذكر همه جزييات-منعقد كرده است. بعد وزير گفت -اين چيزي بود كه من از خودش شنيدم- براي ما[ يعني] براي رهبران الجزاير ثابت شده اين عراق بوده كه اين كار را كرده است و هواپيماي عراقي بوده كه اين موشك را شليك كرده است!...[بعد ادامه داد:] ولي رييسجمهور شاذلي بن جديد دستورات خيلي شديد و موكدي داده كه نتايج اين تحقيق در حلقه بسيار محدودي باقي بماند؛ يعني در كميته عالي جبهه آزاديبخش ملي الجزاير و هيات وزرا -و شايد نه كل هيات وزرا، فقط وزراي مرتبط- و اينكه حرف به هيچ عنوان به ميان مردم و رسانهها، كشيده نشود. به گفته او، اين دستورات خيلي موكد و شديد شخص رييسجمهور الجزاير است. صدام هم گزارش را تحويل گرفت و در كل جلسه حتي يك كلمه هم حرف نزد. البته جلسه هم خيلي طول نكشيد، يعني خيلي كوتاه بود. وقتي وزير خواست برود، صدام با او دست داد و گفت: «در امان خدا»، در امان خدا و تمام و رفت! البته من پرونده را نخواندم چون خود رييسجمهور پرونده را گرفت. اين گزارش، نمونهاي از رفتار صدام است كه در پشت ظاهر صلحطلبانهاش جريان دارد. وزير خارجه الجزاير را كه كشورش ميانجي معاهده شاه و صدام بود و اكنون در تلاش براي خاتمه جنگ بين تهران، بغداد و الجزيره در تردد است به قتل ميرساند! اما در مورد مداخله امريكا نيز مسائلي زير پوست جنگ جريان دارد كه حامد علوان الجبوري يكي از اين مداخلات را در مصاحبه با الجزيره روايت ميكند و ميگويد: از همان وقتي كه در سال ۱۹۸۲ كفه جنگ به نفع ايران سنگين شد و [پس از] ورود ايرانيها به [خاك عراق] و اشغال شبه جزيره فاو، اوضاع براي عراق هراسآور شد و شروع به هزار جور حساب و كتاب كرد. يعني كفه جنگ تماما به سمت ايران سنگين شد. در همين اوضاع امريكا حس كرد عراق در آستانه سقوط قرار گرفته است، لذا تصميم به دخالت گرفت. امريكا چطور دخالت كرد، قانون اساسي امريكا، به رييسجمهور امريكا اين اختيار را ميدهد كه در هر كجاي دنيا وارد نبرد شود يعني طبق آنچه آنها «قواعد درگيري» ميخوانند، اين اختيار را به او ميدهد كه ابتدا وارد نبرد شود و بعد موضوع را با كنگره در ميان بگذارد؛ نه برعكس. خب حالا بايد در آينده چه توجيهي براي ورود به جنگ در كنار عراق ارايه ميكرد؟ به موجب همان قواعد نبرد، بايد يك نوع تجاوز يا ضربه نظامي وجود ميداشت كه براي دفع تجاوز وارد نبرد شود اين «قواعد درگيري» [اينطور ايجاد شد كه] يك درگيري به وجود آمد. به اين شكل كه يك هواپيماي ساخت فرانسه متعلق به نيروي هوايي عراق با موشك اگزوست، به ناوچه امريكايي «استارك» در آبهاي خليج[فارس] حمله كرد و ۳۷ سرنشين آن كشته شدند. البته بعدها همه چيز آشكار شد، چون در آن زمان عراق رسما بابت اين حادثه عذرخواهي كرد و گفت كه ناخواسته بوده است و «نزار حمدون» كه آن موقع كفيل وزارت خارجه بود به واشنگتن رفت و به خانوادههاي قربانيان غرامت پرداخت شد، لذا مساله سري نبود. اصلا قبل از اينكه اعلام شود چه كسي حمله كرده است مهم اين بود كه چنين تهاجمي نسبت به نيروهاي امريكايي رخ داده! به همين دليل امريكا وارد جنگ شد، در كنار عراق و بعد هم شد آنچه كه بعدها در قضيه آزادسازي فاو پس از فشار سنگين امريكا پيش آمد، در آن موقع سفير عراق در سوييس بودم، رسيديم به جشن سالروز استقلال سوييس ۴ سپتامبر ۱۹۸۷، آن موقع سفير امريكا در سوييس يك زن بود. اين خانم رييس ستاد انتخاباتي ريگان بود و به عنوان پاداش، سفير امريكا در سوييس شده بود. با خودم گفتم ممكن است هنگامي كه با هم مواجه شديم با شدت برخورد كند، ولي شوكه شدم چون ديدم آن خانم سفير به گرمي با من دست داد و گفت آقاي سفير خوب انجام شد، والله العظيم. يعني در بازي سياست چيزهايي هست كه آدم تصور هم نميكند واقعا شوكه شدم. و اين گوشهاي از دلايل بياعتمادي امام و مردم نسبت به ابرقدرتها و دست نشاندههايي مثل صدام و نتانياهو است! ادامه دارد